آنچه سوسیالیست‌های مدرن نمی‌خواهند درباره‌ی هیتلر بدانید

آنچه سوسیالیست‌های مدرن نمی‌خواهند درباره‌ی هیتلر بدانید

کانال تلگرامی نقدآگین

بر اساس گفتگوی تفصیلی با دکتر راینر زیتلمان (Rainer Zitelmann)، تاریخ‌نگار و جامعه‌شناس برجسته و نویسنده کتاب «سوسیالیسم ملی هیتلر»

مقدمه: فقر حافظه تاریخی در نظام آموزشی مدرن

یکی از چالش‌های بنیادین در نظام آموزشی و روان‌شناسی جمعی جوامع غربی (به‌ویژه ایالات متحده آمریکا)، تمرکز انحصاری بر جنایات آدولف هیتلر به عنوان تنها نماد شر مطلق در تاریخ باستان متأخر است. این تمرکز افراطی باعث غفلت مفرط از دیگر فجایع هولناک بشری شده است؛ به طوری که بر اساس تجربه‌ی زیسته و سفرهای پژوهشی دکتر زیتلمان به بیش از ۳۰ کشور جهان، توده‌های مردم و حتی دانشجویان، اطلاعات ناچیزی درباره بزرگ‌ترین آزمایش سوسیالیستی تاریخ یعنی سیاست «جهش بزرگ به جلو» (Great Leap Forward) ژائو مائوتسه تونگ (بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ میلادی) دارند؛ فاجعه‌ای که طی آن بر اثر اعمال سیاست‌های اشتراکی سوسیالیستی، بیش از ۴۵ میلیون انسان بر اثر گرسنگی و سرکوب جان باختند. اگرچه آگاهی از جنایات هیتلر، کشتار شش میلیون یهودی و شروع جنگ جهانی دوم امری حیاتی است، اما نادیده گرفتن مبانی تفکر اقتصادی او، درک ما را از ماهیت واقعی رژیمش دچار انحراف جدی کرده است.

واژه‌شناسی تاریخی: تفاوت «نازیسم»، «فاشیسم» و «سوسیالیسم ملی»

در ادبیات سیاسی امروز جهان (به‌ویژه پس از تحولات سال ۲۰۱۶ در آمریکا و برآمدن دونالد ترامپ)، برچسب‌های «نازی» و «فاشیست» به طور بی‌رویه و غرض‌آلود علیه هر جریانی که در جناح چپ قرار ندارد، استفاده می‌شود. با این حال، از منظر زبان‌شناسی تاریخی و اسناد آرشیوی، واژه‌ی "نازی" (Nazi) یک اصطلاح جدلی و تحقیرآمیز بود که در دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی توسط کمونیست‌ها و سوسیالیست‌های آلمان ابداع شد. هدف آن‌ها از به کار بردن این برچسب مخفف، این بود که اصطلاح مقدسِ «سوسیالیسم» به نام هیتلر و جنایات او گره نخورد و بدنام نشود.

حزب هیتلر خود را رسماً «حزب کارگران سوسیالیست ملی آلمان» (NSDAP) می‌نامید و نظام خود را «سوسیالیسم ملی» (National Socialism) معرفی می‌کرد. همچنین، یکسان‌پنداری سوسیالیسم ملی آلمان با «فاشیسم» (Fascism) ایتالیا از نظر تاریخی خطا است. فاشیسم، مدلی بود که توسط بنیتو موسولینی در ایتالیا اجرا شد و تفاوت‌های ساختاری با نظام آلمان داشت، هرچند در اصلِ ترجیح منافع دولت بر فرد با یکدیگر همپوشانی داشتند.

مدل اقتصادی هیتلر: سوسیالیسم مدرن در برابر سوسیالیسم سنتی

برای پاسخ به این پرسش که «آیا هیتلر یک سوسیالیست بود؟»، باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد:

  • سوسیالیسم سنتی (مدل شوروی و چین مائو): این مدل به دنبال ملی کردن مطلق و مالکیت ۱۰۰ درصدی تمام ابزارهای تولید و املاک خصوصی توسط دولت بود.
  • سوسیالیسم مدرن (مدل هیتلر و موسولینی): هیتلر نیازی به ملی کردن صوری تمام کارخانه‌ها نمی‌دید. مانیفست اقتصادی هیتلر در یکی از سخنرانی‌هایش این‌گونه خلاصه شده است:
«من به شرکت‌ها و کارآفرینان می‌گویم چه چیزی و به چه مقداری تولید کنند. اگر بپذیرند و اجرا کنند، من با آن‌ها مشکلی ندارم و مالکیتشان حفظ می‌شود. اما اگر نافرمانی کنند، دولت خود مدیریت را به دست خواهد گرفت.»

بنابراین، اقتصاد آلمان نازی به هیچ عنوان یک نظام سرمایه‌داری یا اقتصاد بازار آزاد نبود؛ زیرا در اقتصاد آزاد، تصمیم‌گیری درباره تولید و قیمت بر عهده کارآفرین و در نهایت «حق انتخاب مصرف‌کننده» است، اما در آلمان نازی، این بوروکرات‌ها و سیاست‌مدارها بودند که نقشه تولید را تعیین می‌کردند. شاهدوحی این ادعا، تدوین «برنامه چهارساله اقتصادی آلمان» در سال ۱۹۳۶ بود که کاملاً مشابه برنامه‌های پنج‌ساله کشورهای کمونیستی طراحی شده بود.

ریشه‌های فکری هیتلر و ستایش پنهان استالین

برخلاف تصور عامه که هیتلر را صرفاً یک دیوانه‌ی زنجیری و فاقد فلسفه می‌دانند، او فردی خودآموخته (Autodidact) بود که هزاران جلد کتاب تاریخی، نظامی و اقتصادی مطالعه می‌کرد و عمیقاً تحت تأثیر جنبش "انقلاب محافظه‌کارانه" در جمهوری وایمار بود.

تحلیل اسناد دست‌اول، فرامین شبانه و به‌ویژه «گفتارهای سر میز» (Table Talks) که توسط مارتین بورمان (Martin Borman) ثبت شده‌اند، نشان می‌دهد که نگرش هیتلر در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی به تدریج دچار دگرگونی شد و او بیش از پیش به ستایشگر نظام برنامه‌ریزی متمرکز شوروی و شخص جوزف استالین تبدیل گشت. هیتلر در محفل خصوصی خود، انتقاد از استالین را ممنوع کرده بود و او را یک "نابغه" می‌خواند که با مشت آهنین توانسته بود صنایع عظیمی ایجاد کند. او در جمع دستیارانش صراحتاً اعلام کرد که پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم، اقتصاد آلمان را کاملاً به سمت یک اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده متمرکز (توتالیتاریسم اقتصادی خالص) سوق خواهد داد.

بر این اساس، ایدئولوژی هیتلر بر پایه سوسیال داروینیسم (Social Darwinism) بنا شده بود؛ او جامعه را به دو دسته "قوی" و "ضعیف" تقسیم می‌کرد. از نظر او، بوروژوازی و لیبرال دموکراسی غربی مظهر ضعف و تساهل بودند و کمونیست‌ها و کارگران مظهر قدرت و جنگندگی. شعارهای رسمی آلمان نازی نظیر:

  • Gemeinnutz geht vor Eigennutz (منافع جمعی مقدم بر منافع فردی است)
  • Du bist nichts, dein Volk ist alles (تو هیچ نیستی، ملت تو همه‌چیز است)

کاملاً در تضاد با فلسفه سرمایه‌داری، بازار آزاد و اصالت فرد (مانند آرای آدم اسمیت یا آین رند) قرار داشت. رقابت هیتلر با کمونیسم، رقابت دو دشمن ایدئولوژیک نبود، بلکه رقابت دو رقیب تمامیت‌خواه (توتالیتار) بود که هر دو هدفشان نابودی سرمایه‌داری و دموکراسی لیبرال بود. هیتلر در سال ۱۹۴۴ در دیدار با موسولینی تأکید کرد که سرمایه‌داری هیچ آینده‌ای ندارد و جهان آینده متعلق به سوسیالیسم ملی، فاشیسم و کمونیسم شرقی خواهد بود.

لوله‌آزمایش تاریخ: تحلیل تجربی کارآمدی سرمایه‌داری در برابر سوسیالیسم

برای ارزیابی هر نظام اقتصادی، نباید به آرمان‌شهرهای مکتوب در کتاب‌ها تکیه کرد. سوسیالیست‌ها معمولاً واقعیت‌های عینی (شوروی، کره شمالی، ونزوئلا) را سوسیالیسم واقعی نمی‌دانند و به کتاب‌های خود ارجاع می‌دهند؛ این کار مانند مقایسه یک ازدواج واقعی و پر از چالش با یک رمان عاشقانه فانتزی است.

دکتر زیتلمان اقتصاد را به یک «لوله آزمایش» با دو ماده‌ی حیاتی تشبیه می‌کند: دولت و بازار. هیچ سرمایه‌داری یا سوسیالیسم ۱۰۰ درصد خالصی در جهان وجود ندارد و همه نظام‌ها ترکیبی هستند؛ اما تغییر دوز این دو ماده، سرنوشت ملت‌ها را تعیین می‌کند:

۱. نمونه‌های افزایش دوز دولت (فاجعه اقتصادی)

  • ونزوئلا: در دهه ۱۹۷۰ میلادی، ونزوئلا یکی از ۲۰ کشور ثروتمند جهان بود. با آغاز مقررات‌گذاری‌های شدید لجام‌گسیخته و در نهایت روی کار آمدن هوگو چاوز با شعار «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» و ملی‌سازی گسترده، اقتصاد این کشور فروپاشید. نتیجه این شد که تورم به ۱،۰۰۰،۰۰۰ درصد رسید و بیش از ۸ میلیون نفر (نزدیک به ۲۸ درصد از کل جمعیت کشور) آواره و فراری شدند.
  • آلمان شرقی (GDR): در سال ۱۹۸۹ و قبل از فروپاشی دیوار برلین، تنها ۱۶ درصد مردم آلمان شرقی تلفن داشتند (در مقایسه با ۹۹ درصد در آلمان غربی). زمان انتظار برای خرید یک خودروی بی‌کیفیت (مانند ترابانت) بین ۱۲.۵ تا ۱۷ سال بود. همچنین بر خلاف ادعای چپ‌گرایان مدرن مبنی بر اینکه سرمایه‌داری عامل نابودی محیط زیست است، میزان آلایندگی $CO_2$ در آلمان شرقی سوسیالیست (نسبت به تولید ناخالص داخلی) ۳ برابر و میزان اکسید گوگرد ۱۰ برابر آلمان غربی سرمایه‌دار بود. سیاست کنترل و تثبیت اجاره‌بها (Rent Freeze) که ابتدا توسط هیتلر وضع شد و سپس توسط دولت کمونیست آلمان شرقی ادامه یافت، منجر به نابودی سرمایه مسکن شد؛ به طوری که تا سال ۱۹۸۹، بیش از ۴۰ درصد خانه‌ها آسیب جدی دیده و ۱۰ درصد کاملاً غیرقابل سکونت بودند.

۲. نمونه‌های افزایش دوز بازار (معجزه اقتصادی)

  • ویتنام: در اواخر دهه ۱۹۸۰، ویتنام فقیرترین کشور جهان (حتی فقیرتر از کشورهای آفریقایی) بود که اقتصادش بر اثر جنگ و سیستم برنامه‌ریزی متمرکز نابود شده بود. با اجرای اصلاحات اقتصادی اواخر دهه ۸۰ (Doi Moi)، به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی، نرخ فقر مطلق در این کشور از ۸۰ درصد در سال ۱۹۹۰ به کمتر از ۵ درصد در زمان حاضر رسیده است.
  • چین: در دوران مائو و در سال ۱۹۸۱، نزدیک به ۸۸ درصد مردم چین در فقر مطلق زندگی می‌کردند. با اصلاحات بازار آزاد دنگ شیائوپینگ و طرح شعار «بگذارید ابتدا عده‌ای ثروتمند شوند»، فقر مطلق به کمتر از ۱ درصد کاهش یافت و امروزه چین پس از آمریکا بیشترین تعداد میلیاردرها را در جهان دارد.
  • هند و کره جنوبی: هند تا قبل از اصلاحات دهه ۱۹۹۰ گرفتار سیستم «سوسیالیسم دموکراتیک» و بوروکراسی فلج‌کننده (Licensing Raj) بود و رشد اقتصادی بسیار پایینی داشت، اما با آزادسازی تجاری در دهه ۹۰، بیش از ۳۰۰ میلیون نفر از فقر نجات یافتند. کره جنوبی نیز در دهه ۱۹۶۰ هم‌سطح کشورهای فقیر آفریقایی بود، اما با انتخاب نظام سرمایه‌داری به یکی از غول‌های صادراتی جهان تبدیل شد.

روان‌شناسی ثروت و تله‌ی تفکر غنائم سهم‌صفر (Zero-Sum Game)

یکی از دلایل پایداری تفکر ضدسرمایه‌داری، گرایش به «تفکر سهم‌صفر» است؛ تصوری که پنداشته می‌شود ثروت جهان یک کیک ثابت و محدود است و ثروتمندان سهم خود را از سفره فقرا دزدیده‌اند. اما آمار تاریخی این فرضیه را ابطال می‌کند: در ۴۰ سال گذشته، هم‌زمان با افزایش چشمگیر تعداد میلیاردرهای جهان (از ۵۰۰ نفر در سال ۲۰۰۰ به بیش از ۲,۷۰۰ نفر در حال حاضر)، نرخ فقر مطلق جهانی از ۴۳ درصد به ۸.۵ درصد کاهش یافته است. این یعنی سرمایه‌داری حجم کیک ثروت را بزرگ‌تر کرده است.

آدم اسمیت در کتاب «ثروت ملل» به درستی تبیین کرد که تنها راه نجات یک ملت از فقر، «رشد اقتصادی» و پیش‌شرط رشد اقتصادی، «آزادی اقتصادی» و حاکمیت قانون است. سرمایه‌داری بیش از آنکه به نفع ثروتمندان باشد (چرا که افراد قوی و باهوش در هر نظامی حتی دیکتاتوری گلیم خود را از آب بیرون می‌کشند یا مهاجرت می‌کنند)، حیاتی‌ترین ابزار برای بقا و رشد طبقه فقیر جامعه است. برای تغییر وضعیت اقتصادی یک کشور، پیش از تزریق کمک‌های مالی و اعانه (که نمونه ناموفق آن در حجم بالای کمک‌های توسعه‌ای به آفریقا دیده می‌شود)، تغییر «ذهنیت قربانی‌محور» و پذیرش مسئولیت فردی و ایجاد الگو از کارآفرینان ثروتمند، الزامی است.




Report Page