در آذربایجان خبری نیست، شاید هم درکردستان!

در آذربایجان خبری نیست، شاید هم درکردستان!

جامعه نو


شورای سردبیری: چهل‌وچهار سال پیش، در میانۀ آشفتگیِ روزهای پس از پیروزی انقلاب، سلسله‌ای از اعلامیه‌های خواستار خودمختاری برای «خلق»های ایران صادر شد که مبتکر آن‌ها مرکزیت سازمان چریک‌های فدایی خلق بود: خلق ترکمن، خلق کرد، خلق عرب ...و البته خلق آذربایجان! در همۀ موارد کار به کشت‌وکشتار کشید و جز در آذربایجان (که داستان آن را برایتان تعریف خواهم کرد) حکومتِ تازه تأسیس‌شده به رهبریِ روحانیونِ حریصِ قدرت و جوانان کاملاً بی‌تجربه یک‌شبه پاسدار اسلام و یا مبارز خلقی شده (در کردستان، استثنائاً نیمی از رهبری را پیردموکرات‌های آب‌زیرکاه و موذی به عهده داشتند) به جان هم افتاده و مشغولِ ریختنِ خون یکدیگر شدند. اشخاص معقولی چون سید محمود طالقانی نتوانستند حریفِ هیچ‌یک از دو طرف شوند و دومین دستاورد انقلاب اسلامی پس از ریختنِ خون افسران ارتش، جنایت مشترک به کمک حزب فرتوتِ دموکرات و جوانان بی‌تجربۀ چریک بود. همان کشتارها (مثلاً در ترکمن‌صحرا) شد نردبان ترقیِ همین آتش‌زننده‌های قیصریه که معلوم شده برای پرکردنِ دستمال خودشان در جنگ هشت ساله، خونِ بهترین جوانان این کشور را در نیزارها و باتلاق‌های خوزستان فدیه کرده‌اند و... بماند. از داستان خودمختاری دور نیفتیم.

آن اعلامیه‌های ابلهانه و شرربارِ رهبریِ بی‌تجربۀ سازمان (که لابد غرورش اجازه نمی‌داد دراین‌باره حداقل از مشورت و تجربه پیرمردان با تجربه و عاقل‌تر حزب توده استفاده کند) متن و مفهومی تقریباً یکسان داشتند: بی هیچ تحلیل تاریخی، ارزیابیِ زمانی و سیاسی و حتی سرسوزنی بررسیِ این‌که مردم آن سامان چه می‌خواهند و چه نوع مطالباتی دارند صادر می‌شدند و همگی آبستن زایش بحران بودند؛ اما اعلامیه‌ای که رهبریِ سازمان با عنوان «خلق آذربایجان خودمختاری می‌خواهد» برای شاخۀ تبریز خود فرستاد (این اطلاعات تاریخی برای اولین بار منتشر می‌شود) انتشار نیافت: یک عضو میانیِ سازمان در برابر دستور مقاومت کرد، مهلت خواست و طی دو روز مطلبی استدلالی برای مرکزیت سازمان فرستاد که سازمان از موضع کوتاه آمد و آن اعلامیه را در آذربایجان پخش نکرد (در تهران تکثیر و پخش شده بود). مقالۀ کوتاه آن عضو سازمان که در دو نسخۀ تکثیر شده بود علیرغم فرضیات، منطق و ادبیات خالصِ مارکسیستی‌اش، احتمالاً امروز هم برای جوانان ما (که به آن‌ها گفته شده نگره‌ها و منطق و تحلیلهای مارکسیستی یکسره مردود است) قابل درک و پذیرش است.


آن تحلیل می‌گفت جنبش‌های ملی آغازشونده در فرم خودمختاری علیرغم این‌که از تمایل طبقات فرودست به مبارزه برای رفع انقیاد و غارت دسترنج خود توسط بیگانه سود می‌برند اما در ماهیت خود استقلال‌طلبی با ماهیتی بورژوایی هستند و پیشرانۀ اصلیِ آن‌ها میل بورژوازیِ ملی برای در اختیار گرفتن بازار ملی است. بنابراین رهبری این مبارزات نیز در نهایت با بورژوازی ملی است ولی انطباق این اصل با موقعیت آذربایجان ممکن نیست. علتش هم این است که توسعۀ بازار آذربایجان توسط بازرگانان ثروتمند آذربایجانی صورت گرفته، سرمایه‌ها عمدتاً متعلق به اهالی است. بازار تجارت استان یکسره متعلق به مردم آذربایجان است و علاوه بر همۀ این‌ها، شمّ قوی آذری‌ها واستعداد درخشانشان در اموربازرگانی، بخش عمدۀ بازار تجارت را در تهران، اصفهان، مشهد و بسیاری شهرهای دیگر تحت کنترل آن‌ها آورده است. بنابراین هیچ میلی در بورژوازی آذربایجان برای محدود کردن بازارهای در دسترس توسعۀ خود نیست و در نتیجه تمایلی هم به تعریف بازار محدود ملی و مسیرهایی مثل خودمختاری و مانند آن قاعدتاً موجود نیست.


خوشبختانه این استدلال در رهبریِ سازمان مؤثرافتاد، کار عاقلانه کرد و شرّی در تبریز به راه نیفتاد؛ اما اثبات قطعیِ درستیِ نظر آن عضو سازمان چریکی، اندکی بعد رخ داد: آیت‌الله آذربایجانی، سید کاظم شریعتمداری علیرغم مخالفت‌های اولیه‌اش با برافتادن خاندان پهلوی، به هوس افتاد حالا که آقای خمینی به آسانیِ آب خوردن یک کشور را به چنگ آورده، چرا او هم خطه‌ای را زیر بلیط سیاسی و استقلال خود نیاورد؟ حزبی تشکیل داد به نام «خلق مسلمان» و عده‌ای ماجراجو را به دور خود جمع کرد و غائله‌ای (غائله به معنی واقعی) در تبریز راه انداخت. خیابان‌های تبریز به مدت چند روز یک در میان، در اختیار شعاردهندگان «حزب فقط حزب‌الله - رهبر فقط روح‌الله» و مخالفان آن‌ها با شعار «حزب فقط حزب کاظم - رهبر فقط آسیدکاظم» بود. اوضاعی آشفته و خطرناک بود. چند بار فضای دانشگاه دست به دست شد اما در نهایت اتفاق‌ بدی نیفتاد (این‌ها را هم بار اول است می‌خوانید): فرماندۀ پادگان تبریز عاقلانه درِ پادگان را بست و آن را از درگیری طرفداران آخوندها ایزوله کرد، بازاریان هشیار تبریز(یک بازار مهم و بسیار سیاسی) هم بازار را نبستند، غائله ختم شد و سید کاظم شریعتمداری نیز چنان ضعیف شد که بعداً به خواری نزد عمله‌جات امنیتی آقای خمینی افتاد. 


داستان آذربایجان را البته برای تعطیل دکانِ این‌هایی که به پان‌ترک معروفند و برخی را می‌ترسانند نگفتیم. ظرفیتی برای جدا کردن آذربایجان از ایران به‌هیچ‌وجهِ مفروضی وجود ندارد و آن تکۀ جدا‌شدۀ ابدی هم نتیجۀ ترکیبی از نادانیِ آخوندهای دربارِ فتحعلی شاه در اوایل قرن نوزده و ضعف مطلقِ قدرتِ نظامی ایران به خاطر سرگرمیِ آخوندهای فعلی به فرقه‌های فاسد لبنان و یارگیری از آوارگان فلسطینی در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ (زمان فروپاشی اتحاد شوروی) است.


بله! داستان را این بار دربارۀ جای دیگری می‌گوییم: دربارۀ کردستان! تحلیل مارکسیستی هم نیست. یک نتیجه‌گیریِ جامعه‌شناسانه دربارۀ تحرکات جمعیتیِ حداقل ۹۰سالۀ اخیر است که بخش عمده‌اش نتیجۀ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی و کمی هم نتیجۀ چاره‌اندیشی‌های سیاسی (در دورۀ رضا شاه) است. آمیزش جمعیتیِ رخ داده در سرزمین ایران نتیجه توسعه‌یافتگیِ کشور از سال ۱۳۱۰ تا ۱۴۰۰ است: ایران اکنون جمعیتی بسیار آمیخته دارد که مرزهای درونیِ پیشین آن (برخی استان‌بندی‌های قومی) را به هم ریخته است. مهاجرت درون‌کشوری به دلایل مختلف یک موج بزرگِ حداقل شصت ساله برای امتزاج جمعیت است که از اوایل دهۀ ۴۰ و با روند رشد صنایع شهری و مهاجرت وسیع نیروی کار در تعقیب رشد اقتصادیِ بالا در آن دهه شروع شده و هنوز به شدت ادامه دارد. مثلا در سال ۱۳۹۷ بر مبنای آمار مرکز راهبردی وزارت کار، از بین جمعیت مهاجر ۳۰۲هزار و ۸۱۷نفر به عبارتی ۴۲.۶درصد از نظر اقتصادی فعال بودند که از این تعداد ۲۳۴هزار و ۶۴نفر یعنی ۷۷.۳درصد شاغل بوده‌اند ولی مهاجرت کرده‌اند. از جمعیت مهاجر ۶۸هزار و ۷۵۲نفر بیکار بودند که شامل ۲۲.۷درصد از مهاجران بودند. بیش از ۵۰درصدِ جمعیت مهاجرِ همان سال به تبعیت از خانواده مهاجرت کردند که به معنیِ عدم بازگشت به مبدأ است. رقم خالصِ مهاجرت داخلی در ایران کمتر از یک میلیون نفر در سال است اما معمولاً فقط حدود ۱۵درصد مهاجرت‌ها از روستا به شهر است. به عبارت دیگر مهاجرت‌ها از شهر به شهر است که در مقیاس کمتر، استان به استان و به معنی آمیزش‌های جمعیتیِ قومی نیز هست. بر اساس برخی دلایل توسعه‌ای، مهاجرت‌های استانیِ بسیار وسیعی انجام می‌شود که آمار دقیقی از آن‌ها نیست ولی نتایج عینیِ آن در قالب سرعت رشد تعداد ابرشهرها دیده می‌شود. معروف است که کرج و حومۀ آن (۳/۷۵میلیون جمعیت) اساساً یک شهر کردنشین است. این اعداد را ضریب بدهید با ازدواج‌هایی که بدون هیچ ملاحظۀ قومی بین خانوارهای ایران انجام می‌شود و قوام آن‌ها و ملات اتصال‌های بین استانی که برقرار می‌کند از هر گونه تحریک قومی وتبلیغات مافیایی قوی‌تر است. با چنین امواجی از اختلاط جمعیتیِ ایران، تصور این‌که کسی بتواند حمایت اجتماعی برای تحقق رؤیاهای تجزیه‌طلبانۀ خود فراهم کند بعید و به زعم ما ناممکن است. این جدا از آن است که سطح توسعۀ فرهنگیِ جمعیت غالباً شهرنشینِ ایران فراتر از این است که به دنبال تشکیلات با مبانی قومی یا "احزاب یونیفرم‌پوش تفنگ بدوش" برود. مطالباتی مثل آزادی و عدالت اجتماعی، رفاه عمومی، دسترسی به تحصیل و بهداشت و اتصال‌های اجتماعیِ مبتنی بر منافع صنفی و حرفه‌ایِ جامعۀ ایران را به تنی واحد تبدیل کرده است که وسوسه‌های طالبانِ تشکیل خرده‌حکومتهای قوم‌پرستانه بر آن‌ها تأثیری ندارد.


اما به هر حال خطر هست: اگر روزی این حکومتِ بی‌کفایتِ غیرملی و سست‌شده از بنیان، نامحبوب و کجدست فرو بریزد، آن دسته‌های مافیایی، مشخصاً شبه‌نظامیانِ مسلحِ موسوم به احزاب کرد قطعاً دست به ماجراجویی خواهند زد و داستان‌هایی مانند سال ۵۸ رخ خواهد داد (داستانِ ناگفتۀ غارتِ تسلیحات توسط مارهای افعی‌شده‌ در سنندج را نیز یک روز برایتان تعریف می‌کنیم). در آن روز، حکومت ایران هر چه باشد، کاری جز کندنِ خشونت‌بارِ ریشۀ آن‌ها که عادت دارند در شهرها پشت سر مردمانی محروم و نجیب سنگر بگیرند، نخواهد کرد و لاجرم مانند گذشته هزینه را با جان جوانان کشور خواهیم داد. این حرف نه موضع سیاسی است و نه همسویی با لشگر کشی. بیان روشنی روز است: رخدادی قطعی!


با صراحت گفتیم و این را هم صریح اضافه کنیم که حکومتِ فعلی به خاطر پوشاندنِ ماهیتِ غیردموکراتیک، غیرملی، بی‌عقل و بی‌عرضۀ خود عادت کرده است که گره‌های ساده را هم با دندان باز کند و رفتارش عمده‌ترین عاملِ سوق دادنِ کشور به شرایط مبهمِ امنیتی، خشونت‌بار و بی‌ثبات در همۀ استان‌ها و شهرهاست و خواهد بود. پس، حتی پیش از آنکه برود امکان کیش دادن احزاب یونیفرم پوش توسط اسرائیل به ایران و واکنش بیقاعده حکومت هنوز وجود دارد. 


آنچه می‌توان به نیروهای خردمندِ دموکراتیک، وطن‌دوست و چاره‌جو توصیه کرد روشنگریِ وضعیت عمومیِ کشور برای جوانان در بستری از تجربیات تاریخی وحوادثی است که در یک‌صدسالۀ اخیر بر همۀ ایرانیان رفته است.

Report Page