هومر نویسنده "اودیسه" نبود | گریگوری نگی از هاروارد توضیح میدهد
کانال تلگرامی نقدآگین۱️⃣ پیدایش شفاهی و سازوکارهای شناختی حافظه جمعی

برای درک چگونگی شکلگیری بزرگترین آثار ادبی جهان غربی (یعنی ایلیاد و اودیسه)، ابتدا باید از پیشفرضهای مدرن درباره نویسندگی انفرادی و مکتوب فاصله بگیریم. این فاصله با پژوهشهای میدانی انسانشناختی پر میشود که نشان میدهند حماسهها در بستر یک نظام شناختی پویا و شفاهی خلق شدهاند، نه پشت میز تحریر.
🎤 بنیانگذاران نظریه شفاهی: میلمن پری و آلبرت لورد
در اوایل قرن بیستم، دو پژوهشگر برجسته به نامهای میلمن پری (Milman Perry) و شاگردش آلبرت لورد (Albert Lord) با سفر به یوگسلاوی، سنتهای زنده شعر شفاهی را بررسی کردند. آنها با شاعری به نام عبدال مجیدوویچ (Abdul Medjedovich) مواجه شدند که او را «هومر یوگسلاو» نامیدند؛ زیرا او قادر بود بدون تکیه بر متن مکتوب، هزاران خط شعر حماسی را به شکل ارتجالی (همزمان با اجرا و بدون آمادگی قبلی) بسراید. این دستاورد بزرگ نشان داد که نبوغ ادبی ملازم با سواد مکتوب نیست و ذهن انسان فرآیندهای شناختی متفاوتی برای خواندن و نوشتن دارد که در فرهنگهای مختلف یکسان عمل نمیکند.
🔄 پویایی اجرا: انقباض و انبساط حماسه
شعر شفاهی متکی بر فرآیند مداوم انقباض (خلاصهسازی) و انبساط (گسترش جزئیات) است. این امر کاملاً به شرایط اجرا و نوع تعامل با مخاطب بستگی دارد. به عنوان مثال، در حماسه اودیسه (سرودهای ۹ تا ۱۳)، زمانی که اودیسئوس داستان سفرهای خود را برای پادشاه و ملکه تعریف میکند، از آنها میپرسد که آیا زیادهگویی کرده است؟ و آنها پاسخ میدهند که او میتواند تمام شب به داستانسرایی ادامه دهد. این صحنه نشاندهنده رمزیسازی (بومی کردن) سنتهای واقعی اجراست؛ اگر مخاطب نخبه خسته به نظر برسد، شاعر داستان را منقبض میکند و اگر مشتاق باشد، آن را بسط میدهد.
👁️ تعامل با مخاطب و ترفندهای بقا در سفر
بخش دیگری از این پویایی در مشاهدات رادلوف (Radloff، پژوهشگر قرن نوزدهم) در میان شاعران شفاهی قرقیز (Aken) دیده میشود. او توصیف میکند که چگونه یک شاعر در خیمهای میان دو سلطان رقیب اجرا میکرد؛ او با نگاه چشمی مستقیم به سلطان اول، داستان جنگهای اساطیری را به نفع نیاکان او پیش میبرد و سپس با تغییر زیرکانه لحن و زاویه دید، با سلطان دوم ارتباط چشمی برقرار میکرد تا تعادل را حفظ کند. این وضعیت دقیقاً شبیه به شاعران سرگردان ایرلند باستان (که به آنها Fili یعنی «بیننده» میگفتند) است. این شاعران دارای مصونیت قضایی بودند و هنگام سفر میان پادشاهیهای کوچک رقیب (Tuath)، ناچار بودند تفاوتهای محلی قهرمانان را کمرنگ کرده و شباهتهای کلان را برجسته کنند. این فرآیند تعدیل و یکدستسازی، بنیان اصلی ایجاد شعر هومری (پدیدهای فرامحلی و همهپسند برای یونانیان) شد.
🧠 فرمولها و کلیشهها به مثابه ابزار شناختی
شعر شفاهی برای مدیریت حجم عظیم دادهها از «اقتصاد فرمولی» استفاده میکند. برای هر بحر عروضی و جایگاه هجایی، توصیفهای ثابتی وجود دارد (مانند «آتنای چشمروشن» یا «آشیل خدایگونه»). این ساختارها برای این نیستند که دست شاعر را ببندند، بلکه تکیهگاه و لنگرگاه ذهن او و مخاطب در جهان واقعی هستند. با این حال، شاعر در صورت لزوم این فرمولها را میشکند؛ به عنوان مثال در خط اول اودیسه، از واژه «پلیتروپوس» (Polythropos، مردی با هزاران چهره و چرخش) استفاده میشود که یک صفت اختصاصی و شگفتانگیز برای توصیف ویژگیهای جیوهای و متغیر اودیسئوس است، نه یک کلیشه همیشگی.
ترکیب فرآیندهای شناختی حافظه، پویاییهای اجتماعی اجرا و اقتصاد فرمولی نشان میدهد که حماسههای باستانی محصول یک نویسنده منفرد گوشهنشین نبودهاند. ذهن انسان در غیاب فناوری نوشتن، از طریق پیوند نزدیک با مخاطب، زبان را به توان دوم و سوم میرساند تا جامعهای متکثر را زیر چتر یک روایت مشترک و هویتبخش گرد هم آورد.
۲️⃣ اسطورهشناسی نام هومر و متافیزیک بینایی درونی
فرآیند همگرایی و پیوند زدن روایتهای مختلف که در بخش نخست بررسی شد، نیازمند یک نماد قدسی و اساطیری در فرهنگ یونان بود. این نماد در قالب شخصیت اسطورهای «هومر» تجسد مییابد؛ نامی که خود گویای فرآیند ترکیب و فداکاری مذهبی برای دستیابی به بینش برتر است.
📐 ریشهشناسی نام هومر: نجار و گروگان
از منظر ریشهشناسی واژگانی، نام هومر (Homeros) از دو بخش homo (با هم) و arisko (جفت کردن و متصل کردن) تشکیل شده است که معنای «اتصالدهنده» یا «نجار» را میدهد. این اصطلاح بازتابدهنده کار شاعری است که بخشهای پراکنده داستان را به هم پیوند میزند. در عین حال، هومر به معنای «گروگان» نیز هست. بر اساس اسطورههای محلی، هومر در زادگاهش اسمیرنا (Smyrna) داوطلب شد تا به عنوان گروگان به لیدیاییهای غیریونانی که شهر را محاصره کرده بودند تحویل داده شود تا صلح برقرار گردد. این فداکاری جوامع یونانیزبان را به هم متصل کرد.
🦯 نابینایی هومر: از دست دادن چشم سر برای کشف چشم دل
در سنت اساطیری، لیدیاییها طبق قوانین بیرحمانه خود حق داشتند در صورت نقض عهد از سوی فرستندگان، گروگان را نابینا کنند. نابینایی هومر نماد کامل یک شاعر شفاهی است که نیازی به فناوری نوشتن و خواندن ندارد. این مفهوم در اودیسه (سرود ۸) در قالب شخصیت دمودوکوس (Demodocus، شاعر نابینای دربار فیاکیان) بازآفرینی میشود. درباره او گفته میشود که موز (الهه شعر و هنر) چشم او را گرفت اما در عوض نیروی سرودن نغمههای شورانگیز را به او بخشید.
🌟 تابش سرود به جای شنیده شدن آن
نابینایی باعث تقویت شدید سایر حواس و فعال شدن نیروی تجسم (تصویرسازی ذهنی) میشود. هنگامی که شاعر نابینا سرود خود را آغاز میکند، واژه «فاینین» (Phainon) به کار میرود که به معنای «روشن کردن و حیات بخشیدن به واژگان» است. نغمه او دیگر فقط شنیده نمیشود، بلکه میدرخشد و نورافشانی میکند. شاعر چشم سر را میدهد تا مخاطبانش چشم دل (بینش درونی) پیدا کنند.
اسطوره هومر نابینا به ما میآموزد که فداکاری شخصی و از دست دادن مواهب مادی (مانند بینایی بیرونی یا ابزار مادی مکتوب)، شرط لازم برای اتصال جامعه و دستیابی به حقیقت مطلق است. هنر اصیل نه یک کپیبرداری سطحی از جهان مادی، بلکه مکاشفهای نوری و باطنی است که از تاریکی مادی فراتر رفته و جهان را با حافظه کیهانی روشن میسازد.
۳️⃣ نظریه تبلور و فرآیند تکامل تاریخی حماسهها
انرژی نوری و بینش درونی که از طریق اسطوره هومر کانالسازی میشد، نمیتوانست در خلاء معلق بماند. این پدیده متافیزیکی برای ماندگاری نیاز به بستر تاریخی و مادی داشت؛ روندی تدریجی که گریگوری ناژ آن را فرآیند «تبلور» (Crystallization) مینامد و در آن سنت شفاهی به مرور زمان به متن مکتوب تبدیل میشود.
💎 مراحل پنجگانه فرآیند تبلور (نظریه ناژ)
ناژ برای توضیح چگونگی شکلگیری ایلیاد و اودیسه بدون فرض وجود یک هومر تاریخی واحد، پنج مرحله تکاملی را پیشنهاد میکند:
- 🟢 مرحله اول (دوران باستان اولیه): از هزاره دوم پیش از میلاد تا اواسط قرن هشتم پیش از میلاد. این دوره با سیالیت مطلق، پراکندگی روایتها در میخانهها و شکلگیری ایدههای اولیه هومری همراه بود.
- 🔵 مرحله دوم (دوران همهیونانی یا پانهلنیک): از اواسط قرن هشتم تا اواسط قرن ششم پیش از میلاد. در این دوران، با شکلگیری جشنوارههای بینالایالتی، روایتها شروع به همگرایی و حذف تفاوتهای محلی کردند.
- 🟡 مرحله سوم (دوران آتنی یا پاناتنایک): از اواسط قرن ششم تا اواخر قرن چهارم پیش از میلاد. در این مرحله، جشنواره پاناتنایا در آتن برگزار شد و متنها ساختار منسجمتر و متمرکزتری به خود گرفتند.
- 🟠 مرحله چهارم (دوران استانداردسازی): از قرن چهارم تا قرن دوم پیش از میلاد. این دوره با نگارش رسمی و تلاش فیلسوفان و سخنوران برای تثبیت متن همراه بود.
- 🔴 مرحله پنجم (دوران ویرایش اسکندرانی): در قرن دوم پیش از میلاد، کتابداران کتابخانه اسکندریه متن نهایی و استاندارد (Vulgate) را تثبیت کردند و دوره سیالیت شفاهی عملاً به پایان رسید.
💃 استعاره رقص ملی مکزیک (Ballet Folklorico)
ناژ برای تبیین زیباشناختی تبلور، از استعاره رقص ملی مکزیک (برگرفته از پژوهشهای انسانشناختی آنی پترسون رویس در کتاب انسانشناسی رقص) استفاده میکند. در مکزیک، جوامع محلی متعددی وجود دارند که هرکدام سنت رقص منحصربهفردی دارند. گروه باله ملی بهترین رقصندهها را از سراسر کشور جذب میکند. رقصندهها ابتدا رفتارهای فردی و محلی خود را به نمایش میگذارند، اما هرچه بیشتر با هم کار میکنند، رپرتوار (مجموعه حرکات) آنها متبلور و یکدست میشود تا جایی که در نهایت تنها یک شیوه استاندارد برای اجرای رقص باقی میماند. این فرم متبلور بسیار زیباست، اما به همان اندازه شکننده است و اگر مکتوب یا ثبت نشود، با کوچکترین ضربهای از بین میرود.
⚔️ پاسخ به چالشهای تاریخی و زبانی رقیب
این نظریه تکاملی پاسخی مستحکم به دو چالش عمده اساتید رقیب ارائه میدهد:
- 🔺 پاسخ به تحلیل زبانی ریچارد جانکو (Richard Janko): جانکو مدعی بود ویژگیهای زبانی ایلیاد و اودیسه منحصراً به قرن هشتم پیش از میلاد تعلق دارد. ناژ در پاسخ نشان میدهد که در یک تکبیت هومری، ممکن است واژهای بسیار باستانی متعلق به ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد (مانند توصیف کلاهخود ساخته شده از دندان گراز در ایلیاد سرود ۶) در کنار صورتی زبانی متعلق به قرن پنجم پیش از میلاد قرار گیرد. زبان حماسه یک نظام لایهلایه است که واژگان قدیمیِ منسوخ را با اصطلاحات جدیدتر جایگزین میکند، مگر مواردی که به دلیل وزن عروضی غیرقابل جایگزینی باشند (مانند اصطلاح مبهم nux amorgos که در قرن پنجم آن را به معنی آخر شب تفسیر میکردند، اما در اصل به معنای زمان دوشیدن شیر گاوهای خورشید در زیر افق بوده است).
- 🔺 پاسخ به ادعای گزنوفانس و تئوگنس در قرن ششم: این فیلسوفان از هومر به عنوان متنی مدون و قانونیافته صحبت میکردند. ناژ توضیح میدهد که نقد آنها متوجه کتاب مکتوب نبوده، بلکه معطوف به فرآیند دریافت (Reception) و اجرای حماسهها در جشنوارههای مردمی بوده است. برای ذهن باستانی، ۱۰۰ خط یا ۱۱۰۰۰ خط اجرا، هردو هومر بودند.
📜 چرخش هستیشناختی ابزار نوشتن
روابط هستیشناختی میان اجرا و متن مکتوب در طول تاریخ یونان دچار یک چرخش بزرگ شد:
- ✍️ دوران پیش از ۵۵۰ پیش از میلاد (نوشتن به مثابه اجرا): در کتیبههای اولیه (مانند سنگ قبرها)، متن مکتوب از رهگذر صدایی که خواننده هنگام قرائت به آن میبخشید زنده میشد. کتیبه از بیننده میخواست صدایش را به سنگ قرض بدهد. ذهنها کاملاً شفاهی بودند.
- ✍️ دوران قرن پنجم پیش از میلاد (کسب اعتبار از شفاهی بودن): حتی هرودوت نیز نوشتههای خود را به عنوان یک نمایش عمومی (Apodexis) عرضه میکرد تا شهرت انسانها از بین نرود. او از پرستیژ کلام شفاهی برای بخشیدن اعتبار به متن خود استفاده میکرد.
- ✍️ دوران توسیدید (اولویت متن مکتوب بر اجرا): توسیدید صراحتاً کار خود را نه یک خطابه موقت برای مسابقه (Agonisma)، بلکه دارایی همیشگی (Ktema es aiei) نامید که باید مانند یک میکروفیلم در صندوقچهای پنهان بماند تا تنها افراد لایق به آن دسترسی داشته باشند. در اینجا هستیشناسی دگرگون شد و متن مکتوب اصالت یافت.
حماسههای هومری محصول یک نبوغ تاریخی توزیعشده در زمان هستند. فرآیند تبلور به ما نشان میدهد که چگونه خلاقیتهای فردی اعصار مختلف (از عصر برنز تا دوران کلاسیک) از طریق پیوند تاریخی و پالایش تدریجی، در یک قالب منسجم و بلورین متبلور میشوند تا اثری فراتر از طول عمر یک انسان فانی خلق کنند.
۴️⃣ جشنواره پاناتنایا، آیینهای قربانی و مفهوم وانموده
فرآیند تبلور تاریخی حماسهها در یک محیط خنثی اتفاق نیفتاد، بلکه موتور محرک اصلی آن، نهادهای سیاسی و مذهبی قدرتمند آتن بودند. این فرآیند در بستر جشنواره بزرگ «پاناتنایا» شکل گرفت؛ جایی که هنر، سیاست امپراتوری، آیین قربانی و فلسفه در یک ساختار آیینی واحد به هم گره خوردند تا بستر نهایی برای تجسم مفهوم بازآفرینی اسطورهای (Mimesis) فراهم شود.
🏛️ جشنواره پاناتنایا به مثابه ابزار اقتدار امپراتوری آتن
آتن با میزبانی این جشنواره بزرگ و دعوت از سراسر یونان، خود را به عنوان حافظ و نگاهبان انحصاری سنت هومری معرفی کرد. این یک پروپاگاندای فرهنگی خالص بود. آتن نیازی نداشت که نام قهرمانان آتنی در ایلیاد برجسته باشد (چرا که حضور آتنیها در حماسه بسیار ناچیز بود)، بلکه اقتدار سیاسی خود را از این ادعا میگرفت که تنها حافظ شایسته این سنت عظیم هنری است. سیاست زمانی هنر را ارتقا میدهد که مشروعیت خود را از نگاهبانی هنر کسب کند، نه زمانی که هنر را به خدمت مستقیم شعارهای خود درآورد.
🏁 آیین آپوباتی (Apobates): تجسم خطر بر روی ارابه
یکی از هیجانانگیزترین بخشهای ورزشی جشنواره پاناتنایا که با اجراهای حماسی همخوانی داشت، مسابقه ارابهرانی آپوباتی بود. در این مسابقه، در کنار راننده ارابه، جنگجویی با تجهیزات کامل زرهی (شامل سپر، خفتان، ساقبند و شمشیر) ایستاده بود. او باید در اوج سرعت ارابه، از سمت چپ پایین میپرید، همگام با ارابه میدوید و دوباره سوار میشد. این آیین بسیار خطرناک (که گاه به مرگ ورزشکاران منجر میشد و تنها مردان آتنی حق شرکت در آن را داشتند)، بازآفرینی فیزیکی جنگهای ارابهای بود که در ایلیاد توصیف شده بودند.
🧩 قاعده رله (Relay Rule) و کیهانشناسی نظم
در این جشنواره، قانون سختی برای راپسودها (Rhapsodes، خوانندگان حرفهای حماسهها) وضع شد: هر خواننده باید سرود خود را دقیقاً از همانجایی آغاز میکرد که خواننده قبلی به پایان رسانده بود. این زنجیره بیگسست نشاندهنده نظم کیهانی (Cosmos) بود. واژه کوسموس در یونان باستان سه معنای به هم پیوسته داشت:
- 🪐 نظم جهان مادی (ماکروکاسم).
- ⚖️ قانون اساسی جامعه که به شکل شفاهی منتقل میشد (مانند قوانین اسپارت).
- 💄 آراستگی و زیبایی ظاهری شخصی (که منشأ واژه Cosmetics یا لوازم آرایشی مدرن است).
- بنابراین، پیوستگی سرودها صرفاً یک تکنیک ساده برای حفظ ترتیب داستان نبود، بلکه تجلی نظم کیهانی، اجتماعی و زیباییشناختی به شمار میرفت.
🥩 ضیافت، قربانی و اتصال با امر قدسی
در بستر این جشنواره، واژه «دایس» (Dais) به طور همزمان به معنای «ضیافت»، «تقسیم گوشت قربانی» و «قربانی مذهبی» بود. این رویداد فستیوالی بود که در آن حیوان قربانی میشد، گوشت آن تقسیم میگشت و شرکتکنندگان با خوردن آن، ارتباط خود را با خدایان تجدید میکردند. قهرمانان حماسی (مانند آشیل و اودیسئوس) برای یونانیان صرفاً شخصیتهای داستانی نبودند، بلکه به عنوان نیاکان نیمهقدسی پرستش میشدند (فرقه پرستش قهرمانان یا Hero Cult). نغمهسرایی برای آنها در طول ضیافت، نوعی احیا و رستاخیز معنوی این قهرمانان در جهان مادی بود.
🎭 نظریه وانموده (Mimesis): غلبه اجرا بر واقعیت
افلاطون در آثار خود (مانند رساله فایدروس یا کتاب جمهوری) هنر را به عنوان مظهر فریب و کپیِ دست دوم از جهان مادی نقد میکرد. اما گریگوری ناژ تفسیری کاملاً واژگون و عمیق از میمسیس (Mimesis، بازآفرینی/تقلید) ارائه میدهد:
- 🔹 نخست؛ هنر به عنوان الگو (Typological): سوگواریهای مذهبی و حماسی در تئاتر دولتی آتن، کپیبرداری از شیونهای مردم عادی در زندگی واقعی نبودند؛ بلکه برعکس، این سرودهای حماسی شاهانه (مانند مویه آندرومایکی برای هکتور در تئاتر) بودند که به عنوان الگوی برتر و کهنالگو (Prototype) عمل میکردند تا مردم عادی در زندگی شخصی خود یاد بگیرند چگونه به شکلی اصیل عزاداری کنند.
- 🔹 دوم؛ اتحاد وجودی در اجرا: راپسود یا بازیگری که نقش آندرومایکی یا هومر را اجرا میکند، در لحظه اجرا صرفاً ادای او را درنمیآورد؛ بلکه از نظر مذهبی و هستیشناختی با او یکی میشود. او خودِ هومر و خودِ آندرومایکی است که از طریق حلول در کلام زنده، دوباره تجسد یافتهاند.
- 🔹 سوم؛ بخشیدن اعتبار به واقعیت: این زندگی واقعی نیست که به اجرا ارزش میدهد، بلکه اجرا و آیین قدسی پاناتنایا است که به زندگی روزمره انسانها معنا، اعتبار و ثبات مابعدالطبیعی میبخشد.
🌐 استنباط نهایی:
جشنواره پاناتنایا به عنوان اوج فرآیند تبلور حماسه، به ما نشان میدهد که آیین، قربانی و هنر اجرا، ابزارهای سیاسی ساده نیستند؛ بلکه آنها بسترهای مقدسی هستند که در آنها مرز میان گذشته و حال، فانی و جاودان، و واقعیت و اسطوره فرومیریزد. در این فضا، هنر نه یک کپی بیارزش از واقعیت، بلکه خودِ حقیقت مطلقی است که واقعیت مادی برای یافتن ارزش و مشروعیت، ناچار به تقلید و همسویی با آن است.