Part.13 - ³⁰⁷
Ton.دست هاش رو دور سینی مشت کرد، نفس عمیقی کشید و در حالی که سعی میکرد نلرزه سمت میز مرد بزرگتر حرکت کرد و جلوش ایستاد.
"سلام"
صدای رسای سونگچول که بهش سلام میکرد و لبخند کوچیکی زده بود باعث شد شوکه چشم هاش گرد بشه.
قرار نبود هیچ صحبتی بینشون شکل بگیره پس چرا سونگچول بهش سلام کرده بود؟
اون کاملا معادلات ذهنی جونگهان رو بهم میریخت. حالا جونگهان حتی نمیتونست حرکات مرد رو پیش بینی کنه و این عصبانیش میکرد.
مردی که رو به روش بود واقعا واقعا عجیب شده بود.
"سلام.."
با آروم ترین لحن ممکن گفت. چند ثانیه بهم خیره شدن تا اینکه جونگهان چیزی که ذهنش رو درگیر کرده بود پرسید.
"منتظر کسی هستی؟"
"اره"
سونگچول ساده جواب داد و نگاهش رو به آیس کافی رو به روش منتقل کرد.
"اوه"
جونگهان جوری آروم زمزمه کرد که خودش هم متوجهش نشد. بهتر بود بره و الکی خودش رو یک بازنده ی بزرگ جلوی کسی که سونگچول منتظرش بود نشون نده.
خدای من خیلی احمقانه میشد اگه طرف مقابل از سونگچول میپرسید که جونگهان رو میشناسه یا نه و سونگچول میگفت نه، یا حتی بدتر میگفت که جونگهان اکسشه.
کاملا داخل افکار منفی و احمقانش غرق بود و در همون حین سینی رو به دست چپش منتقل کرد، قبل از اینکه از میز مرد دور بشه مچ دستش گرفته شد.
"نمیشینی؟"
پسر کوچکتر شوکه سرش رو چرخوند، فکر میکرد سونگچول با کسی که پشت سرش ایستاده حرف میزنه ولی انگار اینجوری نبود.
"میخواستم باهات حرف بزنم جونگهان"
سونگچول جوری که انگار توانایی خوندن ذهنش رو داره به سوال داخل مغزش جواب داد و حالا جونگهان نمیدونست باید چیکار کنه.
"سر شیفتم"
در حالی که مچ دستش رو آزاد میکرد گفت و چند قدم عقب رفت و از مرد فاصله گرفت.
"پس منتظر میمونم تا وقتی کارت تموم شه."
"اون وقت تا شب باید صبر کن-"
حرفش قطع شد.
"مهم نیست، برات صبر میکنم."
با شنیدن این حرف که از بین لب های سونگچول بیرون اومد چشم هاش دوباره گرد شد و لب پایینش رو گاز گرفت، لعنتی الان وقتش نبود.
سونگچول اما بیخیال نگاهش رو از چشم های متعجب و بامزه ی جونگهان گرفت و قلپی از نوشیدنیش خورد.