افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر

افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر

کانال نقدآگین

🔍 آخرالزمان‌گرایی در باستان متأخر: سفر افسانه‌ایِ اسکندر در روایت‌های سُریانی و عربی

📌 معرفی کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد بیزانس و ایران» نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی در اکتبر ۲۰۲۳ میلادی

کوثر میررضی

🔻 کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد میان بیزانس و ایران» با عنوان انگلیسیِ The Syriac Legend of Alexander's Gate: Apocalypticism at the Crossroads of Byzantium and Iran، نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی، به‌تازگی در اکتبر سال ۲۰۲۳ میلادی از سوی نشر دانشگاه آکسفورد منتشر شده است.

🔻نویسنده در این کتاب به موضوع مهم و البته مناقشه‌برانگیزِ داستان اسکندر به زبانِ سُریانی بر اساس متن سُریانی‌زبانِ «نِصحانا» پرداخته است. این موضوع در سال‌های اخیر، مورد توجه برخی پژوهشگران، از جمله قرآن‌پژوهان، قرار گرفته ‌است. اهمیت این موضوع در قرآن‌پژوهی در آنجاست که داستان اسکندر، آن‌گونه که در این متنِ سُریانی روایت شده است، شباهت بسیاری با داستان ذوالقَرنین دارد که در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۵ از سوره‌ی کهف در قرآن آمده است.

🔻 سابقه‌ی شناسایی متن نِصحانا به زمانی بازمی‌گردد که پژوهشگر نامدار سده‌ی نوزدهم و بیستم، اِرنِست الفرد تامپسِن والیس باج (Ernest Alfred Thompson Wallice Budge) در سال ۱۸۸۹ میلادی برخی از متون سریانی با موضوع داستان اسکندر را منتشر کرد و آن را «تاریخ اسکندر کبیر» نامید.

🔻این اثر شامل چاپ‌های انتقادی و ترجمه‌ی چهار متن سریانی بود که محتوای آنها داستان‌هایی درباره‌ی اسکندر کبیر بودند. نخستین متن از این متونِ چهارگانه، که طولانی‌تر از دیگر متون نیز بود، نسخه‌ی سُریانیِ داستان اسکندر بود. سه متنِ دیگر شامل دو متن ناشناخته‌ی منثور بودند، یکی متوسط و دیگری کوتاه؛ و متن سوم موعظه‌ای موزون متعلق به یعقوب سروجی (درگذشته به ۵۲۱ میلادی) بود. تُماسُ تِسِیی در پژوهش حاضر بر نخستین متن از آن دو متن ناشناخته —که طولانی‌تر از آن دیگری است— تمرکز کرده است که باج آن را «افسانه‌ی مسیحی درباره‌ی اسکندر» نامیده بود اما عنوان اصلی آن، یعنی «Neṣḥānā d-leh d-Aleksandrōs»، در معنای «پیروزیِ اسکندر» یا «ظفر‌یافتنِ اسکندر» است. پژوهشگران در مجامع دانشگاهی اروپایی و امریکایی این متن را با نام «افسانه‌ی اسکندر به سُریانی» می‌شناسند. اما عنوان متن همان «نِصحانا» است که در این کتاب نیز با این نام خوانده می‌شود.

🔻 نخستین بار تِئودور نُلدِکِه، در سال ۱۸۹۰ میلادی، شباهت قرآن با «افسانه‌ی اسکندر به سریانی» —و احتمال وام‌گیری نویسنده‌ی متنِ قرآن از متنِ سُریانی— را مطرح کرد. پس از نُلدِکِه موضوع برای مدتی مسکوت ماند، تا اینکه کوین فُن‌بِلَدِل در مقاله‌ی «افسانه‌ی اسکندر در قرآن» ارتباط این دو داستان را با جزئیات بیشتری مطرح کرد و نشان داد که متن مزبور منبع قرآن در داستان ذوالقرنین بوده‌است [۲]. پس از مقاله‌ی فُن‌بِلَدِل، تُماسُ تِسِیی در مقاله‌ی «پیشگوییِ ذوالقَرنین (قرآن، کهف<۱۸>: ۸۳–۱۰۲) و خاستگاه‌های مجموعه‌متون قرآنی» موضوع را دنبال کرد و بر اساس شواهد و قرائن بیشتری فرضیه‌ی فُن‌بلَدِل را تأیید کرد [۳] —این مقاله پیش از این در عنقاء معرفی شده‌است. تِسِیی در آن مقاله بر اساس نوع خاص روایت نِصحانا که در نوع خود بی‌همتاست و در هیچ متن دیگری تکرار نشده، استدلال می‌کند که به دلیل شباهت زیاد روایت قرآن با نصحانا، این متنِ سُریانی منبع احتمالیِ روایتِ قرآن است.

🔻 در اینجا اشاره به پژوهشی دیگر به زبان فارسی برای بررسی نوشتارگان در این موضوع پژوهشی سودمند است. احسان روحی در کتاب «ذوالقرنین: گیلگمش، کوروش، اسکندر در کتیبه‌های سومری و بابلی، تواریخ یونانی و میراث ادیان» این نظر که متن سریانی می‌تواند زیرمتنی برای متن قرآنی باشد را به چالش کشیده است. او بر اساسِ ادعای منابع اسلامی مبنی بر مکّی‌بودن سوره‌ی کهف و نزول/صدور آن پیش از سال ۶۲۹ میلادی، این احتمال که روایت قرآن از منبع سریانی وام گرفته شده باشد را رد می‌کند. روحی همچنین تطبیق شخصیت ذوالقرنین با اسکندر یا هر پادشاه دیگری را نیز دور از واقعیت می‌داند.

🔻 اما پژوهش‌های فُن‌بِلَدِل و تِسِیی، به‌ویژه پژوهش او در این کتاب، شواهد و بررسی‌هایی ارائه می‌کنند که احتمال وام‌گیری قرآن از روایت سریانی اسکندر را تأیید می‌کنند. این پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که نیازی نیست تا ذوالقرنین با شخصیتی تاریخی —چه اسکندرِ تاریخی و چه کوروش تاریخی— تطبیق داشته باشد،‌ زیرا هم شخصیت اسکندر در افسانه‌ی اسکندر به سُریانی و هم شخصیتِ ذوالقرنین در قرآنِ عربی آمیزه‌ای از افسانه‌، اسطوره‌، و درون‌مایه‌ها و بن‌مایه‌های روایی و داستانی‌اند و صرفاً از بعضی ویژگی‌های اسکندر تاریخی الگوبرداری کرده‌اند اما اساساً برای منظور‌های دیگری ساخته شده‌اند.

🔻 چیزی که تمام این آثار، چه مقاله‌های کوین فُن‌بِلَدِل و تُماسُ تِسِیی و چه کتاب احسان روحی، بر آن مبتنی بوده است، فرضِ نگارشِ متنِ سریانیِ نِصحانا در زمان امپراتوری هراکلیوس (۶۱۰–۶۴۱ میلادی) و به‌طور دقیق‌تر در حدود سال ۶۲۹ میلادی، مقارن با سال ۸ هجری قمری، است. در این آثار شخصیتِ اسکندرِ افسانه‌ایِ توصیف‌شده در متنِ نِصحانا با شخصیت هراکلیوس منطبق دانسته شده است، اما تِسِیی در کتاب حاضر، فرضِ نگارشِ متن در حدود سال ۶۲۹ میلادی را به چالش کشیده است و تألیف آن را به صد سال عقب‌تر برمی‌گرداند.

🔻کارِ نوآورانه‌ی تِسِیی در این کتاب آن است که هم بر اساس شواهد بیرونی و هم بر پایه‌ی بافتِ متن نشان می‌دهد این متن در دوره‌ی امپراتور ژوستینییَن یکم (۵۲۷–۵۶۵ میلادی) تألیف شده است. این زمان مصادف با یک سده پیش از ظهور اسلام است که هم نزدیکی نگارش متن سریانی و سوره‌ی کهف را رد می‌کند و هم تقدمِ زمانیِ متنِ نِصحانا بر متن قرآن را نشان می‌دهد [وَ يَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِکْراً]. بنابراین یکی از اهداف اصلی نویسنده در این کتاب تصحیح تاریخ‌گذاری‌های پیشین برای متن و بافت‌شناسی جدید برای آن است.

🔻 نویسنده درباره‌ی اهمیت متن و تاریخ‌گذاری آن می‌نویسد:

"تعیین دقیق پس‌زمینه‌ی تاریخی این اثر سریانی و مشخص کردن دوره‌ی دقیق و شرایطی که متن در آن تألیف شده، یک وظیفه مهم است. متن نصحانا یک منبع اصلی برای روایت‌های مسیحی و اسلامی بعدی با موضوع آخرالزمان است. این متن شامل نسخه‌های قدیمی‌تر درون‌مایه‌های ادبی است که پایه‌ای برای روایت آخرالزمانی دوره‌ی میانه شد؛ قابل‌توجه‌ترین آنها «درون‌مایه‌ی دروازه» است. درون‌مایه‌ی دروازه، به «ساختن سد» به دست اسکندر در مقابل «یأجوج و مأجوج» اشاره دارد.

متن نصحانا همچنین به عنوان شاهدی ابتدایی بر نفوذ ایدئولوژی سیاسی است که هم بیزانسی‌ها و هم سیاست‌های آغازین امپراتوری اسلامی را هدایت می‌کند. هم‌زمان، متن نصحانا اثر مهمی بر منابع ادبی‌ای داشت که برای فهم ما از برآمدن اسلام حیاتی است. در حقیقت نصحانا به‌طور مستقیم و غیر مستقیم، تأثیر بر متون دیگر سریانی داشت که اطلاعات بسیار ارزشمندی در مورد واکنش‌های مسیحی به گسترش اسلامِ آغازین فراهم می‌کند. افزون بر این مطلب، داستان اسکندر، آن‌گونه که در متون سریانی روایت شده است، الهام بخش داستان قرآنی ذوالقرنین در سوره‌ی کهف بود و برخی از پژوهشگران استدلال کرده‌اند که نصحانا منبع متن قرآنی است."

📖 ساختار و محتوای کتاب

 کتاب در ده فصل، که در دو بخش سامان یافته‌اند، تنظیم شده است: بخش یکم، شامل فصل‌های ۱ تا ۶، بر اصلاح پژوهش‌های پیشین درباره‌ی تاریخ‌گذاری متن نصحانا متمرکز است و همچنین می‌کوشد بافت تاریخی‌ای که متن سریانی در آن تألیف شده است را با دقت ترسیم کند. بخش دوم، شامل فصل‌های ۷ تا ۱۰، زمینه‌ها و درون‌مایه‌های موجود در متن نصحانا را در پرتو بافت تاریخیِ آن تحلیل می‌کند.

 🔅 بخش یکم

🔻 فصل یکم روایت نسخه خطی نصحانا را توصیف می‌کند. او در این فصل داستان اسکندر را همان‌طور که در متن سریانی روایت شده است ارائه می‌کند، و همچنین منابع احتمالی نویسنده‌ی آن برای تألیف داستان را شرح می‌دهد. چیزی که تِسِیی در این فصل بسیار بر آن تأکید می‌کند جغرافیای مربوط به دروازه‌ی اسکندر و تعیین محل آن است: امری که برای تشریح بافت سیاسی متن بسیار اهمیت دارد.

🔻 فصل دوم به مسئله‌ی تاریخ‌گذاری متن و پژوهش‌‌های پیشین در مورد این موضوع می‌پردازد. توجه خاص تِسِیی در این فصل بر این است که آیا این متن تألیفی مربوط به سده‌ی هفتم است یا به زمان دیگری تعلق دارد.

🔻 تِسِیی در فصل سوم بر اساس تحلیل واژه‌شناختی نشان می‌دهد که آن قسمت از متن که شامل پیشگوییِ رویدادهای آینده، رویدادهای مربوط به سال ۶۲۶ تا ۶۲۹ میلادی، است بعداً به متن اضافه شده است؛ این بخش که چند دهه پس از نگارش اولیه‌ی متن واردِ آن شده است، با هدف تطبیق‌دادن شخصیتِ هراکلیوس با امپراتوریِ افسانه‌ایِ توصیف‌شده در نصحانا شکل گرفته‌است. این امر به منظور بالابردن شخصیت هراکلیوس تا مقام یک قهرمان افسانه‌ای انجام شده‌است.

🔻 تِسِیی در فصل چهارم از کتاب، از درون‌مایه‌ی دروازه‌ی آخرالزمانیِ ساخته‌شده به دست اسکندر برای نشان‌دادن دو مسئله‌ی اصلی تعارض‌برانگیز میان بیزانسی‌ها و ساسانیان در زمان ژوستینییَن و خسرو انوشیروان استفاده می‌کند. تعارض دو امپراتوری بر سر در دست گرفتنِ کوهی واقع در منطقه‌ی قفقاز و همچنین جنگ برای تصاحب پادشاهی لازیکا / لازِستان بود. تعارض‌های میان دو امپراتوری، نقش چارچوب سیاسی برای شاخ‌و‌برگ نویسنده به داستان دروازه‌ی اسکندر را ایفا می‌کند.

🔻 در فصل پنجم، نویسنده‌ی کتاب بخشی از متنِ نِصحانا ر‌ا بررسی می‌کند که در مورد جنگ میان اسکندر و حریف ایرانی‌اش، توبَرلَغ/توبَرلَق (Tubarlaq)، است. تِسِیی بر خلاف نویسندگان قبلی که درون‌مایه‌ی متن را با باور به جنگ مقدس در سده‌ی هفتم میلادی مرتبط کردند، آن را با روندهای ادبی موجود در متون مسیحی پیشین تطبیق می‌دهد. او نشان می‌دهد توافق‌های صلح میان اسکندر و شاه ایرانی، توبَرلَغ/توبَرلَق، که در نصحانا توصیف شده، واقعیت پیمان صلح میان امپراتوری بیزانس و شاهنشاهی ساسانی در سده‌ی ششم —و نه سده‌ی هفتم— را منعکس می‌کند. در واقع نویسنده‌ی اصلیِ نصحانا با صورت‌بندی نسخه‌ای آرمانی از قرارداد صلح، قراردادِ صلح منعقد شده میان ژوستینییَن و خسرو انوشیروان را نقد می‌کند. تِسِیی نقد نویسنده‌ی متن از ژوستینییَن را با نارضایتی‌های گسترده از سیاست‌های امپراتوری بیزانس در سده‌ی ششم میلادی مرتبط می‌کند.

🔻 در فصل ششم، تِسِیی ارتباطِ شخصیتِ افسانه‌ایِ اسکندر در متن نصحانا را با پدیده‌ی مشهور «تقلید اسکندر» [۴] در ادبیاتِ رومی بررسی می‌کند. پدیده‌ی «تقلیدِ اسکندر» از سوی تاریخ‌نگارانِ رومی و مبلّغان و مروّجانِ سیاست‌های امپراتوری روم استفاده می‌شد تا لشگرکشی‌های فرماندهان و امپراتورهای رومی به مرزهای غربی ایران را به شُکوهِ پیشینِ جنگِ اسکندرِ مقدونیِ تاریخی بر ضد پادشاهی هخامنشی مربوط کنند. نویسنده در این فصل دلالت‌های ضمنی تصویر اسکندر به عنوان یک شخصیت جهانی در میانه‌ی سده‌ی ششم را برجسته می‌کند. از طریق این شخصیت‌پردازی خاص درباره‌ی اسکندر، نویسنده‌ی سریانی‌زبان نه تنها احساسات ضد ساسانی خود را شرح می‌دهد، بلکه از امپراتور ژوستینییَن برای ناتوانی‌اش در تکرار شُکوهِ دستاوردهای اسکندرِ تاریخی بر ضد ایرانی‌ها و دستاوردهای اندکش در تعارض با ساسانیان انتقاد می‌کند.

🔅 بخش دوم

🔻 در فصل هفتم، تِسِیی شخصیت‌پردازیِ خاص و بی‌سابقه‌ی اسکندرِ روایت‌شده در متن نِصحانا را تحلیل می‌کند که به مثابه‌ی یک شاه–پیامبر زاهد و پایه‌گذار امپراتوری روم و به عنوان یک عامل آخرت‌شناسانه تصویر شده است. نویسنده استدلال می‌کند که شخصیت آخرالزمانیِ مسیحیِ اسکندر در اثرِ سریانی‌زبان ریشه در تفسیر پیشگویی‌های کتابِ دانیال در بایبل عبری دارد؛ این پیشگویی‌ها از سوی مسیحیان در شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری بیزانس برای قرار دادن شاهنشاهی و امپراتوری در چارچوب نقشه‌ی خدا برای رستگاری انسان رواج پیدا کرده است.

🔻 در فصل هشتم کتاب، نویسنده ایدئولوژی آخرالزمانیِ ارائه‌شده در نصحانا و ارتباط آن ایدئولوژی با احساسات موافق و مخالف امپراتوری روم در ادبیات پیشینِ موضوع را بررسی می‌کند. تِسِیی در این فصل بر تأکید بی‌سابقه‌ی نویسنده‌ی سریانی بر نقش آخرت‌شناسانه‌ی امپراتوری روم و مفهوم‌بندی نوآورانه‌ی بیزانس به عنوان پادشاهی که از پیش برای تأسیس یک امپراتوری مسیحی معین شده تا مقدمات ظهور مسیح را فراهم کند، تمرکز می‌کند.

🔻 در فصل نهم، تِسِیی بخش نخستِ دعای اسکندر در آغاز متن سریانی را تحلیل می‌کند و همچنین توجه خاصی بر درون‌مایه‌ی شاخ‌های اسکندر (قَرنَین) در نصحانا دارد. بر خلاف مسیحیان در دورانِ باستانِ متأخر، که معمولاً مخالف این نمادگرایی‌اند، نویسنده‌ی نصحانا این تصویر از اسکندر شاخدار را به تصویری مسیحی تبدیل می‌کند.

🔻 در فصل دهم، نویسنده به بخش دوم دعای اسکندر، و به‌طور خاص تسلیم تاج‌وتخت شاهانه به مثابه‌ی یک عمل مناسبتی که باید پیش از بازگشت مسیح انجام شود، می‌پردازد. تِسِیی در این فصل این درون‌مایه را با افسانه‌ی معروف آخرین پادشاه رومی مربوط می‌کند و این بخش از متن نصحانا را با بخش‌هایی از دیگر متون آخرالزمانی مقایسه‌ می‌کند. او استدلال می‌کند که نصحانا شامل نخستین نسخه‌ی ثبت‌شده‌ی افسانه‌ی آخرین پادشاه روم است.

🔅 چیزی که تِسِیی در این کتاب بیشتر بر آن تمرکز می‌کند، توجه به جنبه‌های کمتر‌شناخته‌شده‌ی بحث‌های سیاسی در سده‌ی ششم میلادی در جغرافیای خاورنزدیک است. او نشان می‌دهد که برخلاف برداشت‌های کنونی، نویسنده‌ی متن نصحانا نه تنها حامی امپراتوری بیزانس نبوده، بلکه منتقد او و سیاست‌هایش نیز بوده است. در واقع نویسنده‌ی نِصحانا با ترسیم شخصیتی افسانه‌ای و داستانی از اسکندر به مثابه‌ی قهرمانی آرمانی، سعی در ساخت یک الگو برای مقایسه با امپراتور ژوستینییَن و انتقاد از سیاست‌های او دارد. از این لحاظ، این کتاب رویکرد جدیدی به برخی از جنبه‌های سیاسی در امپراتوری بیزانس را مطرح می‌کند که پیش از این پژوهش به حاشیه رفته‌بودند. تِسِیی برخلاف مطالعات پیشینش به بحث نفوذ متن نصحانا در داستان ذوالقرنین در قرآن و اهمیت این متن برای ظهور متن قرآنی نمی‌پردازد، بلکه بیشتر بر متن سریانی و پِیآمدهای تاریخی آن در میانه‌ی سده‌ی ششم میلادی تمرکز می‌کند.


📗 برای ارجاع به این کتاب می‌توانید از عبارت زیر استفاده کنید:

Tesei, Tommaso. The Syriac Legend of Alexander’s Gate: Apocalypticism at the Crossroads of Byzantium and Iran. Oxford: Oxford University Press, 2023.


🔗 پانویس‌ها:

[1] Nöldeke, Theodor. “Beiträge zur Geschichte des Alexanderromans,” Denkschriften derKaiserlichen Akademie der Wissenschaften in Wien, philosophisch-historische Klasse, 38, 1890.

[2] van Bladel, Kevin. The Alexander Legend in the Qur’ān 18:83-102”, G. S. Reynolds, ed., The Qur’ān in Its Historical Context, Routledge, New York, 2007, 175-203.

[3] Tesei, Tommaso. “The prophecy of Du-l-Qarnayn (Q 18:83-102) and the Origins of the Quranic Corpus”, Miscellanea Arabica 2013–2014: 273-90.

[4] Imitatio Alexandri


#قرآن #قرآن‌پژوهی #زیرمتن #سریانی #نصحانا #اسکندر #افسانه‌ی_سریانی_سد_اسکندر #ذوالقرنین

#Quran #Quranic_Studies #Subtext #Hypotext #Syriac #Neshana #Alexander #The_Syriac__Legend_Of_Alexanders_Gate #Dhu_alQarnayn


🖋 کوثر میررضی

@anqanotes

Report Page