«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)

«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)

کانال نقدآگین

«فتنة» یکی از واژگان پربسامد قرآن است. این واژه و مشتقاتش، بنابر بافتاری که وارد شده‌اند، معانی متفاوتی دارند که یکی از معانی مرسوم آن، «ابتلاء و آزمایش» است، اما فتنه در سیاق آیاتی که از جنگ مشروع و عادلانه (Just war) سخن می‌گویند، به چه معناست؟

اکثر مفسران فتنه را در این آیات (مثلاً: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّه») به "شرک" تفسیر کرده‌اند، اما غور در ریشه این واژه و بررسی نسبت و همخوانی آن در بافتار مربوط، پرده از این اشتباه مصطلح برمی‌دارد.

ما در ادامه با بررسی سه سطح تحلیل (تحلیل واژه شناسی، تحلیل بافتاری و تحلیل روایی)، می‌کوشیم معنای درست این واژه را در بافتار سخن از جنگ‌های مشروع تبیین کنیم.

الف) تحلیل واژه‌شناسی

الفَراهیدی (حدود ۱۷۰ هـ) در کهن‌ترین معجم جهان، ذیل مدخل (ف ت ن) می‌گوید: و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر دینشان مورد فتنه (آزار و اذیت شدید) قرار گرفتند، یعنی شکنجه شدند تا از دین خود برگردند، و درین باره قول حق تعالی است: و «فتنه از کشتن بدتر است». فتنه: عذاب» (کتاب العین، ۸/۱۲۷، دار و مکتبة الهلال).

در اینجا می‌بینیم که کهن‌ترین معجم زبان عربی، دقیقاً فتنه را به «عذاب و شکنجه‌ای معنا کرده که بر افراد تحمیل می‌شود تا دست از باورهای عقیدتی خود بردارند». فراهیدی کار ما را آسان کرده و به‌مثابه یکی از بزرگ‌ترین لغویان تاریخ ادبیات عرب، تفسیر کارشناسی خود را از معنای «فتنه» در بافتار آیات مربوط به جنگ، ارائه می‌دهد.

همچنین زمخشری حنفی هم «فتنه» را به «بلاء و عذابی تفسیر می‌کند که شدت و سختی‌اش، از مرگ هم دشوارتر است»؛ چراکه رنج‌های آدمی گاه با مرگ تمام می‌شود، اما سختی‌های مزمن، گاه کار انسان را به جایی می‌رساند که مرگ را بر حیات ترجیح داده و آرزوی مرگ می‌کند: 

«یعنی مصیبت و گرفتاری‌ای که بر انسان وارد مى‌شود که از از کشته‌شدن رنج‌آورتر است. به برخی از خردمندان گفته شد: چه چیزی بدتر از مرگ؟ گفتند: هرآنچه با گرفتاری به آن، آرزوی مرگ کند؛ چون تبعید از وطن که از فتنه‌ها و گرفتاری‌هایی‌ست که در آن، فرد آرزوی مرگ می‌کند».

اساساً پدیده‌ی مذموم «خودکشی یا انتحار» را هم می‌توان در پرتو همین مفهوم درک کرد. میل به خودکشی و اقدام به آن در شرایطی رخ می‌دهد که شخص، بین ادامه ی زندگی با وجود انبوه مصائب و بین قتل، قتل خود را بر می‌گزیند؛ به دیگر سخن، تحمل رنج و بلا و عذاب و اضطهاد را شدیدتر و دشوارتر از قتل می داند: الفتنة اشد من القتل.

ب) تحلیل بافتاری

اگر به بافتاری که این واژه و مشتقاتش در متن مقدس وارد شده‌اند دقت کنیم، همین معنای «اضطهاد» را می‌توان استخراج کرد. مثلاً قرآن درباره‌ی تقابل قوم موسی و فرعون می‌گوید: 

«فَمَا آمَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» (یونس، ۸۳).

ابن جریر طبری «به فتنه انداختن» قوم موسی از سوی فرعونیان را به عذاب و اضطهادی تفسیر می‌کند که به هدف رجوع آنان از آموزه‌های موسی اِعمال شده‌است: «و سخن قرآن: «که آنان را به فتنه مبتلا کند»، با عذاب و شکنجه و آنان را [بدین روش] از دینشان برگرداند و بدان‌ها برگشت از ایمان [به موسی] و کفر به خدا را تحمیل کند» (جامع البیان فی تأویل القرآن، ۱۵/۱۶۷، مؤسسة الرسالة).

حال با نگاهی به آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ می‌توان معنای فتنه را دریافت: 

«و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، لکن از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.

و هر کجا که مشرکان با شما رویارو شدند، با آنان بجنگید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه‌ سخت‌تر از قتل است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستی کنند؛ در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران.

پس اگر دست بدارند از آنها درگذرید که خدا آمرزنده و مهربان است.

و با کفار جهاد کنید تا فتنه متوقف شود و دین برای خدا باشد [دینداری آزاد گردد]، و اگر از فتنه دست کشیدند با آنها عدالت کنید که تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست».

در این آیات، واژه‌ی «فتنه»، در سیاق جنگ‌های تحمیلی دفاعی با «الذین یقاتلونکم» آمده‌است. آیات از «اعتداء» (درازدستی و تجاوز) باز می‌دارد و هشدار می‌دهد که «متجاوزان»، بی‌رحم هستند و در هرکجا که با آنان وارد جنگ شدید (حیث ثقفتموهم)، آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم). آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم).

دلیل این سختگیریِ عاقلانه روشن است؛ چون این متجاوزان‌اند که عده‌ای را به‌صرف داشتن عقیده‌ی متمایز و دگراندیشی، از خانه و کاشانه‌ی خود آواره کرده‌اند؛ وگرنه این اقلیتِ باورمند، هیچ‌گاه مرتکب (اعتداء) و (قتل) نمی‌شوند و حتی از جنگ مشروع تحمیلی نیز کراهت دارند: «کتب علیکم القتال وهو کره لکم» (البقرة ۲۱۶). البته هرگاه این متجاوزان دست از تجاوز بردارند (فإن انتهوا) دگراندیشان نیز اهل جنگ نیستند، بلکه این جنگ تحمیلی فقط تا وقتی ادامه دارد که آنها به خاطر داشتن عقیده و باور متمایزشان، آواره (اخراج) و مقتول نشوند (حتی لاتکون فتنة).

بنابراین «فتنة» به‌معنای «رنج و اذیت آزار، اعم از اخراج و قتل است که به جرم داشتن عقیده بر آدمیان تحمیل می‌شود و جنگ مشروع و عادلانه تا انتهای این اضطهاد ادامه می‌یابد»؛ «ویکون الدین لله» یعنی تا موقعی که فقط خداوند بتواند در مورد دین و باور افراد، داوری کرده و قضاوت عقیدتی و دینی به (یوم الدین) موکول شود؛ یعنی دین (قضاوت و إحکام درباره‌ی باورهای الهیاتی)، فقط و فقط از آنِ خدا ـ و نه افراد و مؤسسات کهنوتی ـ گردد: «قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»(الزمر،۴۶).

سایر آیات حتی از این هم روشن‌تر، معنای فتنه را بیان می‌کنند: :قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (البقرة ۲۱۷). فتنه حتی از قتل هم بدتر است؛ فتنه یعنی: جنگ‌افروزی در ماههای حرام و نتیجتا، کفر به حرمت الهی این ماهها، منع عقیدتی (صدّ عن سبیل الله) و اخراج افراد صلح‌طلب (اخراج اهله).

شیخ محمد عبده (مفتی دیار مصر) هم در تفسیر این آیات می نویسد: "وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ أَيْ: إِنَّ فِتْنَتَهُمْ إِيَّاكُمْ فِي الْحَرَمِ عَنْ دِينِكُمْ بِالْإِيذَاءِ وَالتَّعْذِيبِ، وَالْإِخْرَاجِ مِنَ الْوَطَنِ، وَالْمُصَادَرَةِ فِي الْمَالِ، أَشَدُّ قُبْحًا مِنَ الْقَتْلِ; إِذْ لَا بَلَاءَ عَلَى الْإِنْسَانِ أَشَدُّ مِنْ إِيذَائِهِ وَاضْطِهَادِهِ وَتَعْذِيبِهِ عَلَى اعْتِقَادِهِ الَّذِي تَمَكَّنَ مِنْ عَقْلِهِ وَنَفْسِهِ"(تفسیر المنار، ۲ /۱۶۹ ـ الهیئة المصریة العامة للکتاب).

عبده در مورد "یکون الدین لله" می‌نویسد: "أَيْ حَتَّى لَا تَكُونَ لَهُمْ قُوَّةٌ يَفْتِنُونَكُمْ بِهَا وَيُؤْذُونَكُمْ; لِأَجْلِ الدِّينِ، وَيَمْنَعُونَكُمْ مِنْ إِظْهَارِهِ أَوِ الدَّعْوَةِ إِلَيْهِ (وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ) وَفِي آيَةِ سُورَةِ الْأَنْفَالِ: (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ) أَيْ: يَكُونُ دِينُ كُلِّ شَخْصٍ خَالِصًا لِلَّهِ لَا أَثَرَ لِخَشْيَةِ غَيْرِهِ فِيهِ، فَلَا يُفْتَنُ لِصَدِّهِ عَنْهُ وَلَا يُؤْذَى فِيهِ"(همان، ۲/۱۷۰)

پ) تحلیل روایی

بخاری نقل می‌کند که در جریان قیام عبدالله بن زبیر علیه امویان، افرادی نزد عبدالله بن عمر بن الخطاب آمدند و از او خواستند که به قیام ابن زبیر بپیوندد. گفتگوی این افراد با عبدالله بن عمر جالب و خواندنی‌ست و نهایتاً به تفسیر ابن عمر از معنای «فتنه» منجر می‌شود:

"آن دو نفر به ابن عمر گفتند:... تو پسر عمر و صحابه پیامبر (ص) هستی. چه چیز مانع قیام تو می‌شود؟ ابن عمر گفت: اینکه خداوند خون برادرم را بر من حرام کرده، مانع است. آن دو نفر گفتند: مگر خداوند نگفته «وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة»؟ ابن عمر پاسخ داد: ما تا محو فتنه جنگیدیم و دین از آن خدا شد، اما شما می‌جنگید که فتنه تداوم داشته باشد و دین از آن غیر خدا گردد».
ابن عمر در شکل دیگری از این روایت بخاری می گوید: "ما زمان پیامبر (ص) که اسلام قلیل بود می جنگیدیم. در آن زمان ما دچار فتنه در دین بودیم: یعنی یا شخص را می‌کشتند و یا شکنجه و عذابش می‌دادند. تا اینکه اسلام فزونی گرفت و خبری از فتنه نماند" (صحیح البخاری، کتاب التفسیر، بَابُ قَوْلِهِ: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ»، شش، ۴۵۱۳،۴۵۱۳).

روشن است که در دوران ابن زبیر، اثری از شرک نبود، اما ابن عمر میگوید غایت این جنگ‌های داخلی، برقراری فتنه است؛ بنابراین فتنه نمی‌تواند به‌معنای شرک باشد، بلکه مراد وی از فتنه، تعذیب‌ها و اضطهادهای عقیدتی‌ای‌ست که در نتایج این جنگها و اردوکشی‌های سیاسی، بر افراد تحمیل خواهد شد. نتیجتاً صحابی برجسته‌ای چون عبدالله بن عمر هم فتنه را در همان معنای دقیق لغوی‌اش تفسیر کرده و به‌نظر می‌رسد که بخاری هم آن را امضا کرده است.



Report Page