مستند صدای سکوت
کانال نقدآگینآنها از جنگ برگشتند، اما هنوز در ذهنشان میجنگند

وحید زارعزاده، سازنده فیلم صدای سکوت در این مستند کوتاه، با همسران چند تن از آسیبدیدگان اعصاب و روان دوران جنگ ایران و عراق گفتوگو کرده است. فیلمی که در ابتدا به سفارش معاونت زنان ریاستجمهوری ساخته شد، اما بعد با این بهانه که «سیاهنمایی» میکند، هرگز در هیچ محفل و مجلس رسمی یا غیررسمی به نمایش درنیامد.
فیلمساز صدای سکوت با شیوهای خلاقانه، تصاویر آسیبدیدگانی که محکوم به زندگی در بیمارستانی در حاشیه اتوبان اندیشه تهران هستند را نمایش میدهد و صدای روی فیلم، صدای زنانی است که بهعنوان همسران آنها لب به سخن گشودهاند تا از رنجی که هرگز به رسمیت شناخته نشده، صحبت کنند.
وحید زارعزاده در گفتوگو با «ایرانوایر»، درباره آنچه در این فیلم به تصویر کشیده شده میگوید: «اگر بخواهم خلاصه بگویم، این فیلم روایت آدمهای فراموش شده و زندگیهای نکرده است. مردانی که در نوجوانی و جوانی در میدانهای جنگ بهدلیل موج انفجار سلامت روان خود را از دست دادهاند. زنانی که در ظاهر با فردی سالم ازدواج کرده و خانواده تشکیل دادهاند، اما در عمل نه رنج این مردان به رسمیت شناخته میشود و چنان که باید برای از دست رفت سلامتشان به آنها خسارتی داده شده، و نه صدای همسران دردمندشان شنیده شده است.»
آقای زارعزاده همراه با گروهش برای ساخت این فیلم، مدت ۱۰ روز در این لوکیشن زندگی ساکنان بیمارستان را نظاره کرده است: «نگاههایشان مات و بینور بود. همه همانطور که در تصویرها پیداست کرخت بودند. تحتتاثیر داروهای بیشمار که فقط در حدی که زخم بستر نگیرند به آنها اجازه خروج از تخت و تحرک میدهد. بسیاریشان در سکوت ساعتها خیره میشوند. یکی از آنها هیکلی بزرگ و تنومند داشت. پایش را هم کمی روی زمین میکشید. ساعتهای طولانی مینشست و خیره میشد به دوردست یا میایستاد. هیچ دیالوگی با کسی نداشت. حتی گاهی تکه نانی در دستش بود برای خوردن، آنقدر نمیخورد که خشک میشد. پرسوجو کردم فهمیدم این بنده خدا تکتیرانداز بوده و بعد بهعنوان بیسیمچی دوم "محمد ابراهیم همت" یکی از فرماندهان جنگ خدمت کرده بود. پایش را با تیر قناسه زخمی کرده بودند و هم از نظر فیزیکی هم از نظر روانی با موج انفجار جانباز شده بود. فقط فکر میکردم چه بر او گذشته؟ چهها دیده که حالا درگیر این سکوت عمیق و طولانی است؟»
در بخشی از صدای سکوت، دوربین مردی حدودا ۵۰ ساله را نشان میدهد با پوست تیره، سیگاری نیمه لای انگشتها و ته ریش سفید. کاغذی که فقط نقطه و خط رویش کشیده را مقابلش گرفته است.
وحید زارع میگوید: «در دوران جنگ تخریبچی بوده. فقط در فکر دینامیت و بمب و سلاحهای منفجره بود. مدام میگفت میتوانم دستگاهی بسازم که زمین را ویران کند. وقتی با همسرانشان حرف میزدم، فهمیدم این فقط در خیال و اوهامشان نیست. یکی از خانمها که همسرش تخریبچی بود میگفت یک بار که برای سال نو یک هفته مرخصی برای شوهرش گرفته و او را به خانه برده بود، شب وقتی همه خواب بودند درهای همه اتاقها را با سیم برق به هم بسته بود و بعد میخواست سیم را بزند به برق. با تصور اینکه دشمن حمله کرده! چیزی که در این فیلم میبینیم فقط بخش کوچکی از روایتهای رنج این آدمها و اطرافیانشان است.»
همسران آسیبدیدگان اعصاب و روان جنگ؛ فراموششدگان
زنانی که در فیلم صدای سکوت، دشواری و رنج زندگی خود را بهعنوان همسر یک آسیبدیده اعصاب و روان جنگ روایت میکنند، اغلب جوانند. از ۳۸ تا ۴۸ سال سن دارند و وقتی در اوج جوانی بودهاند، در هفده تا نوزده سالگی با همسرانشان ازدواج کردهاند؛ اغلب به شیوه سنتی.
وحید زارعزاده درباره آنها میگوید: «اغلب آنها بعد از ازدواج فهمیدهاند همسرانشان جانبازند. برخی هم میدانستند و به نظرشان اینطور بوده که چه خوب، ثواب هم میبرند. جانبازان اعصاب و روان برخلاف کسانی که بدنشان در جنگ آسیب دیده، براساس قوانین مصوب، حداکثر ۲۵ درصد جانبازی برایشان منظور میشود؛ درحالیکه اینها صددرصد از کار افتادهاند. ظاهرشان سلامت است، اما اغلب آنها با کوچکترین اتفاق و ماجرایی میتوانند تا سرحد ارتکاب قتل مرتکب خشونت شوند. کسانی در همین آسایشگاه بودند که همسرشان را کشته بودند، یا به فرزندانشان آسیب زده بودند. از این گذشته، کوچکترین چیزی که آنها را ناراحت کند میتواند به واکنش بسیار شدید و خشن آنها منجر شود. یکی از زنانی که با او صحبت کردم میگفت همسرش او را به ستون خانه میبست و با کابل کتک میزد. زور و بازوی آنها زیاد میشود و کسی جلودارشان نیست. من در صدای تکتک این زنان خستگی، استیصال و فروپاشی را میشنیدم. یک جاهایی را اصلا نتوانستم در فیلم بیاورم، چون اصلا قابل پخش نبود، اما هرچقدر فکر میکنم نمیتوانم بفهمم سقف تحمل آنها چقدر است. بارها با خودم فکر کردم چرا این زنان همه این چیزها را رها نمیکنند و بروند؟ جواب مشخصی برایش ندارم. انگار چیزی مثل عذاب وجدان و فداکاری توامان برای باقی ماندن در دایره رنج درمیان باشد.»
یکی از زنانی که در این ویدیو با وحید زارعزاده گفتوگو کرده، با همسرش همسایه و بچهمحل بوده است: «لیلای این مستند کسی بود که با همسرش عاشق و معشوق بودند. الان زن خانه و زندگی را با خیاطی اداره میکند. خیاط بسیار خوبی هم هست. وقتی برای مصاحبه رفته بودم، همسرش را برای چند روز آورده بود خانه. مثل پروانه دورش میگشت. مراقب بود چیزی اذیتش نکند. خانه کوچکی، نهایتا چهل متری داشتند که در انتهای نواب بود. مرد را برای خرید فرستاد به مغازه نزدیکی. همهچیز را نوشت و داد دست مرد. تا همسرش برود و برگردد، صد بار فرزندش را فرستاد دم در ببیند چرا همسرش برنگشته. یک جور ریاضت خودخواسته. ازدواجها هیچکدام اینطور نبود که شناختی درباره همسرانشان و مسائل آنها داشته باشند. انگار خودشان را قانع میکنند که دارند برای خانوادهشان کاری میکنند. انگار این مرد تنها دارایی باقیماندهشان در زندگی از دست رفته باشد و بخواهند به هر قیمتی که هست، حفظش کنند.»