براندازی نظم جهانی به هر قیمت

براندازی نظم جهانی به هر قیمت

کانال نقدآگین

نگاهی به فلسفه طراحی و صادرات جنگ‌افزار در شوروی سابق

طوس طهماسبی

اتحاد شوروی ابرقدرتی بود که روند بین المللی فروش اسلحه را وارد مرحله جدیدی کرد. این کشور با کمرنگ کردن ملاحظات تجاری در فروش اسلحه و جایگزینی آن با بلندپروازی‌های سیاسی که از سیاست تهاجمی مسکو برای تغییر نظم بین المللی ناشی می‌شد، برای نخستین بار باب فروش انبوه سلاح‌های سنگین و پیشرفته به کشورهای توسعه نیافته و جهان سوم را گشود. قدرت های غربی، هم به سبب اهمیت بیشتری که به ملاحظات تجاری می‌دادند و هم به سبب موضع نسبتا محافظه کارانه در مورد موازنه قوای جهانی، نظر مثبتی در مورد مسلح کردن کشورهای جهان سوم نداشتند.

ایالات‌متحده ناچار شد پس از جنگ دوم، کشورهایی را که در همسایگی شوروی یا در معرض خطر کمونیسم قرار داشتند، از لحاظ نظامی تقویت کند. از آنجا که اکثر این کشورها، توان مالی کافی نداشتند، واشنگتن ناچار بود این کار را در قالب برنامه فراگیر کمک های نظامی به انجام رساند. کشورهایی که از چنین کمکی برخوردار می شدند، تعهدات امنیتی مشخصی را می پذیرفتند که برای حفظ ثبات و پیش‌بینی‌پذیری روندهای منطقه‌ای و بین المللی طرح شده بودند. آمریکایی‌ها حتی بعدها در دوران رونق فروش اسلحه در دهۀ هفتاد میلادی، تاکید داشتند که توان دفاعی کشورها، بسیار بیشتر از توان تهاجمی آنها تقویت شود، بعنوان مثال، اف-۱۴ و موشک فونیکس و آواکس ایی-۳ به عنوان پیشرفته‌ترین سلاح‌های موجود در زمینه رهگیری و کنترل هوایی به ایران فروخته می‌شد، اما با فروش بمب افکن اف-۱۱۱، موشک ضد رادار (که امکان تهاجم برق‌آسای فلج کننده را فراهم می‌کرد) و حتی موشک زمین به زمین لنس با برد تنها ۱۲۰ کیلومتر اکیدا مخالفت می‌گردید. در مورد تانک‌های ارسالی به مشتریان آمریکا هم توجه می‌شد که تعداد آنها چندان زیاد نباشد که امکان تهاجم گسترده به همسایگان را به سهولت فراهم کند. امکان نداشت در میان متحدان آمریکا، کشوری مانند سوریه یافت که علاوه بر کوچک و فقیر بودن، همسایه ابرقدرت رقیب هم نبوده، اما چهار هزار تانک داشته باشد.

رویکرد شوروی در این زمینه کاملا متفاوت بود. مسکو علاوه بر فروش سلاح به متحدان کمونیست خود، به هر کدام از کشورهای جهان سوم که با ایالات متحده و بلوک غرب خصومت داشت، یا همراستا نبود، سخاوتمندانه اسلحه می‌داد. شرایط خرید اسلحه از شوروی، به میزان چشمگیری آسان‌تر بود.

ژنرال سعد شاذلی رئیس ستاد ارتش مصر در خاطراتش توضیح می‌دهد که شوروی، در گام اول پنجاه درصد از بهای سلاح‌ها را تخفیف می‌داد و سپس برای پرداخت مبلغ باقیمانده، یک وام بلند مدت ۱۱۵ساله با بهره دو درصد به مصر می‌داد که به شکل غیر نقدی و از طریق کالاهای صادراتی مصر پرداخت می‌گردید!

شاذلی می‌گوید:

"به این ترتیب، هیات‌های خرید مصری، در حالی که حتی یک دلار هم در جیب نداشتند به مسکو می‌رفتند تا قراردادی به ارزش بیش از یک میلیارد دلار امضا کنند...در نهایت یک تانک تی-۵۵ به قیمت ۲۵ هزار و یک هواپیمای میگ-۲۱ به ارزش ۲۵۰ هزار پوند مصر برای ما تمام می‌شد که بسیار نازل بود و در عمل، بخش عمده همین مبلغ را هم هیچ‌گاه پرداخت نمی‌کردیم".

تنها با چنین شرایطی ممکن بود که کشور فقیری مانند مصر، در دهه های ۵۰ تا ۷۰ میلادی هم از لحاظ کمیت و هم کیفیت، تبدیل به یکی از نیرومندترین ارتش‌های آفریقا و خاورمیانه شود. همین وضعیت در مورد کشورهایی نظیر سوریه، عراق، یمن، الجزایر، آنگولا، اتیوپی، غنا، سومالی، اوگاندا و...حاکم بود و سیل سلاح‌های سبک و سنگین روسی، با بهای بسیار نازل، به سوی آنها روانه می‌شد.

موضوع مهم دیگر، ویژگی‌های استثنایی سلاح‌های روسی بود که در ترکیب با سیاست خارجی انقلابی مسکو، سبب می‌شد که توانمندی «تخریبی-مرگ‌آوریِ» خارج از کنترل و بی ضابطه‌ای در اختیار کشورهای عقب‌ماندۀ جهان سومی (که در بسیاری موارد حکام خطرناک و خونریزی مانند عیدی امین، قذافی یا احزاب بعثی داشتند)، قرار گیرد. برای روشن شدن موضوع، به دو سلاح مهم اشاره می‌کنیم. اول راکت‌های توپخانه‌ایِ چند لوله‌ای یا عنوان عامیانه آنها کاتیوشا. این سلاح دارای نرخ آتش و قدرت تخریب غیرعادی و گسترده می‌باشد. ایجاد قدرت تخریبی معادل آن از طریق توپخانه یا نیروی هوایی، هرگز در توان یک ارتش معمولی جهان سومی نبود. یک یگان کوچک از این سلاح قادر است در مدت کوتاهی، منطقۀ نسبتا وسیعی را به آتش بکشد. کارکرد بدیع و غیرقابل رقابتی که کاتیوشا به صحنه آورده بود، امکان مجهز کردن گروه‌های شبه‌نظامی و چریکی به قابلیت آتش‌باریِ دوربرد بود.

به عبارت دیگر، کاتیوشا می‌توانست تبدیل به توپخانه دوربرد گروه‌های شبه‌نظامی شود؛ در شرایطی که این گروه‌ها به سبب وزن زیاد، قیمت بالا و مسائل مربوط به لجستیک و تعمیرات، هرگز نمی‌توانستند صاحب توپخانه دوربرد شوند. همین سلاح سبب می‌شد که گروه‌های شبه نظامی یا شورشی، در لبنان، فلسطین، افغانستان و جاهای دیگر، بتوانند در فاصلۀ ۲۰ تا ۳۰ کیلومتری، موضع گرفته و آز آنجا، شهرها را هدف قرار دهند؛ بعنوان مثال، بیشترین تلفات غیرنظامیان در جنگ داخلی افغانستان در دهۀ نود را همین کاتیوشاها موجب شدند.

کاتیوشا محدودیت‌ها، دردسرها و مخارج توپخانه دوربرد را نداشت. این قابلیت جادویی سلاح‌های ساخت شوروی بود که به فلسفۀ ساخت آنها باز می گشت. سلاح‌های روسی می‌بایست تا حد امکان از لحاظ قیمت، ابعاد، وزن و مسائل مربوط به آموزش، نگهداری و لجستیک بگونه‌ای باشند که به کارگیری آنها توسط گروه‌های شورشی و چریکی، ممکن باشد. این مسئله گاهی در مورد سلاح‌هایی مانند تانک و هلیکوپتر نیز صدق می‌کرد. معجزۀ قیمت را نیز بیفزایید؛ مثلا قیمت یک تفنگ خودکار کلاشنیکف، یک دهم مشابه آمریکایی آن یعنی ام-۱۶ است.

راکت‌انداز چند-لوله‌ای در غرب، بطور محدود تولید شده و تقریبا جزو اقلام صادراتی اسلحه غربی نبود. در عوض، مسکو حجم عظیمی از راکت های چند-لوله‌ای را در انواع مختلف، روانۀ کشورهای آسیایی و آفریقایی کرد که به‌سبب مکانیسم ساده و قیمت ارزان آن، در چندین کشور دیگر مونتاژ و بازتولید شده و بدین ترتیب، کاتیوشا هم همچون کلاشینکف، آرپی جی-۷، تیربار دوشکا و تانک تی-۵۵، تبدیل به برندی جهان‌گستر و همه‌پسند همچون کوکاکولا و مک‌‌دونالد گردید.

این سلاح‌ها، در تیراژ و تعدادی توزیع می‌شدند که هیچ نوع سلاح غربی با آنها قابل مقایسه نبود. بدین ترتیب اگر در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، آمریکایی‌ها با کوکاکولا، شلوارجین، صفحه های موسیقی و...اقتصاد و فرهنگ جهان را فتح کرده بودند، آرپی جی، کلاشینکف و کاتیوشای روس‌ها نیز در هر گوشه‌ای از آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین که جنگی برپا بود، ابراز وجود می‌کردند و تضاد فرهنگ آمریکایی با فرهنگ مارکسیست-لنینیستی را به روشنی نمایش می‌دادند.

سلاح بعدی که بحث ما را تکمیل می‌کند، موشک بالستیکِ زمین به زمین است. در دوران جنگ سرد، این جنگ‌افزار با کلاهک غیراتمی، سلاحی وحشت‌آور و مرگبار به شمار می‌رفت که اثر روانی آن، از ارزش نظامی‌اش بیشتر بود. بلوک غرب بشدت با صدور این سلاح، بخصوص به کشورهای جهان سوم مخالف بود و همانطور که دیدیم، در دوران اوج فروش سلاح به کشورهایی نظیر ایران و عربستان، حتی از صدور یک موشک بالستیک کوچک وکوتاهبرد به این کشورها نیز خودداری می‌شد؛ چرا که غرب، این سلاح را سلاحی نسبتا غیرقابل کنترل و بی‌ثبات‌کننده می‌دانست. این سلاح برد آتش کشورهای غیرمسئول را به میزان خطرناکی افزایش می‌داد و تا دهۀ هشتاد میلادی، هیچ نوع دفاعی در برابر آن متصور نبود. این سلاح به‌هیچ وجه، دقیق نبود و می‌توانست سه تا چهار هزار متر خطای اصابت داشته باشد؛ بنابراین، بیشتر نوعی اهرم سیاسی تهدید و وحشت علیه شهرها و غیرنظامیان به‌شمار می‌آمد. به‌علاوه این سلاح عطش دستیابی به سلاح‌های اتمی را افزایش می‌داد؛ چرا که ترکیب این دو، قدرت راهبردی مرگباری را پدید می‌آورد.

غرب در مورد هواپیماهای جنگی دولت‌های متخاصم در جهان سوم، نگرانی کمتری داشت؛ چرا که از یکسو، معمولا برد پروازی و قدرت ناوبری آنها کم بود و از طرف دیگر، برتری هوایی غرب و متحدانش می‌توانست تا حد زیادی آنها را خنثی کند؛ در عوض، موشک بالستیک، برد بیشتر و مسیر پرواز ایمنی در اختیار کشور دارنده قرار می‌داد و دفاع در برابر آن، خیلی دشوارتر بود.

شوروی براساس همان خط مشی براندازانه‌اش نسبت به سیستم بین‌المللی و نیز برای جبران برتری هوایی دولت‌های متحد غرب، تنها قدرتی بود که پای موشک‌های بالستیک را به جهان سوم باز کرد. این موشک‌ها، ابتدا در اختیار چین و کرۀ شمالی و هندوستان و سپس در اختیار مصر، عراق، سوریه، لیبی یمن و ویتنام قرار گرفتند. چین و کرۀ شمالی هم آنها را میان کشورهای دیگری مانند ایران و پاکستان توزیع کردند. موشک اسکاد بدون شوروی، تقریبا پایه و اساس صنعت موشکی در تمامی کشورهای آسیایی و آفریقایی را تشکیل می‌دهد.

بحث‌انگیزترین نمونه از سیاست صدور موشک توسط شوروی، احتمالا افغانستان باشد که مسکو پس از خروج نیروهایش از این کشور، مقادیر عظیم و حیرت‌آوری بالغ بر ۲۲۰۰ موشک اسکاد-بی، بعلاوه تعداد زیادی راکت‌های توپخانه‌ای سنگین لونا و اوراگان، در اختیار حکومت کمونیستی آن قرار داد تا بقایش را دربرابر گروه‌های شورشی که در سراسر کشور پراکنده بودند، تضمین کند. تا آن زمان، سابقه نداشت که حکومتی از چنین وسیلۀ وحشتناک و بی‌تناسبی، در برابر گروه‌های چریکی که با مردم غیرنظامی آمیخته بودند، استفاده کند.

در بزرگترین مورد استفاده از موشک‌های بالستیک پس از جنگ‌جهانی دوم تاکنون، حکومت نجیب‌الله، دو هزار موشک بالستیک علیه مخالفان مسلح داخلی‌اش شلیک کرد. برای اینکه ابعادِ بی‌سابقه و حیرت‌آور پرتاب دو هزار موشک اسکاد با کلاهک انفجاری یک تنی و خطای اصابت بیش از دو هزار متر را توسط یک دولت علیه شهروندانش درک نمایید، تنها به این نکته توجه کنید که کل تعداد موشک‌های پرتاب شده به تهران توسط حکومت عراق در جریان جنگ هشت ساله، ۱۵۰ الی ۲۰۰ فروند، و قدرت تخریب هر یک از آنها، یک سوم اسکادهای پرتاب شده در افغانستان بوده‌است. 

Report Page