One Step Ahead
hراهرو، شلوغتر از همیشه بود. اما صدای کفشها فقط باعث سردرد بیشترِ پوند میشدن.
پوند آهی کشید و بیقرار، با پاش به زمین ضربه میزد. انگار زمان روی همون لحظه گیر کرده بود.
اما بی فایده بود. هیچ آرامشی قرار نبود سمتش بیاد.
صدای در باعث شد پوند آروم بگیره و روی صندلی صاف بشینه.
"قربان، هنوز ردی ازش نیست اما مدارک نشون میدن قبل از ما اونجا بوده"
پوند فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد
"بررسی رو ادامه بده"
مرد از اتاق رفت و پوند چند دقیقه بعد از اون از اتاق زد بیرون سمت اتاق کمیسر رفت
فضای اتاق سنگین بود.
نور از پردههای کرکرهای به اتاق تابیده بود و به صورت کمیسر برخورد میکرد.
"چیزی دستگیرت شد پوند؟"
پوند سر خم کرد، نه چون میترسید بلکه شرمنده بود.
"هنوز نه کمیسر اما تمام سعیمو میکنم."
کمیسر لیوان قهوهش که روی میز بود رو برداشت و کمی ازش نوشید
"میدونم خیلی میخوای تانگ رو پیدا کنی"
دوباره از قهوهاش نوشید و ادامه داد
"پس قبل اینکه پرونده رو به یکی دیگه بسپارم پیداش کن"
پوند به نشونه احترام سر خم کرد و از اتاق رفت
حدود یک سالی میشد دنبال تانگ بودن، ولی امشب...فرق میکرد.
مکانش رو پیدا کرده بودن، باز هم فرار کرد اما ردش رو زده بودن.
امشب بالاخره قرار بود پای اون پسر به زندان کشیده بشه
فرد آشنایی روبهروی پوند به دست چند نفر گرفته شده بود که به سمتش میاومدن.
اون...از افرادی بود که همیشه کنار پووین بود.
پوند پوزخندی زد و چند قدم برداشت، جلو رفت
"بازپرس، بالاخره دیدمت" فرد گفت و با لبخند اذیت کنندهای به پوند نگاه کرد
پوند، نگاهش جدی بود، تنها به افراد اشاره کرد ببرنش.
به اتاق بازجویی بردنش و مرد منتظر نشسته بود. میدونست بالاخره یه روزی کارش به اینجا کشیده میشه اما به دست بازپرس ناراویت؟
کسی که پووین ازش متنفر بود.
پوند وارد اتاق شد روبهروی مرد نشست و دستهاش رو به هم گره داد
"وقتی که تو اینجایی یعنی همکارت هم به زودی میاد، میدونی که؟" صدای پوند توی اون اتاق نیمه روشن و خالی پیچید.
"خیلی از خودت مطمئنی بازپرس" مرد رو به پوند گفت.
"پووین جایی که تو باشی نمیاد"
نگاه پوند جدی تر شد.
"ساکت شو!"
"اینجا من حرف میزنم." تن صداش بالاتر رفت.
"پووین کجاست؟" پوند پرسید و با سکوت مرد روبهرو شد.
تنها صدای نفس کشیدنهای هر دو بود که فضا رو از سکوت خارج میکرد.
البته که سکوت میکرد. انتظار دیگه ای ازش نمیرفت.
بازجویی از این مرد فقط وقتش رو تلف میکرد.
با صدا از صندلی بلند شد و اتاق رو ترک کرد.
کراواتش رو شل کرد، اون اتاق حس خفگی بهش میداد.
دیر یا زود بالاخره باید پووین روی اون صندلی مینشست. و پوند بی صبرانه منتظرش بود.
"ببرینش سلول" رو به یکی از افسرها گفت
پوند به خوبی همکار پووین رو میشناخت، چندین باری کنار پسر شناسایی شده بود. گرفتنش برای پوند یه برد بود اما باز هم چیزی که میخواست نبود.
پووین، باعث بسته شدن پرونده میشد، اون رو میخواست.
____
غروب شده بود، هوای مورد علاقه پسر بود.
شاید چون اینجوری راحتتر کارش رو انجام میداد.
چند دقیقه قبل فهمیده بود تنها دوستش رو گرفته بودن.
خوب میدونست کار کیه.
قطعا سراغ خودشم هم میاومد اما مطمئن بود ردی ازش ندارن، حداقل فعلا.
نگاهی به ساختمون متروکه و خرابه کرد و وارد ساختمون شد، همهجاش نیمه کاره بود. معلوم بود رها شده
حتی پلههاش هم نیمهکاره بودن.
با همون مسیرِ داغون به طبقه دوم رفت نگاهی به اطراف انداخت، به نظر امن میاومد.
جلوتر رفت و از بالا به پایین نگاه کرد، هیچ خبری نبود، از کسی که باهاش قرار داشت هم خبری نبود
هوفی کشید، باید حالاحالاها منتظر میموند.
قرار بود از باند معروفی، مواد بگیره پس این دیدار براش مهم بود
هیچجوره نباید خراب میشد.
نگاهی به آسمون انداخت، دیگه شب شده بود ستارهها از دور هم خودنمایی میکردن.
"پووین تانگ؟"
صدایی باعث شد پووین سریع رو برگردونه
مردی قدبلند و هیکلی بود.
"خودمم" کوتاه گفت
"فردا ساعت پنج و نیم صبح، اسکله رانونگ، تحویل میگیری و دو روز فرصت داری پخششون کنی" مرد هیکلی رو به پووین گفت
"به رئیست بگو حل شده بدونه" پووین گفت و به مرد نگاه کرد که کم کم از دیدش خارج میشد
دوباره به منظره نگاه کرد...همهچیز خرابه بود اما برای پووین حس آزادی میداد.
پووین خیلی وقت بود اینجورجاها سروکار داشت
پاکت سیگاری از جیبش دراورد یه نخ برداشت با فندکش روشنش کرد و بین لباش گذاشتش
نفسشو همراه با پک عمیقی بیرون داد که دوباره صدای پا اومد.
حتما برای اطمینان برگشته بود.
"نگران نباش به وقتش انجامش میدم."
اما وقتی جوابی نگرفت به پشت سرش نگاه کرد.
دروغ چرا، فکرش رو نمیکرد.
پوند با اسلحهای که به طرفش نشونه گرفته شده بود کمکم بهش نزدیک میشد.
"دستاتو ببر بالا!" اولین حرفی که پوند زد.
پووین دو دستش رو بالا برد، هنوز سیگار بین لبهاش بود.
پوند چند قدمیِ پسر ایستاد، اسلحهش رو آروم پایین اورد
"سیگارتو بنداز" لحنش محکم بود. انگار میدونست هرلحظه ممکن بود پسر کاری کنه.
"دستهام بالاست، خودت انجامش بده" پسر با وجود سیگاری که بین لبهاش بود گفت.
پوند با احتیاط نزدیک تر شد و سیگار رو از بین لبهای پووین برداشت همون لحظه پووین جلو اومد تا کاری انجام بده اما پوند زودتر عمل کرد و پووین رو به دیوار ساختمون چسبوند و از پشت بهش چسبید و دستهاش رو محکم گرفت.
"فکرشم نکن کاری کنی، همه افرادم پایینن."
پووین بی اهمیت به حرف مرد، پشتش رو به پایین تنه پوند چسبوند.
پوند نفسش رو حبس کرد نگاهش رو به پایین انداخت و عقب رفت و بی توجه به حرکت پسر به دستهاش دستبند زد
"زبونتو موش خورده یا ترسیدی؟" پوند گفت و دوباره به پسر نزدیک شد، بوی سیگار وارد ریههاش شد.
"بازپرس...آخرین چیزی که ازش میترسم تویی." پووین درحالی که صورتش به دیوار چسبیده بود گفت
"فعلا که همین بازپرس کارتو خراب کرده"
پووین خندهای کرد و زیر چشمی به فرد پشت سرش نگاه کرد
"میدونستم میای اما دیر اومدی."
پوند عقب رفت و پووین صاف ایستاد و به دیوار تکیه داد و نفسی گرفت
"نمیتونستی پیدام کنی...یا دلت نمیاومد؟"
پوند شونه پسر رو گرفت و آروم به جلو هلش داد
"خیلی حرف میزنی تانگ، راه بیوفت."
بازپرس همراه با مظنون به طبقه پایین ساختمون اومدن
ماموران با دیدن پوند فهمیدن بالاخره موفق شدن
"بگیرینش، دست خودتو باهاش دستبند بزن و چشم ازش برندار" پوند رو به یکی از مأمور ها گفت و از ساختمون خارج شد.
مامور کاری که بازپرس بهش گفته بود رو اجرا کرد، حالا دست پووین به دست خودش دستبند شده بود و راهی برای فرار نداشت
اما پووین قرار نبود بیخیال شه.
یکی از پاهاشو به پای مامور کوبید و مأمور روی زمین افتاد.
توی یه حرکت لگدی به قفسه سینه اون یکی مامور زد که صدای فریاد مرد توی ساختمون پیچید
اما انتظار ضربه ای که به پشت سرش خورد رو نداشت.
پوند با صدای درگیری خودش رو رسونده بود و حالا با پشت اسلحه، پووین رو بیهوش کرده بود.
"راهی جز این برام نذاشتی"
پسر رو بلند کرد و همراه با یکی از افراد از ساختمون بیرون بردنش و سوار ماشینش کردن
پوند شروع به رانندگی کرد، از آینه ماشین به صندلی عقب یعنی جایی که پووین بیهوش بود نگاه کرد
"وقتی خوابی، قابل تحملتری" زیر لب گفت و نگاهش روی چهره پسر برای لحظهای قفل شد.
موهای قهوهای پسر از صورتش کنار رفته بودن کبودی ای زیر چشمش وجود داشت که پوند حالا بهش دقت کرده بود...
احتمالا برای پووین عادی ترین چیز بود
نگاهش رو از پسر گرفت و به جاده داد
پووین...
همیشه یه قدم از پوند جلوتر بود اما...اینبار نباید اینطور میشد. نوبت پوند بود.
____
"آخ..."
آروم چشمهاش رو باز کرد و سرش رو از روی میز بلند کرد.
چشمهاش تار میدیدن. نمیدونست کجاست
دستش رو پشت سرش کشید و نگاه به انگشتاش کرد، خونی نبود اما ضربه محکمی بود.
"بالاخره بیدار شدی."
صدا باعث شد تا دوباره یادش بیاد کجاست، پیش کیه و چرا اینجاست...
اتاق بازجویی، اولین بار بود که میاد پس همچین منظرهای داره...
"اگه قرار باشه منو بگیری..."
"پس فقط بگیر"
پوند متوجه لحن پسر میشد، لحنی که سعی در فریبش رو داشت.
"پس میگی که نیازی به بازجویی نیست؟"
پووین دستهای بستهش رو روی میز گذاشت، حالا تتوهای روی دستش به خوبی مشخص شده بودن.
"خوب متوجهم میشی بازپرس."
پوند نگاه ریزی به دوربین گوشه اتاق انداخت
"چیه؟ میترسی کاری باهات بکنم؟" پووین با طعنه گفت
مرد خنده ای کرد و دو دستش رو روی میز گذاشت و چشمهاش روی پسر قفل شد
"اونی که باید بترسه تویی" زبونش رو توی لپش فشار داد و حرفش رو ادامه داد
"دستبند داری کاری ازت برنمیاد"
پووین دستهاش رو بالا آورد و اشاره به بسته بودنشون کرد
"دستام بستس، دهنم که بسته نیست...بازپرس"
لبخند پوند خشک شد، برای ثانیهای سکوت کرد. پسر زیادی پررو بود.
یه تا ابروشو بالا داد و روی صندلی روبهروی پسر نشست
"میخوای دهنتم ببندم؟"
پووین کمی روی میز خم شد صورتش رو نزدیک آورد
"با چی؟"
پوند خندهای کرد اما ثانیهای بعد دستش رو محکم روی میز کوبید که باعث شد پووین ناخواسته تکون ریزی بخوره
"بس کن!"
پووین نگاهی به چهره عصبی مرد انداخت و عقب رفت به صندلی تکیه داد
"فقط اعتراف کن، بگو که یک سال کامل موادهارو بین مردم پخش میکردی."
اما پووین دیگه سکوت کرده بود فقط نگاه میکرد.
شاید قصدش عصبی کردن پوند بود.
"بگو پووین، اگه کمک کنی جرمت کمتر میشه"
باز هم جوابی نگرفت.
پوند موهاشو بالا فرستاد و نفسی کشید. فایده ای نداشت
پووین لجباز بود، این رو میدونست.
"از کی موادهارو میگیری؟" لحنش آروم بود، انگار خسته و درمونده شده بود.
پسر چیزی نگفت فقط مشغول نگاه کردن به دستهاش بود.
"برای خودت سختش میکنی."
پووین بالاخره به مرد نگاه کرد
"خودم خوب میدونم چیکار میکنم."
نگاه پووین مثل تیغی تیز بود اما نگاه پوند تیغ رو میشکست.
"پس میخوای به سکوتت ادامه بدی؟"
پووین جوابی نداد فقط شونه بالا انداخت و لبهاشو فشرد.
"افسر!" پوند محکم و قاطع گفت و فردی وارد اتاق شد
"ببرش سلول، صبح بازجویی میکنم"
فرد بی درنگ پووین رو گرفت، پسر قبل رفتن نگاه کوتاهی به پوند انداخت، حالت چهره مرد همهچیز رو لو میداد.
پووین به خوبی عصبیش کرده بود.
خواستهش هم همین بود.
لبخند کوتاهی به مرد زد تا شاید بیشتر به خواستش برسه و بعد از اون رفت.
به سمت سلولها که رسیدن داخل رفت و در پشتش بسته شد و تنها صدای قفل شدن در بود که توی اون فضا میپیچید.
پووین گوشه رفت و نشست، به دیوار سرد سلول تکیه داد دستهاش بخاطر دستبند رد قرمز به جا گذاشته بودن...
میدونست دیر یا زود آیندهش پشت همین میلهها رقم میخوره.
ولی ازش نمیترسید، نه از میلهها نه از تنها بودنش...پووین هیچ ترسی نداشت...همه ترسهاش قبل از اینکه وارد این کار بشه تموم شدن.
از خودش آدمی جدید ساخته بود، دستهاش حالا تتوهای مختلف داشت، صورتش هربار کبودیهایی جایگزین کبودی قبلی میشد و هیچوقت سالم نبود.
اما...چیزی که پووین دوستش نداشت، فضای بسته بود.
فضایی که حالا درگیرش شده بود و معلوم نبود کی ازش خلاص میشه.
وجود پووین هنوز توی همون اتاق بود، شاید اگه همهچیز رو میگفت...از این راه خلاص میشد.
اما نه...پووین باید همین راه رو ادامه میداد، تا ته...
هوای سرد سرد سلول، باعث شد پووین زانوهاش رو بغل بگیره و از افکارش دور بشه.
هیچ صدایی نبود، حتی نگهبان هم ثابت ایستاده بود.
"حداقل بهتر از شنیدن صدای ناراویته مگه نه؟" آروم با خودش گفت و کوتاه خندید.
خندهای که سریع محو شد، انگار نمیدونست باید بمونه یا بره.
سرش رو به دیوار پشت سرش تیکه داد و چشمهاشو بست.
متوجه نشد اما در همون حالت خوابش برده بود...
ولی خواب کوتاهی بود. چون با صدای نگهبان سلول بیدار شد
"پووین تانگ باید بری بازجویی"
آروم پلکهاشو باز کرد و بدنشو کش داد
"صبح شده؟" پووین پرسید و از روی زمین بلند شد
"سوال نپرس راه بیوفت"
نگهبان در سلول رو باز کرد و پووین رو همراه با خودش برد
راهرو تاریک بود. همهجا سکوت بود.
هنوز...شب بود.
پس چرا دوباره میبرنش بازجویی؟
پشت در ایستاد و نگهبان در زد و در رو باز کرد پووین وارد اتاق شد
پوند روی صندلی نشسته بود و منتظر بود.
"انقدر زود دلت برام تنگ شد؟"
جوابی نگرفت، جو سنگین تر از قبل بود. پووین به گوشه سقف نگاه کرد دوربینها حالا خاموش شده بودن.
تنها صدایی که توی اتاق به گوش میرسید تیکتیک ساعت دیواری بود.
"پس...الان کسی گوش نمیکنه؟" لحنش آروم بود اما مرموز.
پوند نگاهی به دوربینها انداخت و سر تکون داد.
پسر درست میگفت، پوند خودش دوربینهارو خاموش کرده بود.
شاید اینکار باعث میشد پووین بالاخره اعتراف کنه.
پسر روی صندلی نشست، به ساعت نگاه کرد. یک و نیم بود.
"بازپرس...بازجویی از مظنون این ساعت غیرقانونی نیست؟"
پوند زبونش رو روی لبش کشید و دستهاشو بهم گره زد
"بحث رو نپیچون، الان فقط من دارم بهت گوش میکنم پس حرف بزن."
پسر نیشخند کمرنگی زد
"و چرا فکر میکنی جلوی تو...کم میارم؟"
پوند از روی صندلی بلند شد و لبه میز کنار صندلی پسر نشست.
"نوبت من شده...تانگ."
"همیشه تو ازم جلوتر بودی اما الان نمیتونی." بین حرفهاش نفسی گرفت و از فاصله نسبتا کم به پسر خیره شد.
"پووین، الان نه دوربینی هست و نه شاهدی..."
پسر هنوز هم لبخند مرموزش رو روی لبهاش حفظ کرده بود.
"پس میتونی هرکار دلت میخواد باهام بکنی بازپرس"
پوند کمی نزدیکتر شد، حالا صدای نفسهای پسر به گوشش میرسید.
"تنها کاری که میخوام بکنم، گرفتن اعتراف از توعه."
پووین هم متقابل نزدیک اومد، قرار نبود کم بیاره.
"چرا فکر میکنی قراره همکاری کنم؟" آروم زمزمه کرد.
پوند چشم از پسر برنداشت.
این نگاه، خطرناک بود.
نه برای پرونده، بلکه برای خودش.
"چون، کم آوردی."
رد نگاه پووین، روی لبهای مرد ثابت موند.
و پوند متوجهش شده بود
"چون همش درحال فراری، چون خستهای."
پووین بدون اینکه نگاهش رو از لبهای مرد بگیره زمزمه کرد:
"این...اسمش زنده موندنه."
پوند آروم اما با صدا آب دهنش رو قورت داد
"زنده موندن به چه عنوان؟پشت میلههای زندان؟"
پسر بالاخره به چشمهای مرد نگاه کرد و لباشو تر کرد
"من راضیم، بازپرس."
پوند آهی کشید و کمی عقب رفت.
قرار نبود پسر تسلیم بشه.
شاید تنها خستهای که میشد ازش اسم برد خودش بود نه پووین. شاید اشتباه میکرد
اما نباید تلاشهاش بی نتیجه میموند.
پوند با حرکت یهوییای یقه پسر رو گرفت و پووین رو جلو به سمتش خودش کشید.
پووین تکونی نخورد، فقط شوکه شد.
ضربان قلب پسر ناخواسته بالا رفته بود.
"اینجا دیگه از من جلوتر نیستی، این منم که ازت جلوترم پووین"
دو دست پوند دور یقهاش، گرمای گردن پووین رو حس میکردن.
"بازپرس..."
"تو...همیشه یه قدم عقبی." زمزمهوار گفت، انگار که سعی در اغوا کردن پوند داشت.
نگاه پوند خشمگین تر شد.
"دهنت رو ببند."
پووین لبخند محوی زد، عقب نرفت، حتی نزدیک تر شد.
"گفتم که...دهنم بسته نیست."
پوند سکوت کرد.
هردو سکوت کردن.
صدای ضربان قلب پوند به گوش خودش میرسید، غیرقابل کنترل بود.
فاصلشون خیلی کم بود، لبه مرز بود.
مرزی که فاصلهای با شکسته شدن نداشت.
"اگه الان عقب نکش-"
"چیکار میکنی؟" پووین حرفش رو قطع کرد و با همون چشمهای مرموز به مرد نگاه کرد.
اما نگاهش، دوومی نیورد، چون یقهاش توسط مرد کشیده شد و مرز بینشون شکست.
مرزی که نباید، حالا شکسته بود.
توسط همون مردی که فکر میکرد یه قدم جلوتره.
لبای پوند روی لب پسر حرکت میکردن، پووین هنوز توی شوک بود.
اما سریع از شوک خارج شد و بوسه رو ادامه داد. دستهای بستهاش رو روی میز گذاشت و جلوتر اومد
پوند رو با ولع میبوسید.
توی اتاقی که تا کمی پیش سکوت بود حالا صدای بوسه پخش میشد.
دوربینی روشن نبود، کسی نمیشنید.
فقط خودشون.
پوند با صدا لبهای پسر رو ول کرد
نفسی کشید و به چشمهای فریب دهندهی پسر خیره شد
"اونی که کنترلت میکنه، منم." پوند از همون فاصله کم گفت
پووین سکوت کرد، میدونست حتی پوند هم میدونه کسی که باخته خودشه.
ولی این دفعه...پووین نزدیک اومد.
دوباره لبهاشون بهم پیوند خورد، پوند لب پووین رو میمکید. جوری که انگار میتونست از دلتنگیش ذرهای کم کنه.
"آه"
پووین عقب رفت و نفس نفس میزد.
"تو که نمیخوای اینجا بفاکم بدی بازپرس...میخوای؟"
پوند از لبه میز بلند شد شونههای پسر رو گرفت رو روی میز خمش کرد
پووین از حرکت یهویی مرد شوکه شد و بخاطر برخوردش به میز آخی گفت
"و اگه بخوام؟" لحن مرد هنوز جدی بود.
پسر پوزخندی زد و لپش رو به میز فشرد، حرفی نزد، فقط پشتش رو مثل قبل، به پایین تنه پوند چسبوند و فشار داد.
نفسهای پوند با حرکت پسر کند شدن، دستش رو روی کمر پووین گذاشت و پایینتر برد از روی شلوار، عضوشو توی دستش گرفت و محکم فشار داد
پووین نالهای کرد، از وضعیت راضی بود.
پوند زیپ شلوار پسر رو باز کرد و تا رونهاش پایین کشیدش دستش رو روی باکسر پسر گذاشت و با یه حرکت پایین کشیدش
پووین با حس سرمای یهویی که به پوستش وارد شد اهی کشید و با دستهاش لبه میز رو گرفت.
پوند خم شد و زبونش رو روی سوراخ پسر کشید، داغی زبون پوند تضاد اون سردی بود و این برای پووین...زیادی لذت بخش بود.
"بازپرس..." صدای خمار پووین پوند رو متوقف کرد
مرد پوزخندی زد، متوجه منظورش شده بود
عقب رفت شلوارش همراه با باکسرش رو درآورد و عضوش رو به پایین تنه پووین میمالوند.
"آه...فقط انجامش بده"
بی صبر بودن پووین، همون چیزی بود که پوند دوستش داشت. همون چیزی که حتی خودش هم تسلیمش میشد.
عضوش رو وارد پسر کرد و کمرش رو گرفت و بدون مکث ضرباتش رو شروع کرد
"آ-آه"
سرما کاملا از بین رفته بود، حالا پووین بدنش کاملا داغ کرده بود.
"هنوزم...مثل قبل بفاکم میدی...پوند"
حرف پووین باعث شد پوند حتی بخواد سرعتش رو بیشتر از قبل کنه.
این...یعنی چیز...خوبیه؟ پوند با هر ضربهاش مکث میکرد و حرفش رو شمرده شمرده میگفت.
پووین کمی توی خودش پیچید و دستهای بستشو محکم روی میز گذاشت
"آ-آره...باعث میشی که..."
پوند روی کمر پسر خم شد و سمت گوش پسر رفت
"که؟"
پسر زیر چشمی به پوند نگاه انداخت
"تسلیمت بشم."
پوند زبونش رو روی گوش پسر کشید و باعث شد لرزی به تن پووین بیوفته
"چه حسی داری...که توسط اکست بفاک میری؟!" کنار گوش پووین زمزمه کرد و نالهمردونش از بین لبهاش خارج شدن.
پسر جوابی نداد اما، حس میکرد داره به اوج میرسه...
پوند کمی عقب رفت ضربه محکمی داخل پسر زد که با ناله بلند پووین مواجه شد
پسر با همون ضربه ارضا شده بود...
اما پوند دست بردار نبود، ضربههاش هنوز مثل قبل محکم بودن.
پووین هربار، صداش بلندتر میشد و هربار صورتش محکمتر به میز برخورد میکرد.
پوند با ضربههای آخرش داخل پسر ارضا شد و کامش از سوراخ پووین قطره قطره روی زمین میریخت...
عضوش رو از پسر بیرون کشید و عقب رفت
پووین به سختی به میز فشار آورد و جابهجا شد و حالا رو به کمر به میز تکیه داده بود.
پوند چهره پسر رو تازه دید، صورتش بخاطر برخوردش با میز قرمز شده بود، چشمهاش هنوز هم فریب دهنده بودن.
"الان...فهمیدی چرا اعتراف نمیکردم؟" بین نفس زدنهاش گفت و از اون زاویه به پوند خیره شد
پووین اعترافی نکرده بود، چون میدونست حتی اگه اعتراف هم نکنه پوند تسلیمش میشه.
اما این رو نمیدونست که هردو اونها برای هم تسلیم میشدن.
مهم نبود که خیلی وقته ملاقاتی باهم نداشتن، هیچ فرقی نمیکرد.
هردو بازنده بودن. بازندهی همدیگه.