Obsession
Nilufarاصلا نمیفهمید که چطوری سر از اونجا درآورده بود. سرش درد میکرد. اصلا کی از هوش رفته بود؟
موقعیتش کاملا جدید بود یه خونهی خیلی بزرگ و لاکچری. دوتا دستش کنار سرش به تخت دستبند شده بودن.
اینجا کجا بود؟
سوالهاش کمکم با ورود جیهوپ به اتاق به جواب رسیدن. پس اینجا خونهی اون بود.
فکر میکرد همه چیز رو در موردش میدونه ولی انگار هنوز خیلی چیزها بود که نمیدونست.
اون دزدیده بودش؟ واقعا این کار ازش برمیومد؟ نه این که اصلا از این موقعیت ناراحت باشه. فقط براش جدید و باورنکردنی بود.
- سلام تهیونگ. حتما حسابی شوکه شدی. فکرشم نمیکردی منم به اندازهی خودت توی بازی کردن باهات خوب باشم؟
تهیونگ پوزخندی زد.
- اره باید قبول کنم که خیلی جا خوردم. ولی خب چرا من اینجام؟
- تو واقعا کیای؟ چرا مثل سایه دنبالمی؟ چی از جونم میخوای؟ فکر نمیکنی این کارت حریم شخصی من رو زیر پا میذاره.
آروم خندید.
- و اونوقت این که تو منو اینجا غل و زنجیر کردی، حریم شخصی من رو زیر پا نمیذاره؟
- بس کن سوالم رو با سوال جواب نده. خودت شروع کنندهی این بازی بودی. الان و اینجا فقط و فقط من سوال میپرسم.
در حالی که به صورت تهیونگ نگاه میکرد جلو اومد. دستش رو با ملایمت توی موهاش کشید که باعث شد تهیونگ چشمهاش رو ببنده و برای لحظاتی از لمسش لذت ببره. بلافاصله با اخم غلیظی موهاش رو توی مشتش کشید و سرش رو کج کرد.
تهیونگ آه کوتاهی کشید و چشمهای وحشیش رو به چشمهای جدی جیهوپ دوخت.
نگاهش به لبهاش کشید شد. چیزی توی وجودش ازش میخواست که اون لبها رو ببوسه.
چرا؟ این عجیب بود. چرا باید یهویی همچین حسی به استاکرش میداشت کسی که اصلا معلوم نبود که هدفش از نزدیک شدن بهش چیه!
تهیونگ جهش ناگهانی به سمت لبهای جیهوپ کرد انگار که ذهنش رو خونده بود. شاید هم تعلل بیش از اندازهی چشمهاش بین لبهاش و چشمهاش لوش داده بود.
جیهوپ بلافاصله عقب کشید و سیلی محکمی نثار تهیونگ کرد که باعث شد صورتش به سمت مخالف کج بشه و موهاش چشمهاش رو بپوشونه.
- عوضی، چطور جرات میکنی؟ ها؟ فکر کردی کی هستی؟ تو الان زندگیت دست منه. فقط کافیه من بخوام اونوقت تو دیگه ثانیهی بعدی رو نمیبینی. متوجه موقعیتت نیستی؟
در حالی که دکمهی پیراهن تهیونگ رو باز میکرد جلوتر اومد و جلوی صورتش زمزمه کرد.
- من هر کاری بخوام میتونم باهات بکنم و تو؛ خب نهایت کاری که میتونی بکنی نالهست.
تهیونگ با پوزخند واضحی بهش نگاه میکرد.
آروم خندید.
- واقعا فکر میکنی من این رو نمیخوام؟
تو حتی میتونی منو خفه کنی، and I'll die smiling.
جیهوپ حتی متوجه نشد که کی این کار رو کرد. اما وقتی به خودش اومد سیلی دوم رو هم نثارش کرده بود.
دیگه بیشتر از اون نمیتونست صبر کنه. پس فقط جلو رفت و لبهای تهیونگ رو به اصارت لبهاش درآورد.
و شروع به بوسهی پر سر و صدایی کرد. تهیونگ با بیقراری دستهای بسته شدش رو تکون میداد. همهی حرکات بدنش نشون میداد که اگه دستهاش باز باشن چیزی نمیتونه جلودارش باشه.
توی همون حال جیهوپ شروع به باز کردن دکمه و زیپ شلوار تهیونگ کرد.
بعد از پایین کشیدن شلوارش، دستش رو روی برجستگی واضح دیکش کشید. فشار آرومی بهش داد که باعث شد تهیونگ رو لبهاش ناله کنه.
- دستهام رو باز کن...آهه
در حالی که با خودخواهی سرش رو به طرفین تکون میداد و عضو سخت شدهاش رو از روی باکسرش پمپ میکرد. جواب داد:
- نوپ هنوز بازی تموم نشده. مگه همین رو نمیخواستی!؟
چیزی جز نالههای دیپ تهیونگ برای جواب به سوالش نشنید.
لبهاش رو به دندون کشید و با صدا رها کرد.
لبهاش از هم باز شده بودن و چشمهای خمارش روی هم افتاده بودن. با بیقراری زیر دست جیهوپ تکون میخورد.
با یه حرکت سریع باکسرش رو پایین کشید و کنار انداخت.
صحنهی جلوش بدجوری وسوسهکننده بود. از اون سایز دستهای تهیونگ انتظار همچین عضو بزرگی رو داشت.
حالا با بیشرمی از زیر مژههای بلند و پرش به جیهوپ نگاه میکرد.
زبونش رو روی لبهاش کشید.
- من برای این بازی کوچولوت اسباببازی مناسبیام؟
خندید و لبخندش به روشنی آفتاب بود. سان شاین بوی...
- بیشتر از مناسبی.
شروع به پمپ کردن عضو سفت شدهاش کرد. اولین قطرهی پریکام از نوک دیکش تا جایی که جیهوپ دیکش رو نگه داشته بود پایین اومد.
دستش رو جلو برد و دستهای پسر روبهروش رو باز کرد. باز کردن دستهای تهیونگ با آزاد کردن یه ببر از قفسش برابری میکرد. دقیقا به همون سرعت جاشون عوض شده بود و حالا تهیونگ روی بدنش خیمه زده بود.
بدون معطلی به طرف گردنش حملهی نابرابری رو شروع کرد. بیاهمیت به مارکهایی که داشت روی گردنش جا میذاشت. میکهای بیرحمانهای رو به پوست نازک بین گردن و شونهاش میزد.
جیهوپ حس بودن روی یه لبهی تیز سخره رو داشت. انگار قرار بود که توی آغوش تهیونگ سقوط آزاد کنه.
تهیونگ با یه حرکت سریع پیرهن جیهوپ رو درآورد که همین حرکت سریعش باعث شد یکی از دکمههای لباسش به سمت دیگهی اتاق پرتاب بشه.
این همه شهوت و آتیش توی چشمهای وحشی تهیونگ، جیهوپ رو توی خلسهی عمیقی فرو برده بود.
نفس نفس میزد و دستهاش رو روی بدن و موهای تهیونگ به نوسان درمیاورد.
در حالی که تهیونگ مشغول درآوردن شلوار و باکسرش شده بود. دستش رو دراز کرد و از کشوی پاتختیش لوبریکانت و کاندوم رو خارج کرد.
تهیونگ نیپلش رو میک آرومی زد که باعث شد نالهی شکستهای از لبهاش خارج بشه.
در همون حال با دندوناش کاندوم رو باز کرد و در حالی که دیک تهیونگ رو توی دستش میگرفت؛ روش کشیدش.
تماس دستهاش با دیکش مغزش رو از هر فکری خالی کرد. نه چیزی میدید و نه حتی چیزی رو حس میکرد جز جیهوپ. دنیا توی نالههاش و بدن گرمش خلاصه شده بود.
بین پاهاش قرار گرفته بود و در حالی که همچنان مشغول میک لاو باهاش بود. با دوتا انگشت واردش شد. از این تماس ناگهانی کمرش رو قوس داد و ناخونهاش رو توی شونههای تهیونگ فشار داد.
- آروم باش جیهوپ. من مراقبت هستم. نمیذارم حتی برای یه ثانیه هم درد بکشی.
صداش محو به گوشهای جیهوپ میرسید. همهی اطلاعاتی که بدنش اون لحظه قادر به پردازش بود. داغی بدنش، سنگینی بالا تنهاش روش و انگشتهای کشیدش توی سوراخ تنگش بود.
سرش سبک شده بود انگار که همین الان یه بطری جکدنیل رو تنهایی نوشیده باشه. نه، این تشبیه درستی نبود.
تهیونگ هر مشروبی نبود. اون نابترین شرابی بود که مستی رو آروم ولی متداوم توی رگهاش تزریق میکرد.
با حرکت انگشتهاش روی پروستاتش نالهی بیجونی کرد.
- خـ خواهش میکنم ته...
- من تماما به تو تعلق دارم بیبی. نیازی به خواهش نیست.
بعد از آماده کردن دیکش آروم واردش شد. برای چند لحظه صبر کرد و کنار گوش جیهوپ شروع به بوسیدنش کرد.
جیهوپ نفسهاش رو کنترل کرد و آروم آه کشید. این که تهیونگ اینجوری حواسش رو داشت و برای عادت کردنش بهش اینجوری صبوری میکرد. دلش میخواست چیزهایی رو بهش اعتراف کنه که مغزش منع میکرد.
بعد از آروم شدن جیهوپ حرکاتش رو شروع کرد. آروم و با ریتم روی پروستاتش ضرب گرفته بود. تنگ بود و داغ. دلش میخواست دنیا رو توی همون لحظات نگه داره و برای همیشه توی اون ثانیهها دفن بشه.
سرعتش رو بیشتر کرد و موهای جیهوپ رو از روی پیشونیش کنار زد.
در حالی که همچنان به ضرباتش ادامه میداد پیشونیش رو روی پیشونیش گذاشت.
همهی تمرکزش رو روی جیهوپ گذاشته بود.
باید اول اون به کام میرسید با این که سخت بود اما میتونست به خاطرش هر کاری کنه.
جیهوپ در حالی که چشمهاش توی حدقه رول میشدن و آه بلندی از گلوش خارجم میشد، کام شد.
کمی دیگه به ضرباتش ادامه داد و خودش رو توی اون حسی که خیلی وقت بود که دنبالش بود غرق کرد.
در حالی که کنارش دراز میکشید. جیهوپ رو توی بغلش کشید و شروع به بوسیدن آروم صورتش کرد.
جیهوپ در حالی که لبخند میزد گفت:
- از موقعیتت راضی بودی؟ این همون داخلی بود که میخواستی؟
تهیونگ خندید و لبهاش رو بوسید.
- بذار رو راست باشم. این بهترین موقعیت بود. اما فقط کنارت بودن هم نهایت آرزومه...
- تو کاملا دیوونه شدی.
- دیوونه کلمهی درستش نیست. من باهات آبسسدم.
__________________💘_________________
امیدوارم از خوندنش لذت برده باشین.
امیدوارم همه کنار سانشاین زندگیشون خوشحال و شاد باشن.✨💓
اگر هم هنوز پیداش نکردن، جای نگرانی نیست چون اینجا با هم توی دنیای فنتسی قدم میذاریم و مطمئنم اونجا یه ملاقات ممنوعه با سانشاینتون خواهین داشت...😉🍷