«بیربطی منطقی» ادامه دارد
کانال نقدآگین— نقدی بر توضیح مهندس #عبدالعلی_بازرگان

استاد #حجت الله_نیکویی
در نوشتار «پرسشی در باب ربط منطقی میان دو آیه از قرآن» ابتدا بهطور خلاصه دو ترجمه رایج از آیات ۸۶ و ۸۷ سوره واقعه را آوردم و گفتم هرکدام از ترجمهها را که در نظر بگیریم، بیربطی منطقی میان دو آیه آشکار است.
«فلولا ان کنتم غیر مدینین، ترجعونها ان کنتم صادقین»
ترجمه اول: مطابق این ترجمه مخاطبان آیه کسانی هستند که به «معاد و حساب و جزا» اعتقاد ندارند. آنگاه قرآن خطاب به آنها میگوید:
«پس اگر شما جزا دادنی (در روز قیامت) نیستید، اگر راست میگویید، چرا جان محتضر را (که به حلقومش رسیده) برنمیگردانید؟»، به بیان دیگر «اگر راست میگویید که معادی در کار نیست، پس چرا نمیتوانید جان محتضر را برگردانید و مانع مردنش شوید؟».
ترجمه دوم: مطابق این ترجمه، مخاطبان آیه کسانی هستند که خود را «مملوک و مقهور قدرت و اراده خدا نمیدانند»؛ بر این اساس، قرآن خطاب به آنها میگوید:
«پس اگر شما مقهور و مملوک ما (یا در قبضه قدرت ما) نیستید، اگر راست میگویید، چرا جان محتضر را (که به حلقومش رسیده) برنمیگردانید؟».
میبینید که بیربطی منطقی در هر دوحالت و در همان نگاه نخست، به چشم میزند. همانطور که آمد، مفسرانی که متوجه این مشکل شده¬ند، برای حلّ آن چارهای جز تغییر معنای آیه و درواقع تحریف آن، به ذهنشان خطور نکردهاست، غافل از اینکه این ترفند، در برابر چشم خواننده تیزبین کارساز نیست.
اکنون استاد عالیقدر جناب مهندس عبدالعلی بازرگان در یادداشتی کوتاه ابتدا توضیحاتی درباره واژه «مدینین» در آیه ۸۶ (که در واقع گلوگاه بحث است) میدهند و برمبنای آن، ترجمه آیات را بدین صورت میآورند: «.... پس اگر شما بنده ما (مقهور قوانین ما در مرگ و زندگی) نیستید، اگر راست میگویید جان او را برگردانید».
اینکه توضیحات جناب استاد درباره واژه «مدینین»، تا چه حد درست و مطابق قواعد عربی و اصول تفسیر است، موضوع بحث من نیست (این را به کارشناسان فن حواله میدهم)؛ آنچه در اینجا میخواهم بگویم، این است که ترجمه تفسیری ایشان نیز مشکل بیربطی منطقی میان دو آیه را حل نمیکند.

پیشفرض آیه (مطابق ترجمه ایشان) این است که اولاً، خدایی وجود دارد و ثانیاً، مرگ و زندگی انسانها تابع قوانینیست که خدا در طبیعت بنا نهادهاست.
بسیار خب، حالا فرض کنید من به وجود خدا اعتقادی ندارم و بنابراین، آنچه بدان باور دارم، فقط «قوانین طبیعی» است، نه «قوانینی که خدا در طبیعت بنیان نهادهاست» (دقت کنید که میان این دو تفاوتی عمیق وجود دارد. فرد ملحد، وجود قوانین طبیعی حاکم بر طبیعت را انکار نمیکند و بدیهیست که خود را محکوم و مقهور آن میداند. آنچه او بدان باور ندارد «منشاء الهی» این قوانین است).
این دو آیه (مطابق نظر جناب استاد) خطاب به من میگویند:
«تو که فکر میکنی خدایی وجود ندارد و خودت را هم مملوک و مقهور قوانین خداوند در طبیعت نمیدانی، پس چرا نمیتوانی جان محتضر را برگردانی و مانع مرگ او شوی؟».
اما سوال این است که اگر من نتوانم روح محتضر را برگردانم و مانع مرگ او شوم، منطقاً معلوم میشود که من «بنده خدا و مملوک و مقهور» قوانین او در طبیعت و در زندگی و مرگ هستم؟ پاسخ آشکارا منفیست. عدم توانایی من در برگرداندن روح محتضر و مانع مرگ او شدن، منطقاً فقط یک نتیجه را اثبات میکند و آن اینکه: من حریف «قوانین حاکم بر طبیعت» (مثلا قوانین حاکم بر مرگ و زندگی) نیستم، همین و بس! و چنین نتیجه یا باوری، آنقدر بدیهیست که کسی هم منکر آن نمیشود، مگر درصورتی که مشاعر خود را از دست داده باشد؛ اما ناتوانی من در برگرداندن جان محتضر، منطقاً نشان نمیدهد که من «بنده خدا و مقهور قوانین خدا» هستم؛ بنابراین ترجمه تفسیری ایشان نیز مشکلی را حل نمیکند.
اما یک نکته را هم ناگفته نگذارم. ایشان پس از آنکه ترجمه پیشنهادی خود از آیات را میآورند، مطلبی را درمورد مخاطبان آیات مطرح میکنند:
مشرکین مخاطب این آیه در زمان نزول قرآن، در ادعا و به زبان، خدا را خالق و رازق خود میدانستند ولی عملاً به شفاعت بتها و توسل به آنان در کارگذاری امور خود باور داشتند؛ در این آیات، بطلان این تصور را مطرح میسازد.
با پوزش از استاد گرامی، من معنای سخن ایشان را در اینجا نمیفهمم و این را قطعاً ناشی از قصور فهم خودم میدانم. سوال این است که رابطه میان محتوای آیات مورد بحث با عقیده مخاطبان مشرک، مبنی بر اینکه «بتها میتوانند شفیع ما نزد خدا باشند و لذا میتوان (یا باید) به آنها متوسل شد» چیست؟
بر طبق نظر ایشان، آیات مورد بحث میخواهند بطلان این باور یا تصور را نشان دهند، اما این هدف، با ناتوانی مشرکان از بازگردان جان محتضر، منطقاً حاصل نمیشود. فرض کنید من مشرک هستم و معتقدم برای ارتباط با خدا و حاجت خواستن از او، میتوان به بتها بهعنوان واسطه یا شفاعتکننده متوسل شد.
حالا آیا اگر نتوانم جان محتضر را برگردانم، عقیدهام منطقاً ابطال میشود؟ هرگز! حتی ممکن است برای این کار به بتها هم متوسل شوم و از آنها درخواست چنین کاری را بکنم و جوابی هم نشنوم؛ در این صورت نیز عقیده من ابطال نمیشود.
جناب استاد عبدالعلی بازرگان موحد بزرگواری هستند که در صداقت و خلوص نیتشان شک نمیتوان کرد. اکنون فرض کنید من به ایشان بگویم: «شما که معتقدید تمام عالم هستی و قوانین آن (از جمله مرگ وزندگی انسانها) در دست الله است، از خدایتان بخواهید جان محتضر را برگرداند». فرض کنیم که ایشان، نه خودشان قادر به این کار باشند و نه دعا و توسلشان به درگاه خدا مستجاب شود. آیا دراین صورت معلوم میشود که عقیده ایشان نادرست بودهاست؟
با سپاس از استاد گرامی، همچنان از راهنماییهایشان بهره میبرم.