بحران مسکن و دستمزد در اسپانیا؛ نقش سندیکاها در چانه‌زنی و فشار

بحران مسکن و دستمزد در اسپانیا؛ نقش سندیکاها در چانه‌زنی و فشار

امین هادیان

ماریا دِل کارمِن آباسکال مارتین، متولد ۱۹۳۹ در مادرید، از سال ۱۹۵۶ در آپارتمانی در خیابان آلکالده ساینس واقع در محلهٔ رِتیرو ساکن بود. قرارداد این خانه به نام پدرش و زیر قواعد اجارهٔ قدیمیِ در زمان دیکتاتوری فرانکو پیش از ۱۹۸۵ منعقد شده بود؛ بعد به مادر و پس از مرگ مادرش در ۲۰۰۵ به خود او منتقل شد. اجاره‌اش حدود ۵۰۰ یورو و مستمری‌اش حدود ۱۴۰۰ یورو در ماه بود. اما مالک بعدی، شرکت اورباخستیون، پس از خرید ملک خواست قرارداد قدیمی را پایان‌یافته بداند.


اختلاف بر سر این نبود که ماری‌کارمن اجاره را نپرداخته است بلکه اختلاف بر سر مدت زمان قرارداد بود. قراردادی که ابتدا به نام پدرش تنظیم شده بود و پس از دو بار انتقال درون‌خانوادگی اکنون به نام اوست، تا چه زمانی معتبر می‌ماند؟ در حقوق اجارهٔ اسپانیا به این انتقال اصل وراثت می‌گویند که با مرگ مستأجر، همسر یا فرزند، تحت شرایطی جای او را در همان قرارداد می‌گیرد و قرارداد از نو نوشته نمی‌شود. قرارداد این خانه این‌گونه بسته شده بود.


قرارداد را پدرش ۳ سپتامبر ۱۹۵۶، تحت قواعد اجارهٔ قدیمی که تمدید اجباری داشت و مبلغ اجاره‌اش بسیار پایین‌تر از بازار بود، امضا کرد. پدر در اوت ۱۹۶۰ فوت کرد. مادر در نوامبر همان سال رسماً جانشین او شد. این نخستین انتقال بود. مادر ۱۹ نوامبر ۲۰۰۵ درگذشت و ماری‌کارمن به مالک وقت اطلاع داد که می‌خواهد در خانه بماند. این دومین انتقال بود، از مادر به دختر.


قانونی که این زنجیره را محدود کرد، قانون اجاره‌های شهری ۱۹۹۴ مصوب دولت فلیپه گونزالس است که از اول ژانویهٔ ۱۹۹۵ اجرا شد. در مقررات انتقالی آن، برای قراردادهای پیش از ۱۹۸۵ سقفی گذاشته شده است که انتقال‌های پیاپی نامحدود نیستند. وقتی انتقال دوم به فرزند مستأجر اصلی برسد قرارداد دو سال بعد از مرگ مستأجر قبلی تمام می‌شود. استثنایی وجود دارد که اگر آن فرزند معلولیت برابر یا بیشتر از ۶۵ درصد داشته باشد؛ آن‌وقت حق ماندن تا پایان عمر را دارد. معلولیت شناخته‌شدهٔ ماری‌کارمن ۵۰ درصد بود، پانزده واحد زیر این آستانه. شرکت مالک می‌گفت در سال ۲۰۰۵ اصلاً معلولیتی برای او ثبت نشده بود. بر اساس رویهٔ دیوان عالی، تشخیص معلولیت بعد از مرگ مستأجر قبلی هم پذیرفته می‌شود، اما درجه باید همان ۶۵ درصد باشد. ۵۰ درصد کافی نبود.


قاضی ابتدا به نفع او رأی داد. استدلال او این بود که مالکان قبلی سال‌ها اجاره را گرفته‌اند و انتقال را عملاً پذیرفته‌اند، پس نمی‌توانند بعداً منکر حق ماندن او شوند. دادگاه تجدیدنظر مادرید این رأی را شکست و گفت پذیرش خودِ انتقال، با پذیرش مدت نامحدود یکسان نیست. قانون انتقال دوم به فرزند را به دو سال محدود کرده و گرفتن اجاره، گواهی به مادام‌العمر بودن قرارداد نیست. بعد از آن دو سال، ادامهٔ سکونت فقط با تمدید سال‌به‌سال و قابل فسخ از سوی مالک امکان‌پذیر است. دیوان عالی فرجام‌خواهی او را نپذیرفت و رأی دادگاه تجدیدنظر قطعی شد.


شرکت مالک، اجاره را تا حدود ۲۶۵۰ یورو افزایش و سپس به حدود ۱۶۵۰ یورو کاهش داد؛ اما او از عهده پرداخت هیچ‌کدام از این دو مبلغ برنمی‌آمد. شهرداری و دولت محلی مادرید جای اسکان اضطراری و خدمات خانگی پیشنهاد دادند اما او نپذیرفت. در همین حین سه نوبت اجرای حکم به تعویق افتاد. اما نوبت چهارم، بیست‌وسوم سپتامبر ۲۰۲۶، اجرای حکم قطعی شد.


شبِ تجمعات بر روی راه‌پله‌های ساختمان


از بعدازظهر روز قبل، چندصد نفر به فراخوان سندیکای مستأجران مادرید (Sindicato de Inquilinas) جلوی ساختمان جمع شدند. حدود صد نفر شب را روی پله‌های خانهٔ او ماندند؛ خود ماری‌کارمن میان پسرعمو، خواهرزاده و حلقهٔ نزدیک سندیکا حضور داشت. صبح، پلیس ضد شورش ورودی را باز کرد. حوالی یک بعدازظهر او را روی برانکارد سوار آمبولانس کردند و به بیمارستان مارانیون بردند. جمعیت شعار می‌داد که این تخلیه قتل است. بازیگرانی مثل آنا بِلن، کارلوس باردم و خوان دیه‌گو بوتو میان معترضان بودند. گزارش‌ها از درگیری محدود و در برخی روایت‌ها استفاده از گاز اشک‌آور حکایت می‌کنند. این صحنه به توقف رأی دادگاه منجر نمی‌شود یا غیرقانونی بودن حکم دادگاه را ثابت نمی‌کند؛ نشان می‌دهد اجرای یک رأی نهایی، وقتی طرفش زن هشتادوهفت‌سالهٔ ویلچری است که هفت دهه در یک خانه مانده، می‌تواند از مرز تحمل عمومی بگذرد.

خیابان به‌مثابهٔ ادامهٔ مذاکره و فشار


سندیکای مستأجران همان روز دست‌کم در دوازده شهر اسپانیا تظاهرات به راه انداخت. بیست‌وششم سپتامبر در مادرید راهپیمایی با شعار «نه یک ماری‌کارمن دیگر» برگزار شد. هیئت دولت مرکزی شمار شرکت‌کنندگان را حدود بیست‌وپنج هزار نفر اعلام کرد؛ روایت‌های دیگر از ده‌ها هزار نفر حکایت داشتند. شب، ده‌ها چادر در پوئرتا دِل سول برپا شد. خانواده‌ها روز بعد به چادرها پیوستند. خواستهٔ معترضان فقط بازگشت یک نفر نبود بلکه فرصتی فراهم کرد برای چانه‌زنی بر سر قراردادهای پایدارتر، توقف تخلیه در شرایطی که جایگزین واقعی مسکن وجود ندارد و مهار اجاره در شهری که روزانه چندین مورد تخلیه در آن ثبت می‌شود.


فشار نتیجه داد. روز بیست‌وهشتم سپتامبر، پس از میانجی‌گری چندساعته، قرارداد هشت‌ساله با اجاره‌ای نزدیک به رقم قبلی توافق شد. وکیلش گفت هر دو طرف حسن‌نیت نشان داده‌اند. ماری‌کارمن بیست‌ونهم سپتامبر از تخت بیمارستان قرارداد جدید را پذیرفت؛ قرار بود پس از ترخیص برگردد، اما برنگشت. هفتم اکتبر در همان بیمارستان درگذشت. علت رسمی مرگ او اعلام نشد. از سول تا مقابل پارلمان، از این شهر تا شهری دیگر، شعار «این مرگ نیست، قتل است» سر داده شد؛ سندیکای مستأجران میراث او را همان جمله‌ای دانست که خودش از بیمارستان گفته بود: «بجنگید، برای آنچه مال شماست بجنگید».


دو سندیکای بزرگ کارگری، کمیسیون‌های کارگری (CCOO) و اتحادیه عمومی کارگران (UGT)، برای یازدهم نوامبر فراخوان اعتصاب سراسری بر سر مسئله مسکن داده‌اند؛ این نخستین فراخوان مشترک آنها در چهارده سال گذشته است. هم‌زمان، رد لوایح مسکن در کنگره و بحران سیاسی، پدرو سانچز را به انتخابات زودهنگام بیست‌ونهم نوامبر کشاند. مسئله مسکن از حاشیه به مرکز رقابت انتخاباتی اسپانیا مبدل شده.


سندیکا اینجا چه بود؟


سندیکای مستأجران سال‌ها روی همین پرونده‌ها مذاکره، مستندسازی و بسیج عمومی کرده است. شب‌ماندن جلوی درب، راهپیمایی، چادرزنی در میدان مرکزی و بعد فشار برای میانجی‌گری، حلقه‌های یک سازمان عضومحور هستند نه انفجار یک‌باره و سوار شدن بر موج مطالبات. دولت محلی و مرکزی پیشنهاد جایگزین دادند، اما هر دو رد شدند؛ مالک زیر فشار افکار عمومی کوتاه آمد؛ رسانه‌های رقیب که اغلب راست یا راست افراطی هستند هم‌زمان روایت حکم قانونی و روایت رسوایی اجتماعی در ۸ سال زمامداری دولت چپ را منتشر می‌کنند؛ پاپ لئون چهاردهم هم از ساختاری انتقاد کرد که تخلیهٔ سالمندِ آسیب‌پذیر را ممکن می‌سازد. دموکراسی اینجا به معنی وتوی خیابان بر رأی دادگاه نیست بلکه به معنی این است که تجمعات، سندیکا، مطبوعات و رقابت حزبی می‌توانند هزینه‌ها برای یک اجرای قانونی را آن‌قدر بالا ببرند که طرف قوی‌تر تن به بازنویسی قرارداد به نفع مستأجر بدهد. بیشتر لوایح بخصوص لوایح مربوط به مسئله مسکن دولت مرکزی در پارلمان رای نیاورد و تصویب نشد و منجر به آن شد که دولت چپ او را فرو بپاشاند، و در ادامه با تجمعات و فعالیت‌های اعتراضی هر سه قوه را درگیر خود کند.


تفاوت با ایران، بدون قیاس احساسی


در اسپانیا سندیکای مستأجران و سندیکاهای کارگری دارای شخصیت حقوقی، دارای حق تجمع، حق اعتصاب و دسترسی به رسانه و دادگاه هستند. پلیس می‌تواند تجمعات را پراکنده کند ولی سازمان فردای آن روز منحل نمی‌شود و سخنگویش الزاماً بازداشت نمی‌شود. هرچند سندیکاها و دولت مرکزی فعلی در اسپانیا که حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا با رهبری پدرو سانچز تشکیل دولت می‌دهد هر دو برخواسته از یک تفکر سیاسی و اقتصادی هستند اما این تجمعات به شکست دولت مرکزی در کنگره و انتخابات زودهنگام منجر می‌شود. در ایران، تشکل مستقل کارگری و صنفی دهه‌ها است که میان مجوز رسمیِ کنترل‌شده و پیگرد امنیتی معلق است. تجربهٔ سندیکاهای اتوبوسرانی، نیشکر هفت‌تپه، معلمان و بازنشستگان نشان می‌دهد که حتی مطالبهٔ مزدی و صنفی، وقتی از کانال رسمی عبور نکند، با بازداشت و احکام طولانی و با برچسب امنیتی پاسخ داده می‌شود. اعتصاب سراسریِ اعلام‌شده از تریبون علنی، چادر زدن چند روزه در میدان اصلی پایتخت، و میانجی‌گری‌ بین طرفین برای رسیدن به توافقی از طرف حکومت ایران بسته شده و در چارچوب حکومت فعلی ایران مسیر نهادی ندارد.


می‌توانیم خودمان را تقویت کنیم


اگر واقع‌بین باشیم، با شرایط فعلی ایران، راه انداختن موج اعتراضات صنفی تبدیل به موج چانه‌زنی نمی‌شود؛ بلکه تبدیل به سونامی می‌شود. نبود نهاد و سازوکار قانونی و مسئولان دلسوز، خود سبب بالا گرفتن اعتراضات می‌شود.صنفی که فقط در روز بحران دیده شود با فروکش کردن خبر از هم می‌پاشد.


قدرت چانه‌زنی از مستندسازی، فهرست اعضا، حق عضویت هرچند کوچک و عادت به تصمیم جمعی و برپایی اعتراضات می‌آید. تقویت سندیکا یعنی کم کردن فاصلهٔ میان شعار و میدان، نه امید به اینکه هر بحران یک چهره بسازد و قاعده خودبه‌خود عوض شود. سندیکای مستأجران اسپانیا مطالبات مشخص و قابل سنجشی را درخواست می‌کنند. اجاره بیش از سهم معینی از درآمد نباشد، تخلیه بدون جایگزین واقعی مسکن متوقف شود و قراردادهای موقت و توریستی محدود شوند. مطالبات مشخص و قابل سنجش گواهی بر فراشعاری بودن تجمعات است.


پروندهٔ ماری‌کارمن، به‌خاطر یک قرارداد منعقدشده در ۱۹۵۶ در دوران دیکتاتوری فرانکو و یک رأی دیوان عالی در سال ۲۰۲۶ در دوران دموکراسی، به نماد تبدیل شد نه به‌خاطر استثنا بودن رنجی که ماری‌کارمن کشید. آرشیو کردن تخلیه‌ها توسط صنف مستأجران، افزایش‌های ناگهانی قیمت اجاره و وعده‌های بی‌پشتوانه دولت مرکزی، مادهٔ خام سندیکای مستأجران شد. در مادرید سندیکای مستأجران در خط مقدم و سندیکاهای کارگری در خط دوم اعتصابات قرار دارند. در ایران پیوند بازنشسته، مستأجر، معلم و کارگر مؤثرتر از وابسته کردن مطالبهٔ مسکن به یک جناح است؛ تجربه نشان داده وابستگی، هم ابزار سرکوب می‌سازد و هم پایگاه را دوپاره می‌کند.


تا وقتی سازمان‌دهی تشکل‌های مستقل جرم تلقی شود، شب‌ماندن در میدان هم به خاطر نبود سازمانی که آن را به رسمیت ببخشد و نمایندگی کند کارساز نخواهد بود. چون به‌رسمیت‌شناختن حق تشکل و اعتصاب صنفی، صحنه‌هایی مانند آنچه در مادرید اتفاق افتاد رقم می‌زند. بدون داشتن حقوق اولیه تشکل صنفی و به رسمیت شناختن حق اصناف برای پیگیری مطالبات، هر تجمع به خشم و به هزینهٔ‌های سنگین تبدیل می‌شود. حتی در اسپانیای ۲۰۲۶ هم، با وجود سندیکاها و داشتن حقِ بودن در میدان و اعتراضات، با آن‌که خیابان هزینه را بالا برد و قراردادی هشت‌ساله منعقد شد؛ اما ماری‌کارمن، زن هشتادوهفت‌ساله، پیش از بازگشت به خانه درگذشت.



نظرات و مطالب خود را برای انتشار در نشریه به آدرس تلگرام زیر ارسال کنید:

@Nehzatazadiran

Report Page