Netanyahu's Gamble
Ibrahim Majed, 8 June 2026قمار نتانیاهو با منافع و سربازان آمریکایی در خاورمیانه
نویسنده: ابراهیم ماجد
آرامش شکنندهای که از ماه آوریل بر بخشهای زیادی از خاورمیانه حاکم بود — منهای جنگ مداوم اسرائیل علیه لبنان — ظرف چند ساعت از هم پاشید و واقعیت استراتژیکی را آشکار کرد که واشنگتن مدتهاست تلاش میکند از آن دوری کند. آنچه به عنوان یک تنش محلی آغاز شد، به سرعت به یک بحران ژئواکونومیک گستردهتر تبدیل شد که پیامدهای آن بسیار فراتر از میدان نبرد پیش رفت.
در مرکز این بحران، یک عدم تعادل ساختاری در روابط ایالات متحده و اسرائیل قرار دارد. در حالی که واشنگتن همچنان حامی اصلی نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی اسرائیل است، رویدادهای اخیر نشان دادهاند که تنشهای منطقهای تا چه حد میتوانند هزینههای سنگینی را بدون توجه به ترجیحات خود آمریکا، به ایالات متحده تحمیل کنند. نتیجه این روند، پویایی و پدیدهای است که در آن، تصمیمات اتخاذشده در تلآویو بیش از پیش به محیط استراتژیکی شکل میدهند که واشنگتن ناچار به مدیریت آن است.
جرقه آغاز تنش
تنشهای اخیر از ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان، از جمله حملات مجدد به ضاحیه جنوبی بیروت، نشأت گرفت؛ آن هم با وجود افزایش هشدارهای منطقهای و سیگنالهای صریح ایران مبنی بر اینکه هرگونه تشدید تنش بیشتر در خاک لبنان، عبور از خط قرمز خواهد بود. این اقدامات عملاً چارچوب شکننده کاهش تنش را که در ماههای اخیر در حال شکلگیری بود، به نابودی کشاند.
با این حال، اهمیت استراتژیک این بحران صرفاً ناشی از تبادل آتش مستقیم نظامی نبود. این درگیری به سرعت از طریق یک جبهه نامتقارن گسترش یافت. جنبش انصارالله یمن از محاصره همهجانبه ناوگان دریایی مرتبط با اسرائیل در تنگه بابالمندب خبر داد و تقابل محلی را به یک چالش ژئواکونومیک گستردهتر تبدیل کرد.
پیامدهای این اقدام فوری بود. یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی جهان ناگهان به میدانی برای فشارهای استراتژیک تبدیل شد. بازارهای انرژی واکنش سریعی نشان دادند و با ارزیابی خطرات پیشروی خطوط کشتیرانی جهانی و ثبات منطقه توسط معاملهگران، قیمت نفت جهش یافت. تقابلی که به عنوان یک درگیری نظامی آغاز شده بود، اکنون بر زیرساختهای اقتصادی که پایه و اساس تجارت جهانی است، فشار میآورد.
تضاد جدولهای زمانی سیاسی
تنش نظامی در بستر یک واگرایی سیاسی فزاینده میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل رخ داد. ساعتها پیش از وقوع حملات، ترامپ با اطمینان ابراز میکرد که واشنگتن اوضاع را کاملاً در دست دارد. بر اساس گزارشهای مربوط به یک گفتگوی تلفنی در سطوح بالا، رئیسجمهور آمریکا این تصور را منتقل کرده بود که نفوذ قاطعی بر تصمیمگیریهای اسرائیل دارد و میتواند از یک رویارویی گستردهتر جلوگیری کند.
اما حملات بعدی اسرائیل پیام متفاوتی را مخابره کرد. فارغ از ترجیحات واشنگتن، تحولات میدانی طبق محاسبات اسرائیل پیش رفت. این عملیات محدودیتهای نفوذ آمریکا را در لحظهای نشان داد که کاخ سفید در حال تلاش برای مهار تنشهای منطقهای و حفظ کانالهای دیپلماتیک بود.
مهمتر از آن، این اتفاق تصوری را تقویت کرد که به طور فزایندهای در سراسر منطقه به اشتراک گذاشته میشود: اینکه اگرچه ایالات متحده همچنان قدرت خارجی مسلط است، اما توانایی آن برای دیکته کردن رفتار متحدان کلیدیاش نامحدود نیست.
کابوس انتخاباتی ترامپ
برای کاخ سفید، زمانبندی این اتفاقات بدتر از این نمیشد. دولت آمریکا وارد سال ۲۰۲۶ شد در حالی که به دنبال کاهش تنشهای منطقهای، تثبیت بازارهای انرژی و اجتناب از بحران دیگری در خاورمیانه بود که بتواند فضای سیاسی داخلی را در آستانه انتخابات میاندورهای تحتالشعاع قرار دهد. بالا گرفتن تنشها، هر سه هدف را به طور همزمان تهدید میکند.
تماسهای دیپلماتیک غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران به سمت یک چارچوب احتمالی با هدف کاهش تنشها در حرکت بود. تقابل اخیر این تلاشها را به خطر میاندازد و در عین حال احتمال چرخههای تلافیجویانه بیشتر را در سراسر منطقه افزایش میدهد.
پیامدهای اقتصادی این وضعیت نیز به همان اندازه برای دولت آمریکا نگرانکننده است. ماندگاری قیمت انرژی فراتر از آستانههای بحرانی، ناگزیر به هزینههای حملونقل، قیمتهای مصرفکننده و انتظارات تورمی در داخل ایالات متحده سرایت خواهد کرد. در زمانی که عملکرد اقتصادی یکی از مهمترین مسائل انتخاباتی است، هرگونه شوک طولانیمدت انرژی یک نقطه ضعف سیاسی بزرگ به شمار میرود.
برای ترامپ، این بحران صرفاً یک چالش سیاست خارجی نیست، بلکه یک تهدید سیاسی داخلی است که پتانسیل تأثیرگذاری بر نتایج انتخابات و کنترل کنگره را دارد.
جدول زمانی بقای نتانیاهو
با این حال، نتانیاهو بر اساس یک جدول زمانی سیاسی بسیار متفاوت عمل میکند. دولت او با فشارهای داخلی فزایندهای از جمله کاهش حمایت عمومی، از همگسیختگی سیاسی رو به رشد، اعتراضات گسترده و اختلافات حلنشده پیرامون قانون سربازی اجباری جامعه ارتدوکس افراطی (حریدیها) مواجه است.
روندهای سیاسی کنونی نشان میدهد که بازگشت به شرایط سیاسی عادی میتواند ائتلاف حاکم را در معرض خطرات انتخاباتی شدیدی قرار دهد. در چنین محیطی، ناامنی مداوم و دغدغههای امنیتی تشدیدشده، سازوکاری را برای به تعویق انداختن حسابکشیهای سیاسی و حفظ انسجام ائتلاف فراهم میکند.
از دیدگاه نتانیاهو، محیط استراتژیک از محیط داخلی تفکیکناپذیر است. تقابل بیرونی میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت آسیبپذیریهای داخلی، حفظ جایگاه سیاسی و به تأخیر انداختن چالشهایی عمل کند که در غیر این صورت میتوانند بقای او در قدرت را تهدید کنند. چه با این ارزیابی موافق باشیم و چه نه، این موضوع یک عامل کلیدی در شکلدهی به تصمیمگیریهای اسرائیل است.
تله ساختاری
مشکل عمیقتر برای واشنگتن این است که گزینههایش همچنان محدود است. با وجود اختلافات علنیِ گهگاهی، دولتهای پیاپی آمریکا همواره هزینهتراشی معنادار برای اسرائیل را در دورههای تقابل از نظر سیاسی دشوار یافتهاند. حمایت کنگره، روابط نهادینهشده و ریشهدار، ملاحظات سیاسی داخلی و تعهدات استراتژیک دیرینه، همگی در کنار هم مجموعه ابزارهای فشار موجود در دست کاخ سفید را محدود میکنند. در نتیجه، سیاستگذاران آمریکایی مکرراً خود را در حال تلاش برای مهار پیامدهای تصمیماتی میبینند که نه خودشان آغازگر آن بودهاند و نه کنترل کاملی بر آنها دارند.
این پویش یک تله استراتژیک ایجاد میکند. ایالات متحده هزینههای دیپلماتیک بیثباتی منطقهای را جذب میکند، مسئولیت حفاظت از خطوط تجارت دریایی را به دوش میکشد، پیامدهای اقتصادی اختلال در بازار انرژی را مدیریت میکند و همچنان انتظار میرود تضمینهای امنیتی را در سراسر منطقه فراهم کند. با این حال، توانایی آن برای شکل دادن به رفتاری که این هزینهها را تولید میکند، توسط واقعیتهای سیاسی در داخل مرزهایش محدود است.
هزینه استراتژیک
خطر عمیقتر برای واشنگتن بسیار فراتر از این بحرانِ فوری است. آنچه آشکار شده، واگرایی روزافزون میان الزامات سیاسی داخلی اسرائیل و اهداف استراتژیک کلان آمریکا است.
در حالی که واشنگتن به دنبال ثبات منطقهای، بازارهای انرژی قابل پیشبینی و اجتناب از یک درگیری منطقهای پرهزینه دیگر است، تصمیمگیریهای اسرائیل بیش از پیش تحت تأثیر فشارهای سیاسی داخلی قرار دارد که اغلب در جهت عکس حرکت میکنند.
این واگرایی پیامدهای بلندمدت مهمی به همراه دارد. هر تنش جدید، ابتکارات دیپلماتیک را پیچیدهتر میکند، فشار بر بازارهای جهانی انرژی را افزایش میدهد، تجارت دریایی را تهدید میکند و ایالات متحده را مجبور میسازد تا منابع بیشتری را به مدیریت بحران اختصاص دهد.
در همین حال، بازیگران منطقهای به دقت محدودیتهای نفوذ آمریکا را زیر نظر دارند. اگر واشنگتن بارها ناتوانی خود را در مهار متحدانی که اقداماتشان مستقیماً اهداف کلان ایالات متحده را تضعیف میکند نشان دهد، تصویر اعتبار و کنترل استراتژیک آمریکا احتمالاً مخدوش خواهد شد.
در نهایت، سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا ایالات متحده میتواند به حمایت خود از اسرائیل ادامه دهد یا خیر؛ بلکه سؤال این است که آیا سیاستگذاران آمریکایی میتوانند تعهدات استراتژیک بیقیدوشرط خود را با واقعیت منطقهای که در آن منافع خودشان به طور فزایندهای در معرض تصمیمات متحدی قرار گرفته که برنامه سیاسی بسیار متفاوتی را دنبال میکند، آشتی دهند؟
اگر مسیر فعلی ادامه یابد، بزرگترین چالش برای استراتژی خاورمیانهای واشنگتن ممکن است نه از سوی دشمنانش، بلکه از شکاف رو به گسترش میان منافع آمریکا و اقدامات شریکی سربرآورد که واشنگتن خود را متعهد به دفاع از آن میداند.
🔻پیوند به اصل مقاله:
https://x.com/IbrahimMajed/status/2063964613817847866?s=20
🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":