P.S

وقتی معنای واقعی «مؤمن و انقلابی» برملا میشود.
یادداشتی از: افشین حکیمیان
هر اختلافی هم که با هم داشته باشند؛ ولی در مؤمن و انقلابی بودنشان شکوشبههای نیست. نظام حاکم بر این صفات بارزشان مهر تأیید زده است. مؤمن بودنشان را به مردمِ هوادارشان فروخته است و انقلابی بودنشان را هم برای برندسازی استانداردهای مسؤلین حکومتی ذکر کرده و میکند.
و اُمت شهیدپرور و همیشه در صحنه، مؤمن بودنِ هر دو را خریدهاند. این یکی مُهر عبادتاش از پیشانیاش پیداست. به ادب و نزاکت سخن میگوید. متانت مؤمنانه از رفتارش گم نمیشود. یاد و ذکر امامان و پیامبران از کلامش کم نمیشود. تقید به آداب و مناسک دینی را در رفتار خود حفظ میکند. آنچنان که در حین مناظره هم یادش نمیرود که به مناسبت عید قربان، عیدانهی مؤمنِ دیگر را نپردازد.
آن یکی هم، مطهر به تصدیق و تأیید کلی مداح و شیخ و روحانی است. با آیات عظام نشست و برخاست دارد. خود را از جامعهی خیرین قلمداد میکند و به اتفاق همسرش مؤسسهی خیریه امام رضا را برپا کرده است. به سر و صورت چفیه بستهاش در پیادهروی اربعین حسینی و زیر تابش سوزان آفتاب، به امامان و ائمه تمسک و متوسل میشود.
ولی انگاری مؤمن بودنشان به پرهیزکاری در برابر وسوسهی قدرت و ثروت کِش پیدا نمیکند. آن تصویرِ پیشانی پینهبسته به مُهر و آن تصویر عاشق سینهچاک حسینی، در پای چنگ انداختن به قدرت، تاب مستوری پیدا نمیکنند. رنگ میبازند. از هم میپاشند و وا میروند.
حالا در لحظهی تعیینکنندهی ترسیم چشمانداز «جبههی انقلاب» نه این تن میدهد به کنارکشیدن به نفع ارزشهای انقلاب و نه آن یکی. انگاری در این لحظه به یکباره پردهها پایین میافتد. و نه از مؤمن بودن چیزی برجای میماند و نه انقلابی بودن معناومفهوم بارزی غیر از تمنای وصال قدرت را ترسیم میکند.
هردو به جان هم میافتند. طرفدارانشان هم در عرصهی مجازی و واقعی یکدیگر را خطخطی میکنند. یکی در رثای "سردار جهادی "توئیت میزند که :«بالا بری پایین بیای. خوشت بیاد خوشت نیاد. فشارت بالابره یا پایین بیاد. احساس سوزش بکنی یا نکنی. حرص بخوری یا حرص نخوری. توجیه داشته باشی یا نداشته باشی. اینو بدون؛ مصداق بارز تمام صحبتهای دیروزِ مقام معظم رهبری تنها یک نفر بود؛ جناب آقای دکتر محمد باقر قالیباف.» و اینها را نه خطاب به برانداز و بهقولِ خودشان ضدانقلاب، که در خطاب به همانهایی میگویند که شاید در روزوروزگار انقلاب زن، زندگی، آزادی؛ در کنار هم مخالفین را به ساچمه و باتوم سرکوب میکردند.
و آن دیگری هم در رثای آن جایِ مُهر بر پیشانی، خطاب به "سردار جهادی" اینگونه توئیت میکرد:«آقای قالیباف! شما الان هم رئیس یکی از قوا هستی. به همون قانع باش و انصراف بده به نفع اصلح مقبول. وگرنه ریاست جمهوری پزشکیان به گردن شما خواهد بود. رای دکتر جلیلی به وضوح از شما بیشتره و رای منفی شما هم بسیار بالاست.» که ترجمهی صریحاش به قول ظریفی این بود که:«آقای قالیباف تو که حالا یک جایی رو داری، بیا بیخیال شو. ما هم یک جایی بگیریم. از سایه بیایم بیرون، راحت سر سفره بشینیم یواشکی نباشه.»
کِشمکشها اوج میگیرد. پای الگو و به اصطلاح اسطورههای خود را هم به میان میکشند. یک حزبالهی بسیجی، شهوت قاپیدن قدرت توسط آن یکی دیگر کاندیدای مؤمن و انقلابی را به سُخره گرفته و توئیت میزد که:«آقای رئیسی خودشو نکشت که ما بهش رای بدیم. ولی وقتی بهش رای دادیم، خودشو واسه ما کشت!»
علیه یکدیگر هم در فضای مجازی جعل بیانیهی کنارهگیری به نفع کاندیدای مؤمن و انقلابی خود، قالب میکنند. آنچنان که سخنگوی ستاد این یکی، اینگونه توئیت میزند که:«بازهم دروغ! سربرگ ستاد دکتر جلیلی و امضای بنده را با محتوای یک نامه جعلی منتشر کردهاند؛ ترفند نخنما و از پیش شکستخورده. به راستی اگر جلیلی پیشتاز نیست، این همه جعل و خبرسازی و تولید روایت دروغ برای چیست؟»
حتی "تانک انقلاب" هم در خطخطی کردن "سردار جهادی" پا به میدان میگذارد و میگوید:«قالیباف از سال ۸۴ تا ۹۶ شهردار تهران بود. توی این ۱۲ سال، ۵ وام از بانکها گرفته و پس نداده، در نتیجه شهردارهای بعدی با یک بدهی تقریبا ۵ برابر بودجه!! رو تحویل گرفتن.»
و از آن سمت پناهیان، برای طرفداری از "سردار انقلابی" به اینجا و آنجا عازم میشود و هوار میکشد:«حاج قاسم همیشه میگفت دوست دارم قالیباف رئیس جمهور شود.»
تخریب و توهینهای بسیجیان و حزبالهیها علیه یکدیگر ته نمیگیرد. آنچنانکه میثم مطیعی، مداح سلبریتیشان هم برای خاتمه دادن به این جنگوجدالها توئیت میزند: «بیاعتنا به اغوای هواداری و این حجم از تخریب، توهین و بیتقوایی جماعت طرفدارِ خود به همدیگر، به چشمان صدها هزار شهید که در حال نظاره به شما هستند بنگرید و به این افتراقها پایان دهید و عاقلانه یکی شوید که فردا دیر است.»
ولی نصیحتهای "مؤمنانهی" او هیچ افاقهای نمیکند. کار به جاهای باریک هم میکشد. خودیهایشان خبر میآورند که شیخ حسن نصرالله هم برای کنار کشیدنِ مُهر به پیشانی به نفع "سردار جهادی" پا پیش گذاشته بود. ولی انگاری او هم راه به جایی نبرده بود که حزباللهی مغمومی اینگونه توئیت میکرد:«امروز وقتی شنیدم که روی آن سید عزیز را زمین زده و به اجماع نه گفته، یاد خون دلهای حاج قاسم از این جماعت سر به مهر افتادم!»
آن پیشانی پینهبسته به مُهر در دو بامداد هفتم تیرماه و درست یک روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری توییت میزند که:«مگر میشود وقتی مردم در صحنه حاضرند، از این میدان فرار کنم؟»
احسان بداغی روزنامهنگار در نقد این وضعیت بود که توئیت میکرد:«همه اینهایی که امروز برای اجماع انتخاباتی دارند رفقای سیاسی خود را «جِر» میدهند، روی دیوار اتاقهایشان نوشتهاند «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت».
البته در حین اینکه اُمت حزبالله به خطخطی کردن یکدیگر مشغول بودند؛ آنهای دیگر هم میدانستند که از این آب گلآلود چگونه ماهی خود را بگیرند. بابک زنجانی، اَبَر بدهکار بانکی، توییتهای جلیلی، قالیباف و زاکانی را بازنشر میکرد. برای او آویختن از هریک از اینها، استمرار حیاتش را تضمین میکرد.

و این نمود واقعی ارزشهای انقلابیست که آنها خود را مفتخر بدان میدانند. نمود عینی شهوت قدرتی که سرتاپای حاکمیت را فراگرفته است و کاندیداهایشان هم چیزی جز این را حکایت نمیکنند. آنها برآمده و تجربه آموخته در دالانهای همین حکومتاند. انگاری چیزی از آن «ارزشهای انقلابی» ادعایی باقی نمانده است که «جبههی انقلاب» بخواهد متعهد باشد که برای پاسداری از آن ارزشها، کاندیداها و طرفداران خود را مجاب کند.
تور ویگ، استاد علوم سیاسی در دانشگاه اسلو که به همراه گروهی از دانشگاهیان پژوهشهایی در مورد برگزاری و پیآمدهای انتخابات در این کشورها انجام داده، میگوید دیکتاتوریهایی که انتخابات برگزار میکنند، معمولاً پایدارتر هستند و دیرتر دچار فروپاشی میشوند، اما در عین حال آنها «بیشترین آسیبپذیری را در دوران انتخابات تجربه میکنند»