اینشتین فیزیکدان بزرگ و نادان اقتصادی بود

 اینشتین فیزیکدان بزرگ و نادان اقتصادی بود

کانال نقدآگین

هایک به‌طور نظام‌مند معرفت‌شناسی خود در زمینه‌ی اقتصاد را تشریح کرد و نقدی عمیق و مفصّل از تظاهر به دانش، که در مقایسه‌ی اقتصاد با علوم طبیعی به‌وجود می‌آمد، وارد کرد. این انتقادات هایک کاملاً در باب اشتباهات انیشتین صادق است. متأسّفانه انیشتین -که در سال ۱۹۵۵ درگذشت- شناخت کمی از میزس، هایک و دیگر اقتصاددانان اتریشی داشت یا اصلاً شناختی نداشت، بنابراین هرگز متوجّه اشتباهات خود در زمینه‌ی اقتصاد نشد.

از نقطه‌نظر عینی، انیشتین تنها به کمی دانش اقتصادی که یک فرد معمولی می‌تواند آن را بفهمد، نیاز داشت تا مرتکب چنین اشتباهاتی نشود. برای مثال، او در مقاله‌ی خود «تولید و قدرت خرید» (۷ نوامبر ۱۹۳۱)، خواستار قانونی برای کاهش ساعات کار به‌منظور حلّ مشکل بیکاری و تعیین حدّاقل دستمزد برای تضمین قدرت خرید توده‌ها متناسب با مقدار کالای عرضه‌شده، شد. او در مقاله‌ی «اندیشه‌هایی درباره‌ی بحران اقتصادی جهانی» استدلال کرد که،

تنها کسری از نیروی کار انسانی موجود در جهان برای تولید کلّ کالاهای مصرفی لازم برای زندگی، مورد نیاز است. در یک نظام اقتصادی کاملاً آزاد، این واقعیّت به بیکاری می‌انجامد.

او قاطعانه معتقد بود:

... همین پیشرفت تکنولوژیک، که به‌خودی‌خود می‌تواند بشر را از بخش زیادی از کار لازم برای امرارمعاش رهایی بخشد، عامل اصلی مشکلات کنونی ماست...
منطقاً ساده‌ترین و در عین حال جسورانه‌ترین روش برای دستیابی به این هدف، یک اقتصاد کاملاً برنامه‌ریزی‌شده است که در آن کالاهای مصرفی توسّط جامعه تولید و توزیع می‌شوند. در اصل، این همان چیزی است که امروز در روسیه در حال انجام است.

نظرات اینشتین از زمان انتشار مقاله تا بیش از ده سال تغییر نکرده بود، و سرانجام، در سال ۱۹۴۹، آن‌ها را خلاصه کرد و در مقاله‌ی «چرا سوسیالیسم؟» گنجاند. در آنجا استدلال می‌کند که،

پیشرفت تکنولوژی به‌جای کاهش فشار کار، اغلب منجر به بیکاری بیشتر می‌شود. انگیزه‌ی سود، در پیوند با رقابت بین سرمایه‌داران، مسئول بی‌ثباتی در انباشت و استفاده از سرمایه است که منجر به رکودهای شدید فزاینده می‌شود. رقابت نامحدود منجر به اتلاف عظیم نیروی کار و فلج‌شدن آگاهی اجتماعی افراد می‌شود که پیشتر ذکر کردم.

در همان زمان، او خالصانه راه‌حلّ خود را ارائه کرد:

من متقاعد شده‌ام که تنها یک راه برای ازبین‌بردن این مفاسد بزرگ وجود دارد: استقرار یک اقتصاد سوسیالیستی، همراه با یک نظام آموزشی که اهداف اجتماعی اختصاص یابد. در چنین اقتصادی، ابزار تولید در اختیار خود جامعه است و به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده مورد استفاده قرار می‌گیرد. اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده، که تولید را با نیازهای جامعه تنظیم می‌کند، کار انجام‌شده را بین همه‌ی کسانی که قادر به کار هستند توزیع می‌کند و معیشت را برای هر مرد، زن و کودک تضمین می‌کند.

اوّلاً، اینشتین در سطح روش‌شناختی، به‌عنوان یک فیزیکدان موفّق، از اشتراکات و تفاوت‌های بین فیزیک و اقتصاد بسیار آگاه بود.

او در مقاله‌اش «چرا سوسیالیسم؟» نوشت:

ممکن است به‌نظر برسد که هیچ تفاوت روش‌شناختی اساسی بین اخترشناسی و اقتصاد وجود ندارد: دانشمندان در هر دو زمینه تلاش می‌کنند تا قوانین عموماً پذیرفته‌شده را برای گروه محدودی از پدیده‌ها کشف کنند تا ارتباط متقابل این پدیده‌ها را حتّی‌الامکان قابل درک سازند. ولی در واقع چنین تفاوت‌های روش‌شناختی وجود دارد. کشف قوانین کلّی در زمینه‌ی اقتصاد بدین خاطر دشوار می‌شود که پدیده‌های اقتصادی مشاهده‌شده اغلب تحت تأثیر عوامل بسیاری قرار می‌گیرند که ارزیابی جداگانه‌ی آن‌ها بسیار دشوار می‌نماید.

با این‌حال، به‌نظر می‌رسید که اینشتین در تجزیه و تحلیل مسائل اقتصادی خاص، این تفاوت را فراموش کرده و یا مستقیماً شیوه‌ی تفکّر فیزیک را به تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی مانند اقتصاد منتقل کرده و به‌اشتباه معتقد است که می‌توان مشکلات ناشی از بازار را به نظارت دولت سپرد. در عین‌حال، او در طول زندگی خود معتقد بود که می‌توان با ایجاد «حکومت جهانی» به صلح دست یافت.

ثانیاً، درک اینشتین از آزادی نیز مغرضانه بود. آزادی مدّنظر او این بود که انسان‌ها برای به‌دست‌آوردن وسایل معیشت موردنیاز نباید کار کنند، چراکه نه وقت دارند و نه قدرتی برای شرکت در فعّالیّت‌های شخصی موردنظر. او همچنین استدلال کرد که اگر تقسیم کار به‌درستی حل شود، پیشرفت تکنولوژیک دستیابی به این نوع آزادی را ممکن می‌سازد. بدیهی است که تقسیم کار و تعاون یکی از ویژگی‌های اساسی اقتصاد بازار است و خود بازار می‌تواند مشکل تقسیم کار را حل کند. متأسّفانه اینشتین متوجّه این موضوع نبود و آنچه او در اینجا گفت این بود که حلّ این مسائل باید به دولت واگذار شود. بدیهی است که این مخالف آزادی واقعی است.

ثالثاً، دیدگاه اینشتین درباره‌ی ثروت نیز غیرواقعی است. او از پول و ثروت و کسانی‌که به‌دنبال آن بودند، شدیداً بیزار بود. او در مقاله‌اش «درباره‌ی ثروت» بی‌پرده می‌نویسد:

من کاملاً متقاعد شده‌ام که هیچ ثروتی در جهان نمی‌تواند به بشریّت کمک کند، حتّی در دستان فداکارترین کارگر در این زمینه. نمونه‌ی شخصیّت‌های بزرگ و پاک تنها چیزی است که می‌تواند ایده‌های خوب و کردار نجیبانه خلق کند. پول فقط سبب خودخواهی می‌شود و همیشه صاحبانش را به‌طرز غیرقابل مقاومتی وسوسه می‌کند تا از آن سوءاستفاده کنند.
آیا کسی می‌تواند موسی، عیسی یا گاندی را مسلّح به کیسه‌های پول کارنگی تصوّر کند؟

در واقع، امروزه بسیاری از کارآفرینان نه‌تنها شیوه زندگی ما را متحوّل کرده‌اند، بلکه درآمد و استانداردهای زندگی مردم را نیز به‌شدّت بهبود بخشیده‌اند. برای مثال، استیو جابز و بیل گیتس -از نقطه‌نظر اقتصادی- بیشتر از مادر ترزا کمک کرده‌اند و تأثیر بیشتری داشته‌اند. آن‌ها ثروت انباشته‌اند زیرا ده‌ها هزار مصرف‌کننده ارزش ارائه‌شده از سوی آنان را با پول خود تصدیق می‌کنند، بنابراین، گله‌ای در برابر آن نمی‌توان داشت.

او در «دنیایی که من آن را می‌بینم» می‌نویسد: «موضوعات معمولی تلاش‌های انسان -دارایی، موفّقیّت ظاهری، تجمّل- همیشه به نظر من تحقیرآمیز بوده‌اند.» در اینجا واضح است که اینشتین ترجیحات شخصی خود را بر درک خود از اینکه جهان چگونه باید باشد، رجحان داده است. این درک مغرضانه و ناعادلانه بود. چرا او به این باور داشت؟ اینشتین صادق بود، چنانکه اعتراف می‌کند:

احساس پرشور من در باب عدالت اجتماعی و مسئولیّت اجتماعی همیشه به‌طرز عجیبی با فراغت آشکار من از نیاز به تماس مستقیم با دیگر انسان‌ها و جوامع انسانی در تضاد بوده است.

همین تضاد است که باعث شد این انسان بزرگ در علم اقتصاد مرتکب چنین اشتباهات ابتدایی شود. هایک در سخنرانی کوتاه خود در آن ضیافت همچنین گفت: «با این‌حال باید اعتراف کنم که اگر با من مشورت می‌شد که آیا جایزه‌ی نوبل اقتصاد را به‌وجود آوریم یا نه، قاطعانه توصیه می‌کردم که از آن پرهیز شود.» چرا هایک علیه جایزه‌ی نوبل در اقتصاد سخن راند؟ بدین خاطر که جایزه‌ی نوبل به فرد اقتداری می‌دهد که در اقتصاد هیچ‌کس نباید آن را داشته باشد.

اینشتین در «چرا سوسیالیسم؟» می‌گوید،

ما باید مراقب باشیم که علم و روش‌های علمی را در مسائل انسانی دست بالا نگیریم؛ و ما نباید تصوّر کنیم که کارشناسان تنها کسانی هستند که حق دارند درباره‌ی مسائلی، که بر سازمان جامعه تأثیر می‌گذارد، اظهار نظر کنند.

خوشبختانه، اینشتین در علم فیزیک تبدیل به مرجع شد، نه اقتصاد.

در نهایت، مهمّ است که این نکته‌ی مکتب اتریش را به‌خاطر بسپاریم که کنش‌ها ترجیحات واقعی را آشکار می‌کنند. یعنی از نظرگاه اقتصادی آنچه که می‌گویید، مهم نیست، بلکه نحوه‌ی انتخاب و کنش شما مهم‌تر است. انیشتین همیشه طرفدار اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده و سوسیالیسم بود، ولی در نهایت، زندگی خود را نه در اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، بلکه در ایالات متّحده‌ی سرمایه‌داری ادامه داد و شاید واقعاً این همان چیزی بود که او در فکر داشت.

با حمایت از حدّاقل دستمزدها، اعتقاد به اینکه اقتصاد آزاد به بیکاری منجر می‌شود، و تلاش برای استفاده از برنامه‌ریزی سوسیالیستی برای حلّ این مشکل، واضح است که اشتباهات اینشتین به‌دلیل کودن او نبوده است. برعکس، دقیقاً به این دلیل است که او چنان باهوش بود که به‌اشتباه باور داشت که اقتصاد برای او به‌اندازه‌ی فیزیک ساده است، بنابراین پیچیدگی کنش انسان و جامعه را نادیده می‌گرفت.

بسیاری از مردم امروز باهوش‌تر از اینشتین نیستند. ممکن است در رشته‌ی خود به موفّقیّت‌هایی دست یافته باشند، ولی در مواجهه با مشکلات اقتصادی مستعدّ این اشتباهات هستند. هنگامی‌که مردم به‌دلیل دستاوردهایشان در زمینه‌های حرفه‌ای خود به‌راحتی به نظرات خود در اقتصاد باور پیدا کنند، ناگزیر به آنچه هایک «تظاهر به دانش» می‌نامد سوق می‌یابند. تنها راه برای جلوگیری از این اتّفاق، ترویج علم اقتصاد درست است.


Report Page