New reason
Ewan-تو... نیکی ای؟ ریکی نگاهش رو به چشمای پسر داد. همون چشم ها بود. همون چشمایی که روزی با درخشش بهش نگاه میکردن.
-شیم... جیک؟ هر دو بدون حرکت به هم نگاه میکردن. انگار با افشا شدن حقیقت، تمام بدنشون از کار افتاده بود.
-خودتی... تو نیکیای... جهیون با فرود اولین قطره از چشمش، همونطور که به چشمای پسر زل زده بود، زمزمه کرد.
-بعد از اینکه فارغالتحصیل شدی دیگه نتونستم پیدات کنم. فکر کردم رفتی یه شهر دیگه یا شاید... کلا از اینجا رفتی. فکر نمیکردم اینجا باشی
-منم فکر نمیکردم پسر بچه ای که همیشه با ذوق سراغم میومد حالا کارمند خودم باشه
-فکر کنم اخرش دوباره رسیدیم بهم نه؟
-اره... دوباره رسیدیم به هم. ولی من دیگه اون دانش اموز فارغ التحصیل شده نیستم.
-منم دیگه اون بچه کلاس ششمی نیستم.
حقیقت هم همین بود. هیچ کدوم دیگه اون ادم سابق نبودن. دیگه اون دانش اموزای قدیمی نبودن. دیگه تنها راه ارتباطیشون، رفتن به یه مدرسه نبود.
-دلم برات تنگ شده بود.
جه یون با ناراحتی که از درونش، از دور بودن از ریکی طی این سال ها، سر چشمه میگرفت، گفت. ریکی خیلی اروم از جاش بلند شد. به سمت مبل دیگه رفت و کنار جهیون نشست. پسر رو در اغوشش گرفت و موهاش رو نوازش کرد.
-منم همینطور جیکی جیکی.
همون لقبی که فقط ریکی باهاش صداش میزد. مثل لقب نیکی که خودش برای پسر بزرگتر انتخاب کرده بود. جهیون توی اغوش پسر، اروم گرفت و سرش رو روی سینه پسر گذاشت.
صدای تپش قلب پسر، مثل موسیقی مورد علاقش، توی گوشش پخش میشد. برای ریکی، جهیون اولین نفری بود که تونست بهش اعتماد کنه و تلاشی واسه پنهان کردن خودش نکنه.
جه یون با وجود کوچکتر بودنش، برای ریکی مثل تکیه گاهی محکم بود. تکیه گاهی که ریکی بهش نیاز داشت تا بتونه از تاریکی وجودش فرار کنه و بهش پناه ببره. جهیون اروم سرش رو بالا اورد و توی چشمای ریکی زل زد.
صورتش رو جلو اورد و بوسه کوتاهی روی لب های ریکی زد و دوباره عقب اومد. این بار ریکی جلو اومد و لب هاش رو روی لب های پسر کوچکتر گذاشت. این بار بوسشون طولانیتر ولی اروم بود.
هر دو بدون عجله ای همو میبوسیدن. با کمبود نفس از هم جدا شدن. ریکی توی چشمای پسر کوچکتر زل زده بود و با دستش، گونه پسر رو نوازش میکرد. ریکی سرش رو نزدیک گردن پسر کرد و بوسه کوتاهی روش گذاشت.
-اجازه دارم؟
ریکی همونطور که نفسش رو روی گردن پسر خالی میکرد، از پسر برای جلوتر رفتن اجازه گرفت. جهیون با عقب دادن سرش، مهر تایید رو به دست ریکی داد.
ریکی با دیدن سر عقب رفتن سر جه یون، شروع به بوسیدن پسر کرد. همونطور که بوسه هاشو از خط فک پسر شروع میکرد، اروم اروم به سمت گردن پسر رفت. کروات پسر رو در اورد و شروع به باز کردن دکمه های پسر کرد.
با باز شدن دکمه های پسر و نمایان شدن پوست بدن پسر، بوسه ای روی وسط سینش گذاشت. پسر رو محکم بغل کرد و به سمت اتاقش برد. جه یون برای حفظ تعادلش، به یقه پسر چنگ زد.
با رسیدن به اتاقش، پسر رو روی تخت گذاشت و لباسش رو کامل از تنش خارج کرد. ریکی شروع به بوسیدن جای جای بدن پسر کرد. بوسه هاشو از همه گردن پسر به پایین اورد.
لیسی به ناف پسر زد و بوسه ای روش گذاشت. سرش رو بالا اورد و نیپل های پسر رو می مکید. با حس مکیده شدن و گاز گرفته شدن نیپلش، ناله ارومی از دهنش بیرون اومد و سرش به عقب پرت شد. ریکی دونه به دونه نیپل های پسر رو می مکید و گاز میگرفت و در اخر، بوسه ای روشون میگذاشت.
با دست کشیدن از نیپل پسر، کمی ازش فاصله گرفت و لباس خودش به همراه شلوار پسر هم از تنشون خارج کرد. یکی از پاهای پسر رو روی شونه اش گذاشت و بوسه ای روی مچ پای پسر زد. بوسه هاش رو از همون نقطه به سمت جای حساس پسر برد و گازی از کشاله رون پسر گرفت.
جهیون ناله ی بلند تری از قبل کرد و دستش رو توی مو های ریکی برد. ریکی روی همون قسمت چند بوسه دیگه گذاشت و سراغ عضو پسر رفت. اون رو توی دستش گرفت و بوسه ای به سرش گذاشت. جه یون بیشتر از قبل نالید و موهای ریکی رو محکم تر گرفت.
ریکی سر عضو پسر رو توی دهنش برد و مک محکمی بهش زد. انگشتش رو سمت حفره پسر برد و اروم یک انگشتش رو وارد پسر کرد. جه یون با حس کشیده شدن حفرش، ناله ای بلند از گلوش خارج شد و بلافاصله با گاز گرفتن لبش، جلوی خروج صدای دیگر رو گرفت.
ریکی با دیدن تلاش پسر برای ناله نکردن، همزمان دو انگشت دیگرش هم وارد حفره تنگ پسر کرد.
-آهههه
نیکی جهیون با ناله بلندی اسم پسر رو صدای زد و قوس زیبایی به کمرش داد. ثانیه ای بعد با حس خالی شدن حفرش، ناله اعتراض امیزی کرد و نگاهش رو به پسر بزرگتر داد.
ریکی انگشت های خیسش رو به عضوش کشید و اروم اون رو وارد پسر کوچکتر کرد. با هر ذره ای از عضو ریکی که واردش میشد، ناله بلندتری سر میداد. با ورد کامل عضو ریکی، سرش به عقب پرتاب شد و سفیدی چشماش رو به نمایش گذاشت.
ریکی با عادت کردن پسر به سایزش، شروع به حرکت درون پسر کرد. با هر ضربه، بدن جهیون به بالا پرتاب میشد و قوسی به کمرش میداد. بعد از چند دقیقه با احساس نزدیک بودن، حفرش دور عضو ریکی منقبض شد. ریکی با احساس تنگی حفره پسر کوچکتر، سرعت ضرباتش رو بیشتر کرد و ثانیه ای بعد، همراه با کام شدن جه یون بین بدن هاشون، ریکی هم درون پسر کام شد.
با خالی شدن کامش، عضوش رو از سوراخ سرخ و ملتحب پسر کوچکتر بیرون کشید و کنارش دراز کشید. پتو رو روی جفتشون کشید و پسر رو توی اغوشش گرفت و با دستش اروم کمر دردناک پسر رو ماساژ میداد.
-الان واقعا نیاز به حموم دارم...
-فردا صبح عزیزم الان بخواب
-ببرم حموم هیونگ
-اگه ببرمت تضمین نمیکنم یه راند دیگه اونجا نداشته باشیم!
با سکوت جه یون، نگاهی به پسر انداخت. بخاطر خستگی زیاد، پسر کوچکتر توی اغوشش به خواب عمیقی رفته بود. بوسهای کوتاه روی لب های پسر گذاشت و کنارش به خواب رفت.