One last beat

One last beat

Smile

سلام و درود به همه عزیزانی که این فیکشن رو میخونن. اول از همه، ممنونم که نوشته منو برای خوندن انتخاب کردین. و بعد، از اعماق قلبم امیدوارم ازش لذت ببرید.


‼️ این فیکشن، فقط تصوراته و هیچ تطابقی با واقعیت نداره و صرفا از اسم ایدلا برای شخصیت ها استفاده شده و ربطی به شخصیت واقعی آیدل ها نداره. پس ، ریلیشن‌ شیپ ها و فرندشیپ‌ ها و تمامی اتفاقات فقط ساخته ذهن خود منه. ‼️


~

پارت اول - پروانه سفید


قلمو از بین انگشتاش لیز خورد.
تق.
لکه رنگ سیاهی روی پارکت سفیدِ گالری پخش شد.
صدای ریز برخوردش با زمین که توی فضای خالیِ گالری اکو شد. هرچقدر هم دیوارهای گالری پر از بوم و قفسه های رنگ وسطش بودن، بازم خالی به نظر می‌رسید.
"آخ."
گردنشو چرخوند و دست راستش رو بالا اورد. گچ سفیدِ زشتی که باعث شده بود پوست دستش زیرِ گچ بخاره.
آروم خم شد و دستش چپشو سمت قلمو دراز کرد ، موهای مشکی‌ بلندش از پشت گوشش کنار رفت و گوشه صورتش ریخت.
خواست قلمو رو برداره که با حس وزن سبکی روی انگشتاش، گره ای وسط ابروهاش خورد و نگاهشو پایین برد.
یه پروانه سفید.
اخم هاش ناخودآگاه باز شدن و لبخند کوچیکی زد.
دستش رو با احتیاط بالا آورد و نگاهش روی بال های بی‌نقصش‌ ثابت موند.
"تاحالا یکی خوشگل تر از خودت دیدی؟"
طبیعتا هیچ جوابی نبود.
هیونجین خندید.
"چشمای سونگمین حتی از بال های توام خوشگل تره."
دوباره میخنده.
"احتمالا اگه الان اینجا بود خجالت می‌کشید و گونه های بوسیدنیش سرخ می‌شد."
با تصور چهره سونگمین لبخندش عمیق تر شد. هیونجین، سونگمین رو میپرستید.
پروانه بال زد و از روی انگشت هیونجین بلند شد.
پرواز کرد و از گوشه پنجره بیرون رفت.
هیونجین چندثانیه ای بهش خیره شد تا جایی که بال های سفیدش کامل از دیدرسش خارج شد.
بعد چندثانیه، خم شد و قلمو رو برداشت.
توی ظرف آبی که حالا به رنگ تیره ای تبدیل شده بود، گذاشتش و بعد ، بلند شد. کشی به بدنش داد و با صدای تق تق کمرش خنده کوتاهی کرد.
نفس عمیقی کشید.
بدون اهمیت به ساعت یا بوم نیمه کاره، کوله نسبتا کوچیکش رو برداشت و از گالری بیرون رفت. بعد قفل کردن در، دکمه ریموت رو فشرد و منتظر شد تا کرکره پایین بیاد. چنددقیقه بعد وقتی مطمئن شد همه چی تمومه، راهش رو سمت کافه کنارِ گالری کشوند. و خب مشخصا دلیلش قهوه خوردن نبود.

_

ساعت دو و سی ظهر و سونگمین کلافه تر از همیشه. هروقت ساعت از دوازده می‌گذشت، انگار زمان کش میومد و نمیخواست تموم شه. کافه خالی نبود اما ظهرِ تابستونی همیشه یه سکوت کسل کننده‌ ای داشت!
با دقت لاته‌آرت قلب شکلی رو روی کاپوچینو کشید و لیوان رو توی سینی گذاشت.
"ریو ، میز سه."
"حله."

با صدای دوبارهِ باز شدن در هوفی کشید.
پیچر رو کنار گذاشت و روی صندلی، پشت به صندوق نشست و منتظر موند تا یجی سفارش مشتری جدید رو بگیره.
از فرصت استفاده کرد تا به هیونجین پیام بده و حالش رو بپرسه. اما همونلحظه صدایی که مطلق به فرد پشت صندوق بود، باعث شد سونگمین با چشمای گرد پاپی‌شکلش بلند شه و زل بزنه به چشمای کشیده دوست پسرش.
"می‌بخشید میتونم آقای کیم رو برای چنددقیقه سفارش بدم؟"
یجی خندید و نگاهشو به سونگمینی که کم مونده بود چشماش از جاش دربیاد داد.
"سوبین حواسش هست، تو چنددقیقه برو."
"اما آخه آجوشی..."
"نگران نباش اون با من!"
ریوجین همونطور که از کنار سونگمین رد میشد با شونه‌ش هل کوچیکی به سونگمین داد و سینی خالی رو کنار ظرفشویی گذاشت.
"اوه ممنونم!"
سریع پیشبند مخصوص کافه رو دراورد و روی صندلی گذاشت. کانتر رو دور زد و با گرفتن دست سالم هیونجین، دوست پسرش رو بیرون برد.
چندثانیه بعد، هردوشون توی کوچه باریک پشت کافه بودن.
هیونجین از هل شدن بانمک سونگمین خنده کوچیکی کرد و آروم روی صورتش خم شد.
"شاید من دلم میخواست چیزی دیگه ای هم جز تو سفارش بدم آقای کیم!"
"اوه گرسنته؟! ببخشید. میخوای برگردیم؟"
"نه عزیزدلم، میخواستم تورو ببینم و بعد برم خونه."
خونه؟ هیونجین هیچوقت قبل از ساعت ۷ عصر گالری رو تعطیل نمیکرد.
"چیزی شده؟ دستت درد میکنه؟"
"نه؟ حالم خوبِ خوبه. نمیتونستم نقاشی رو کامل و خب چیز جدیدی هم برای نشون دادن ندارم."
دست سالمش رو بالا برد و گونه پرستیدنی ترین پسر دنیا رو قاب گرفت. اما سونگمین اخم کرد و سرشو کمی عقب کشید. چشماش اطراف رو نگاه کرد و بعد آروم زمزمه کرد.
"باید هربار قوانین رو یادآوری کنم؟"
هیونجین چهره ناراحتی به خودش گرفت و اخم مصنوعی ای کرد.
"دلم برات تنگ شده سونگمینا..."
"من دوساعت دیگه میام خونه باشه؟"
هیونجین ناچار تسلیم شد اما قبلش، نگاهی چرخوند و وقتی مطمئن شد کسی زیاد بهشون نزدیک نیست، بوسه سریعی روی لبای سونگمین نشوند و عقب رفت.
"میبینمت. موقع برگشت میام دنبالت!"
لبخند شیطونی زد و سمت ماشین رفت. سونگمین رو با پروانه های تو قلبش و لبخند بی‌قرار روی صورتش تنها گذاشت.

...
چندبار باید درباره این بنویسم که چقدر این مرد رو دوست دارم؟ چندبار باید از موهای نرم و ابریشمی‌ش بگم؟ اوه خدای من ابریشم. هوانگ هیونجین یه پروانه سفیده. و این کرم ابریشمه که تبدیل به پروانه میشه. خدای من، هیونجین... تو واقعا یه پروانه ای نه؟
- کیم سونگمین، ۳ ژوئن ۲۰۲۴ -

Report Page