در حاشیه «ببرهای لوزانف» و طفلهای از شیر گرفته...
عرفان خسروی | منتشرشده در کانال پالئوگرامدرست یک سال پیش مطلبی علمی-تخیلی و طنز نوشتم به نام «مشکلات فراریاضیاتی ببرها» و آن را اولین بار در فیسبوک منتشر کردم. این مطلب مدتی بعد در تارنمای موضوع آزاد نیز بازنشر شد. به دلایلی که خواهید دید، تصور میکنم انتشار چنین متنی در فیسبوک اهمیت بسیار بیشتری نسبت به تارنماهای دیگر مثل موضوع آزاد دارد.

جالب است که تا امروز که یادداشت حاضر را مینویسم، دوستان دستاندرکار موضوع آزاد هنوز تصور میکنند متنی را که با عنوان «مشکلات فراریاضیاتی ببرها» بازنشر کردهاند، متنی علمی است.

برای اینکه این مطلب در نگاه اول واقعی به نظر برسد، سعی کردم روایتی غیرداستانی، کمابیش شبیه روایتهای صدقنمای بورخس ارائه دهم و گویا موفق هم بودم. برای اطمینان بیشتر سعی کردم نام دانشمند خیالی و تاریخها نزدیک به واقعیات تاریخی و جغرافیایی باشد. حتی برای آراستن این مطلب از تصویرسازی جمجمه و سر ببر لانگدن استفاده کردم که اثر جانورشناس و هنرمندی بلغار (و واقعی) به نام ولیزر سیمیونفسکی است.

اما تناقض داستان را هم از ایدههای فراریاضیاتی بورخسی وام گرفتم و آن را به عنوان کلیدی برای گشایش طنزآلود ماجرا، میان سطرها مخفی کردم. اغلب کسانی که نظراتی پای این نوشته گذاشتند، متوجه اشکال منطقی ادعایی شدند که میان مستندات قولی فراوان مخفی بود.

در متنی که در فیسبوک منتشر شده بود، آخرین بند نوشته چنین بود:
سال گذشته چند نفر از دانشجویان دانشگاه شیکاگو با استفاده از محاسبات پیچیده لوزانف سعی کردند زمان احتمالی انقراض گونه انسان را نیز از روی تنوع اثرهای انگشت پیشبینی کنند و نتایج آنها حیرتآور بود: انسانها از دو میلیون سال پیش ذخیره تنوع اثر انگشت خود را مصرف کردهاند و حداکثر پنجاه سال دیگر زنده خواهند بود. تفاوت موضوع تنوع اثر انگشت در انسان و ببر جایی مشخص میشود که بدانیم انسانها با تولید مثل لگامگسیخته، مشغول مصرف آخرین بارقههای بهجامانده در مجموعه مادر تنوع اثر انگشت خود هستند و اگر بشریت با همین نرخ به تولیدمثل ادامه دهد، پنجاه سال دیگر، آخرین نوزاد انسان به دنیا خواهد آمد.
منتها برای اینکه مخاطبان خودم را خیلی سرکار نگذارم، پس از شرح عکس مربوط به ببر لانگدن یا Panthera zdanskyi، افزوده بودم:
برای مطالعه بیشتر به این پیوند مراجعه کنید:
https://sites.google.com/site/tigersandextinction/
همه مطالبی که در این صفحه آمده بود، عینا مانند نوشته فیسبوکی بود، جز بند آخر آن:
حتما شما هم مثل من از نتایج به دست آمده در جریان این گرایش جدید ولی سابقهدار زیستشناسی تکاملی شگفتزده شدهاید. اگر اینگونه است، اصلا نگران نباشید. صبح جمعه شما به خیر باشد! من هم تعجب کردم و البته تمام تلاشم را کردم که این قصه علمی-تخیلی رنگ و بویی شبیه حقیقت پیدا کند.
خیلیها آن پیوند را نگشودند یا به بند آخر آن توجهی نکردند و همچنان از من اطلاعات و مستندات بیشتر میخواستند؛ آنهایی که بند آخر را دیدند، البته از شوخی مختصر من بدشان نیامد، جز معدودی.

بهترین بازخوردها مربوط به دوستانی بود که از ابتدا متوجه شوخی من بودند و خودشان هم سعی کردند این شوخیها را ادامه بدهند.



یکی دیگر از دوستان در میانه همین ماجرا، به یاد من آورد که خودم هم چندی پیش در دام مشابهی افتادم و چون مطلبی شاذ و ظاهرا مطایبهآمیز به مرجعی ظاهرا واقعی مستندشده بود، با حیرت از نویسنده پرسیده بودم که شوخی کرده یا جدی؟







اما غمانگیزترین بازخوردی که از این مطلب گرفتم، یکی بود که عمدا نام نویسنده آن را مخفی میکنم. من هم شیطنت کردم و هربار پاسخی گمراهکنندهتر به کسی دادم که فکر میکرد لوزانف را میشناسد و درباره او چیزهایی میداند.

باید اعتراف کنم هدف من از نوشتن این حکایت طیبآلوده، اول شوخی و کیفوری بود و بعد به فکر عبرتهای آشکار و نهان مترتب بر آن افتادم. ولی دو سال پیشتر از ببرهای لوزانف، ماجرای دیگری پیشآمدهبود که ناچار شدم یادداشتی بنویسم در نقد مسئولیتناشناسی برخی اصحاب رسانه. متن این یادداشت را همینجا نقل میکنم و داستان را به پایان میبرم:
این طفلهای از شیرگرفته...
یادداشتی درباره انگلهایی که به جان علم و دانش در رسانهها افتادهاند
۱ - چند روز پیش از نوشتن این یادداشت، خبری ناموثق و البته از فرط رسوایی، خندهآورنده، فضای خبرگزاریهای فارسیزبان را در نوردید و خاطر مخاطبان این خبرگزاریها را مشوش و ملتهب یا مفرح و مسرور کرد. عنوان خبر این بود: «تاریکی سه روزه زمین به دلیل طوفانهای خورشیدی» و چکیده آن هم چنین: «کره زمین ۳ روز در ماه آتی و از ۲۱ -۲۳ دسامبر برابر با ۳۰ آذر، ۱ و ۲ دی ماه ۱۳۹۳ در تاریکی مطلق فرو می رود».
۲ - در زمان نگارش این یادداشت و به رغم سر و صدا و اعتراض و استهزای چندروزه، تعداد کثیری از خبرگزاریهای مشهور داخلی هنوز این خبر جعلی را از میان صفحات تارنمای خود حذفنکردهاند (goo.gl/i80zwr، goo.gl/4zFePA،goo.gl/5RZJdM، goo.gl/ThBUHV، goo.gl/tAAv57، goo.gl/Y70Bie، goo.gl/K1ORsx، goo.gl/amNIHn). این اتفاق دستکم دو نکته را برای ما مشخص میکند: یک - همه این خبرگزاریها کار خود را شوخی پنداشتهاند، طوری که از روی دست همدیگر یا تارنماهای مشابه خارجی، خبری نادرست و غیرمنطقی را بی نظارت علمی رونوشت و منتشر کردهاند. دو – هیچ کدام از این خبرگزاریها اهمیتی به بازخورد اخباری که منتشر میکنند نمیدهند.
۳ - یکی از جلوههای درخشان شوخیپنداشتن فعالیت روزنامهنگاری در گماردن افراد بیسواد و مستضعفان عقلی در جایگاهی است که باید توسط افراد تحصیلکرده اشغال میشد. به راستی کسی که نتواند تشخیص دهد خبر تاریکی سهروزه زمین دروغ است و نداند که رندان آن را برای مضحکه سادهلوحان نگاشتهاند، چگونه به عنوان خبرنگار/خبرنویس/مترجم/ویراستار یا دبیر سرویس در این خبرگزاریها شاغل شده است؟
۴ - این گماردنهای نابهجا رسم بدی است که بیشک یکی پایهگذاران آن در این سرزمین کسی نیست جز رسانه ملی. حجم خبرهای نادرست، کلیگوییهای شبهعلمی، اشتباهات فنی، غلطهای ترجمهای، تلفظهای نادرست و تصاویر بیربطی که در برخی برنامههای علمیِ تولیدی-خبری رسانه ملی میبینیم، دقیقاً ناشی از دخالت افراد بیصلاحیت در اموری مانند خبرنویسی، ترجمه و نگارش متن این قبیل برنامههاست. گویندههای نوظهوری که با صداهای نخراشیده، برای دوبله مستندهای علمی در رسانه ملی قراردادهای کامیونی بستهاند، مضحکترین جلوه این منشور چندوجهی هستند، به خصوص وقتی که جملههای بیسروته ناشی از ترجمههای آبگوشتی را با صداهایی جورواجور روخوانی میکنند و یادآور بیاستعدادترین حنجرههای شرکتکننده در بخش تقلیدصدای مسابقه بچههای محله میشوند.
۵ – البته برنامهسازان و برنامههای علمی ارزشمند نیز در رسانه ملی دیده میشوند، اما خیل فراوان افراد بیسواد بهقدری در رسانه ملی پرکار شدهاند که معدود برنامههای علمی برآمده از تجربه مروجین باسواد علم را در محاق بردهاند و در مواردی نیز به ناحق توانستهاند فرصت را برای صاحبان اصلی این قبیل برنامهها تنگ کنند و چندی، نسخهبدلی نازل از برنامه اصلی ارائه کردهاند.
۶ - اتفاقاً یکی از ویژگیهای مشترک این شیفتگان پرادعا و تهیچنته، رقابت ناجوانمردانه برای حذف رقیب باسواد از عرصه رسانه است. چندی پیش در یکی از برنامههای علمی-خبری صبحگاهی رسانه ملی که در شبکه منتسب به فرهیختگان جامعه طلوع میکند، تصمیم بر این شد که از تجربه روزنامهنگاران تحصیلکرده و حرفهای علم استفاده شود، آن هم پس از مدتها که اشتباهات گلدرشت متعدد، چنین نیازی را گوشزد میکرد. اتفاقاً جمعی از دوستان عزیز ما در مطبوعات علمی به این برنامه دعوت شدند، اما دریغا که فرصتطلبان چنان از حضور ایشان به تنگ آمدند که در همان هفته نخست با سلسلهای از رفتارهای بیادبانه و عامدانه، باعث رنجش این دوستان شدند و جامعه بینندگان این برنامه را از تجربه روزنامهنگاران حرفهای علم محروم کردند تا در غیاب افراد تحصیلکرده، دوباره بازار چهرههای علمدوست دانشگاهندیده، شکارچیان مدعی حمایت از محیط زیست و چربزبانهای خشکمغز و پوکاندیشی رونق بگیرد که چو طفل منفطم بر ثُدی دایه، چهارچوب دروازه رسانه را چسبیده و رها نمیکنند.
۷ - تعجبی ندارد که این خیل عظیم که پشتشان به مدیران قهار و حقیرپسند گرم است، حتی ذرهای از بازخوردهای منفی فعالیت رسانهای خود سرافکنده نمیشوند و حتی از پس از گذشت چند روز دریافت پیامهای اعتراض، زحمت تصحیح یا پاککردن مورد اعتراض را به خود نمیدهند. این حرکت نه تنها بیاعتنایی به نظر مخاطب است، بلکه نوعی دهنکجی به همان معدود افراد حرفهای و باسوادی است که هنوز با وجود شدت و حدت فشارهای منفی، حاضر به ترک فضای رسانه نشدهاند. به جا ماندن خبر تاریکی سه روزه زمین بر صفحه این خبرگزاریها پیامی صریح و آشکار به تمام آنهایی است که از خواندن چنین دروغی خشمگین شده و قلم به اعتراض راندهاند؛ پیامی به این مضمون: «آنقدر صدای شما را ناشنیده میگیریم که خسته شوید و بفهمید در این فضا، جای ماست، نه جای شما و یاد بگیرید که باید دست از اعتراض بردارید».