دیدگاه تاریخی-انتقادی دربارۀ سلیمان

دیدگاه تاریخی-انتقادی دربارۀ سلیمان

کانال نقدآگین

نویسندگان کتب تواریخ و پادشاهان کمبود منابع مالی و نارضایتی مردم از سلیمان را نادیده گرفته‌اند و روی‌گردانی او از یهوه را مسبب تجزیه پادشاهی متحد اسرائیل دانسته‌اند.

شورش یربعام که اخیای نبی از او طرفداری می‌کرد در همین نقطه روایت شده است. اخیا گفت یهوه تصمیم دارد یربعام را بر تمام اسرائیل غیر از یهودا و بنیامین مسلط کند اما به خاطر داوود آن مناطق را در دست سلیمان و جانشینانش خارج نخواهد کرد. سلیمان شورش یربعام را سرکوب کرد و او به مصر گریخت. سلیمان مدتی بعد مرد و در اورشلیم دفن شد.

این بخش به روشنی نشان می‌دهد که سلیمان و اسرائیلیان معاصر او چندخدا بوده‌اند و یکتاپرستی هنوز میان آنان ظهور نکرده بود. خدایانی که سلیمان در این قسمت (باب ۱۱ کتاب اول پادشاهان) می‌پرستد، تا قرن‌ها بعد در اورشلیم پابرجا بوده‌اند و در باب ۲۳ کتاب دوم پادشاهان به آن‌ها اشاره شده است.

دیدگاه تاریخی-انتقادی

نظرات دانشوران دربارهٔ دوره سلطنت متحده اسرائیل (شامل عهد سلیمان) از دهه ۱۹۹۰ به این سمت به دو دسته عمده که اصطلاحاً «مینیمالیست» و «ماکسیمالیست» نامیده می‌شود تقسیم شده و گروهی نیز نظری در میانه این دو را قبول دارند. مینیمالیست‌ها اعتقاد دارند کتب تنخ در عصر هلنیستی نوشته شده‌اند و فاقد هر گونه ارزش تاریخی هستند و بدین ترتیب، داوود و سلیمان شخصیت‌های افسانه‌ای هستند. مینیمالیست‌ها می‌گویند اسرائیل و یهودا از ابتدا ممالک جداگانه‌ای بوده‌اند و «سلطنت متحده» وجود خارجی نداشته است. ماکسیمالیست‌ها نیز اعتقاد دارند آنچه در تنخ موجود است، روایت صحیح تاریخی است.[۴۹]

هیچ اثری از سلیمان در یافته‌های باستان‌شناسی نیست. در قرن بیستم بقایای شش دروازه از اسرائیل باستان یافت شد که افرادی چون یگائیل یادین آن‌ها را با توجه به بخشی از کتاب اول پادشاهان[الف] از دوره سلیمان دانستند. با این حال، مشخص شد دروازه‌های موردنظر متعلق به قرن نهم قبل از میلاد هستند. بقایای چند بنای بزرگ نیز یافت شد که آن‌ها را هم متعلق به دهه‌های پایانی قرن دهم دانستند و به سلیمان نسبت دادند اما اسرائیل فینکلشتاین می‌گوید این ابنیه از دوره عمریان و حدود ۸۵۰ قبل از میلاد است.[۵۰]

فینکلشتاین با توجه به کشفیات باستان‌شناسی اساساً عقیده دارد ملک سلیمان نمی‌توانسته در نیمه اول قرن دهم وجود داشته باشد؛ او می‌گوید کشت تاک و زیتون در اسرائیل شمالی به عمریان امکان تأسیس دولتی موفق داد و نویسنده تاریخ تثنوی تلاش کرده از ارزش کار آن‌ها بکاهد اما سرزمین‌های جنوب در یهودا، برای کشاورزی مناسب نیستند. او نهایتاً نتیجه می‌گیرد دولت جنوب بعد از حمله آشوریان به شمال در ۷۲۰ قبل از میلاد و به دلیل هجوم پناهجویان شمالی به جنوب به وجود آمده است. در این شرایط در قرن هفتم قبل از میلاد بوده که کاتبان و روحانیون شمالی شروع به نوشتن تاریخ سلطنت اسرائیل کرده‌اند. نویسنده تاریخ تثنوی دوره داوود و سلیمان را عهدی مقدس و شکوهمند محسوب می‌کرده که یوشیا — پادشاه یهودا در قرن ۷ ق‌م و یکی از نوادگان داوود — قصد داشته آن را بازیابی کند؛ نتیجتاً، هدف متون موجود این است که نشان دهند یوشیا بت‌پرستی را برانداخت و شکوه سلسله داوود را از نو برپا کرد. فینکلشتاین بعداً تغییراتی در نظراتش اعمال کرد و گفت شکل‌گیری دولت در یهودا از نیمه اول قرن نهم آغاز شده و کتیبه «یهوه خدای تمام زمین است، کوه‌های یهودا به خدای اورشلیم تعلق دارد» نشان می‌دهد اورشلیم حداقل از قرن هشتم قبل از میلاد مرکز پرستش یهوه بوده است. البته فینکلشتاین موجودیت تاریخی سلیمان را منکر نیست؛ بلکه می‌گوید او حاکمی محلی در اورشلیم در یهودا بوده و روایات دربارهٔ ثروت و قدرتش بی‌اساس است.[۵۱]

به گفته پکا سارکیو، روایات تنخ از سلیمان تا حدی بازتاب‌دهنده شرایط روزگار نویسنده کتاب اول پادشاهان در قرون هفتم و ششم قبل از میلاد است. با این حال، اورشلیم ادامه‌ای بر دولت‌شهرهای کنعانی بوده و به همین دلیل برخی عناصر یک دولت در قرن دهم قبل از میلاد هم در این منطقه وجود داشته اما جمعیت و ثروت آن زیاد نبوده است. او می‌گوید در جنگ جانشینی داوود، آدونیا و طرفدارانش نماینده اسباط اسرائیل (نظام قبیله‌ای) و دین پرستش یهوه بوده‌اند اما طرفداران خدای یبوسی اورشلیم و نظام شهری آن (صادوق، ناتان نبی و بث‌شبع) از سلیمان طرفداری می‌کردند.[۵۲] ارنست اکسل کناوف در همین زمینه یادآوری می‌کند که نام سلیمان (شلومو) به شلیم که احتمالاً خدای حافظِ اورشلیم بوده، مرتبط به نظر می‌رسد. کناوف اعتقاد دارد روایت ساخت معبد اورشلیم توسط سلیمان، در واقع نشان می‌دهد سلیمان اولین کسی بود که خدایی به نام یهوه را به اورشلیم برد اما نه به عنوان یک یکتاپرست؛ از متن و لحن روایت مشخص است که یهوه در اورشلیم در واقع تابع ال، بزرگ‌ترین خدای کنعانی، بوده است.[۵۳] تومو ایشیدا اعتقاد دارد فرضیه طرفداری پرستندگان یهوه و خدای یبوسی از دو مدعی سلطنت بر مدارک تأیید نشده استوار است.[۵۴]

در یهودیت[ویرایش]به گفته متون یهودی آگادا، سلیمان در سن ۱۲ سالگی به سلطنت رسید. سلیمان (شلومو) چنان صلحی (شالوم) برقرار کرد که نام اصلی‌اش یدیدیاه تحت سایه نام دیگر قرار گرفت. او را همچنین با اسامی مختلفی چون کوهلث، لموئیل، اگور، یاکه و اثیئیل یاد کرده‌اند. سلیمان خرد را انتخاب کرد زیرا می‌دانست زمانی‌که خردمند شود، باقی چیزها را به دست خواهد آورد. ۸۰۰ مَثَل او در واقع باید ۳٬۰۰۰ مثل محسوب شود زیرا هر کدام از مثل‌ها را می‌توان به دو یا سه طریق تعبیر کرد. سلیمان باغبانی ماهر بود و گیاهان خارجی را به اسرائیل آورد. او زبان حیوانات و پرندگان را می‌دانست و ایشان تحت فرمانش بودند. در ماجرای قضاوت سلیمان که دو زن مدعی بودند مادر بچه هستند و سلیمان برای تشخیص‌دادن مادر واقعی، دستور داد کودک را دو نیم کنند، در واقع آن دو زن فرستادگان الهی بودند و مأموریت داشتند خردِ سلیمان را به همه نشان دهند. در منابع یهودی افسانه‌های دیگری هم دربارهٔ قضاوت‌های خردمندانه سلیمان، مانند فردی که دو سر داشت و مدعی دو حق ارث بود، روایت شده است.[۵۵]

محدوده قلمرو نوادگان اسراییل.

افراد بسیاری به سلیمان مراجعه می‌کردند تا از توصیه‌های او کمک بگیرند؛ یکی از اینان ملکه سبا بود که در دیدار با سلیمان معماهای زیادی طرح کرد اما او همه را به درستی پاسخ داد. با این حال، سلیمان در یهودیت کهن‌الگوی کسی است که به دلیل دیدگاه‌های خردگرایانه‌اش به گناه کشیده می‌شود. او بنا داشت دلیل همه حکمت‌های الهی را متوجه شود و در این امر موفق بود، تا اینکه به قانون گاو سرخ رسید و نتوانست آن را درک کند. سرانجام، او با داشتن اسب‌های بسیار، طلا و نقره فراوان و ازدواج با بیش از ۱۸ زن[ب] از حدود تعیین‌شده تجاوز کرد زیرا تصور می‌کرد زیرپا گذاشتن احکام بر خردش تأثیر نمی‌گذارد اما خدا گفت: «قبل از اینکه یک حرف از تورات از بین برود، سلیمان و صد نفر مثل او نابود خواهند شد.» در ادبیات ربانی گفته شده برای سلیمان بهتر بود که فاضلاب را تمیز کند، تا اینکه خدا دربارهٔ او چنین بگوید. دختر فرعون در شب زفاف هزار ساز موسیقی به سلیمان داد و هر کدام به یکی از بت‌ها تقدیم شدند اما سلیمان مانع او نشد. او همچنین تخت سلیمان را مملو از الماس و مروارید کرد و چنان درخشان شد که گویی ستاره‌ها می‌درخشند. سلیمان به همین دلیل تا چهار ساعت بعد از طلوع خورشید خواب بود و از آنجا که کلید معبد زیر بالشت او بود، مردم را بسیار غمگین کرد.[۵۶]

مهم‌ترین کار سلیمان از دیدگاه متون یهودی، ساخت معبد بود؛ گفته‌اند که او این کار را با کمک دیوان و فرشتگان انجام داد. بنا به شیوه‌ای معجزه‌آسا ساخته شد و سنگ‌های بزرگ خود بلند می‌شدند و در جای مناسب قرار می‌گرفتند. سلیمان سنگ‌ها را با استفاده از کرم‌هایی به نام شمیر می‌تراشید و اشمدایی، رئیس دیوان، کسی بود که او را شمیرها آشنا کرد. خود اشمدایی هم توسط بنیایا، وزیر سلیمان، به اسارت گرفته شده بود. سلیمان در ساخت معبد چنان ثابت‌قدم بود که معبد بعد از هفت سال آماده شد، در حالی‌که ساخت قصر ۱۴ سال طول کشید. در این زمینه، او از پدرش داوود برتر بود زیرا داوود ابتدا خانه خودش را ساخت و سپس به فکر میشکان، محل سکونت خدا، افتاد. در واقع، اگر سلیمان معبد را نمی‌ساخت او را به خاطر گناهانش در میان پادشاهان بی‌ایمان قرار می‌دادند. همچنین به زیبایی تخت سلطنت سلیمان اشاره شده و گفته شده هیچ تختی پیش یا پس از آن به آن زیبایی نبود. حیوانات به سلیمان در بالا رفتن از تخت کمک می‌کردند؛ بعد از مرگ سلیمان این تخت از دست اسرائیلیان خارج شد و به مصر، بابل، یونان و نهایتاً روم برده شد.[۵۷]

سلیمان به خاطر گناهانش تاج و تخت، ثروت و خرد خود را از دست داد. در ابتدا او حاکم جهان زندگان و جهان مردگان بود اما حاکمیت جهان مردگان از دست او خارج شد؛ سپس تنها اسرائیل برایش باقی ماند و حتی همان را هم از دست داد و خدمتکاران و تخت‌خوابش برایش باقی ماندند. متون یهودی دربارهٔ اینکه او به سلطنت بازگشت یا نه، یک‌نظر نیستند. گفته شده که او «سه جهان» را دید که مفسران یهودی دو شیوه مختلف تفسیر کرده‌اند: ابتدا پادشاه بود، سپس به شخص عادی تبدیل شد و دوباره پادشاه شد یا اینکه ابتدا فرد عادی بود، سپس پادشاه شد و دوباره به فردی عادی تبدیل شد. او شروع به گدایی کرد و شهر به شهر می‌رفت و برای گناهانش طلب بخشش می‌کرد. در زمان پیری و گدایی بود که کتاب جامعه را نوشت. نشیدالأنشاد حاصل جوانی و امثال سلیمان نیز حاصل دوره میانسالی‌اش بودند.[۵۸]


Report Page