Only you, For me
𝐁𝐨𝐫𝐚⋆بلافاصله بعد از حرفش چنگی به عضوش زد و به صدای نالهی بلند مرد گوش سپرد؛ سونگهون با وجود درد لبخندی زد و با صدایی بم لب زد.
«این بدن مال توعه سونویا، هر کاری که دوست داری باهاش بکن.»
سونو پلکی زد و گوشهی لبش رو به دندون گرفت، بعد به نرمی و با عشوهی ذاتی انگشت اشارهی دست آزادش رو بالا برد و روی لبش گذاشت و حالت فکر کردن به خودش گرفت.
یه حرکت بامزه و سکسی از سر عادت.
-اومممم درسته پارک، تو فقط برای منی…
و بعد از حرفش، دستاشو زیر پارچهای لباسش برد و به سادگی اون رو از تنش خارج کرد؛ سونگهون نیشخندی زد و به بدن مورد علاقه اش خیره شد.
پوست سفید پسر مثل همیشه میدرخشید و حلقهی پیرسینگ روی نافش به زیبایی اندام فوقالعاده اش رو تزیین کرده بود؛ موقهوه ای دستاشو بالا برد تا کمر باریک پسرک چشم خاکستری رو نوازش کنه ، اما میانهی راه سونو محکم پشت دستش کوبید و بعد اون ها رو گرفت و همزمان با خم شدن روی بدن ورزیده اش، دستاشو بالای سرش پین کرد و با چشم های شیطون ، صورتش رو به صورت مرد نزدیک کرد و لبخند شروری زد.
-«نچ،نچ،نچ.. تنبیهت اینه که نمیتونی به من دست بزنی بیبی گنده، پس پسر حرف گوش کنی باش تا تنبیه سخت تری نگیری!!»
سونگهون آب دهانش رو قورت داد، همین حالا هم کف دستانش برای گرفتن کمر پسر گز گز میکرد؛ سونو به بی طاقتی مو قهوهای نگاه کرد و بعد ، خیلی آروم و بی عجله بند حولهی سونگهون رو از کمرش بیرون کشید و دور مچش بست.
سونگهون اما بی حرف و با نگاهش به چشم های زیبا و خاکستری پسر خیره بود و حرکات پسر رو دنبال میکرد ، رفته رفته حس هیجان از نوک پاهاش بالا میومد و باعث میشد مشتاقانه منتظر حرکت بعدی پسر باشه.
سونو وقتی از محکم بودن گرهی دور مچ های سونگهون مطمئن شد، سایه اش رو از بدن مرد کنار برد و روی رون هاش نشست و باز هم عضو پسر رو توی دستش گرفت و اروم بهش هندجاب داد.
سونگهون با حس دست های سرد سونو روی عضوش آهی کشید و کمرش رو کمی از تشک فاصله داد و بیطاقت نالید.
«فاک... سونویا تند تر انجامش بده»
سونو بیتوجه به حرف مرد، با همون سرعت قبل دستش رو روی عضو مرد کشید و دست دیگه اش رو سمت عضلات سینه اش برد ، بعد آروم لب زد.
-هیششش سونگهونا… اینجا تو دستور نمیدی عزیزم.
سونگهون آهی کشید و سرش رو به تشک کوبید و تند تند نفس کشید، لمس های سونو به طرز لذت بخش و عذاب آوری تحریک کننده بودن و مو قهوه ای دلش میخواست اون حرکات سریع تر بشن و اون رو به اوج برسونن.
سونو دست دیگه اش رو همزمان با هندجاب دادن به عضو مرد، روی قفسهی سینه اش کشید و پایین تر رفت؛ پسر کوچک تر با دقت تک تک عضلات شکم مرد رو لمس کرد و با رسیدن به تتوی ظریف و زیبای زیر سینه اش، خم شد و روی اون فونت زیبا بوسه کاشت؛ بعد از بوسه، با حس منقبض شدن عضلات مو قهوهای، نیشخندی روی لبش نشست و زبونش رو از دهانش خارج کرد و بعد روی همون قسمت کشید… صدای هیس کشیدن سونگهون توی اتاق مشترکشون پیچید و ته دل سونو رو برای بیشتر اذیت کردنش قلقلک داد ،پس کمی حرکت دستش رو سریع تر کرد.
سونگهون با حس سریع شدن حرکت دست های چشم خاکستری،بلند نالید و دستاشو بالای سرش مشت کرد تا به سمت بدن سونو و لمس کردنش نبره؛ خوب میدونست که سونو راجب تنبیه کردنش شوخی نداره.
با بالا رفتن بیشتر ناله های مرد بزرگ تر که نشون از نزدیک بودنش بود، سونو نگاهش رو بالا برد و مستقیم به سونگهون خیره شد و وقتی نگاه مرد هم سمتش برگشت، نیشخند معنا داری زد و همونطور که خیره نگاهش میکرد، به ناگهانی حرکت دستش رو متوقف کرد.
سونگهون از حس کلافگی به خاطر طولانی شدن ارضا شدنش سرش رو به تخت کوبید و توی جاش وول خورد ، درد خالی نشدن کمرش بیقرار ترش کرده بود .
سونو بی توجه به کلافگی مو قهوه ای، زیبا خندید و با پایین بردن سرش ، به عضوش نزدیک شد و لیس خیلی آرومی به سرش زد و بعد زبونش رو روی سوراخ دیک مرد نگه داشت و کمی روی همون قسمت تکونش داد.
سونگهون لب هاشو روی هم فشرده و هوم تو گلویی کشید، مرد واقعا داشت دیوونه میشد.
با هر تکون ریزی که زبان سونو روی عضوش میخورد، شکمش پیچ میخورد و ناخودآگاه انگشت های پاهاش جمع شده بودن.
سونو باز هم حرکتش رو تکرار کرد و بعد کامل لباش رو دور سر عضو موقهوه ای حلقه کرد و بهش مک های عمیق زد ، و بعد دوباره با نوک زبونش باهاش بازی کرد.
نگاهش رو دوباره سمت بالا چرخوند تا بتونه ریاکشن مرد رو ببینه ، اما به محض بالا اومد نگاهش، با لب های کیپ شدهای سونگون روبه رو شد… موقهوه ای تمام مدت سعی داشت صداشو کنترل کنه و ناله ای بیرون نده.
سونو وقتی دید مرد قصد نداره دهانش رو برای ناله باز کنه کمی مغزی شد؛ دستش رو که عضلات شکم موقهوهای رو نوازش میکرد پایین کشید و بین رون های محکمش برد و طی یک حرکت ناگهانی، همزمان با عقب کشیدن سرش دو انگشتش رو بدون آمادگی وارد حفره اش کرد.
سونگهون با حس ناگهانی انگشتای سونو درون خودش ، درست مثل برق گرفته ها توی جاش پرید و بلند نالید.
«اههه فاک!!!!»
سونو نیشخندی از سر پیروزی زد و با فشار محکمی انگشتاشو کامل داخل برد و قیچی وار حرکت داد؛ سونگهون ملحفه های زیر دستش رو محکم بین مشتاش گرفت و خواست چیزی بگه اما با برخورد انگشتای سونو به قسمتی خاص، هوش از سرش پرید و کمرش رو از تخت فاصله داد.
«عا..عا..فاک این فوقالعادهاس !!!هاححح!!!»
پسر با چشم های خاکستریش به مرد موقهوه ای که زیر دستش عجیب میلرزید خیره شد و همونطور که انگشتانش رو درونش تکون میداد و اون نقطه رو به نرمی میمالید، سرش رو به زیر گردن سونگهون رسوند شروع به بوسیدن خط فک پسر کرد.
-لذت بخشه مگه نه؟ دوست داشتم تو هم این حس رو تجربه کنی هون، چون من عاشقشم… اما صبر کن، هنوز لذت اصلیش مونده.
بلافاصله بعد از حرفش لیسی به گوش مرد زد و بی توجه به لرزش بدنش، انگشتاش رو از حفره اش بیرون کشید و کامل از روی بدنش بلند شد.
انگشتای خیسش رو سمت دهانش برد و با لذت اون ها رو مکید و بعد، بی عجله چند قدم عقب رفت و دستش رو سمت بند شلوار راحتی آبی رنگش برد و با شل کردنش به راحتی اون رو از پاهاش خارج کرد.
سونگهون که حالا لذت لمس پروستات رو چشیده بود، بی طاقت تر از قبل و منتظر حرکات سونو رو دنبال میکرد، هیجان زیر پوستش میدوید و موجب میشد سریع نفس نفس بزنه.
سونو باکسرش رو هم آروم از بین پاهاش خارج کرد و بعد باز هم سمت مرد رفت، سونگهون بی حرف منتظر بود تا با پسر جلو بره و حرکت اضافه ای نمیکرد.
از لحاظ اندامی ، سونگهون درشت اندام تر از سونو بود؛ اما از لحاظ قدرتی تقریباً برابر بودن.
سونو با وجود ریز اندام بودن و ظریف بودنش، مثال بارز «فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه »بود.
پسر با عشوه جلو رفت و زیر نگاه سنگین سونگهون، از رون های مرد گرفت و کمی اون رو پایین کشید و بعد ،وقتی باسنش لبهی تخت قرار گرفت، یکی از پاهای مرد رو بالا برد تا رونهاش از هم باز بشن و به نرمی لب زد.
-هی!! تو رو نمیدونم اما من خیلی هیجان زده ام تا ریاکشنت رو ببینم؛ این قرار بود یه تنبیه باشه اما تو خیلی خوششانسی.
سونگهون بی طاقت ملحفه رو بین مشتش فشرد با لبخند جواب پسر رو داد.
«همین که نمیتونم با دستام لمست کنم بزرگ ترین تنبیه دنیاست.»
سونو نیشخندی زد و بیتوجه به حرف سونگهون ادامه داد.
-اما هنوز اصل کاری مونده، خودتو آماده کن.
بلافاصله بعد از حرفش، اروم خم شد و به زیر شکم پسر بزرگتر بوسه ای زد و بعد، کمی به عضو خودش هندجاب داد و سپس به سوراخ پسر زیرش رسوند.
سونگهون با حس عضو پسر کوچیکتر روی حفره اش نفسش رو توی سینه اش حبس کرد و بدون اینکه نگاهش چیزی جز هیجان رو نشون بده، به سونو خیره شد.
سونو کمی عضوش رو روی حفرهی مرد کشید و بعد، بدون اینکه اتصال نگاهشون رو قطع کنه با حرکتی سریع کمرش رو به جلو حرکت داد و کامل واردش شد.
سونگهون با ورود کل حجم عضو سونو درون حفره اش و کش اومدن ماهیچه های ورودیش، درحالی که سعی میکرد بهش دست نزنه و ملحفه رو بین انگشتاش فشرد و قوسی به کمرش داد و کمی باسنش رو از تخت فاصله داد.
«او…اوهههه خدای من!!!!…عاح-»
درد داشت، واقعا درد داشت… خیلی سریع عذاب وجدان مثل خوره به جونش افتاد ؛ یعنی سونوی عزیزش هر بار انقدر درد میکشید؟
نفسش توی سینه اش گیر کرد و خواست از سونو درخواست کنه تا عقب بکشه، اما انگار پسر کوچولوش کارشو خوب بلد بود چون بلافاصله بدنش از [] عجیب لرزید.
سونو بدون اینکه صبر کنه، کمرش رو عقب کشید با ضربه ای محکم، مستقیم پروستات پسر رو هدف گرفت و اجازهی اعتراض رو ازش گرفت.
سونگهون کمی توی جاش پرید و بیشتر از قبل بند حوله رو بین مشت هاش فشرد، حالا که فکرشو میکرد این عادلانه نبود، سونو هر بار اون لذت رو میکشید؟ یه حس خارش لذت بخش درونش بود که با هر بار لمس شدن اون نقطه توسط عضو چشم خاکستری به وجود میاومد و موجب میشد کنترل خودش رو از دست بده.
سونو کمرش رو عقب کشید و باز هم کارش رو تکرار کرد، نگاهش قفل چهرهای زیبای مو قهوه ای بود و از لرزش بدنش لذت میبرد.
-حسش میکنی سونگهونا؟ میبینی چقدر فوق العادهاس؟ هومممم؟… اما میدونی؟ تاپ بودن اصلا لذت بخش نیست.
سونو دوباره کمرش رو عقب کشید و باز هم وارد مرد شد، دوباره و دوباره… حس تنگی و داغی دور عضوش رو دوست داشت، اما ارضاش نمیکرد و حس میکرد قرار نیست هیچ وقت ارضا بشه.
از طرفی، سونگهون کاملاً آشفته بود، حس لذتی که درون بدنش سرازیر شده بود بینهایت براش دوستداشتنی و جدید بود انگار که میخواست این پوزیشن جدیدشون رو به خاطر بسپره.. بدن هردوشون بیش از حد داغ کرده بود و هر لحظه ممکن بود هردو از گرما منفجر بشن، اما حسی که داشتن نمیخواست ولشون کنه.
سونگهون بند انگشتاش از شدت فشار به سفیدی میزد و عضو سونو مدام درونش جلو عقب میشد و پروستاتش رو له میکرد؛ تو ذهن مرد این بیانصافی بود، یعنی سونو هر بار همچین حسی داشت؟
اون پیچش لذتبخش زیر شکمش داشت دیوونهش میکرد، حس میکرد هر لحظه ممکنه بدون هیچ لمسی ارضا بشه.
تو حال خودش بود و با صدای بلند مینالید که به ناگهانی سونو عقب کشید و از حفرهش خارج شد.
سونو هر بار که درون مرد میکوبید بیشتر متوجه میشد که انگار بیشتر از اینکه سونگهون نیازمند عضوش باشه، این خودش بود که نیازمند حس کردن عضو بزرگی که الان هر لحظه ممکن بود توی دستهاش کام بشه درون خودش بود.
برای همین، بعد از اینکه چند بار محکم درون نقطه حساس مرد کوبید، درست زمانی که مرد میخواست ارضا بشه؛ عضوش رو بیرون کشید و سونگهون ناکام از کامل بودن سکسشون به پسر نگاه متعجبی بهش انداخت و با دیدن عقب رفتنش، نالهی بلندی سر داد و کمرش رو به تخت کوبید، احساس پوچی داشت.
«سونو چیکار می- عاححح خدای من!!! تو میخوای دیوونهم کنی؟!!!»
کلام سونگهون با حرکت سونو توی گلوش خفه شد و فقط نالهی متعجبش بیرون اومد.
سونو که به هیچ وجه از اون یکی رضایت کافی رو نداشت، از تخت بالا رفت و با دست گرفتن عضو مرد، بدون آمادگی اون رو وارد حفرهی خودش کرد و کامل روش نشست.
همینقدر یهویی و بی برنامه.
انگار تو این سکس نظر سونگهون به هیچ وجه مهم نبود؛ سونو کامل روی لگن مرد نشست و لبش رو به دندون گرفت، مردمکهای خاکستریرنگش به عقب چرخیدن و باسنش رو روی عضو مرد فشرد.
حالا حس بهتری داشت، گور بابای بقیه، سونو الان حس بهتری داشت.
کمی خودش رو روی عضو مرد فشرد و باسنش رو دورانی روش تکون داد، اون حس خارش درونش داشت برطرف میشد و احساس خیلی خوبی داشت .
نگاه خمارش پایین رفت و به تلاش های عاجزانهی مرد برای لمس نکردن خودش خیره شد و بعد، خودش رو بالا کشید و عضو مرد رو از حفره اش خارج کرد؛ به هر حال حس نیازش قرار نبود باعث بشه به سونگهون خوش بگذره.
سونو بلند شد و سر عضو مرد رو با انگشت شصتش مالید و دوباره سمت حفره خودش نشونه گرفت، سونگهون با حس فشار و فهمیدن کاری که قرار بود سونو بکنه فاکی زیر لب گفت و با تکون دادن کمرش، با وجود دردی که داشت، عضوش رو به دیواره حفره مو مشکی میزد در حالی که سونو؟ اون پسر شوخیش گرفته بود؟ میخواست اون رو دیوونه کنه؟ این بدترین چیزی بود که سونگهون میتونست تجربه کنه، لذتی که نمیشد بهش رسید.
سونو درست رو به روی مرد بود، اما نمیتونست کمر باریکش رو بین دستاش بگیره، نمیتوانست پیرسینگ نافش رو با دندونش به بازی بگیره، نمیتوانست به چشمهای خاکستریرنگش بوسه بزنه و از همه بدتر، نمیتونست اون تنگی و داغی دور عضوش رو به سادگی حس کنه.
سونو دست راستش رو روی رون محکم مرد گذاشت و ازش به عنوان تکیهگاه استفاده کرده بود و با دست دیگهش، عضو مرد رو گرفته و نوازش میکرد؛ هر چند ثانیه یک بار اون رو به حفرهش میکشید و کمی سرش رو وارد خودش میکرد و بعد باز هم خارج میکرد.
با هر بار حس سطحی عضو سونگهون دلش ضعف میرفت، اما قرار نبود کم بیاره… پس دوباره و دوباره کارش رو تکرار میکرد.
سونگهون لبش رو میگزید و ناامیدانه با تکون دادن کمرش سعی داشت بیشتر سونو رو حس کنه، شاید تصور کنید ساکت بود… اما هرگز.
مرد بزرگتر هر طوری که میتونست به سونو التماس کرده بود تا اون عذاب رو تموم کنه، اما مومشکی ولکن نبود.
باید رشوه میداد؟؟ چرا از اول به ذهنش نرسیده؟؟؟
«سونویا…همممم..ل.. لطفاً… ببین هر کاری بخوای…هوف… هر کاری بخوای میکنم باشه؟ بابت امروز.. خیلی..خیلی متأسفم»
با حرفش، درست تو اوج ناامیدیش در کمال تعجب سونو متوقف شد و لب زد.
-هر کاری؟
سونگهون متعجب به پسر خیره شد و تندتند سرش رو تکون داد.
«هر چی که بخوای!!»
سونو باز هم طبق عادت لبش رو گزید و انگشتش رو سمت دهانش برد و حالت فکر کردن به خودش گرفت.
یه صحنهی بامزه، البته توی اون شرایط… بیش از اندازه سکسی..
در حالت عادی هم سونو هر چی میخواست مرد انجام میداد، اما بهنظر سونو توی اون لحظه دنبال برتری بود.
کمی که گذشت هر دو ساکت به هم خیره موندن و بعد، سونو به آرومی روی مرد خم شد و گره دور مچهاش رو باز کرد، دستای سونگهون اتوماتوار به محض باز شدن پایین رفت و سریع روی کمر مومشکی نشستن.
سونو لبخندی زد و بعد با عشوهی مخصوص خودش روی صورت مو قهوهای خم شد، برای اون روز اذیت کردن کافی بود.
-اجازه داری تمومش کنی هون..
بعد از کلامش بوسهی نرمی به لبهای مرد زد و بلافاصله کوبیده شدنش روی تخت رو حس کرد و از سر خوشی بلند خندید.
سونگهون محکم کمر پسر رو گرفت و جاشون رو عوض کرد و بعد، سریع لب های تشنهاش رو به هم رسوند و با دست گرفتن عضو خودش، اون رو به سادگی وارد حفرهی تنگ و داغ سونو کرد و تو گلوش نالید.
سونو با حس کردن عضو مرد و درد شدنش نالید و پاهاش رو دور کمر مرد بزرگ تر حلقه کرد.
مرد با وجود درد کمرش ضربهای محکمی درون حفرهی سونو کوبید و دیوانهوار شروع به ضربه زدن کرد؛ سونو همونطور که با لبخند و لذت مینالید، دستش رو به پشت گردن مرد رسوند و با به چنگ گرفتن تارهای قهوهایرنگ موهای سونگهون، سرش رو بیشتر پایین کشید و بوسه اشون رو عمیق کرد.
سونگهون توی بوسه همراهی میکرد و از طرف دیگه محکم کمر پسر رو بین دستاش گرفته و درون حفره اش میکوبید، طوری که سونو میتونست بلندی عضوش رو توی شکمش حس کنه.
چشم خاکستری با حس کمبود تنفس موهای سونگهون رو کشید و بعد بلند بلند نفس کشید و نالید، نمیدونست لذتش رو چطوری بروز بده.
پاهاش رو دور کمر مرد حلقه کرد و با انگشتاش تار موهای مرد رو میکشید و چشم بسته مینالید.
دقیقا همون پوزیشن جلوی در بود، اما حالا با مرد یکی شده و از حس خوبی که داشت موهاشو میکشید و بجای فریاد های خشمگین، از لذت مینالید.
«سونویا..عاح!!»
سونگهون با صدایی خش دار پسرک رو صدا زد و محکم تر درون حفرهی خیسش کوبید.
سونو موهای مرد رو بیشتر کشید و بلند نالید، لذتی که داشت وصف نشدنی بود.
-همممممم…. بله؟…
صدای پسر بین صدای ضربات محکم کمر مو قهوهای به باسنش گم شد و قبل از اینکه جوابی بشنوه، پیچشی رو زیر شکمش احساس کرد و فریاد زد.
-فاک!!! سرعت تر من… عاححح..من نزدیکم!!
مرد بی حرف نالید و با سرعت بیشتری درونش ضربه زد و ثانیه ای بعد هر دو پسر همزمان ارضا شدن.
مادهای گرم و لزج حفرهی سونو رو پر کرد و پسر هم بین بدن های خیس از عرقشون ارضا شد و نفس بلند و صدا داری کشید.
دقیقهای گذشت و صدایی جز نفس های سریعشون شنیده نشد، سونگهون به نرمی کمرش رو عقب جلو میکرد تا کامش کامل خالی بشه؛ کمی بعد، سونو حلقهی پاهاش رو از دور کمر مرد باز کرد و سونگهون، آروم کمرش رو عقب کشید و کامل از حفرهی پسر خارج شد.
سونو دستش رو سمت شکم کثیف شدهاش برد و دستش رو روش کشید .
-فکر کنم میخواستی یه چیزی بگی هون.
سونگهون سری تکون داد و پیشونیش رو به پیشونی پسرک تکیه داد.
«من…»
سونو نفس مرد رو نفس کشید و پرسید.
-تو؟
سونگهون خندید و با دستش صورت پسر رو قاب گرفت.
«من… خیلی، خیلی، خیلی دوستت دارم سونویا.»
سونو لبش رو گزید و نگاهش رو بالا برد، سونگهون با انگشت شستش لب های قلوه ای پسر رو نوازش کرد و ادامه داد.
«انقدر دوستت دارم، که دارم از شدت دوست داشتنت دیوونه میشم چشم خاکستری من..»
سونو خندید و لباش زیر انگشت مرد کش اومدن، اما هیچی نگفت.
سونگهون کمی سرش رو عقب کشید و باز هم به چهرهای معشوقش خیره شد، قطرات عرق روی پیشونیش بود و پوست سفیدش برق میزد؛ و چشم های خاکستریش، اون چشم های لعنتی که مرد بزرگ تر رو خام و بندهی خودش کرده بود.
خم شد و بوسه ای به هر دو چشم پسر زد و باز هم عقب کشید.
سونو پلک هایی که برای بوسه بسته بود باز کرد و باز هم با لبخند به مرد نگاه کرد؛سونگهون حس میکرد پلک زدن های پسر هم عشوهی خاص خودشون رو دارن.
نگاهش رو پایین برد و به لب های سرخ و نرمش رسید، کمی سمتش خم شد و قبل از بوسیدن لب های خوش طعمش ، به آرومی لب زد.
«فردا سهم خودم رو از شرکت جدا میکنم و با خانواده قطع ارتباط میکنم عزیزم»
و بلافاصله بعد از جملهاش، بی توجه به دو گوی خاکستری متعجب جلوش، لباشو روی لب های سونو گذاشت و عمیق بوسید.
نیازی نبود توضیح بده، نیازی نبود پسر رو قانع کنه؛ تا همینجا هم خیلی طولش داده بود و اجازه داده بود والدینش به معشوقه اش آسیب بزنن.
اما دیگه تموم میشد، دیگه درستش میکرد.
.
.
.
https://t.me/ItsMy_Fate