New reason

New reason

EWAN

با تموم شدن حرفش، به سمت لبای پسر حمله ور شد. میبوسید و مک های ریز و درشتی رو لب های قلوه ای پسر میزد. جه یون صدا های ارومی از خودش که در می اورد که با بوسه خشن ریکی، دفع میشد.

با گرفتن کمر پسر ، اون رو سمت تخت وسط اتاق هل داد و هر دو روی تخت افتادن. ریکی مک دیگه به لب جه یون زد و با گاز کوچیکی، از لبای پسر جدا شد.

«خوشمزه تر از چیزی بود که فکر میکردم»

با صدای دورگه ای کنار گوش پسر گفت. جه یون متوجه نبود برای نوشیدنی که خورده بود گوش هاش سرخ شد یا تعریف ریکی.

پسر بزرگتر این بار به گردن سفید جه یون حمله کرد و مشغول گذاشتن مارک هاش روی اون شد. همزمان کت پسر رو از تنش خارج کرد و به نقطه ای نامعلوم از اتاق پرت کرد و بیشتر گردن پسر رو مکید.

جه یون با احساس لب های پسر بزرگتر رو نقطه حساس گردنش، ناله ارومی از ته گلوش بیرون اومد که توجه ریکی رو به خودش جلب کرد.

«خوشت میاد نه؟»

و دوباره مشغول مارک گذاشتن روی همون نقطه شد. پوست گردن پسر رو داخل دهنش میبرد و گاز میگرفت. جه یون میتونست قسم بخوره گردنش داره بی حس میشه.

پسر بزرگتر بعد از چند مارک دیگه، سرش رو عقب کشید و به شاهکاری که ایجاد کرده بود، نگاه کرد. با دیدنش نیشخندی کنار لبش به وجود اومد. این بار رکابی پسر رو از تنش در اورد و به سمت دیگه اتاق انداخت. با دیدن نیپل های پسر کوچکتر که همین الان هم برجسته شده بودن، سرش رو پایین اورد و زبونش رو دور یکی از نیپل های پسر کشید.

جه یون با احساس خیسی روی نیپلش، دستش رو بین موهای ریکی برد. ریکی با این حرکت پسر، لیسی به نیپلش زد و اونو توی دهنش کشید و محکم مکید. جه یون این بار موهای پسر رو محکم تر گرفت و باعث گاز گرفته شدن نیپل تقریبا بی حس شدش شد.

ریکی همونطور که نیپل پسر رو گاز میگرفت، دستش رو سمت نیپل دیگش برد و نیشگونی ازش گرفت.این بار جه یون ناله بلندی از درد دو نیپل حساسش کرد.

ریکی که انگار سرگرمی مورد علاقش رو پیدا کرده باشه، محکم تر نیپل پسر رو نیشگون گرفت و با تموم شدن کارش با نیپل دیگه پسر، این بار با دهنش به نیپل دیگه پسر حمله کرد.

«خواه... خواهش میکنم... تمومش کن... خیلی درد...داره... اه... »

با صدای جه یون، مک دیگه ای به نیپلش زد و ازش جدا شد. حالا نیپل های پسر حسابی قرمز و برجسته شده بود. جای دندون های پسر روی نیپل هاش حسابی خود نمایی میکردن.

جه یون که کمی از درد نیپلش بخاطر کشیده شدن توسط پسر بزرگتر کم شده بود، با کشیده شدن زبون پسر از زیر شکم تا سینه اش، چشماش با شوک باز شدن. ریکی با زبونش چند بار دورانی روی ناف پسر کشید.

بعد از اون، این بار مارک هاشو روی شکم و اطراف سینه پسر میگذاشت.تمام پوست پسر به رنگ قرمز و بنفش در اومده بود.

بعد از چند دقیقه، دست از مارک کردن پسر کشید و شلوار و باکسر پسر رو همزمان در اورد.جه یون با برخورد هوای سرد به عضوش، چشماش رو محکم بست. ریکی پاهای پسر رو گرفت و از هم بازشون کرد و بین پاهاش نشست.

«همین الان هم بخاطرم خیس شدی جه یونی»

با نگاه کردن به عضو پسر که سفت و خیس شده بود، حرفش رو به زبون اورد. بعد بدون اینکه منتظر جواب یا واکنشی از طرف پسر بمونه، اولین انگشتش رو وارد حفره دست نخورده پسر کرد.

جه یون با کشیده شدن دیواره های حفره اش، ناله بلندی کرد. ریکی که اهمیتی براش نداشت، انگشت دوم هم وارد پسر کرد و شروع به تکون دادن انگشت هاش درون پسر کرد. با برخورد انگشت هاش یه نقطه حساس جه یون، صدای ناله پسر نشونش داد که نقطه درستی رو پیدا کرده.

جه یون حالا بیشتر از قبل ناله میکرد با هر ضربه ای که ریکی به نقطه حساسش میزد، صداش بلند تر هم میشد. ریکی خوب میدونست باید چیکار کنه تا ناله های پسر رو در بیاره، دقیقا برعکس جه یون که این اولین بارش بود!

با اماده شدن حفره پسر کوچکتر، انگشتاش رو بیرون کشید و لباس های خودش هم در اورد. جه یون با خالی شدن حفره اش، ناله معترضانه ای سر داد. با خالی شدن یهویی حفرش دردش بیشتر هم شد.

ریکی با در اوردن تمام لباس هاش، دوباره روی پسر برگشت و این بار عضوش رو جایگزین انگشت هاش کرد. با ورود عضو ریکی به درونش، جیغی از درد کشید و قطره های اشک از چشمانش شروع به باریدن کردن. درد تمام وجودش رو در بر گرفته بود.

ریکی با فهمیدن اینکه پسر داره درد میکشه، حدس زد بار اولشه که همچین کاری رو میکنه پس فقط کمی صبر کرد تا پسر عادت کنه و بعد شروع به حرکت کنه. جه یون که با عادت کردن به سایز پسر بزرگتر حالا همزمان لذتی داشت بهش وارد میشد، کمی لگنش رو تکون داد تا بیشتر ریکی رو درون خودش حس کنه و لذت ببره.

ریکی هم شروع به ضربه زدن درون جه یون کرد. اولش ضربه های اروم میزد. با پیدا کردن نقطه حساس پسر همه ضربه هاشو به همون نقطه میزد و کم کم سرعت گرفت. با هر ضربه ای که میزد، بدن جه یون بالا میپرید و بیشتر ناله میکرد. با نزدیک شدن، حفرش دور عضو ریکی تنگ تر شد و پسر رو باخبر کرد. با دست دیگش عضو پسر کوچکتر رو گرفت و کمکش کرد تا زودتر به چیزی که میخواد برسه.

«بیا... واسه من بیا جه یونی»

قبل از اینکه جه یون بتونه حرفی بزنه، به سرعت بین دستای ریکی یه اوج رسید. بدنش کمی شل شد. ریکی با زدن اخرین ضربه درون پسر، خودش هم به اوج رسید و تمامش رو درون پسر کوچیکتر خالی کرد.

عضوش رو از درون پسری که از خستگی به خواب رفته بود خارج کرد و خودش هم کنار پسر به خواب رفت.

Report Page