راه‌‌آهن‌‌ و رضا شاه

راه‌‌آهن‌‌ و رضا شاه

کانال نقدآگین

✍️ خسرو معتضد

 اولین بار در زمان امیرکبیر راه‌آهن در دنیا اختراع شده بود. در ۱۸۲۲ اولین راه‌آهن بین دو شهر انگلستان کشیده شد و تا اواخر قرن ۱۹، دنیا زیر شبکه‌ای از راه‌آهن قرار گرفت. در ایران از زمان امیر کبیر صحبت راه‌آهن بود و علاقه داشتند راه‌آهن بکشند. افراد مختلفی داوطلب شدند منتهی دو عامل مخالف بودند:

یکی دولت روسیه که می‌گفت اگر شما راه‌آهن بکشید ممکن است در مرز روسیه انگلیسی‌ها و ارتش هند که در اختیار انگلستان بود به روسیه حمله کند. زیرا روسیه در قرن ۱۹ در حال جنگ با آنها بود. در زمان نیکولای اول جنگ کلینه اتفاق افتاد و به‌خاطر عثمانی، روس‌ها می‌خواستند عثمانی را بگیرند و دولت انگلیس، روس‌ها را شکست داد. بعد هم که نیکلای اول به وضع عجیبی مُرد؛ یعنی همان کسی‌که قرارداد ترکمانچای را بر ما تحمیل کرد.

دوم انگلیسی‌ها که آنها هم مخالف بودند. می‌گفتند اگر راه‌آهن کشیده شود روس‌ها به خلیج‌فارس می‌رسند و نزدیک شدن آنها به هندوستان از راه دریایی محتمل است.

این دو دولت نمی‌گذاشتند ایران راه‌آهن بکشد. شخصی به‌نام مرتضی قلی‌خان ثمین‌الدوله هدایت، تحصیل‌کرده و مهندس آلمانی و از اولین مهندسان ایرانی، طرحی به‌نام "راه نجات" یا "کلید نجات" تهیه کرد و می‌گفت باید راه‌آهن از شرق به غرب کشیده شود؛ یعنی از عراق به هندوستان کشیده شود که اگر انجام شود، راه‌آهن سراسری بسیار خوبی می‌شد. شما مثلا از آلمان به استانبول می‌آمدید و از انجا به مرز ایران و ترکیه می‌آمدید و وارد ایران شده و از ایران به مرز هندوستان می‌رسیدید.

البته این احتمال هم بود که یک خط فرعی به خانقین برود و ایرانی‌ها بتوانند از آنجا به کربلا و نجف و شهرهای مذهبی بروند. طرح خوبی بود و این طرحی که زمان رضاشاه کشیده شد، غلط بود. این را یک سرهنگ مهندس روسی به‌نام آناتول ترسکینسکی -همان کسی‌که راه‌آهن جلفای تبریز را کشیده بود و بعد از انقلاب تابعه ایران شد و در ایران ماند- طرحی داد که دنباله همان طرح روسیه تزاری بود. با این طرح نیروهای روسیه تزاری با راه‌آهن می‌توانستند به خلیج‌فارس برسند.

دلایل بی‌فایده بودن راه‌آهن شمال به جنوب

در آن زمان مهندسان ورزیده‌ای نداشتیم و رضاشاه هم سوادی نداشت. به او گفتند ما دریای خزر را به خلیج‌فارس وصل می‌کنیم به شرطی که ارزش داشته باشد؛ چون راه‌آهن خرج دارد و گران تمام می‌شود. فرض کنید از بندر شاه خلیج‌فارس (بندر امام‌خمینی) به بندر ترکمن (بندر شاه) می‌رسید. به محض اینکه روس‌ها فهمیدند از شمال به جنوب می‌آید، کشتی‌های خود را منع کردند و حتی یک کشتی به بندر شاه نیامد. الان هم متروکه است.

ما راه‌آهنی بی‌فایده درست کردیم از ناکجاآباد به ناکجا آباد و هیچ‌کس جرأت نکرد بگوید این راه‌آهنی که با این هزینه سنگین درست می‌کنید، به کجا می‌رود؟ دریای شمال، دریای بسته‌ای است که مال روسیه بود و تنها طرف معامله تجاری روس‌ها بودند.

ای کاش این راه‌آهن را از خانقین وارد می‌کردید و به مرز هندوستان می‌رسید؛ کما اینکه هنوز هم نرسیده است. شما فکر کنید راه‌آهن تهران تا رشت چقدر ارزش داشت؟ رشت جایی است که هزار جور کالا از قبیل چوب و ماهی و... می‌توانست به تهران صادر کند؛ الان ۱۳۴سال است که رشتی‌ها منتظر راه‌آهن هستند.

راه‌آهن شمال به جنوب، راه‌آهن نظامی و ارتشی بود؛ انگلیسی‌ها هم آن را مسخره می‌کردند

این راه‌آهن، یک راه‌آهن نظامی و ارتشی بود؛ نه این که رضاشاه بخواهد کاری کند که ایران را بگیرند. چون تعقل نمی‌کرد و دیکتاتور بود، حرف یک سرهنگ روسی را گوش داد و راه‌آهنی بی‌فایده کشیده شد. خود انگلیسی‌ها هم این راه‌آهن را مسخره می‌کردند. ساتن نویسنده انگلیسی در کتابی به‌نام «رضاشاه یا ایران مدرن» نوشته که این راه‌آهن بیشتر به درد سربازگیری می‌خورد و اگر یک موقع جنگی در لرستان شود با این راه‌آهن می‌توان سرباز فرستاد یا مشمولین نظام‌وظیفه را از مازندران به تهران آورد

آن راه‌آهنی که با آن هزینه گزاف کشیده شد هیچ فایده‌ای برای ایران نداشت.

برخی می‌گفتند راه‌آهن را با پول قند و شکر راه انداختند اما به هیچ‌وجه چنین نیست؛ راه‌آهن با کمک و پشتوانه دولت ایران کشیده شد اما چون پولش زیاد شد و آن موقع ۲۵۰ هزار دلار خرج داشت، ناچار شدند که از پشتوانه راه‌آهن ایران استفاده کنند.

دورانی که مردم از راه‌آهن استفاده می‌کردند خیلی زودگذر بود؛ بلافاصله بعد از سال ۱۳۱۷ که تقریبا به سامان می‌رسد، مردم سه سال از آن استفاده می‌کردند. گاهی به شمال یا جنوب می‌رفتند اما به محض اینکه ایران اشغال می‌شود متفقین راه‌آهن را گرفته و آن را کهنه و فرسوده می‌کنند؛ ریل‌ها فرسوده می‌شود، واگن‌ها تماما کثیف می‌شود. مثلا اگر می‌توانست ۱۵۰ تن در روز حمل کند به ۶۰۰۰ تا می‌رساندند و دائما افزایش می‌دادند اما این راه‌آهن بیچاره نمی‌کشید.

مواد نفتی و ۵.۵ تن کالا به خاک شوروی و بندر شاه فرستادند و بندر شاه فعال شد. اگر از ترکمن‌ها بپرسید می‌گویند که ۵۰-۶۰ سال پیش کشتی‌های روسی به اینجا می‌آمدند و بندر انزلی و اشرف برای بردن اشیا به خاک شوروی فعال بود. این راه‌آهن فرسوده می‌شود و آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها تعدادی لوکوموتیو جدید می‌آوردند، ولی در پایان جنگ با خودشان می‌برند.

فقط ۱۰۰ کیلومتر از بندر شاپور تا جایی در جنوب ریل می‌کشند که پولش را هم از ایران می‌گیرند. هرچه که مازاد بود در انبار راه‌آهن گذاشتند و مهندس رجوی در زمان مصدق -روزنامه اطلاعات چاپ کرده -که می‌گوید ما به همه اینها پول داده و خریده‌ایم؛ آمریکایی‌ها هیچ چیزی را به ما مجانی نداده‌اند. بنابراین این راه‌آهن وسیله کمک به متفقین و شوروی شد؛ یعنی یک وسیله حاضر و آماده و با واگن‌های نو و بهترین لوکوموتیوهای هنشل و MIM که آلمانی‌ها به ایران فروخته بودند. تخفیف هم داده بودند که نفوذشان در ایران باقی باشد.

البته خود آلمان‌ها نساختند. شرکت‌های مختلفی مثلا آمریکایی‌ها مدتی بودند و بعد آلمان‌ها آمدند. چون خوب کار نمی‌کردند، کنسرسیومی تشکیل شد و بعد وزارت راه کار را برعهده گرفت و این راه‌آهن در زمان اشغال ضرر دید و خیلی از سربازان هندی به‌علت بی‌مبالاتی و بی‌توجهی لوکوموتیوران‌های بی‌سواد - چه ایرانی، چه انگلیسی و چه هندی باعث کشتار می‌شدند. ناگهان ترن فرار می‌کرد و تمام این واگن‌ها می‌سوخت. خیلی به ایران ضرر زدند و جبران هم نکردند. در آخر هرچه لوکوموتیو خوب داشتند، بردند و بنجل‌ها را چند هزار دلار به ایران فروختند.

محمدرضاشاه: راه‌آهن شمال به جنوب اسباب‌بازی خنده‌آوری است

این راه‌آهن بدی نبود و ملت ایران باید خوشحال باشد که چنین راه‌آهنی دارد، ولی خود محمدرضا شاه به صراحت گفته بود که این یک اسباب‌بازی خنده‌آوری است. خبرنگاری با شاه مصاحبه کرده و نظر او را درباره راه‌آهن پرسیده بود و او گفته بود که این اسباب‌بازی پدرم بود. الان کم‌کم دارد در سراسر کشور راه می‌افتد.

مثلا یک مساله روابط ایران و ترکیه است که ما آرارات را دادیم، بر سر نفت کوتاه آمدیم، قرارداد ۱۹۳۳ بر ایران تحمیل شد و ضررهای بزرگی خوردیم. این راه‌آهن نظامی شد و طرح روس‌ها و دولت تزاری بود، چون تزارها از جلفا به تبریز راه‌آهن کشیده بودند در جنگ اول جهانی ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۵ هر زمانی‌که می‌خواستند به ایران سرباز بفرستند، یک‌خط هم وارد ترکیه می شد. وقتی روسیه با ترکیه می‌جنگید با همان راه‌آهن وارد خاک ترکیه می‌شد. پس این راه‌آهن به ضرر ایران شد و فرسوده شد.

آقای دکتر تفضلی - که وزیر دادگستری، روزنامه‌نگار و از دوستان من بود که فوت کرد - گفت که وقتی جوان بودم به ترکیه رفتم. دیدم در آنجا واگن‌های نو و براقی هست و همه دستگیره‌ها برق می‌زند. وقتی دیدم علامت شیر و خورشید دارد، پرسیدم چرا؟ گفتند این‌ها را از راه ترکیه می‌آوردند و این راه‌آهنی که آوردند، با اشغال ایران مصادف شد و ما نگه داشتیم و داریم استفاده می‌کنیم.

یعنی دولت دوست ترکیه چند تا از واگن‌هایی را که پول آن را نقد داده بودیم، کهنه کرد. سندهای این موضوع را در کتابی از طرف آرشیو ریاست‌جمهوری به‌نام «روابط ایران و ترکیه» منتشر شده دیدم و فهمیدم حرف دکتر تفضلی درست است. یعنی دولت ایران خواهش کرد که تو را به خدا بگذارید واگن‌های ما زودتر بیاید؛ زمان جنگ کرایه آن دو برابر می شود و در جایی باید آنها را از آب رد کرده و سوار کشتی می‌کردند. در آن کتاب هست که دولت ترکیه آنقدر طول داد که خودش استفاده کرد. این واگن‌ها ۴-۵ سال در خطوط راه‌آهن ترکیه ماند و در سال ۲۷- ۲۸ قراضه‌های آن را به ما تحویل دادند.

آن دوران هم دوران خوبی نیست؛ دوران اختناق است و مردم هیچ‌گونه علاقه‌ای به حکومت ندارند و حاضر نیستند از کشور خودشان دفاع کنند. انگلیسی‌ها نهایت رذالت و بی‌شرمی را به‌کار بردند و هواپیمایی به نام شهباز به ما دادند که در ایران مونتاژ شود؛ این طیاره مثل پراید بود و مفت نمی ارزید! یعنی وقتی جنگ شد، این طیاره‌ها ۳۰۰ تا آماده بود اما هیچ‌کدام نتوانست بجنگد و کار کند؛ چون کهنه بودند.

برای سال ۱۹۱۸ کارخانه شهباز در دوشان‌تپه بود و متاسفانه این طیاره‌ها که در چندین نقطه یعنی اهواز، تبریز، مشهد و تهران بودند، نتوانستند هیچ‌کاری کنند. طیاره‌های بی‌ارزشی بودند و همه یا روی زمین از بین رفتند یا موقعی که در اهواز، تبریز، مشهد و تهران پرواز می‌کردند سقوط کردند و حتی تا تهران نرسیدند. این هم یکی از محبت‌های دولت انگلستان در حق ما بود که هواپیماهای ۴۰ سال پیش خود را به ما انداخته بود.

ارتش رضاخان ۲۰ سال زحمت کشید، ولی ظرف ۷۲ ساعت از بین رفت

در مجموع حکومت، حکومت جالبی نیست. ارتشی که ۲۰ سال زحمت کشیدند ظرف ۷۲ ساعت از بین می‌رود و حتی سربازها قمقمه آب ندارند. وقتی به اهواز می‌رسند، سربازان از تشنگی می‌میرند؛ یعنی تانکر نبود که به این‌ها آب برساند. سفیر انگلیس در کتاب خاطرات خود نوشته که وقتی من در سال ۱۳۱۹در میدان جلالیه رژه سربازان را می‌دیدم، متوجه شدم که از دهان اسب‌ها مرتب خون می‌آمد؛ یعنی به اسب‌ها نمی‌رسیدند و سل داشتند. گفتم خدایا این چه ارتشی است که اسب‌هایش اینطورند؟! بعد دیدم هیچ واحدی آشپزخانه ندارد.

شما هر چقدر هم آدم صبوری باشید، ساعت 2بعد از ظهر گشنه می‌شوید؛ حالا فکر کنید سربازی که به‌خاطر کمبود کامیون ۲۰ کیلومتر پیاده‌روی کرده بود، احتیاج به ناهار داشت اما غذایی در کار نبود! یک‌سال بعد سفیر انگلیس پیش‌بینی کرده و گفته بود که من می‌ترسم این ارتش هیچ غلطی در مقابل روس‌ها نکند. برای اینکه در آن زمان می‌ترسیدند شوروی یا آلمان به ایران حمله کند. چرا این ارتش آشپزخانه صحرایی ندارد؟!

دکتر جنگی که استاد جغرافیای من بود و دو سال پیش فوت کرد، در خاطراتش می‌گفت که من در رضاییه دیدم که هر سرباز انگلیسی که می‌آمد هر گروهانی کامیونی پشتش بود و آشپزخانه کار می‌کرد و به سربازان غذایی می‌دادند. اما ۵۰ سرباز ما در دشت میشان در کنار کارون از تشنگی مردند. چون آب کارون طوری نبود که خوردنی باشد. آقای محمدرضا خلیلی عراقی -نویسنده خوبی بود که مرده است- نوشته که این‌ها در گرمای شهریور ماه خوزستان از تشنگی غش می‌کردند و می‌افتادند.

اگر بخواهیم آن دوران را طلایی جلوه بدهیم، آدم‌های ساده‌لوح، بی‌سواد، قشری و کسانی مثل گویندگان صدای آمریکا و بی‌بی‌سی که این روزها وظیفه دارند که آن دوران را طلایی نشان دهند لذت می‌برند. ولی ما به‌عنوان محقق تاریخ هیچ احساسی نداریم جز این‌که کشور بد اداره می‌شد.

وقتی رضاشاه رفت، پولش را از او گرفتند. ۶۸ میلیون در بانک ملی داشت و بودجه کشور ۴۰۰ میلیون بود. از رضاشاه گرفتند و چهار تا بیمارستان ساختند،در قحطی به مردم مقداری برنج دادند، مدرسه ساختند و کارهایی کردند که مردم کمی راضی شدند.


Report Page