چگونگی روند تحقق اصلاحات جامعه محور در جامعه ایران

چگونگی روند تحقق اصلاحات جامعه محور در جامعه ایران

محمد مرادی چراتی 

به نام خدا

اصلاح‌طلبی یک نام نیست بلکه یک اندیشه وراه و روش سیاسی است که نهضت آزادی ایران جریان اصلاح طلب را یک جریان مداوم بهبود گر اجتماعی قلمداد می کند که به تغییرات تدریجی گام به گام و مداوم اعتقاد دارد وبه جای مهندسی دفعی(حذفی)به مهندسی تدریجی و روشهای مدنی برای ایجاد تحولات اجتماعی متکی است0 که میزان پایداری روند اصلاحی در هر جامعه، به حضور فعال و متشکل طیف‌های مختلف اجتماعی در تحولات اصلاحی در آن جامعه بستگی دارد. به میزانی که صنف‌ها و گروهای مختلف اجتماعی در زندگی روزمره خود در روند تحولات تدریجی وارد شده باشند و با صبر و پشتکار در جهت بهبود اوضاع گروه خود و جامعه پیرامونی تلاش کنند به همان میزان امکان تحقق تحولات گسترده در ساختار سیاسی نیز فراهم می‌شود و اهداف اصلاحات دستیافتنی‌تر می‌نماید

نهضت آزادی ایران در سال 1396 با بحث اصلاحات جامعه محورمطرح کرده بود واصلاحات قدرت محور وانتخاب محور کاربردی نداشت و حتی در کنگره ی سال 1398نهضت آزادی تصویب شده بود0اصلاحات جامعه محوریکی از راهبردهای اصلی نهضت آزادی ایران می باشد که هدف آن ایجاد دموکراسی،بسط آزادی های سیاسی وتوانمندسازی گروه های اجتماعی از جمله احزاب و جامعه مدنی در ایران است،کاری که مرحوم مهندس بازرگان با تشکیل سازمان متاع شروع کردند تا افراد روی پای خودشان بایستند

نهضت آزادی ایران باور دارد اصلاحات بايد از درون جامعه باشد تا پايدار و اثر بخش بماند و رمز حل مشكلات كشور نیز از درون مردم و جامعه مي گذرد که همان اصلاحات جامعه محور است نه اصلاحات قدرت محور و آنچه كه باعث مصونيت جامعه از تبليغات هيجاني مي شود رويش اصلاحات از بطن جامعه و مردم است . براي پيشبرد مقابله با افراطي گري، ضمن تداوم انسجام، حفظ آرامش، و خرد جمعي ، توجه به نقش احزاب و تشكل ها بسيار مهم است.

اين امر فرايندي است تدريجي كه از لايه هاي زيرين جامعه آغاز مي شود و از رهگذر مطالعه مستمر، برنامه محور بودن، نظم و انضباط و تمرين و ممارست از سوي احزاب و گروه ها ميسر خواهد شد. بايد در كنار آن توجه به حقوق اساسي مردم، دمكراسي، آزادي و مبارزه با اقتدارگرايي ، به ارزشهاي اصيلي مانند اهل بيت، قرآن، نهج البلاغه ولي با قرا‍‍ئت سازنده و درست توجه بيشتري داشته باشيم

یکی از کاستی های بزرگ اصلاح طلبی ، درک یکجانبه آنها از اصلاحات بوده است که بجای تقویت جایگاه مردم و تبدیل آنها از ابزار به عامل و موضوع اصلاح‌طلبی و تلاش در جهت توانمندسازی گروه‌های اجتماعی، عمدتا به اصلا‌ح طلبی حکومت دل خوش کرده‌اند0

شاید در یک نگاه کلی چنین گزاره‌ای بدیهی دانسته شود و اهمیت آن در توضیح علل افول تدریجی روند اصلاحات در ایران مورد توجه قرار نگیرد. اما، این فرض بدیهی به چالش کشیده می‌شود. که عدم توجه کافی اصلاح‌طلبان (چه در حکومت و یا در خارج از آن) به ضرورت مبنا قراردادن گروه‌های اجتماعی به عنوان «عامل» و «موضوع» اصلاحات دلیل اصلی نازایی و کم جانی روند اصلاحات در ایران بوده است.

از سال 1376 که روند اصلاح‌طلبی در ابعاد وسیع اجتماعی در ایران آغاز شد، موتور محرکه اصلاح‌طلبی را همواره نیروهایی تشکیل داده‌اند که سابقه حضور در حکومت داشته‌اند و به مرور و پس از تجربه ناکارایی نظام سیاسی به ضرورت تغییر و تحول آن پی برده‌اند.به همین دلیل خوانش اصلاح طلبی درمیان کنشگران غیر حکومتی نیز در همان سطح و تعریفی باقی مانده استکه اصلاح طلبان حکومتی به آن رسیده بودند وهیجگاه اصلاحات جامعه مدنی – محورآنچنان که در دموکراسی های پایدار مبناینظری و عملی راهبرداصلاح طلبان راتشکیل می داد در ایران ریشه دار نشده است0بخش عظیمی از کنشگران با سابقه در خارج از نظام و حتی جوانانی که در دو دهه اخیر به تحولات تدریجی روی آوردند به بردشتی پروژه ای از اصلاحات باور پیدا کردند که قرار بود از طریق اصلاح طلبان حکومتی،راه را برای تحولات اساسی تر ساختار قدرت مهیا سازد

به بیانی دیگر، برداشت پروژه‌ای از اصلاحات، اصلاح‌طلبی را به مفهومی که در ادبیات سیاسی رایج در جهان مطرح بود، که برپایه آن نقش گروه‌های اجتماعی را از ابزار به عامل و موضوع سیاست تغییر می‌داد، نشناخت بلکه اصلاحات را صرفا به ساز و کار مسالمت‌جویانه برای تغییر در بافت قدرت تقلیل داد. به همین دلیل، ملاک موفقیت «پروژه اصلاحات» میزان موفقیت آن در تحقق سریع تحول در ساختار قدرت دانسته شد و هر چه این «پروژه» در تحقق این هدف ناکارآمدتر نشان می‌داد به سرخوردگی و یاس دامن زده می شد و عبور از راهکار اصلاح طلبانه اجتناب ناپذیرتر می‌نمود.

حالا و با مشاهده دشواری‌های تحقق اصلاحات دولت‌محور بنظر می‌رسد شرایط برای پویشی جدید در شناخت اصلاح‌طلبی جامعه‌محور مهیا شده باشد. حتی اگر برای دوره ای کوتاه سرخوردگان از تحول طلبی اصلاح طلبانه در کلام براندازی را نجوا کنند، در عمل در خواهند یافت که تحول پایدار را در آن راهکار نخواهند یافت و گشایش سیاسی دموکراتیک همچنان مستلزم تلاشگری پایدار و همه جانبه است.

در هر حال، شاخصه‌های نگاه جامعه‌محور به اصلاحات چیست و روند تحقق آن در جامعه ایران چگونه است؟

میزان پایداری روند اصلاحی در هر جامعه، به حضور فعال و متشکل طیف‌های مختلف اجتماعی در تحولات اصلاحی در آن جامعه بستگی دارد. به میزانی که صنف‌ها و گروهای مختلف اجتماعی در زندگی روزمره خود در روند تحولات تدریجی وارد شده باشند و با صبر و پشتکار در جهت بهبود اوضاع گروه خود و جامعه پیرامونی تلاش کنند به همان میزان امکان تحقق تحولات گسترده در ساختار سیاسی نیز فراهم می‌شود و اهداف اصلاحات دستیافتنی‌تر می‌نماید.

االف :مهمترین شرط ورود به دوره اصلاحات جامعه‌محور وداع همیشگی با نگاه «پروژه»‌ای به اصلاحات و جایگزینی آن با نگاهی است که اصلاحات را روندی می‌بیند که در آن تغییرات تدریجی و گام به گام به سمت اهدافی بلندمدت‌تر (مانند برقراری مناسبات دموکراتیک، توسعه اقتصادی و رفاه عمومی) صورت می پذیرد 

بنابراین، شرط اصلی وقوع تغییرات در گام نخست تصفیه حساب با نهادهای قدرت نیست و این به معنی تحولی بنیادین در فرهنگ مدرن سیاسی ایران خواهد بود که همواره هدف اصلی «سیاست» را در گام نخست بزیر کشیدن حاکمیت می‌دانسته است. تغییر ساختار حکومت فرایندی است که بطور طبیعی و پس از تغییر و تحولات گام به گام و ایجاد شرایط مناسب صورت خواهد پذیرفت. بنظر می‌رسد شبه نگاه براندازانه که از چهل سال پیش و حتی دورتر از آن از دوره مبارزه چریکی بر اپوزیسیون سیاسی در ایران مسلط شد، در کنار شدت عمل نظام‌های سیاسی حاکم زمینه تفوق درک رادیکال و قدرت‌محور از اصلاح‌طلبی را در ایران فراهم آورده است. درکی که ناگزیر به تغییر است. اصلاح‌طلبی می‌بایست یکبار برای همیشه خود را از فرهنگ سیاسی براندازانه و شیفته شورش نجات دهد.

ب :و برای تحقق روند اصلاحات، انجام تغییرات واقعی در روندهای روزمره تا جای ممکن بر محوریت گروه‌های مختلف اجتماعی، مستقل از حاکمیت و به ابتکار و پشتکار خود این گروه‌ها پایه ریزی شود. در چنین روندی، سیاست تنها به دامن زدن توقعات عمومی در برابر حاکمیت خلاصه نمی‌شود و گروهای اجتماعی صرفا به عوامل غیرفعال اما مطالبه گر تقلیل نخواهند یافت. در روند اصلاحات جامعه‌محور گروه‌های اجتماعی فراخوانده می‌شوند تا ابتکار تغییر و تحولات در عرصه‌های گوناگون اجتماعی را خود در دست بگیرند و شرایط زندگی در حوزه‌های عمومی را از طریق همکاری‌ها و تشریک مساعی صنفی و گروهی پیگیرانه بهبود ببخشند. این رویکرد، ضمن آنکه روحیه مسئولیت‌پذیری در بهبود مناسبات اجتماعی را میسر می‌سازد همچنین به توانمند شدن گروه‌های اجتماعی می‌انجامد زیرا گروه‌ها خود زمام امور را در دست می‌گیرند. همین توانمندی گروه‌های اجتماعی است که سنگ بنای دموکراسی پایدار را می‌ریزد زیرا به انسجام اجتماعی و به متشکل شدن گروه‌های اجتماعی می‌انجامد که انجام آن لازمه پیشرفت روند پایدار دموکراتیک در جامعه است.

ج :آنکه نقش و کارکرد کنشگران سیاسی و اجتماعی از عامل دامن‌زننده نارضایتی‌ها، ناآرامی‌ها و منتقد صرف نظام بودن، به هموندان آگاه و مجرب گروه‌های اجتماعی تغییر می‌یابد. در رویکرد پایدار اصلاح‌طلبانه، وظیفه اصلی کنشگران سیاسی آشنا ساختن صنف‌ها و گروه‌های مختلف جامعه به مسائل و نیازهای خود و نشان دادن راهکارهای عملی برای انجام تغییرات سازنده است. این رویکرد پدیده جدیدی نیست. در بررسی روندهای اصلاح‌طلبانه در دموکراسی‌های پایدار، مشاهده راهکار فعال سازی گروه‌های اجتماعی در عرصه‌های ملموس زندگی آنها امری کاملا شناخته شده و محرز است. مجموعه تلاش‌های اصلاحگرانه در حوزه‌های واقعی زندگی این گروه‌ها بوده است که زمینه توانمندتر شدن آن جوامع و در پی آن تحقق رویای گذار به دموکراسی را فراهم آورده است. برخی از مهمترین عرصه‌های فعالیت برای کنشگران اصلاح‌طلب از این قرار بوده اند: فعالیت‌های سندیکایی، جنبش‌های محیط زیستی، جنبش زنان، سازمان‌های دانشجویی، جنبش ضد جنگ، فعالیت‌های گسترده باشگاه‌های ورزشی غیرحرفه‌ای، کانون‌های مختلف فرهنگی، رسانه‌های مستقل، فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی در میان اقوام، شبکه‌های گسترده انجمن‌های مستاجرین و یا مالکین مستقلات، انجمن‌های شرکت‌داران کوچک و بزرگ و نمونه‌هایی دیگر از این دست.

تمرکز راهبرد اصلاح‌طلبانه به فعال کردن کنشگران در این عرصه‌ها موجب می‌شود تا گروه‌های اجتماعی فعال و یا منتفع از این فعالیت‌ها به طور مستقیم بازده حضور و تلاش جمعی خود در این فعالیت‌ها را مشاهده و به آن تعلق خاطر پیدا کنند زیرا حضور در این فعالیت‌های جمعی به طور مشخص به بهبود ملموس زندگی آنها منجر می‌شود. علاوه بر این، حضور در این فعالیت‌های جمعی به تربیت اجتماعی افراد، فراگیری و عادت به کار گروهی و برخوردار شدن از روحیه همکاری منجر می‌شود که در نهایت اعتلای فرهنگی جامعه را در پی خواهد داشت. این روندی است که بسیاری از دموکراسی‌های پایدار محصول آن بوده‌اند.

د :اینکه تلاش‌های سازنده و پیگیرانه جامعه‌محور که در عرصه‌های متنوع و با حضور لایه‌های مختلف اجتماعی صورت می‌پذیرد به افزایش بهره‌وری جمعیت فعال در عرصه تولید می‌انجامد که این امر به نوبه خود توسعه و رونق اقتصادی، گسترش سرمایه های اجتماعی و اعتلای فرهنگی را در پی خواهد داشت. تجربه دموکراسی‌های پایدار نشان داده است که در جوامعی که فعالیت‌های سندیکایی در آنها بر پایه فرهنگ رفرمیستی پایه ریزی شده است، در ایجاد رابطه مداراجویانه میان نیروی کار و کارفرمایان بسیار موفق‌تر عمل کرده‌اند و بازدهی مراکز تولیدی و خدماتی در چنین جوامعی بمراتب بهتر از جوامع دیگر بوده است. همچنین جوامعی که از فعالیت‌های گسترده سازمان‌ها و شبکه‌های اجتماعی برخوردار بوده‌اند به پیشرفت بهتری در مناسبات اجتماعی و زندگی شهری دست یافته‌اند و سلامت عمومی مردم بویژه از نظر روحی و روانی در وضعیت مطلوب‌تر و با نشاط‌تری بوده است0 

منابع:

بیانات:

1-مهندس محمد توسلی دبیرکل محترم پیشین نهضت آزادی ایران    

2 -دکتر محمد حسین بنی اسدی دبیر کل محترم نهضت آزادی ایران  

 3- نظریه پردازانی: مانند والتر کورپی، پیتر بلدوین، یوستا اسپینگ اندرسن و حتی رابرت پاتنام است که تاثیر سازمانها و تشکلهای اجتماعی بر ساختار نظامهای سیاسی را تعیین کننده می دانند                               


نظرات و مطالب خود را برای انتشار در نشریه به آدرس تلگرام زیر ارسال کنید:

@Nehzatazadiran

Report Page