چالشِ اثبات سخن الله بودن قرآن (قسمت دوم)
کانال نقدآگین
جعفری: چنگیز تنها یک هجوم ویرانی بود و متافیزیک نداشت. هنوز اجازه دهید و شتاب نکنید. ما همهٔ شقوق «وهم، شعر، دروغ و وحی» را استیفا میکنیم. این روش علمی است که ببینید محمد چه احتمالاتی میتواند داشته باشد؛ آنگاه استقصا و استقراء تام میفرمایید و هر شقّ را بررسی میکنید. توهّم، شعر و دروغگویی یک بیسواد نمیتواند چنین جهانگیر باشد.
موثّق: شما یک اثر والا در تاریخ اسلام نشان دهید که محصول قرآن باشد و نه عرفان هندی، فلسفهٔ یونانی و فرهنگ و دیوانسالاری ایرانی. این چه منش و روشی است که سهروردی را به حکم اسلام بکشیم و بعد، پُزش را دهیم و محصول قرآن بدانیمش؟ بزرگان، با عدول از قرآن بزرگ شدند و یا با عمل به قرآن؟ کتابی که میگوید: «الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ»، حافظساز است؟
جعفری: خب باید اجازه بگیرم از شما که در این مساله شما و من داوری نکنیم و ببینیم آیا جهانیان چنین نظری دارند؟! جهانیان چنین نظری ندارند که تمدّن اسلامی چیزی نداشته و همه مربوط به هند بوده است! اگر بکوشید که خودتان را در راه گم کنید، حتما موفق خواهید شد. محمد بیسوادی یتیم در بیابان بوده، و همین متن قرآن به فرض عدم برجستگی هم امکان صدوری از او نداشته است؛ همین نشاندهندهٔ مباشرت نیرویی فراتر از توان در حق اوست؛ نیرویی که تمام عوامل مخالف را در هم کوبیده و از یتیمی بیسواد، امّا راستگوی بیابانی عرب، آورندهٔ کتابی که بر همهٔ آثار گذشتگان عرصه را تنگ کرده، آورده است.
موثّق: تمدّن اسلامی یک مفهومِ اعتباری است؛ معالوصف، سخن در تبیین عللِ آن چیزی است که تمدّن اسلامی مینامیم؛ و نیز نسبت شرور، انحطاط، استبداد و امثالهم با قرآن؛ خوبهای این تمدّن از قرآن است و بدیهایش از دیگران؟! امّا فرض کنیم تمام اختراعات و اکتشافات بشر از قرآن است؛ امّا این امر ارتباطی با سخن الله بودن قرآن ندارد:
الف) اگر قرآن، بینظیر باشد و تولید تمدّن کند و یا هر اثری اگر بینظیر باشد و تولید تمدّن کند، سخن خداست؛
ب) قرآن چنین است؛
نتیجه) پس سخن خداست.
هر دو مقدّمهٔ استدلال فوق، باید ثابت شود؛ ضمناً اینهمه جنگ و جنایت، قتل و غارت، فقر و فساد و جهل و ظلم، از فردای به قدرت رسیدن محمد تا امروز در ذیل تمدّن اسلامی، فرعیات نیست؛ وجهی واقعی از تمدّن اسلامی است.

جعفری: برادر موثّق! شیپور را از سر گشاد آن ننواز برادر! درخت را از ریشه باید بررسی کرد. داعش و ماعش فرعیات است؛ مثل اینکه بگویید دمکراسی آن است که در آن ترامپ رای میآورد؛ اینها بحثهای ساده انگارانه و پراتیک است که سزاوار ذهن نقاد شما نیست. همین که امکان صدور قرآن از محمد نفی شد، یعنی دستی او را برکشیده است. این قتل و غارتها دیروز محمد هم بوده است. ایران و روم غوغا کردند با هم که مسلمانان آنها را در هم پاشیدند. قبل محمد، جنگ بیش از محمد بود؛ در همین دوران زندگی محمد تمام شامات و عراق و مصر دو بار میان ساسانیان و هراکلیوس دست به دست شد.
موثّق: در مورد ترامپ نیز بله! دموکراسی چنین ضعفی دارد؛ امّا فعلاً رژیمی بهتر از آن سراغ نداریم. ضمناً اگر ترامپ از حقوق بشر عدول کند، تقصیر اعلامیهٔ حقوق بشر نیست؛ امّا امثال داعش به نص عمل کردهاند؛ عدول نکردهاند.
در مورد جنگ و قتل و غارتِ قبل از محمد نیز دقیقاً همین است. من کلاً به ذات کج بشر معترضم و پیشنهاد اصلاحاتِ معطوف به ساختار زیستی را طرح کردهام. اینکه مردم آمریکا را به این سادگی میشود توسط ابله زنستیز و بیماری چون ترامپ فریب داد، و یا قرنها از مردم، سهم امام غایب گرفت و به آنها بهشت فروخت و کلاهبرداری تئولوژیک کرد، و یا ادّعا کرد که مادر عیسا باکره بوده و... نشان میدهد که مشکلات جهان با آموزش حل نمیشود؛ توانایی عقلی و عاطفیِ عموم انسانها، نازل است. به روش غیرهیتلری، باید به سراغ افزایش تواناییهای عقلی و عاطفی عموم انسانها برویم. در دورهای از تاریخ، جهان نیاز به لشکر بردگانِ بله-قربانگو (در قبیله و ارتش و بوروکراسی) داشته است؛ به گمانم در آینده، احتمالاً ظرف عینی اجازه میدهد تا با کمک از تکنولوژی، انسانهای والا و ابرانسان تولید و در حدّ لازم تکثیر کنیم (یک ایده است).
جعفری: برادرم! از تو عجیب است! سخنم دربارهٔ ترامپ نیست. میگویم فلسفۀ هگل را پشت و رو نکن؛ محمد را با امکان صدور کتاب از او باید ببینی؛ اگر صدور کتاب از محمد با توهّم، شعر یا دروغ (نمیدانم اینها چگونه میتوانند دیتا بدهند) نزدت ممکن است كه هیچ؛ دلیل اسلام کافی نیست؛ اگر نه، و ممکن نیست؛ پس او پشتیبانی شده به وحی است؛ چهارده سده پس از او نیز، همین فرض تسدید شده و ترند جهانی، مؤید همین است.
اگر ذهنت را شلوغ کنی و بهجای تنقیح و تنزیه ادله، بخواهی درباره خمینی و ناو اشتباه زدۀ چند روز پیش هم، صحبت کنی، گزارههایت عقیم میشوند. چنانکه گفتم، خواهشاً اظهاراتت را هرس کن؛ آنگاه بهتر شاخه میزنند. دلیل اسلام یکی است: «صدور قرآن از محمد بیسواد». ببین موثّق! بنده که حق ندارم بگویم به اسلام ایمان داشته باش! وقتی دلایلش را باطل میبینی. حتما اگر چنین بود به آن کفر بورز؛ امّا من حق بلکه وظیفه دارم بگویم روشمند برخورد کن و ذهنت را شلوغ نکن! یک عرب بیسوادی ۱۴ سده پیش آمده کتابی (فرض کن متوسط) آورده که منع صدوری از او دارد. یعنی مؤید به تاییداتی است. عرب امروز هم یک جلد کتاب حسابی ننوشته! مگر در عراق که کتاب درجه دو باشد.
موثّق: مگر من چنین گفتم؟ فرمودی قبلش هم جنگ بوده؛ گفتم بله متأسفانه؛ ارادهٔ قدرت و شهوت، فقط از ابزار قدسی استفاده نکرده و لذا آن سخن در پست فوق را بیان کردم.
جعفری: خب! پس اینها عوامل مخدوش کننده ذهن توست. حذفش کن. قبلش بوده بعدش هم بوده؛ صورت و مخرج کسر را ساده کن. اگر واقعاً فکر میکنی قرآن امکان صدور از محمد بیکمک متعال داشته، هیچ؛ اگر نداشته پس مباشرت خدا بوده است. حال، اگر مباشرت خدا بوده پس متن را بخوان و ببین اگر اشکال دارد آیا اشکالات آن همان ضرورتهای کرونولوژیک بوده یا نه، ضرورت هم نبوده است.
موثّق: جعفری جان! گمانم بر این است که حداقل در مقامِ گفتگوی فعلی، شما نباید نگرانِ انضباط و انسجام و تواناییِ تعمق و استدلالورزیِ من باشید؛ چون اگر از شما بسی در ارتفاعِ بالاتری نباشم؛ حداقل در سطح پایینتری نیستم. پس لطفاً بر دو موضوع تمرکز کنید:
اوّل) فهم سخنِ مخاطب و توصیف و تبیین و تعلیل و تدلیلش
دوم) تقریر مدّعا و استدلال و انتقادِ خودتان.
جعفری: بنده نه تنها سطح شما را نمیدانم. سطح خودم را هم نمیدانم؛ لذا به کلّی منتفی. البتّه شما سطح خودتان را میدانید ولی سطح بنده را نمیدانی؛ امّا شما داری درباره یک دین پژوهش میکنی؛ بنیاد دین بر جنبه الاهیاتی آن است. آن را باید بررسی کنی. خمینی با بچه نزدیکی را مجاز نکرده چه ارزشی دارد.
موثّق: مدّعا را صورتبندی کن لطفاً ! قرآن چرا سخن خداست؟
جعفری: دو علت:
۱. امکان صدوری از یک عرب بیسواد در ۱۴ سده پیش را ندارد.
۲. قویترین الاهیات در تاریخ بشری را به همراه آورده چنانکه هیچ اثر الاهیاتی همتراز آن نیست و بدتر از آن نبوده است.
موثّق: اوّل) هر کتابی که از فرد بیسوادی (بی سواد به معنی ابله نیست) صادر شود و تمدّن ساز باشد و بینظیر باشد، سخن خداست.
دوم) قرآن، چنین اوصافی دارد.
نتیجه) پس سخن خداست.
هر دو مقدّمه را ثابت کن لطفاً! مرادم از اشاراتم به ترامپ و غیره را نیز متوجّه نشدی و بماند برای بعد. فعلاً همین را مدلّل کن تا من بلافاصله بدون لجاجت، مسلمان شوم.
جعفری: اوّلا بله! پس پتانسیل را از کجا آورده است؟! موتور و رانهٔ این ناممکن چه بوده است؟! اگر جای دیگری هم قدرت و بوستری هست که جلو ببرد، بگو.
دوم: اصلاً فوق العادگی به کنار. چنین چیزی همتراز و حتا ممکن در محصولات عالمان آن زمان در سراسر گیتی نبوده است. من تاکید دارم اگر واقعاً فکر میکنی قرآن از محمد امکان صدوری داشته ولش کن. بگو از خودش درآورده و دروغ گفته است.
موثّق: رانهٔ اختراع موبایل و هواپیما از کجا آمده است؟ مگر تمدّن اسلامی، صرفاً از قرآن نیرو و قوّت گرفته است؟ هرچند هم قوّت و هم ضعف و انحطاطش از قرآن اثر پذیرفته؛ ولی نه تماماً. شما مقدّمهٔ اوّل را نیز باید اثبات کنی.
محمد نیز خالی الذهن نبوده و تاجر بوده و حوزهای از جهان و اقوام را دیده و در آن عصر، معلومات از راه گفتگو و فرهنگ شفاهی منتقل میشده است.
جعفری: موثّق! نگو از ارستو آمده است! موبایل گام به گام محصول ملیونها فکر متراکم است. چرا همش تو به تمدّن غش میکنی؟ تمدّن را ولش کن. «شهر خدای» آگوستینوس قدیس به فارسی هم ترجمه شده است. الاهیات مسیحی در زمان محمد است که در آکادمیهای روم تدریس میشده و خواصی میخواندند. درس خارج فقه و اصولشان بوده. اصلاً خودت بگیر بخوان خنده ات میگیرد. فرض کن محمد را در سفر بردهاند و یکسال هم پیش خود آگوستین نشانده اند(البتّه اگوستین مرده بود) در یک سال و یک ماه و یک سفر، یارو الف با هم یاد نمیگیرد. تازه از کی؟ از اگوستین؟ سوادش «بیستون/شهرخدا» است. اینها کار یک نفر و یک شب نیست
موثّق: چنین چیزی ١٠٠٠ سال قبل از محمد و هزار برابر برتر از متن پریشان و پرخرافهٔ او در آثار فلاسفهٔ یونان باستان و یا حکمای شرق، وجود داشته است.
چرا بیجهت او را اینقدر با مبالغه بزرگ میکنی؟ ملاک و داور کیست؟ تحقیقات مکتب اناره را بخوانید؛ نسبت قرآن با تورات و انجیل را ببینید. قرآن نیز ناگهان از یک ذهن خالی و از خلاء به جهان پرت نشد. اصلاً فرض کنیم که پرت شد؛ این چه ربطی دارد که سخن الله است؟ شاید اصلاً سخن شیطان و اجنه و یا حاصلِ تصادف و یا محصولِ یک ذهنِ نابغه است؟ شما چطور احراز کردی سخن الله است؟
جعفری: برادرم! نشان میده آثار افلاتون رو هم نخواندی! بیشترش چرند است. افلاتون کجا این چهره بزک کرده دانشکده فلسفه هاست؟ حرفهای خوب افلاتون را جمع میکنند، میشود آراء افلاتون. اگر چرت و پرتاش را بیاورند، اعجاب میکنی که این مرد عقل معمولی هم نداشته است؟! ما متنهای خود افلاتون را که درس نمیدهیم. با دهن روزه من را کجا میبری؟! نصفش همجنس بازی است! کلّ «مهمانی/سمپوزیم» مهمانی بچه خوشگلاست! اینجوری نیست که قرآن باشد و هر روز همه بشینند و بخوانند و اشکال از آن در بیاورند. همین آقایانی که تو با ایشان مناظره کردی و استاد استاد لقب میگیرند؛ البتّه ارزشمندند، امّا اینها آثار افلاتون را نخواندند! اصلاً ارزش خواندن اپستریورای ندارد. منتخب آثار افلاتون مهم است. آن هم کلّی از آن غلط است. اصل داستان افلاتون که «مُثُل» باشد را تو قبول داری؟ میگوید اشیاء اینی که میبینی نیستند؛ اصلش آن پشت است و اینها سایهٔ آن اصل هستند!
موثّق: بله! لواط رسم زمانه بوده؛ مثل محمد که با بچه ازدواج میکرد و وقتی حفصه دو دقیقه از خانه رفت بیرون، با ماریه قبطیه (کنیز حفصه) سکس کرد و بعد، الله وساطت کرد تا اعتراض عایشه و حفصه را خاموش کند (اینهم رسم زمانه بوده است). بله! آنها نیز خرافه داشته اند؛ امّا نسبت به زمانشان، حیرتآور است برخی تأمّلات شان راجع به نحوهٔ صحیح استدلال، حقیقت هستی، حدود و اوصافِ معرفت، اصناف رژیمهای سیاسی، مفهوم عدالت و فضیلت و سعادت و...
جعفری: خودت را گم نکن و گرنه گم میشوی! همان زمان همجنسبازی در یهود حرام بود. غرض این بود که متون افلاتون نیز آن که فکر میکنی نیست. تازه آنها عمری در آکادمی و حتّا ایران و غیره درس خونده بودند. بیشتر سخنان افلاتون هم تجمیع آرای فلاسفه یونان است.
موثّق: من مسلمان و اهل دعویِ عصمت و کمال نیستم و افلاطون و ارسطو و سقراط را نیز بینقص و کامل و در جمیعِ شئون، فراتاریخی و دست یافته به حقیقتِ هستی و ذهن خدا ندیدم؛ امّا حیرتآور است تمدّن یونان باستان. آن زمان، هیأت منصفه داشتند؛ مسلمین هنوز ندارند. مسلمین یک حاکم شرع داشتند که هم قاضی بود و هم بازجو و دادستان.آن زمان اعدام با جام شوکران داشتند؛ مسلمین هنوز قطع دست و پا و سنگسار و به صلیب کشیدن و گردن زدن با شمشیر دارند.
جعفری: آفرین! مجموعاً آثار افلاتون با همهٔ کاستیهای سیستماتیک، ریویویی از آثار فلاسفه یونان بوده که همه کتاب داشتند؛ منتها به ما نرسیده است. اگر آثار افلاتون هم از بین رفته بود؛ الان فکر میکردیم ارستو از صفر شروع کرده است. این حرفها ترویجی است برادر نه پژوهشی. گزارهٔ ادّعا را گم نکن. محمد از وحشیخانهٔ عرب، قرآن را آورد. بیدرس، بیآکادمی، بیسمپزیم، بیوقت برای فکر کردن!!! و بیوجود عالِم در کلّ آن سرزمین و بیشاگرد حتّی! شاگردهایش آنقدر بیسواد بودند که اسیر آزاد میکردند به شرط آموزش سواد، بیکتابخانه و بیکاغذ! بعد که باسواد شدند، روی کتف شتر مینوشتند. یک قطار چوب و استخوان میآوردند تا یک سوره بنویسند. اثر شگفتانگیز ادبی، بالاترین اثر الاهیاتی، الاهیات ارستو پس از عمری شاگردیِ افلاتون، محرک اوّل بود. آنهم ما تنقیح کردیم وگرنه قصه دارد.
موثّق: اینجا نیز یک ادّعای جدید طرح کردی؛ کجا اعراب، قوم وحشی بودند؟ خدیجه در آن جامعه تجارت میکرد (یک زن تجارت میکرد) و ظاهراً برخی نیز دختران را زنده به گور میکردند و قبول دارم که اسلام، بردهداری را تعدیل کرد و برخی ظلمها نسبت به زنان را کاهش داد (امّا از فرهنگ مردسالار رها نشد و الله چهرهای مذکّر دارد و خطاب قرآن همه جا با مردان است و فقط یکجا زنان محمد را خطاب قرار میدهد). البتّه بشر همیشه توحش داشته و با آمدن محمد، احساس برگزیدگی و مثلّث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل و یا شمشیر و مرگ و یا اسلام و خراج به خلیفه) به آن اضافه شد و به وجه توحش اعراب، رنگ و ابزار قدسی داد. چنگیز وقتی میخواست بهجایی حمله کند، تهدید به تعداد لشکرش نمیکرد؛ بلکه با طمأنینهای ایمانی میگفت:
تسلیم شو وگرنه خدا میداند چه خواهد شد؛ تیمور لنگ، مسجد سیار داشت و قرآن را حفظ بود و...اصلاً فرض کنیم محمد کار بینظیری کرده است؛ این چه ربطی دارد به سخن الله بودن قرآن؟ هر کس متن بینظیری بیاورد، سخن الله است؟ راستی با آن وضع کتابت، قرآن دقیقاً به دست ما رسیده است؟ حال اگر اثبات شد که سخن الله است؛ به اثبات وثاقت تاریخی قرآن میرسیم و اینکه کدام آیات، به چه دلیل، دقیقاً همان است که بر روی کتف شتر نوشتند(؟!)
جعفری: برای چندمین بار میگویم که اگر معتقدی قرآن امکان صدوری از کسی در شرایط محمد رو داشته که هیچ. اگر امکان صدوری نداشته ناگزیر بوستر وحی بوده است. تمام حرف ما همین بود دیگر، امّا بقیهٔ حرفها زائد است و بریزشان دور. بحث با استاد فلان و بیسان را بریز دور. استادان دانشگاه غالباً دوست دارند حرف بزنند؛ درحالیکه سادهسازی باید کرد. البتّه بنده خودم آکادمیکم، امّا آکآدمی را بایدترک کرد و به سمت سادهسازی رفت پس از اشراف بر آکادمی. آنها دیگر فرعی است و بررسی تاریخی است.
موثّق: کجا ثابت شد قرآن بالاترین اثر الاهیاتی ست؟ شما همینطور تقریر ادّعا میکنی برادر من! ضمناً فرض کنیم قرآن سخن الله است و وثاقت تاریخی دارد. بعد، میرسیم به داعشِ بدبخت که شاگرد و غلام الله است و در کنار روسهای ملحد و اسد سکولار با آن میجنگیم. البتّه هنوز در مناقشهٔ نخست هستیم. چرا هر اثرِ بینظیر و تمدّنساز و الاهیاتسازی سخن الله است؟
جعفری: خب! گفتم کتاب «شهر خدا» را برو بخوان! بالاترین اثر الاهیاتی جهان غرب در زمان محمد. ترجمه هم کرده اخیراً حاج آقای حسین...با خودِ تورات و انجیل بسنجی که خندهدار است. اگر از بیسواد صادر شده باشد از خداست. اگر در جریان متعارفِ تعلیم و تعلم شکل بگیرد طبیعی است. خب! مثل ساخت هواپیما، امّا اگر محمد، پراید هم در مکه ساخته بود معجزه بود. هواپیما نه! معجزه چیزیست که روند متعارف از انجام آن عاجز است.
موثّق: خب! فرض میگیریم بالاترین اثر است و دلایل آن مدّعا کافی است. چون بالاترین اثر است، پس سخن الله است؟
الف) هر اثر تولید کنندهٔ الاهیات بینظیری سخن الله است.
ب) قرآن چنین است.
نتیجه) پس سخن الله است.
مقدّمهٔ اوّل کجا ثابت شده است؟ اگر هم سخنان خداست؛ پس چرا هفت آسمان و هفت زمین، اباطیل است؟
جعفری: بیفزایش به بیسوادی محمد که امکان خودگویی را از او میگیرد. هفت آسمان را خودت توضیح دادی. محمد یا هرکسی باید در ژانر تاریخیش سخن بگوید؛ وگرنه اصلاً نمیفهمند چه میگوید.
موثّق: بیسواد بودن، مساوی با ابله بودن و خالی الذهن بودن است؟ اگر هم باشد، شاید کار شیطان و اجنه و یا یک تصادف و یا محصولِ یک ذهنِ نابغه باشد. چرا کار الله است؟
جعفری: میپذیرم. اگر اهریمن چنین رهزنی کرده بود، بر خدا واجب بود که نگذارد معجزه الاهیاتی اهریمن از او بالاتر بشود. اهریمن نمیتواند خدا را شکست بدهد؛ وگرنه خدا اوه! اهورا نباید قافیه را به اهرمن ببازد و تکنولوژیش پایینتر باشد.
موثّق: خیر! الله میخواست ببیند مسلمین از نعمت عقل بهره میبرند و یا آن را کفران میکنند(؟) میخواست ببیند مغالطهٔ تحدّی را متوجّه میشوید یا نه(؟) حالا من میروم به بهشت پیش حوری نارپستان و عسل و شراب و شما میروید جهنّم پیش مار و عقرب!
جعفری: یکی اسم زنش حوری بود. گفتن برو جبهه برای حوری، گفت خودم دارم. خب! آخر عقل مؤید اعجاز بودنِ صدور کتاب و سنجیده بودنِ محتوای الاهیاتیش بود و نه منافی. البتّه این اشکال شما وارد است؛ یعنی بگویی خب! به مدد عقل میفهمیدند که این کتاب اهریمنی است؛ امّا تاکیدات عجیب توحیدیِ کتاب و صور الاهیاتی که ترسیم کرده، «دیو یسنی» نیست «مزدیسنی» است؛ یعنی ایزدان را مظهر آسیبها ترسیم نکرده که باید از شرشون ترسید؛ بلکه اوّلاً) توحیدی است و ثانیاً) جمالی جلالی است و گفته خدا چون خوب است به سویش بروید نه چون پر آسیب است.
آفرین! این مطلبی که دقّت کردی مفاد آموزههای جناب زرتشت است که دلم برایش پر میزند و نوکریش را میکنم. زرتشت گفت «مزدیسنی» باشید نه «دیویسنی». دیوان را برای ترس از آسیب نپرستید؛ بلکه اهورا را برای امید به برکت و فزونی بپرستید! بدون این پرسشِ شما و پاسخ زرتشت، دلیل کامل نبود؛ چون فرض اهریمن را فراموش کرده بودیم.
موثّق: مگر ناممکن است که شیطان حرف خوبی بزند برای یک هدفِ درازمدت و شر؟ البتّه عنایت کنید که من الاهیاتی ماکسیمالیست و پرگو که خدا را متشخّص و انسانوار ترسیم میکند و ظالمانه، مرتدِ ولو اخلاقی را به جهنّم حواله میدهد و از ذهن و عواطفِ خدا سخن میگوید و جزم و تعبّد میآفریند را در لسان دینی، شیطانی میبینم. البتّه مسامحه در لفظ است؛ وگرنه من به وجود شیطان باور ندارم.
جعفری: تسلّط شیطان بر خدا ناممکن است. خدای اسلام متشخّص هست؛ امّا انسوار نیست. ارتداد هم اگر از سر دلیل باشد به دوزخ نمیانجامد. ذهن و عواطف خدا هم برای درک بشری است.
موثّق: پس اینهمه اوصاف انسانی در قرآن چیست؟ اراده کردن و مکر کردن و غضب کردن برای کیست؟ اگر متشخّص ناانسانوار و عادل و عالم و قادر مطلق باشد نیز ما با ایراد شرور گزاف مواجه میشویم. با محدودیت خدا به غیر خدا و یا خلق جهان از عدم، مواجه میشویم و با مشکلات فلسفی دیگر.
جعفری:اینها برای درک ماست. راه دیگری برای درک او نداریم. اراده او متفاوت با ماست «و ما امرنا الّا واحده کلمح بالبصر». مکر او جریان درهم شکسته شدن دشمنان اوست؛ مثل مکر دریا در غرق شدن کسی. خشم او دوری ما از اوست.
موثّق: یعنی محمد برای درک ما از خدا، با علم و عمد؛ مجموعهای گزارهٔ خلاف واقع گفته است؟ آیا دروغ گفته است؟ عوام را با حوری و شراب کشیده به جهاد و بعد، منظورش چیز دیگری بوده است؟ کدام قرینه در متن هست که خداوند انسانوار نیست؟
جعفری: نه! اینها حرفهای شماست؛ ما راهی برای درک خدا جز سینکرن کردنش با خودمان نداریم. حوری و شراب هم دروغ نیست، امّا کم است؛ بالاتر از اون نزد خدا هست و گرنه حوری و شراب اینجا هم هست.
موثّق: اصلاً یکنفر بدون دلیل مرتد شد و مسیحی شد، این عادلانه است که تا ابد برود جهنّم؟ جرم با مجازات تناسب دارد؟ ضمناً به کدام قرینه، مرتدی که دلیل دارد، نمیرود جهنّم؟ متن اطلاق دارد و قید ندارد.
جعفری: بدون دلیل، آخر سخن فلسفی و روانشناختی نیست. ما هیچ کاری را بیدلیل انجام نمیدهیم. اگر از سر تکبر یا نفرت از خدا دور شدیم، از او محروم میشویم. آیات «لیس کمثله شیئ» و «لایدرکه الّابصار و هو یدرک الّابصار» و «هو الّاوّل و الّاخر و الظاهر و الباطن» و...«ان یوما عند ربک کالف سنهٔ مما تعدون»، مشابهت او با همه چیز را انکار میکند.
موثّق: در مورد آیات مذکور، قبل از فشار عقلانیّت یونانی و عرفان هندی و یا فشار مدرنیسم، آیا تفسیری وجود دارد که آنها را در ذیل خدای متشخّص انسانوار نفهمد؟ لیس کمثله شیء یعنی از حیث خالق بودن، شبیه به مخلوق نیست؛ او اراده دارد؛ ولی بسی بزرگتر از بشر و از حیث بزرگی، شبیه به ما نیست و...امّا خوشا به حال محمد که میدانست یک روز نزد خدا، هزار سال نزد ماست(!) البتّه یکجا میگوید معادلِ ۵٠ هزار سال ماست(!) هفت آسمانش که خطا بود؛ بقیهاش هم خدا میداند چه حکمی دارد(؟!)
جعفری: عرفان هندی و یهودی که مجسمه بودند. یونان هم اصلاً جز محرک اوّل ارستو نبود و ارباب انواع بود. مسیحیت هم مشبهه است؛ امّا مسلمانان آنقدر حساس بر تشبیه بودند که حتّا سکهٔ تصویری نمیزدند و در روایات گوناگون ما حساسیت بر تشبیه بود. حتّا آن روایت که گفت هرچه درباره خدا میاندیشید تصوّر شما و خدا جز آن است؛ حتّا الذره الصغیره یزعم ان لالله الذبانیتین؛ مورچه گمان میکند خدا هم شاخک دارد. درک شما این است؛ در روایات حضرت علی هم که غوغاست. «مع کلّ شیئ لابالممازجه و غیر کلّ شی ئ لا بالمفارقه». بله! «فکیف اصبر علی فراقک»؛ امّا تجسّم اعمال میگوید اصلاً همه چیز همان فراق است. بله! چون هزار و پنجاه هزار هیچکدام به عنوان عدد نیست و برای مبالغه و انکار عددیت است. هفت آسمان هم خطا نیست؛ درک عصری است. اینها را خودت تکرار میکردی و من گفتم از آن بهره میگیرم برای اسلام.
موثّق: من راجع به خطاهای علمی قرآن گفتم که اینها، معلوماتِ خطاناکِ عرفی و عصریِ محمد بوده است و در خطا بودنش مناقشه نیست. خطاست؛ منتها خطای مسبوق به جهل زمانه است. معالوصف، من بیش از بضاعت عقلیم تکلیفی ندارم و تاکنون یک دلیل ندیدم که قرآن سخن الله است. اگر هم سخن الله باشد، باید پرسید به چه درد علم و عقل و معنویّت امروز من میخورد؟
به هر حال، دوستان مسلمان، اگر و فقط اگر، به هر دلیلی تن به مراعات حقوق بشر و زیست دموکراتیک دهند؛ در عمل بین ما چالشی نیست و این مناقشات، نظری ست. مخالفان اسلام نیز اگر چنین نکنند، در عمل و از حیث استبدادورزی، فرقی با مسلمان مستبد ندارند و هر دو یک مشکل عملی ست.
جعفری: اگر بهراستی موجّه نبینید و نپذیرید کار درستی میکنید. کارکرد اساسی قرآن، الاهیاتی است و کلیات این جهانی. قرار نبوده و مطلوب نیست که دین در همه چیز ورود کند و نظر آقای مصباح در دین حداکثری به کلّی باطل است. درباره حقوق بشر، هرچه مفاد عقل (نه فلسفی که نادر است بلکه علمی که شایع) باشد وظیفه مسلمانان است. چنانکه آقای جوادی بر حجّیت عقل علمی به درستی تاکید کردند. اسلام به مثابه سنّت اگر بیحجّیت عقل علمی و نه فلسفی باشد، سخنان شما درباره اکسپایر شدنش درست است. روح خاتمیت، اعلام کفایت عقل است برای دنباله رفتارهای بشری.
از شفافیت شما ممنونم! از ذهن نقاد و وقاد شما که پوسیدگیهای سنّت ما را در هم میکوبد! از انصاف در خیلی جاها! از ناتوانیِ ناخودآگاه شما در نسبت دروغگویی به محمد! از کار علمی بیچشمداشت شما! از شجاعت و پرداخت هزینه برای آنچه دیگران از آن نفع میبرند! خدا مادربزرگ شما را هم در دو جهان حفظ بدارد.
موثّق: جناب جعفری! ممنون از حسن نظر شما؛ منتها ببینید! یکی از مدّعیات بلادلیل و نیز خسارتزا این است که ما در کلّ تاریخ بشر، صرفاً چهارتا کتاب را سخن خدا ببینیم(!) مدّعای من این است که قوّت دلایل ناماتریالیسم نسبت به ماتریالیسم ارجح است (نه قابل اثبات قطعی) و دلایل خدای نامتشخّص نسبت به متشخّص ارجح است. همهٔ هستی پر از خداست؛ به این اعتبار و از این منظر، هم قرآن خدایی است و هم سخن من و شما و هم مارکس و راسل. الاهیات من، مینیمال است و کلش یک صفحه است: خدای نامتشخّص بنا بر دلایلی ارجح است؛ همین. دیگر هیچ چیزی نمیدانم؛ از روح و زندگی پس از مرگ و ذهن خدا هم خبر ندارم؛ ادّعای اثبات هم ندارم و... اگر این حکومت فاشیستی در کنار ازغدیِ بیسواد، به امثال من نیزتریبون میداد؛ کثیری از «یخرجون من دین الله افواجا» که جذبِ ماتریالیسم میشوند را جذب ناماتریالیسم میکردیم.
جعفری: اگر قائل به امتناع اجتماع نقیضین نباشید بله! اگر باشید به هر حال یک ژانر درست است. درباره خدای متشخّص حرف زیاد است. آقای ملکیان اشتباهش این است که گمان میکند تشخص، محدودیت است. خدای متشخّص اعم از خدای نامتشخّص است؛ یعنی او همه ویژگیهای تشخص را «هم» دارد؛ نه آنکه تشخصش محدودگر است. خدا متشخّص است؛ یعنی کور و کر و مکانیکی و کنش واکنشی نیست؛ نه آنکه پس محدود به شخصیّت و کسانی بشری شده است. ازغدی ترویجی است و موسس نیست. همچنین به بنده هم آن تریبون و یک بیستمش را نمیدهند.
موثّق: در این تلقّی، خدا خلق نمیکند؛ بلکه «میشود» و ما که حصههای او هستیم از این دریای مواج «برمیآییم». این گمانهزنی در مورد چهرۀ کلّی عالم، خردستیز نیست. بهشت و جهنّمی نیز در کار نیست. مکر و خشمینیز درکار نیست. خدا هست؛ آنچنانکه هست و ما وجهی و سر سوزنی از او را به شکل پدیداری میبینیم. اینکه چرا خدای نامتشخّص بر ماتریالیسم ارجح است نیز بر میگردد به تبیینِ برآمدنِ حیات و خودآگاهی از دل مادّهٔ بیشعور. این تبیین، به قول تامس نیگل، قریب به یقین خطاست.
جعفری: اگر این خدا تو را میداند و میبیند و میشنود، متشخّص است؛ وگرنه بله! نامتشخّص است و حالا هم که نه تو را میداند و نه میبیند و نه میشنود؛ تو هم خودت را علّافش نکن! چنان خدایی مبتهج بالذّات است و هر چه کردی کردی! او هم سرگرم خودش و مشغول خود ارضایی است! اصلاً حواسش نیست تو داری چه میکنی:
«لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فَاعِلِينَ: و اگر می خواستیم بازیچه ای بگیریم ، آن را از نزد خویش می گرفتیم ، چنانچه می خواستیم بازیگر باشیم» (انبیاء، ۱۴).
امّا آقایانی چون ملکیان، مفهوم تشخص خدا را با مردموارگیِ خدا خلط و طبیعتاً انکار کردهاند. انسانوارگیِ خدا، پستتر از عدم تشخص خداست، امّا تشخص، بالاتر و ستوده و به صفات، کمالتر از عدم تشخص است. امشب هم دعا کنید بنده را نزد «مردوک» یا...ارادت و بدرود.
موثّق: من خبری ندارم از محتویات و مختصات ذهن خدا؛ اینکه خودآگاهی دارد یا نه و...من مورچهای هستم کنار اقیانوس هستی و در حیرت از تماشایش. فهمِ حاقِّ هستی، کار خدایان است و ما تنها میتوانیم حدسی بزنیم و گمانی کنیم؛ آنهم تنها در موضوعاتِ معدود و دامنهٔ محدود. این نوع زیستِ مؤمنانه را عقلانیتر از زیست پیامبرانی میدانم که از تعداد دربانهای جهنّم نیز خبر داشتند(!) گمان میکنم آیندگان چنین مؤمنانی را از افرادی که صدها صفحه در مورد افکار و اهداف و ارزشها و احکام و عواطفِ خدا قلم زدند و رنج سکوت را تحمّل نکردند و حدّ نگاه نداشتند و ادب مواجهه با راز رازها را رعایت نکردند، حکیمتر و مؤمنتر خواهند دید. بگذار مسلمانان مرا علاف ببینند. انسان دانا، هم میداند چه چیزهایی را نمیداند و هم میداند که چه اموری اساساً نادانستنی است!
جعفری: امّا کاش آن خدا تو را بیشتر دوست میداشت و با تو با همه صداقتت به او راهی میگشود. تو نتوانی از او خبر بگیری؛ او که میتواند به تو خبر دهد. نبوّت ارادهٔ اوست برای نمودن و نه تلاش بشر ناتوان برای دیدن. از این رو بیسوادی را در بیابانهای پرتستان برگزید که جهان بداند اوست که تجلّی کرده و هیچ مداخلهٔ بشری درکار نبوده است. «لو لا انزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم».
موثّق: چه خبری؟ چه ظرفیتی دارد یک مورچه در نسبت با اقیانوس؟ ذهن و زبان من، نوک دماغم را به زور میبیند؛ خرما بر نخیل است و دست من کوتاه، امّا راضیام به بشر بودن و خدا نبودنم و زیست مؤمنانه را نیز نظر به همین واقعیت و در همین مرز تنظیم باید کرد. یک قدم که به جلو میرویم؛ چنان به اعواجِ ذهن و زبان دچار میشویم که جز خرافه بر خرافه بافتن، سرنوشتِ محتومینداریم.
جعفری: حالا شاید اقبال کرد؛ تو که صادقانه دوست داری بکند.
موثّق: شاید! گشودهام و امیدوار! امّا یقین و اطمینانی ندارم.
جعفری: بیگمان او در مهر به تو، از تو در مهر به او پیشتر است. آخر او خدای توست و تو بنده اویی و میان دو دوست آنکه دوستتر دارد بالاتر است.
موثّق: اگر هم خبری برسد لاجرم باید از هزارتویِ ذهن و زبان بشریم بگذرد تا فهمی از خبر حاصل شود و میدانیم که امر نامحدود نمیتواند در قالبِ زبانِ محدود، صورتبندی شود. شاید فقط تماسهایی در میان باشد، بدون امکانِ شناخت. هنر و موسیقی، شاید یک مجرا باشد برای تماسِ مفروض، امّا در این فراز و فرودِ جستجوگرانه، راهی به یقین نیست و همواره باید چون مسیح، صلیبِ شک را امیدوارانه بر دوش کشید و اسم این راهِ پر ترس و لرز را ایمانِ متواضعانه گذاشت. من در این تلقّی، بندهٔ او نیستم، بلکه حصهای از خود اویم؛ منتها حصهای کوچک و نه تمامیت او. ضمن اینکه دوست داشتن و محبّت کردن و اراده کردن، همگی حالاتی انسانی است.
جعفری: به کم از او قانع نشو؛ بخواه که سخنان مفصّل بفرستد. شاید هم فرستاده خوب نگاه کن تا پیدایش کنی «هو یرسل رسولا فیوحی باذنه مایشاء»؛ شاید هم جزء نداشته باشد.
موثّق: بله! از طلب غافل نباید بود؛ من از کودکی، وقتی فرزندِ خردسال و معصومِ همسایه در استخر غرق شد، تصویرِ خدای ادیان در ذهنم فرو شکست و حتّا یک روز مسلمان نبودهام و یا حتّا یک رکعت، نماز نخواندهام؛ سالهاست، در جستجویم. کثرت اجزاء در این تلقّی محصول ادراک بشری ماست؛ در گمانهزنیِ مذکور، چیزی جز خدا وجود ندارد و «جزء» بلامصداق است. مطلبی نوشتهام تحت عنوانِ «خدای نامتشخّص و اضافه بودن مفهوم خدا در این سیاق» در نقد یکی از ایدههای دکتر محدّثی .
قسمت نخستش راجع به پیامبرشناسی بود که تمام شد؛ در قسمت دومش، فعلاً دستم به قلم نمیرود. باید زمانش برسد. خدا در نگاه من، یک مفهوم اضافی است؛ خدا عنوانی است برایِ تمامیتِ «هستی-هستومندها». جهت تقریب به ذهن، اگر ما با میکروسکوپ الکترونیکی به جهان نگاه کنیم چه میبینیم؟ تودهای از موج و ابرهای کوانتومی؟ شاید در لایهای زیرین، تودهای از شعوری مرموز وجود دارد که جهانِ مادّی، وجهِ پدیداری و عجین با آن است؟ ممنون از مشارکت شما در این گفتگو.