درد بی‌بستری

درد بی‌بستری

کانال نقدآگین

محمدرضا.عین

این روزها بحث بر سر این است که از پیروزی یا باخت تیم ملی فوتبال باید ناراحت شویم یا خوشحال؟ اگرچه معتقدم جنس این پرسش ممکن است پرابهام باشد اما در وهله‌ی اول باید پرسید، مگر «خوشحال شدن یا ناراحت شدن» امری اختیاری یا ارادی است؟

البته برخی به خوبی اشاره کردند که در این خصوص  ابراز این خوشحالی و شدت و حدتش، حداقل می‌توان با رعایت وضع و حال جامعه‌ی داغ‌دیده‌ی ما تناسب داشته‌باشد.

اما یک سوال و یا موضوع دیگر نیز که در این شرایط مطرح شده این است که «برد تیم ملی فوتبال ایران اصلا و اساسا یک برد ملی است و ربطی به سیاست هم ندارد».

در ادامه، طرفداران این ادعا می‌گویند که در سالیان بعد، این واقعه‌ی تاریخی به اسم ایران خواهد بود و نه جهوری اسلامی (ج.ا) و حتی از این جهت می‌گویند که، «اصلا تمام این اتفاقات زیر سر ج.ا است» و … .

اما به گمان من، این نوع تفسیر و تعبیر اشتباه است و نه فقط پیرامون این واقعه، بلکه ما اکثرن با یک عینک واحد اشتباه، وقایع اجتماعی را تفسیر می‌کنیم. 

یک بحث مفصلی در هنر وجود دارد که آیا باید «نیت و قصد» هنرمند را در تفسیر و تحلیل آن لحاظ کرد یا خیر؟ مخالفین از مغالطه‌ای سخن به میان می‌آورند که مشهور است به «مغالطه‌ی قصدی»؛ البته در این خصوص به وضوح فقط طرفداران حذف نیت هنرمند قائلند که چنین چیزی مغالطه است. من به هنگام مطرح شدن این مباحث، به یاد مطلب بسیار خوبی از کاوه بهبهانی عزیز افتادم با نام «مغالطه‌ی مغالطه‌ی قصدی»؛ در این نوشته اتفاقا کاوه اشاره‌ می‌کند که:

«تیم فوتبال آرژانتین در مرحلۀ یک‌چهارم نهایی جام جهانیِ ۱۹۸۶ هم‌آورد تیم ملکه شد. درست چهار سال بعد از خاتمۀ جنگ فالک‌لند میان این دو کشور. مارادونا «گلِ قرن» را می‌زند و آرژانتین که فاتح گلادیاتوریِ روزگار مدرن شده، راهی مرحلۀ نهایی جام جهانی می‌شود.
اما فرض کنید از یک تحلیل‌گرِ فوتبال بخواهید بازی آرژانتین و انگلستان را تحلیل کند. او باید برای ما توضیح بدهد که چرا آرژانتین، ساکنان جزیره را مقتدرانه در هم کوبید؟ باید دید تحلیل‌گرِ داستان ما، برای تحلیل این بازی از چه عناصری استفاده می‌کند. فرض کنید او مغلوب شدن آرژانتین به تدابیر مارگارت تاچر در جنگ فالک‌لند را دلیل عمدۀ پیروزی تیم آرژانتین بداند و بگوید که «پیروزی آرژانتینی‌ها، جبران شکست فالک‌لند بود». آن شکست تاریخی آن‌قدر بزرگ و اثرگذار بود که توان و انگیزۀ بیشتری برای پیروز شدن به بازیکنان آرژانتین می‌داد».

به بیانی ساده، آیا ما واقعا در ثبت برد و باخت‌های تیم‌های فوتبال، همه‌ی چیزهای خارج از مستطیل سبز را به دور می‌ریزیم؟ آیا ما می‌توانیم بدون توجه به این واقعیات که خارج از این مستطیل سبز، چه جریاناتی وجود دارد، نظر متناسب و معقولی دهیم؟ و یا به زبانی تخصصی‌تر، آیا می‌توانیم «بستر» این مسابقات را نادیده انگاریم؟

به عقیده‌ی من، دعوت به خوشحالی و ابراز شادی عمومی به صرف اینکه این تیم ملی ایران است و سیاسی نیست، دقیقا خاموش کردن توجه ما به بستر است و این البته، منحصر به بازی فوتبال نیست؛ به این لیست توجه کنید:

اصلا معترض هستند که هستند، چرا سطل زباله به آتش می‌کشند؟!
اصلا معترض هستند که هستند، چرا فحش می‌دهند؟!
اصلا معترض هستند که هستند، چرا نیروهای نظامی را می‌زنند یا می‌کشند؟!
اصلا معترض هستند که هستند، چرا خشونت‌ورزی می‌کنند؟!
اصلا معترض هستند که هستند، دلیل نمی‌شود که هر چه بگویند صحیح باشد. باید سخن/روایت حکومت را نیز شنید و بعد قضاوت کرد!
اصلا معترض هستند که هستند، ایرانی که هستند. آیا نباید به دلیل اینکه در مرز هستند و گروه‌های تجزیه‌طلب سواستفاده می‌کند فعلا دست از اعتراض بکشند؟!
اصلا چرا با حاکمیت گفت‌و‌گو نکنیم؟!
اصلا معترض هستند که هستند، چرا از گفت‌و‌گو سرباز می‌زنند و اهل گفت‌و‌گو نیستند؟!
چرا به عمامه‌های عمامه‌پوشان دست‌درازی می‌کنند؟! مگر این یک پوشش نیست و مگر این‌ها خود نمی‌گویند به پوشش یکدیگر نباید کار داشته باشیم؟! این‌ها همین‌اند، به حکومت برسند بدتر از این آخوندها خواهند بود.
اگر کسی طرفدار تیم ملی ایران نباشد که اصلا دیگر ایرانی نیست. چون معترض هم ایرانی است مگر اینکه دشمن او را فریب داده باشد. 

کافی است که برای هر کدام از موارد لیست بالا، یکی دو مصداق ببینید و ناگهان «درد بی‌بستری» به جان شما می‌افتد. این درد چه کار می‌کند؟ این درد، باعث می‌شود که شما بستر تمام این اتفاقات را فراموش کرده و در خلاء به تحلیل و قضاوت «تک‌-گزاره»هایی بپردازید که به هم گویا ربطی نیز ندارند؛ گویی در قضاوت برای ما این مهم است که فقط در این مستطیل سبز چه می‌گذرد؟ در واقع، «درد بی‌بستری» یعنی:

  • به من چه معترضان برای دفاع از منطقه‌ی اعتراضی خود و همچنین برای مقابله با گازاشک‌آور چیزی در دست ندارند و سطل آشغال آتش می‌زنند؟!
  • به من چه در تنش اعتراضات روان معترضان در چه حالتی است که فحش دادن را امری طبیعی می‌کند؟!
  • به من چه دفاع مشروع چیست؟! به من چه معترض در هیچ حالتی حق ندارد از خود خشونت بورزد و نیروی نظامی‌ای را بکشد؟!
  • به من چه که معترضین خود اولین شاهدان عینی وقایع هستند و در روایت‌ها درجه‌ی اعتبار بسیار بالایی دارند؟! به من چه حکومت هر چه خبرنگار مستقل است دستگیر می‌کند و از خانواده‌های جان‌باختگان در تلویزیون اعتراف اجباری می‌گیرد؟! 
  • به من چه در مرزها وضعیت اقتصادی افتضاح است و در مرزها مردم، به طور عادی و برای برطرف کردن ابتدایی‌ترین نیازهای خود دست به دزدی و قاچاق می‌زنند؟! آن‌ها باید به اعتراض خود خاتمه دهند.
  • به من چه که هر هفته رهبر مملکت دقیقا سیگنال می‌دهد که صدای ما را قطعا نخواهد شنید و ما را اصلا «مردم ایران» به حساب نمی‌آورد؟! به من چه که در این 44 سال هر تلاش برای گفت‌و‌گو از طرف حکومت به بن‌بست رسیده است؟! به من چه که تمام منابع طبیعی، انسانی، مالی و اقتصادی به هدر رفته؟! باید نم‌نم کاری کنیم که با حکومت گفت‌و‌گو کنیم.
  • به من چه که عمامه و لباس آخوندی نماد روحانیت و امتیاز ویژه‌ی آنان است؟! به من چه که با داشتن این لباس، چه جریمه‌ها که به صاحبان آن تعلق نگرفت و چه تخفیف‌ها که در مجازات برایشان ایجاد نشد؟! به من چه که جامعه در پساج.ا می‌فهمد که این حرکت نمادین بوده و به آن ادامه نخواهد داد؟! 
  • به من چه که تیم ملی فوتبال عملا یک تیم دولتی است تا ملی؟!
  • باز مخصوصا به من چه که این دولت هم مردمی نیست و از جمهوریت در آن بازیچه‌‌ی بازی‌های فقهی شده؟!
  • به من چه که در بازی اول مهدی طارمی سرود ج.ا را نمی‌خواند که علنا عملی سیاسی است و از طرفی در مصاحبه می‌گوید سیاسی نیست و در بازی دوم سرود ج.ا را می‌خواند؟!
  • به من چه که هم‌زمان با بازی فوتبال مردمانی برای بدیهی‌ترین حقوق خود در مرزها در حال کشته‌شدن‌اند؟! من می‌توانم پیش چشمان آن‌ها بزنم و برقصم و شادی‌ام را به آن‌ها نشان دهم و بلکه با سرکوبگران برقصم!
  • به من چه که به خوبی می‌دانم همین مردم در نظام‌های جمهوری، همه از پیروزی تیم ورزشی‌شان شاد می‌شوند و آن‌را در شرایط عادی جشن خواهند گرفت و علت ناراحتی الان آن‌ها و عدم میلشان به ابراز آن خوشی، چیز دیگری است؟!

مهم این است که از این آب گل‌آلود ماهی بگیرم که «ای وای! ببین حاکمیت چه کار کرده‌ که این مردم در برابر هم قرار گرفته‌اند!» چرا که چه بسا، اصلن مردم در برابر مردم نیستند. 

«درد بی‌بستری» یعنی همین. «درد بی‌بستری» یعنی ندیدن بستر و شرایط و به طرز جالبی، این دقیقا همان چیزی‌ست که دینداری فقهی نیز از آن نیز رنج می‌برد و همواره باید کسی میانشان نظری «شاذ» در فقه بدهد که این در کلیت یعنی دیدن «دین در بستر».

البته سرعت تغییر دنیا بگونه‌ای است که حتی روشنفکران دینی نیز با ارائه‌ی تفسیرهای مدرن با توجه به «بسترهای تاریخی دین»، بدون توجه به «بستری مدرن»، اگرچه از طرفی به یک بستر توجه می‌کنند، اما در عین حال، به بستری دیگر عملا بی‌توجه‌اند و لذا به «درد بی‌بستری» مبتلا گشته‌اند. 

اما چه باید کرد؟ حقیقت این است که «درد بی‌بستری» ناگهان درمان نمی‌شود. درد بی‌بستری با هر خبری از هر واقعه‌ای ممکن است در ما ایجاد شود. هر لحظه که خبری شنیدیم و آن را صرفا به گزاره‌هایی تقلیل دادیم که برای آن تک‌-گزاره‌ها، جوابی دم دستی تهیه کردیم (یا از قبل تهیه کرده بودیم)، همانجا به این خطای شناختی مبتلا شده‌‌ایم.



Report Page