در حاشیه «ببرهای لوزانف» و طفل‌های از شیر گرفته...

در حاشیه «ببرهای لوزانف» و طفل‌های از شیر گرفته...

عرفان خسروی | منتشرشده در کانال پالئوگرام

درست یک سال پیش مطلبی علمی-تخیلی و طنز نوشتم به نام «مشکلات فراریاضیاتی ببرها» و آن را اولین بار در فیس‌بوک منتشر کردم. این مطلب مدتی بعد در تارنمای موضوع آزاد نیز بازنشر شد. به دلایلی که خواهید دید، تصور می‌کنم انتشار چنین متنی در فیس‌بوک اهمیت بسیار بیش‌تری نسبت به تارنماهای دیگر مثل موضوع آزاد دارد.

خیلی از کسانی که این مطلب را خواندند و واکنش نشان دادند، متوجه شدند که تخیلی و طنزآمیز است، اما برخی احساساتی شدند، عده‌ای شگفت‌زده، یکی خشمگین شد و کسی هم به‌شدت گریست

جالب است که تا امروز که یادداشت حاضر را می‌نویسم، دوستان دست‌اندرکار موضوع آزاد هنوز تصور می‌کنند متنی را که با عنوان «مشکلات فراریاضیاتی ببرها» بازنشر کرده‌اند، متنی علمی است.

این مطلب در موضوع آزاد به عنوان یادداشتی در حوزه «علم» منتشرشده و به‌رغم تذکرهای چندباره نویسنده، گویا اراده‌ای برای تغییر آن وجود ندارد

برای این‌که این مطلب در نگاه اول واقعی به نظر برسد، سعی کردم روایتی غیرداستانی، کمابیش شبیه روایت‌های صدق‌نمای بورخس ارائه دهم و گویا موفق هم بودم. برای اطمینان بیشتر سعی کردم نام دانشمند خیالی و تاریخ‌ها نزدیک به واقعیات تاریخی و جغرافیایی باشد. حتی برای آراستن این مطلب از تصویرسازی جمجمه و سر ببر لانگ‌دن استفاده کردم که اثر جانورشناس و هنرمندی بلغار (و واقعی) به نام ولی‌زر سیمیونفسکی است.

یکی از تصویرسازی‌های دیگر ولی‌زر سیمیونفسکی که ربطی به داستان حاضر ندارد، جز این‌که نقاش آن هم‌میهن دانشمند خیالی قصه ماست و تصویرسازی دیگری از او را (سر و جمجمه ببر لانگ‌دن) در داستان «ببرهای لوزانف» به کار بردم. این تصویر مربوط به جانور سم‌دار اما گوشتخواری به نام Harpagolestes است که حدود ۳۷ میلیون سال پیش در مغولستان می‌زیست. این جانور جزء راسته منقرض‌شده‌ای از سم‌داران به نام مزونیکس‌هاست که خویشاوند سم‌داران امروزی بودند، ولی سبک زندگی آن‌ها شبیه کفتارها و خرس‌های امروزی بود. راستی این اطلاعات چه ربطی به موضوع این یادداشت دارد؟

اما تناقض داستان را هم از ایده‌های فراریاضیاتی بورخسی وام گرفتم و آن را به عنوان کلیدی برای گشایش طنزآلود ماجرا، میان سطرها مخفی کردم. اغلب کسانی که نظراتی پای این نوشته گذاشتند، متوجه اشکال منطقی ادعایی شدند که میان مستندات قولی فراوان مخفی بود.

برخی با طرح پرسش و برخی با شوخی‌هایی نشان دادند که متوجه اصل داستان شده‌اند

در متنی که در فیس‌بوک منتشر شده بود، آخرین بند نوشته چنین بود:

سال گذشته چند نفر از دانشجویان دانشگاه شیکاگو با استفاده از محاسبات پیچیده لوزانف سعی کردند زمان احتمالی انقراض گونه انسان را نیز از روی تنوع اثرهای انگشت پیش‌بینی کنند و نتایج آن‌ها حیرت‌آور بود: انسان‌ها از دو میلیون سال پیش ذخیره تنوع اثر انگشت خود را مصرف کرده‌اند و حداکثر پنجاه سال دیگر زنده خواهند بود. تفاوت موضوع تنوع اثر انگشت در انسان و ببر جایی مشخص می‌شود که بدانیم انسان‌ها با تولید مثل لگام‌گسیخته، مشغول مصرف آخرین بارقه‌های به‌جامانده در مجموعه مادر تنوع اثر انگشت خود هستند و اگر بشریت با همین نرخ به تولیدمثل ادامه دهد، پنجاه سال دیگر، آخرین نوزاد انسان به دنیا خواهد آمد.

منتها برای این‌که مخاطبان خودم را خیلی سرکار نگذارم، پس از شرح عکس مربوط به ببر لانگ‌دن یا Panthera zdanskyi، افزوده بودم:

برای مطالعه بیشتر به این پیوند مراجعه کنید:
https://sites.google.com/site/tigersandextinction/

همه مطالبی که در این صفحه آمده بود، عینا مانند نوشته فیس‌بوکی بود، جز بند آخر آن:

حتما شما هم مثل من از نتایج به دست آمده در جریان این گرایش جدید ولی سابقه‌دار زیست‌شناسی تکاملی شگفت‌زده شده‌اید. اگر این‌گونه است، اصلا نگران نباشید. صبح جمعه شما به خیر باشد! من هم تعجب کردم و البته تمام تلاشم را کردم که این قصه علمی-تخیلی رنگ و بویی شبیه حقیقت پیدا کند.

خیلی‌ها آن پیوند را نگشودند یا به بند آخر آن توجهی نکردند و همچنان از من اطلاعات و مستندات بیشتر می‌خواستند؛ آن‌هایی که بند آخر را دیدند، البته از شوخی مختصر من بدشان نیامد، جز معدودی.

در انتهای مطلب، پیوندی برای مطالعه بیشتر قرار داده بودم و وقتی پیوند را بازمی‌کردی، به صفحه‌ای می‌رسیدی که تقریبا همین مطلب در آن نوشته بود، جز این‌که در پایان به تخیلی بودن کل روایت اشاره می‌کرد. برخی دوستان به این پیوند یا بند انتهایی آن توجهی نمی‌کردند، برخی آن را بازکردند و از طنزی که در کار رفته بود، خوششان آمد، برای برخی هم دلخوری پیش آمد

بهترین بازخوردها مربوط به دوستانی بود که از ابتدا متوجه شوخی من بودند و خودشان هم سعی کردند این شوخی‌ها را ادامه بدهند.

برخی دوستان آگاهانه شوخی را ادامه دادند و مثلا آن را به کارهای تورینگ مربوط کردند
باید قدر این دوستان را دانست! در هماهنگی کامل، شاخ‌وبرگ‌های دیگری به آن افزودند و حتی سوار آن شدند
تیوتیمولین ماده‌ای است خیالی و برساخته ذهن آیزک آسیموف. این ماده خاصیتی عجیب دارد و پیش از تماس با آب، شروع به حل شدن می‌کند، چون از چهار پیوند شیمیایی دست‌کم یک اتم کربن این مولکول، دو تا در زمان حال، یکی در گذشته و دیگری در آینده قرار دارند. در سال ۱۹۴۸ که آسیموف این ماده را معرفی می‌کرد، مشغول نوشتن پایان‌نامه دکترایش در رشته بیوشیمی بود، درحالی‌که از حدود یک دهه پیش‌تر به نوشتن داستان‌های علمی-تخیلی می‌پرداخت و می‌ترسید قلم تخیلی‌نویس بر پایان‌نامه جدی‌اش تأثیر منفی بگذارد، بنابراین دست به نگارش مقاله‌ای تخیلی اما به سبک کاملا آکادمیک درباره تیوتیمولین زد و در آن حتی به مقاله‌هایی خیالی در مجلات علمی نیست‌درجهان ارجاع داد تا نشان دهد تیوتیمولین چگونه ۱/۱۲ ثانیه پیش از تماس با آب، شروع به حل شدن در آب می‌کند. گویا تنها مشکل ناشی از انتشار این مقاله برای جوان‌هایی پیش آمد که مدام دنبال آن مجلات نیست‌درجهان و مقالات ناموجود آن‌ها می‌گشتند

یکی دیگر از دوستان در میانه همین ماجرا، به یاد من آورد که خودم هم چندی پیش در دام مشابهی افتادم و چون مطلبی شاذ و ظاهرا مطایبه‌آمیز به مرجعی ظاهرا واقعی مستندشده بود، با حیرت از نویسنده پرسیده بودم که شوخی کرده یا جدی؟

برخی هم که پیش‌تر در این حوزه خطیر ذوقی به خرج داده بودند، یادآوری کردند که در موقعیت مشابهی، کوزه‌گر خالق ببرهای لوزانف، خود به کوزه شگفتی و گمان افتاده بوده و در مطایبه نویسنده، تردید کرده
دوستان دیگری از سرنخ‌های دیگری شک کردند و برخی هم با خواندن نظرات پیشین متوجه ماجرا شدند. یکی هم اعتراض کرده بود که ببر مازندران زیرگونه ببر سیبری نبوده؛ درحالی‌که اصلا چنین چیزی ننوشته بودم
وقتی می‌دیدم برخی مصرند که ارجاعات انگلیسی به آن‌ها ارائه بدهم، آن‌ها را به منابع روسی دلالت می‌کردم
ایشان عصبانی شدند و فحش‌اش را هم آخرسر به روزنامه‌نگارها دادند. بیچاره دوستان روزنامه‌نگار...
اما شاید برخی کسانی که بر منصب روزنامه‌نگاری تکیه‌زده‌اند، موجب این سنخ از بدبینی‌ها شده‌اند. متن یادداشتی را که دو سال پیش‌تر از ماجرای ببرهای لوزانف نوشته‌ام، ذیل همین مطلب خواهم آورد
آقای عبدالرضا شهبازی، دوست عزیز و استاد دانشمندی که همیشه از راهنمایی‌های ایشان استفاده کرده‌ام، نکات موشکافانه‌ای مطرح کردند
تنها پاسخ من نهایتا ارجاع به مغلطه‌ای منطقی-ریاضی بود که چون کلیدی راه‌گشا، میان ارجاعات رنگارنگ مخفی‌اش کرده بودم

اما غم‌انگیزترین بازخوردی که از این مطلب گرفتم، یکی بود که عمدا نام نویسنده آن را مخفی می‌کنم. من هم شیطنت کردم و هربار پاسخی گمراه‌کننده‌تر به کسی دادم که فکر می‌کرد لوزانف را می‌شناسد و درباره او چیزهایی می‌داند.

متأسفانه این گفتگو به شیوه‌ای ادامه یافت که ناچارم نام نویسنده این نظرات را مخفی کنم

باید اعتراف کنم هدف من از نوشتن این حکایت طیب‌آلوده، اول شوخی و کیفوری بود و بعد به فکر عبرت‌های آشکار و نهان مترتب بر آن افتادم. ولی دو سال پیش‌تر از ببرهای لوزانف، ماجرای دیگری پیش‌آمده‌بود که ناچار شدم یادداشتی بنویسم در نقد مسئولیت‌ناشناسی برخی اصحاب رسانه. متن این یادداشت را همین‌جا نقل می‌کنم و داستان را به پایان می‌برم:

این طفل‌های از شیرگرفته...

یادداشتی درباره انگل‌هایی که به جان علم و دانش در رسانه‌ها افتاده‌اند


۱ - چند روز پیش از نوشتن این یادداشت، خبری ناموثق و البته از فرط رسوایی، خنده‌آورنده، فضای خبرگزاری‌های فارسی‌زبان را در نوردید و خاطر مخاطبان این خبرگزاری‌ها را مشوش و ملتهب یا مفرح و مسرور کرد. عنوان خبر این بود: «تاریکی سه روزه زمین به دلیل طوفان‌های خورشیدی» و چکیده آن هم چنین: «کره زمین ۳ روز در ماه آتی و از ۲۱ -۲۳ دسامبر برابر با ۳۰ آذر، ۱ و ۲ دی ماه ۱۳۹۳ در تاریکی مطلق فرو می رود».

 

۲ - در زمان نگارش این یادداشت و به رغم سر و صدا و اعتراض و استهزای چندروزه، تعداد کثیری از خبرگزاری‌های مشهور داخلی هنوز این خبر جعلی را از میان صفحات تارنمای خود حذف‌نکرده‌اند (goo.gl/i80zwr، goo.gl/4zFePA،goo.gl/5RZJdM، goo.gl/ThBUHV، goo.gl/tAAv57، goo.gl/Y70Bie، goo.gl/K1ORsx، goo.gl/amNIHn). این اتفاق دست‌کم دو نکته را برای ما مشخص می‌کند: یک - همه این خبرگزاری‌ها کار خود را شوخی پنداشته‌اند، طوری که از روی دست همدیگر یا تارنماهای مشابه خارجی، خبری نادرست و غیرمنطقی را بی نظارت علمی رونوشت و منتشر کرده‌اند. دو – هیچ کدام از این خبرگزاری‌ها اهمیتی به بازخورد اخباری که منتشر می‌کنند نمی‌دهند.

 

۳ - یکی از جلوه‌های درخشان شوخی‌پنداشتن فعالیت روزنامه‌نگاری در گماردن افراد بی‌سواد و مستضعفان عقلی در جایگاهی است که باید توسط افراد تحصیل‌کرده اشغال می‌شد. به راستی کسی که نتواند تشخیص دهد خبر تاریکی سه‌روزه زمین دروغ است و نداند که رندان آن را برای مضحکه ساده‌لوحان نگاشته‌اند، چگونه به عنوان خبرنگار/خبرنویس/مترجم/ویراستار یا دبیر سرویس در این خبرگزاری‌ها شاغل شده است؟

 

۴ - این گماردن‌های نابه‌جا رسم بدی است که بی‌شک یکی پایه‌گذاران آن در این سرزمین کسی نیست جز رسانه ملی. حجم خبرهای نادرست، کلی‌گویی‌های شبه‌علمی، اشتباهات فنی، غلط‌های ترجمه‌ای، تلفظ‌های نادرست و تصاویر بی‌ربطی که در برخی برنامه‌های علمیِ تولیدی-خبری رسانه ملی می‌بینیم، دقیقاً ناشی از دخالت افراد بی‌صلاحیت در اموری مانند خبرنویسی، ترجمه و نگارش متن این قبیل برنامه‌هاست. گوینده‌های نوظهوری که با صداهای نخراشیده، برای دوبله مستندهای علمی در رسانه ملی قراردادهای کامیونی بسته‌اند، مضحک‌ترین جلوه این منشور چندوجهی هستند، به خصوص وقتی که جمله‌های بی‌سروته ناشی از ترجمه‌های آبگوشتی را با صداهایی جورواجور روخوانی می‌کنند و یادآور بی‌استعدادترین حنجره‌های شرکت‌کننده در بخش تقلیدصدای مسابقه بچه‌های محله می‌شوند.

 

۵ – البته برنامه‌سازان و برنامه‌های علمی ارزشمند نیز در رسانه ملی دیده می‌شوند، اما خیل فراوان افراد بی‌سواد به‌قدری در رسانه ملی پرکار شده‌اند که معدود برنامه‌های علمی برآمده از تجربه مروجین باسواد علم را در محاق برده‌اند و در مواردی نیز به ناحق توانسته‌اند فرصت را برای صاحبان اصلی این قبیل برنامه‌ها تنگ کنند و چندی، نسخه‌بدلی نازل از برنامه اصلی ارائه کرده‌اند.

 

۶ - اتفاقاً یکی از ویژگی‌های مشترک این شیفتگان پرادعا و تهی‌چنته، رقابت ناجوانمردانه برای حذف رقیب باسواد از عرصه رسانه است. چندی پیش در یکی از برنامه‌های علمی-خبری صبح‌گاهی رسانه ملی که در شبکه منتسب به فرهیختگان جامعه طلوع می‌کند، تصمیم بر این شد که از تجربه روزنامه‌نگاران تحصیل‌کرده و حرفه‌ای علم استفاده شود، آن هم پس از مدت‌ها که اشتباهات گل‌درشت متعدد، چنین نیازی را گوش‌زد می‌کرد. اتفاقاً جمعی از دوستان عزیز ما در مطبوعات علمی به این برنامه دعوت شدند، اما دریغا که فرصت‌طلبان چنان از حضور ایشان به تنگ آمدند که در همان هفته نخست با سلسله‌ای از رفتارهای بی‌ادبانه و عامدانه، باعث رنجش این دوستان شدند و جامعه بینندگان این برنامه را از تجربه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای علم محروم کردند تا در غیاب افراد تحصیل‌کرده، دوباره بازار چهره‌های علم‌دوست دانشگاه‌ندیده، شکارچیان مدعی حمایت از محیط زیست و چرب‌زبان‌های خشک‌مغز و پوک‌اندیشی رونق بگیرد که چو طفل منفطم بر ثُدی دایه، چهارچوب دروازه رسانه را چسبیده‌ و رها نمی‌کنند.

 

۷ - تعجبی ندارد که این خیل عظیم که پشتشان به مدیران قهار و حقیر‌پسند گرم است، حتی ذره‌ای از بازخوردهای منفی فعالیت رسانه‌ای خود سرافکنده نمی‌شوند و حتی از پس از گذشت چند روز دریافت پیام‌های اعتراض، زحمت تصحیح یا پاک‌کردن مورد اعتراض را به خود نمی‌دهند. این حرکت نه تنها بی‌اعتنایی به نظر مخاطب است، بلکه نوعی دهن‌کجی به همان معدود افراد حرفه‌ای و باسوادی است که هنوز با وجود شدت و حدت فشارهای منفی، حاضر به ترک فضای رسانه نشده‌اند. به جا ماندن خبر تاریکی سه روزه زمین بر صفحه این خبرگزاری‌ها پیامی صریح و آشکار به تمام آن‌هایی است که از خواندن چنین دروغی خشمگین شده و قلم به اعتراض رانده‌اند؛ پیامی به این مضمون: «آن‌قدر صدای شما را ناشنیده می‌گیریم که خسته شوید و بفهمید در این فضا، جای ماست، نه جای شما و یاد بگیرید که باید دست از اعتراض بردارید».

Report Page