Off Camera ⋆

Off Camera ⋆




شروع کردن به خوردن البته همراه با سوجو.چانگبین که میدونست سونگمین ظرفیت پایینی داره ولی چون خودش قرار بود شب پیشش بمونه پس چیزی نگفت و سونگمین همینجوری در حال خوردن سوجو بود‌.

غذاشون تموم شد و سونگمین کاملا مست بود. و سرش رو گذاشته بود روی میز.

چانگبین ظرف ها رو جمع کرد گذاشت تو ظرف شویی و برگشت تا پاپیش رو بزاره توی تخت بزاره تا بخوابه.سونگمین رو بلند کرد ولی وقتی گذاشت روی تخت و سرش رو روی بالشت گذاشت خواست خودش بره عقب سونگمین گفت:فکر کردی میزارم شبمون همینجا تموم بشه؟

+ولی مستی ممکنه اذیت بشی

سونگمین خواست مقاومت کنه ولی چشماش اجازه ندادن.و خوابش برد

چانگبین هم کنار پاپیش دراز کشید و تو بغلش کشید.

سونگمین چشماش روباز کرد و با بغض گفت: خسته شدم

+از چی نفسم؟

- از اینکه باید جلوی دوربین طوری رفتار کنم که انگار رقیبتم نه پارتنرت.چرا نمیتونم روی استیج دستت رو بگیرم؟بغلت کنم؟ باید طوری رفتار کنم که ازت دورم با اینکه تو نزدیک ترین فرد زندگیمی

چانگبین حالا تیکه های پازل رو کنار هم گداشت پس بخاطر همین امروز ذهن سونگمین درگیر بود.

شوک شده بود. برای خودشم سخت بود که نمیتونست جلوی دوربین یا استیج نزدیک پاپیش بشه.

خواست جوابش رو بده ولی دید سونگمین نفسش آروم شد و چانگبین که میدونست این عادت سونگمینه وقتی خوابه نفساش آروم میشه و چانگبین عاشق این بود که سونگمین رو توی خواب تماشا کنه. ولی دید گونه هاش خیسه فهمید گریه کرده با لحن زمزمه وار گفت

+یعنی انقدر این برات سخته پاپی قشنگم؟ چرا زودتر نفهمیدم چرا نفهمیدم داری اذیت میشی؟یا شایدم فهمیدم فقط نمیخواستم قبولش کنم...

سونگمین خوابید و چانگبین میدونست که امشب ذهنش اجازه نمیده تا بخوابه.

Report Page