Part.13 - ²⁸⁷
Ton."نگرانم شدی؟"
واقعا این پسر چه تصوری از سونگکوان توی مغزش داشت؟ نگرانی؟ عمرا!
"معلومه که نه"
فشار انگشت های ورنون روی مچ دستش انقدر شدید شده بود که میتونست حس کنه رد انگشتاش قراره چند روزی روی پوست سفیدش جا خوش کنه.
"اوه؟... پس دقیقا با خودت چه فکری کردی؟"
سونگکوان کلافه از اینکه تلاش هاش برای بیرون کشیدن مچ دستش از بین دست قدرتمند پسر رو به روش بیهوده بود، اخم هاش داخل هم فرو رفت و نگاه خیرش رو به چشمای رنگی پسر داد.
"فقط کاری که جونگهان ازم خواسته بود رو انج-"
به خاطر فشاری که به دست چپش وارد میشد و لیز خوردن دست راستش از کنار وان، نتونست تعادلش رو حفظ کنه، زانوش خم شد و محکم یکی از پاهاش و نصف کمرش داخل وان فرو رفت.
وحشت زده از حس پوست لخت بدن ورنون زیر دستش سعی کرد خودش رو بیرون بکشه ولی فقط تقلای بیخود بود.
حالا حتی بدتر خیس شده بود و بیشتر به هانسول چسبیده بود. اگه مور مور شدن کل بدنش و لرزش دستاش به خاطر این نزدیکی رو فاکتور میگرفت میتونست درست نفس بکشه، ولی خب نمیتونست.
با حس تکون ریزی که هانسول زیر دستش خورد، کاملا حس کرد که پسر زیرش داره ریز ریز میخنده و این حتی بیشتر کلافش کرد.
"اگر بخندی قول میدم توی همین آب خفت کنم"
فقط همین حرف کافی بود تا ورنون نیش باز شدش رو ببنده و دستش رو از مچ دست سونگکوان جدا کنه.
سونگکوان بعد از بیرون اومدن از وان چرخید، کلافه نگاهی به لباس های خیسش انداخت و قبل از اینکه بتونه چیزی بگه با شنیدن صدای آب وحشت زده چشماش گرد تر از قبل شد.
"داری چه غلطی میکنی؟"
ورنون که تازه از وان خارج شده بود و سمت دوش آب حرکت میکرد آروم و بیخیال جواب سونگکوان رو زمزمه کرد.
"میخوام دوش بگیرم"
شنیدن حرف بعدی سونگکوان باعث شد پوزخند کوچکی بزنه و نگاهش رو به بدن منقبض شده ی پسر که به خاطر لباس های خیسش کاملا مشخص بود بندازه.
"ولی تو لختی!!"
در حالی که شونه هاش رو کمی بالا برده بود و تلاش میکرد ورنونی که لخت زیر دوش ایستاده رو تصور نکنه گفت.
"میتونی توهم لخت شی نمیخوای که با اون لباس های خیس پات رو از اینجا بیرون بذاری تا بعد جونگهان به خاطر خیس کردن کارپت از خونه پرتت کنه بیرون؟"
تنها چیزی که مثل زنگ هشدار داخل گوش سونگکوان پخش میشد این بود که باید سریع تر از حموم بره بیرون ولی واقعا نمیتونست!
"زودتر کارتو بکن و برو بیرون"
در حالی که جوری ایستاده بود که هیچ دیدی به ورنون نداشته باشه گفت و دست به سینه شد.
"مطمئنی نمیخوای باهم دوش بگی-"
"فقط خفه شو چه هانسول"