New reason

New reason

EWAN

با رفتن جه یون، ریکی دوباره مشغول کارش شد. اولش نمیخواست پیشنهاد خوابیدن رو به پسر بده اما واسه اینکه براش بی ادبیش رو جبران کنه، این کارو انجام داد.

بعد از چند ساعت کار بی وقفه با تموم شدن شیفتش، وسایلش رو تموم کرد و به خونه اش بازگشت. دوشی گرفت و خودش رو روی تخت پرت کرد تا توی افکارش غرق بشه.

دلش نمیخواست به اون بار بره، میدونست با رفتنش قراره خیلی چیزا تغییر کنه و از همه بدتر، دیگه مثل قبل باکره نیست و مجبوره اولینش رو با کسی که به غیر از اسمش هیچی ازش نمیدونه بگذرونه نه کسی که دوسش داره

البته جه یون هیچ کس رو توی زندگیش نداره. نه کسی رو دوست داره نه کسی اون رو دوست داره. اون حتی مطمعن نیست گیه یا نه! حتی گرایشش هم نمیدونست! بعد ۲۳ سال زندگی! معرکست!

بعد از کمی وقت گذروندن با افکار مزخرفش که فقط باعث میشدن بخواد بالا بیاره، بلاخره بلند شد و اماده شد تا به باری که ریکی گفته بود بره. اون انقدر بار نرفته بود که حتی نمیدونست چی باید بپوشه

در نهایت از بین لباس هاش یه رکابی مشکی با یه کت جین برداشت و همراه شلوار ستش پوشید. گوشی و ایرپادش رو توی جیب شلوارش گذاشت و از خونه خارج شد.

باری که ریکی بهش گفته بود از خونه اش حداقل ۴۰ دقیقه فاصله داشت! بار چونگدام یه بار معروف و بزرگ توی بهترین خیابون شهر بود. واسه جه یونی که توی خونه کمتر از صدمتر اجاره ای زندگی میکنی زیادی جای گرونی به نظر میرسه!

در نهایت سوار اتوبوس شد و هندزفریش رو توی گوشش گذاشت تا توی همین فاصله کمی به اهنگ گوش بده و مغزش رو اروم کنه.بعد از ۲۵ دقیقه بلاخره به بار رسید. نگاهی به ساعت گوشیش انداخت. ساعت دقیقا ۹:۵۸ دقیقه بود. حتی زود هم رسیده بود.

ریکی فقط بهش گفته بود به بار بیاد پس نمیدونست پسر دقیقا کجاست. فقط سمت میز اصلی بار رفت و منتظر پسر نشست. یه نوشیدنی معمولی اما تقریبا قوی برای خودش سفارش داد و منتظر اماده شدنش موند.

حس میکرد واسه اینکه بتونه ای کارو انجام بده نیاز به الکل داره. نیاز داره مغزش خاموش شه و به هیچ چیز فکر نکنه. با اومد بارمن، نوشیدنی که سفارش داده بود روی میز قرار گرفت و دوباره تنها شد.

لیوان و برداشت و کمی ازش رو نوشید. با احساس طعم تلخ و تند الکل، ابروهاش در هم رفت. دوباره لیوان رو بالا اورد و مقدار بیشتری ازش رو خورد.

«میبینم قبل از اینکه برسم سفارش دادی»

با شنیدن صدای اشنایی از پشت سرش و کشیده شدن صندلی کنارش، سرش رو سمت صاحب صدا برگردوند. نمیفهمید این مستی بود که این کارو باهاش کرده بود یا ریکی واقعا جذاب شده بود.

یه رکابی جذب مشکی همراه با کت چرم مشکی روش. از زیر کت هم میتونست تمام عضلات بازو و شکم پسر رو احساس کنه و ببینه.

«احساس کردم واسه اینکه بتونم این کارو بکنم نیاز دارم یکم مست باشم»

با بالا اوردن لیوانش، اخرین قطرات الکل توی لیوان هم نوشید و دوباره روی میز گذاشت. این بار کامل به سمت ریکی برگشت و منتظر پسر موند.

ریکی که دید جه یون نوشیدنیش رو خورده و با نگاهی منتظر بهش زل زده، مقدار زیادی پول روی میز گذاشت و به سمت مرد پشت میز هل داد.

«بهترین اتاقو میخوام»

مرد با شنیدن جمله ریکی، پول رو برداشت و سمت باجه کلید اتاق ها رفت و بهترین اتاق وی ای پی رو برای پسر اورد.

ریکی با گرفتن کلید اتاق، دست جه یون رو گرفت و پسر رو دنبال خودش کشید. از تلو تلو خوردن و گونه های رنگ گرفته پسر، میتونست کاملا بفهمه که چقدر ظرفیت پایینی داره و با اون نوشیدنی معمولی مست شده.

با رسیدن به اتاق، در رو باز کرد و جه یون رو به داخل هل داد و دوباره در رو بست. جه یون همونجا ایستاده بود و به ریکی نگاه میکرد. با برگشتن ریکی به سمتش، مستقیم به چشمای پسر زل زد.

«کارت که توی همین یه هفته توی شرکت خوب بوده، بزار ببینم به همون اندازه کارت توی تخت هم خوب هست یا نه، جه یونی»

Report Page