پروپاگاندا

پروپاگاندا

کانال نقدآگین

و این پرسش که: چرا زبان تحلیلی و پژوهشی در جامعه‌شناسی نباید به ادبیات آغشته شود؟

جامعه‌ی انسانی بدون وجود زبان نمی‌تواند به حیات خود ادامه بدهد. به این علت که حیات بشر به تعامل او با جهان اجتماعی خود و درک متقابل وابسته است. انسان‌ها برای شناخت و درک جهان پیرامون خود و همچنین برای رساندن قصد و منظور خود به ابزار زبان نیاز دارند. زبان یک میانجی میان انسان و جهانی است که به او کمک می‌کند عضوی از جهان اطراف خود باشد و حیات او در انزوا به خطر نیافتد.

در واقع ما بواسطه‌ی زبان یکدیگر را درک می‌کنیم. اما کاربردهای دیگری هم دارد. برای نمونه زبان می‌تواند عواطف و احساسات را برانگیزاند و برای هدف اقناع و همدلی و همراهی و تبلیغ استفاده شود. زندگی روزمره‌ی ما جهان بزرگ زبان است که به ما برای رسیدن به اهداف‌مان کمک می‌کند. اما این اثرگذاری ما و زبان را باید در ارتباط با موضوع ادراک و شناخت همسو دانست. به این علت که در بسیاری از مواقع ما تاثیرگذار هستیم اما لزوما اثرگذاری ما بدون سوتفاهم، و بدون هیچ خللی منتقل نمی‌شود. این امر یک امر طبیعی در اجتماع انسانی است.

ممکن است در زندگی روزمره سخن ما اشتباه تعبیر شود. این مساله هم به چند علت رخ می‌دهد. اولین علت ساختار زبان است. مفاهیم و واژگان همیشه نمی‌توانند امانت‌دار خوبی باشند چرا که محدودیت فرم و محتوا دارند. علت دیگر آن اما می‌تواند مخاطب سخن ما باشد. عوامل مداخله‌گری مانند پیش‌فرض‌ها، حال و هوای روحی و حتا عوامل زمینه‌ای مانند فرهنگ و یا موقعیت زمانی و مکانی باشد. با این وجود یک ویژگی اساسی و ذاتی زبان می‌تواند ما را نسبت به خطایی که در انتقال معنا رخ می‌دهد، آگاه کند و به کمک ما بیاید و آن نیز باور به ویژگی ((آزاد)) بودن زبان است. زبان در هستی اجتماعی و موقعیت انسانی خود باید آزاد باشد تا بتواند از خود در برابر دخل و تصرف ایدئولوژی‌ها محافظت کند. اما آزادی او به چه معناست؟

در ابتدا به آزادی بیان بپردازیم. زمانی که ما از حق آزادی بیان سخن می‌گوییم به این معناست که هیچ نوع اراده‌ی خارج از دنیای زبان و بیرون از جهان تعاملی انسان‌ها نباید بر زبان سایه بیاندازد. به بیان ساده‌تر زبان نباید توسط یک نیروی بیرونی تسخیر شود. خواه این نیرو اجتماعی و گروهی باشد، خواه نیروی معنوی یا ایدئولوژیک؛ چرا که از هدف خود دور می‌شود. یعنی این هدف که زبان ابزاری برای شناخت و درک انسان از جهان پیرامونش است. اگر چنین هدفی بدست نیاید ادراک و شناخت یا دچار نقص می‌شود یا شکل نمی‌گیرد. در واقع ویژگی آزاد بودن زبان به مخاطب اجازه می‌دهد همان‌طور که می‌تواند و توانایی آن را دارد و مقتضای اوست جهان را درک کند. پروپاگاندا این پروسه‌ی ادراک را به وسیله‌ی لفاظی مختل می‌کند.

مختل کردن پروسه‌ی شناخت به وسیله‌ی عوامل بیرونی مسلط بر زبان باعث می‌شود مخاطب از تعامل راستین محروم بماند و این بستر کمک می‌کند تا عواطف و احساسات مخاطب در برابر پروپاگاندا تسلیم شود. در این وضعیت شاهد تعاملی یک‌طرفه هستیم که ادراک و شناخت از بیرون بصورت دستوری ساخته می‌شود و پردازش می‌شود. اما به این دلیل که از لفاظی استفاده می‌کند و از کانال احساسات وارد می‌شود هیچگونه برانگیختگی یا مقاومتی در مخاطب ایجاد نمی‌کند. مخاطب که بطور طبیعی به زمان کافی برای رسیدن به شناخت و ادراک نیاز دارد توسط پروپاگاندا و شیوه‌ی آن در مدت زمان بسیار کوتاه به یک شناخت دلخواه می‌رسد. پروپاگاندا مسیر شناخت را کوتاه و کوتاه‌تر می‌کند و برای این کار به حذف جزئیات بسیار زیاد و حواشی و گفتمان‌های بسیار دست می‌زند. به این وسیله تنها بخشی از واقعیت را به مخاطب حقنه می‌کند و مخاطب نیز تصور می‌کند همه‌ی واقعیت نزد اوست.

این پدیده برای خود روش و چهارچوب مشخص زبانی نیز می‌آفریند که این شیوه به تضعیف درک مخاطب از سخن گوینده منجر می‌شود. از طرف دیگر می‌توان وجود توهم توطئه را در پروپاگاندا شناسایی کرد. به این دلیل که توهم توطئه بهتر می‌تواند بستر عاطفی برای باورپذیری را فراهم کند. در کنار آن توده نیز شکل می‌گیرد. در پروپاگاندا همیشه نظر جمعیت قابل توجهی از مردم عادی بیش از هر زمان دیگری مهم است. ابزار باورپذیری نیاز به تایید مخاطبان بی‌طرف بسیار دارد. به همین جهت پروپاگاندا به آسانی امر تخصص را غیر ضروری می‌کند. کاری که به مذاق توده خوش می‌آید و البته در دموکراسی‌‌ها نیز نمود پیدا می‌کند.

زمانی که تمامی بسترها فراهم شد، پروپاگاندا زبان تخصص را مغشوش می‌کند. برای مثال لفاظی که ویژگی اصلی آن است را وارد زبان علمی و تخصصی می‌کند. به همین علت است که سخت‌گیری بر زبان علمی و تخصصی اولین و مهم‌ترین اصلی است که اهالی علوم مختلف باید به آن وفادار باقی بمانند، در غیر این صورت علم نیز به رسوایی‌های اخلاقی و غیرعلمی دچار می‌شود.

نمونه‌های آن را در زبان دین و ادبیات نیز می‌توان پیدا کرد. زمانی که هر حوزه فکری برای تعامل برقرار کردن با جهان پیرامون خود، و برای تبلیغ و اثرگذاری، و همراه کردن جامعه از حیطه زبان خود خارج می‌شود باید به عنوان یک هشدار آن را تلقی کرد. عموماً جامعه از متفکر انتظار دارد به زبان عامیانه با او حرف بزند و تئوری‌های سخت و پیچیده را آنقدر ساده کند تا برای عوام قابل فهم باشد. این انتظار به اندازه‌ای خطرناک و نابجاست که جامعه نمی‌داند با این خواسته اهالی علوم مختلف را وارد بازی لفاظی و موذیانه می‌کند که در نهایت به پروپاگاندا تبدیل می‌شود.

در بسیاری از مواقع اهالی اندیشه از این دام می‌رهند اما چه بسیار اندیشمندان و اساتید ایرانی که به دام آن می‌افتند و حتی چنین ادبیات لفاظانه‌ای را به عنوان یک ویژگی ارزشمند خود تلقی می‌کنند. در نهایت دستگاه شناخت و ادراک افراد جامعه در اختیار روشنفکر و اهالی اندیشه‌ی آن قرار می‌گیرد.در این وضعیت جامعه نمی‌تواند به تنهایی پروسه‌ی ادراک را طی کند و با شتاب سرسام‌آوری به نتایجی می‌رسد که همگی نشانه‌ی خط‌مشی اهداف و غرایز متفکرانش است.

زمانی که ما قصد داریم مفاهیم و موضوعات دشوار انتزاعی و ذهنی را به مخاطب انتقال دهیم این اجازه را داریم تا با استفاده از مجموعه‌ای از کلمات و دستور زبان ساده مفاهیم را منتقل کنیم. اما اگر جامعه‌شناس از فُرم ادبی که قابلیت لفاظی را بالا می‌برد به جای فرم علمی و تخصصی استفاده کند پروپاگاندا به آسانی رخ می‌دهد. چرا که مخاطب دیگر نمی‌تواند آزادانه و با نیروی اندیشه و شناخت خود وارد تعامل معرفتی شده و به درک و شناختی شخصی برسد و آن هم به این دلیل است که پیش از آن در کانال عواطف و احساسات خود با آن مواجه شده است و ذهن او توسط اهداف و نیت‌ گوینده بمباران شده و با آن همسو شده است و این فرایند اقناع توده‌ی عوام را چنان خوش می‌آید که هر گونه نقدی بر آن با مشت آهنین پاسخ داده خواهد شد.


Report Page