One night ep2

One night ep2

Enhaclubs
Sunghoon top


پک های عمیقی میزد و به چهره هیسونگ نگاه میکرد که چطور با ولع دیکشو میمکید، نور به پوست براقش میخورد و رد های قرمز جای ناخون و فشار انگشتاش دور گردنشو به نمایش میذاشت

دود سیگار رو توی صورت هیسونگ فوت کرد و با دست دیگش موهاشو نوازش کرد

مغزش اروم شده بود انگار حتی فراموش کرده بود کیه

کم کم حس گرمای داخل دهنش حس رضایتو بهش نمیداد دیگه

دستی که به نوازش مشغول بود رو به پشت گردنش بردو با فشار کمرش دیکشو تا ته گلوی هیسونگ فشار داد

با صدای عوق زدن و تقلای هیسونگ سیگارو با لباش نگه داشتو با دست دیگش هم سر هیسونگو نگه داشت، چند ثانیه بعد سرشو عقب کشید

هیسونگ توی حال خودش نبود، تا نفس عمیقی کشید سونگهون دوباره دیکشو تا حلقش وارد کرد

وقتی برامدگی گلوی هیسونگو سفیدی چشماشو دید دوباره دیکشو بیرون کشید

دوباره صدای نفس عمیق و چند سرفه

و تکرار حرکتش...

هیسونگو به عقب هول دادو پک اخر سیگارشو زدو اونو روی یکی از قفسه های آهنی خاموش کرد

بدن هیسونگ روی زمین افتاده بود، هنوز درحال ریکاوری اکسیژن بود

دکمه های لباسشو یکی یکی باز کرد اما از تنش در نیاورد

دوباره سمتش برگشتو با گرفتن زیر بازوش کمکش کرد بایسته

سونگهون: چطور بود؟

دوباره چند ضربه به گونه هاش

سونگهون: هوم؟ طعمم چطور بود؟

هیسونگ گنگ و خمار نگاهش تازه متوجه سونگهون شد

هیسونگ: دیوونه کننده

سونگهون لبخندی زد و نگاهش به لبای خیس هیسونگ قفل شد

با یه حرکت دوباره به گلوش چنگ زدو روی لباش فرود اومد

زبونش تا جایی که میتونست توی دهن هیسونگ میرقصید و هیسونگ حتی انرژی نداشت که با زبونش جلوی این رقص بایسته

پس فقط سونگهون، زبونش روی زبون هیسونگ میکشید، مک میزد

دور لباشو لیس میزد

گاز میگرفت

و دوباره و دوباره

انقدر که هیسونگ دستای بسته اش رو بالا اوردو سعی کرد با فشار به قفسه سینه سونگهون اونو عقب بکشه

مثل چسبی که به سختی کنده بشه بالاخره لبای سونگهون ازش جدا شدو هیسونگ بالاخره تونست نفس بکشه

هردو با صدای بلند نفس میکشیدن

سونگهون با انگشت شستش دور لبای هیسونگو پاک کرد

لرزش خفیفی که از جیبش حس کرد باعث شد دست سمت جیبش ببره

روی تلفنش صفت پدر روشن شده بود

برای چند ثانیه بهش خیره شد

داشت دوباره به یاد میاورد

چشماشو بست و بعد از قطع شدن لرزش تلفنشو با نگه داشتن دکمه پاور خاموش کرد و به گوشه ای انداخت

دوباره نگاهش همینطور که سرش پایین بود اروم بالا رفت

مثل گرگی که هنوز از بازی با طعمه اش سیر نشده

سونگهون: داره وقتمون تموم میشه، بریم سراغ بازی اصلی؟

هیسونگ به دیوار پشتش تکیه داده بودو قفسه سینه اش بالا و پایین میرفت

هیسونگ: هیچوقت........فکر نمیکردم.....این حس.... اینجوری باشه

سونگهون کنجکاو سرشو کمی تکون داد اما دراون حد نبود که از هدف خودش بگذره

جلو اومد و بدون قطع کردن خط نگاهش کمربند هیسونگو باز کرد

شلوارو باکسرشو کامل پایین کشیدو به جلو هدایتش کرد تا از پاچه های شلوار بیرون بیاد

نگاهش تازه به دیکش افتاد

اونقدر دورش خیس بود که برق میزد

و دوباره شهوت سونگهونو تقویت میکرد

سونگهون: انگار خیلی وقته دلت میخواستش نه؟

با یه حرکت سمت دیوار برش گردوند ولی نه اونقدر که بچسبه، جوری که کمرش قوسی برداره و سر و سرشونهاش به دیوار بخوره

با گرفتن لباس سفیدش که از پشت دور بازوها و کمرش افتاده بود مراقب تعادلش موند تا جای خودشو پیدا کنه

دستاش به ارومی از روی پوست سفید و نرم هیسونگ پایین رفت

سرانگشتاش هر از چندگاهی به پهلوهای هیسونگ برخورد میکرد

پایینتر اومد

گونه های باسنشو حس کرد

چشماش از شدت لذت لمسش بسته شد و دندوناشو بهم فشار داد

چنگی بهشون زد، جوری که باز رد ناخوناش روی پوستش مشخص شد

به سمت بالا کشیدشونو از هم کمی بازشون کرد

صدای خفیف و خفه ی هیسونگ یه لحظه به گوشش خورد، ناله ای اروم و کنترل شده که مهار شده بود

پیشونیشو از پشت به شونه اش تکیه داد

داشت همه ی تلاششو میکرد که شهوت وحشیش نکنه

میترسید اگه از این جدی تر برخورد میکرد واقعا اتفاق خطرناکی بیوفته

یادش بود قبلا چه بلایی سر دخترا میاورد

دست خودش نبود نیاز به معالجه داشت اما هیچوقت سر جلسات مشاوره اش شرکت نمیکرد

اما جدا از اون اتفاقات اینبار دلش نمیخواست بلایی سر این پسر بیاد، همه چی براش توی اون شب خاص بود

دیکشو روی لاین باسن هیسونگ میکشید و دستاش از دو طرف پهلوهای هیسونگ به جلو برد تا دیک اونو به بازی بگیره

انگشتاش دور کلاهک دیکش میرقصید، هر از چندگاهی بهش ضربه میزد و توی مشتش میگرفتش، کمی فشار میداد و رها میکرد

انقدر به کارش ادامه داد تا بالاخره لبای هیسونگ از هم باز شد و اولین ناله اش اونقدر بلند بود که توجه سونگهون کامل به صورتش جلب شد

چشماشو بسته بودو از شدت لذت لباشو گاز میگرفت، سرشونهاشو بالا اورده بود

لباشو به نرمی گوشش چسبوندو زبونشو دورش میکشید

سر انگشت دست ازادش از روی خط وی شکمش بالا رفت تا به نیپلاش رسید


از برامدگیشون خوشش اومد، یه ماهیچه کوچیک که مالیدنش حس خوبی بهش میداد ولی کم کم حرصشو دراورد و فشار بین دوانگشتش بیشتر شد

همزمان که با دست دیگش دیک هیسونگو فشار میداد

انگشتاش نیپلشو له میکردن

دیگه ناله های هیسونگ داشت زیادی توجه جلب میکرد و دقیقا با حس له شدن نیپلاش فریادی زد که سونگهون با کوبیدن دستی که دور دیک هیسونگ گذاشته بود، دهنشو گرفتو خفه اش کرد

سونگهون: دهنتو ببند میخوای پیدامون کنن؟ نمیتونی بدن هورنیتو کنترل کنی؟ یا دوست داری بقیه ببینن چه بلایی سرت اوردم؟

هیسونگ اینبار از درد، چشماش کمی خیس شده بود

هیسونگ: یکم جنتل باش.... نمیتونم دردو زیاد تحمل کنم

انگشت شستشو رفت و برگشت روی نیپلش کشید، دستی که روی دهنش گذاشته بودو روی گردنش گذاشتو سرشو به عقب خم کرد تا لباش کنار گوشش قرار بگیره

سونگهون: همچین دردیو نمیتونی تحمل کنی؟ اونوقت میخوای بگی برای دیکم اماده ای؟

هیسونگ: اگه....یکم جنتل باشی...تحمل میکنم.....

نیشخندی روی لبای سونگهون نشست، دیکشو از لاین باسن هیسونگ برداشتو دستشو از روی نیپلش به سمت دیگه ای حرکت داد

جای روی لپ باسن هیسونگ تغییر دادو کمی بازش کرد تا دیکش حفره ی هیسونگو پیدا کنه

وقتی سر دیکش گرمای شدیدی رو حس کرد اروم وارد شد

دردی که توی کمر هیسونگ پیچید باعث شد اکسیژنو از لای دندونای بهم فشرده اش داخل بکشه و هیس بلندی بگه

فشار کمی به گردنش اورد و کامل شکمشو به باسن هیسونگ چسبوند

برای یه لحظه از شدت درد کنترلشو از دست داد که سونگهون با گرفتن شکمش هدایتش کرد

چند ثانیه تکون نخورد

اونم درد داشت

انقباضی که دور دیکش بود داشت نابودش میکرد اما هیچ ریکشنی نرفت

کمی خودشو عقب کشیدو دوباره داخل شد

و دوباره همون عکس العمل از هیسونگ

چشماشو محکم روی هم فشار میداد

سونگهون: انقدر تنگی که ممکنه جفتمونو به کشتن بدی

دستی که روی گردنش بودو برداشت تا مخالف دست دیگه اش که روی شکم هیسونگ بود کمرشو به جلو فشار بده

هرچی بیشتر خم میشد عضلاتش شل میکرد و حفره اش اماده تر میشد

کمی طول کشید تا بهش عادت کنه

سونگهون پاهاشو به عرض شونهاش باز کرد و دو طرف لگن هیسونگو گرفت

دوباره سر و شونهاش به دیوار تکیه داده شد

و سونگهون راحت شروع به ضربه زدن کرد

صدای اوم گفتنای طولانی و از درد هیسونگ پشت سر هم با هر ضربه خارج میشد

اما سونگهون به کارش ادامه میداد با رقص بدنش همزمان با ضربها باعث میشد بدن هیسونگ هربار به جلو هل داده بشه

شهوت بدنش اونقدر زیاد شده بود که از عرق موهای کنار شقیه اش به پوستش چسبیدن

سونگهون: خودتو نگه دار

بعد از حرفش با یه ضربه تا عمق هیسونگ ضربه زد

جوری که حس کرد کلاهک دیکش به چیزی برخورد کرد

صدای آه بلند هیسونگ دوباره خشمو به سونگهون برگردوند

اسپنک محکمی به لپ باسنش زد

سونگهون: مگه نمیگم خفه شو...ها؟

اسپنک بعدی رو اونقدر محکم زد که همون لحظه رد انگشتاش موند

سونگهون: مگه نمیگم صدات در نیاد

اینبار هیسونگ لباشو روی هم محکم فشار دادو پیشونیشو چندبار به دیوار کوبید

از درد دیوونه شده بود ولی لذتی که توی بدنش میپیچیدو با هیچ چیز عوض نمیکرد

تموم جونش میخواست اون دیک هنوز داخلش باشه

سرشو بالا گرفت با چشمایی که مردمک هاش هی گشاد میشدن به سقف خیره شدو ناله کرد

دلش میخواست اون دیک تا اخر عمر داخلش ضربه بزنه

هیسونگ: ببخشید....دیگه داد نمیزنم... ادامه بده.... دوباره....

سونگهون موهاشو توی مشتش گرفتو بدنشو به عقب کشید

سونگهون: تو که انقدر دیک منو میخوای باید مراقب رفتارت باشی!!

هیسونگ: ببخشید.... واینسا... ادامه بده...داخلم ضربه بزن... تا جایی که میتونی .....میخوام توی شکمم حست کنم

سونگهون برای اولین بار از شنیدن این حرفا از سمت این پسر تعجب کرد ولی حس لذت و افتخاری که بهش دست داد خوشحالی کوتاهی توی وجودش پخش کرد

لباشو روی پوست سرشونهاش کشید

سونگهون: اجازه کشف بقیه نقاط داده شد پس

همون لحظه دستشو زیر شکم هیسونگ گذاشت و با ضربه ای به همون شدت قبل داخلش کوبید

حالا فهمید اون حسی که از برخورد کلاهک دیکش داشت چی بود

ضربه ای که زد کامل زیر دستش حس شد

با نیشخند رضایت بخشی

لباس هیسونگو دوباره توی مشتش پیچید و کمی به عقب خم شد

مثل سوار شدن روی چیزی بود که افسارشو به دست گرفته

سرعت ضرباتش جاشو به عمیق بودن تغییر داد

بی وقفه ضربه میزد و اینبار صدای ناله های هیسونگ تماما از شهوت بود

هر از چندگاهی کنترل صداشو باز از دست میداد اما اینبار سونگهونو عصبی نمیکرد چون با صدای خودش یکی میشد

صدای ناله ی هیسونگ

صدای هیس کشیدن و فاک گفتن های بلند سونگهون

و در این بین صدای ضربات خیس بدنشون به هم

توی یه لحظه سونگهون فشار شدیدی تو کمرش حس کرد انقدر که داشت دیوونش میکرد حس میکرد اگه بایسته ممکنه همون لحظه قلبش منفجر بشه پس به جاش اونقدر سرعت ضرباتشو زیاد کرد و دریلی به داخل هیسونگ کوبید تا لرزش پاهاش زیاد شد


کلمات نامفهومی می‌گفت انگار زبونش توی دهنش نمیچرخید سرش با هر ضربه بی کنترل تکون میخورد و سونگهون متوجه این شد که داره کنترل وزنشو از دست میده

هیسونگ: دارم...میام....صب...ر...کن....دا...رم

چیزی که سونگهون میشنید فقط حروف های بی معنی بود

چنگی به گلوی هیسونگ زدو سرشو به عقب کشید حالا درست جلوش ایستاده بودو سرش از پشت تقریبا روی شونه سونگهون بود

دست دیگشو دور کمرش نگه داشت تا سست شدن پاهاش باعث نشه بیوفته

صدای ضربات سونگهون مثل کوبیدن سریع طبل بلند و پرقدرت بود

و در یه لحظه فریاد بلندی که هیسونگ سعی کرد از لای انگشتای سونگهونی که جلوی دهنشو گرفته بود بیرون بده

کامش روی دیوار جلوشون میپاشید، با هر ضربه یه مقدار

همون لحظه سونگهون با غرشی ضربه محکمی به داخل کوبیدو حس کرد فشار کمرش خالی شد

چند ثانیه ثابت موند، چند ضربه اروم رفت و برگشتی زد تا کامل کامشو خالی کنه

به کام پاشیده شده هیسونگ روی دیوار نگاه کرد

بعد به چهره اش

چشماش روی هم بسته بودو بدنش کاملا بی جون در اختیار سونگهون

اروم ازش بیرون کشید و روی زمین نشوندش

شلوار خودشو بالا کشید و بعد بستن زیپ و دکمه های لباسش کتشو برداشت

کنار هیسونگ روی زمین نشست

کتشو روی پاهای لختش انداخت سرشو به دیوار تکیه داد

تازه نگاهش به کمربندش افتاد

دستای هیسونگو باز کرد

رد قرمز کمربند دور مچاش مشخص بود

هیسونگ خسته نفس میزد تا بالاخره قدرت باز کردن چشماشو پیدا کرد

هیچکدوم حرفی نمیزدن

نمیدونست چقدر گذشته فقط به جلو خیره بودن

حال جفتشون نرمال شده بود و انگار تازه فهمیده بودن چه اتفاقی بینشون افتاده

هیسونگ بالاخره لباشو روی هم فشار داد سرشو سمت سونگهون برگردوند که نگاهشون بهم افتاد

خواست لب باز کنه که با افتادن نور قرمز و ابی از پنجره جفتشون از جا پریدن

سونگهون سریع نگاهی به پنجره انداخت و با دیدن ماشینای پلیس فاک محکم و عصبی گفت

گوشیشو از زمین برداشتو به محض روشن کردنش موجی از پیام و تماس های از دست رفته توش ظاهر شد

سونگهون: من باید برم

سمت در رفتو بعد از باز کردنش راهرو رو چک کرد

درست وقتی که میخواست دستگیره رو ول کنه مکث کرد

نگاهی به داخل انداخت

دوباره نگاهشون بهم گره خورد

و باز هم سکوت

بی هیچ حرفی از در بیرون رفت و هیسونگ با بازدمش نیشخندی به همه ی اتفاقاتی که از سر گذروند زد، سرشو تکون دادو به دنبال لباساش روی زمین گشت.


سونو: هیونگ؟!! الووو؟؟؟

با دستی که جلوی چشماش تکون میخورد اخم کمرنگی کرد و به خودش اومد، سونو با چشمای گرد شده بهش زل زده بود

سونو: شیش ساعته دارم صدات میکنم خوبی؟

هیسونگ: هوم؟ اره...

سونو: خب چیشد بقیش؟ وقتی دیدیش؟

نفس عمیقشو بیرون دادو دستاشو روی رووناش کشید

هیسونگ: بیخیال دیگه باید برم سر کارم

سونو: نههه هیونگ....الان نه جای مهمش بود

لبخند کمرنگی زدو کمک کرد تا سونو بلند بشه

هیسونگ: بسه دیگه برو سر کارت

صدای ناراحت سونو و لبای اویزونش باعث شد دوباره لبخند بزنه

سونو: خیلی خب اگه دوست نداری نگو...

یهو با همون هیجان قبل لبخند دندون نمایی زد که چشماشو ریز کرد

سونو: اما برای مهمونی سالگرد شرکت میایی مگه نه؟ میخوام با دوستام اشنات کنم

گونه ی سونورو کوتاه لمس کردو سرشو تکون داد

نفهمید توی چند ثانیه سونو از جلوی چشماش غیب شدو خوشحال از اتاق رفت بیرون هنوز توی افکارش غرق بود

سالن بزرگی که همه ادماش لباس رسمی پوشیده بودن

وقتی مستخدمی با لباس سفید و سینی جام های شراب از جلوش رد شد حس دژاوویی بهش دست داد

اما اینبار لباس خودشم رسمی بود

کلافه اخمی روی صورتش نشستو بین افراد دنبال میزی که سونو و دوستاش دورش ایستاده بودن گشت

وقتی دست سونو رو دید که براش تکون داده میشد نفس عمیقی کشیدو سمتشون رفت

سونو: هیونگگگک اومدییی

سرشو تکون دادو کنارش ایستاد تا سونو راحت اونو به دوستاش معرفی کنه

جام شرابشو نزدیک لباش برد و نگاهی به ادمای اطراف میزا انداخت و خشکش زد

همون پسر، که حالا اسمشو میدونست

پارک سونگهون پسر رییس جمهور که همه ی اخبارای اخیر به اسمش بود

کمپانی و شرکت هایی که زده بود اونو به موفق ترین مدیر عامل سال رسونده بود

وقتی سنگینی نگاهش حس شد بالاخره چشمای سونگهون هم بهش افتاد

چند ثانیه زل زدن تمام خاطراتو دوباره براش زنده کرد

سریع به خودش اومدو با اخم غلیظی جامشو تا اخر سر کشید

با عذرخواهی کوتاهی که کرد، سریع از میز فاصله گرفت

انگشت اشارشو داخل یقش کشیدو از گردنش فاصلش داد

سمت در اصلی قدماشو سریع کرد و درست وقتی دستگیره رو توی دستاش گرفت بازوش به عقب کشیده شد

سونگهون با همون کت و شلوار قبلی پشتش ایستاده بود

دوباره نگاهاشون گره خورد

و کی میدونه چی توی سرشون میگذشت...

انگار همه ی دنیا ساکت شده بود و فقط این دو نفر بهم نگاه میکردن.

Report Page