نوشخواری یا شرب خمر
کانال نقدآگین✍️ دکتر رامین كامران

ممنوعیت نوشیدن نوشابههای الكلی یكی از آسیبهای عمدهایست كه حكومت اسلامی به آزادیهای فردی و اجتماعی ایرانیان وارد آوردهاست، ولی نه به حذف این آزادی بهاندازه كافی اعتراض شده، نه حقّ نوشندگان مشروبات الكلی چنان كه باید مورد توجه قرار گرفته و نه پیامدهای این ممنوعیت چندان مورد تحلیل واقع شدهاست.
هدف از نگارش مقاله حاضر، انداختن نگاهی هرچند گذراست بر این مسئله، بهقصد نشان دادن اینكه سیاستهای نظام اسلامی، نه فقط در ممانعت از مردم موفق نبوده (كه همه میدانیم)، نه تنها به مصرف مشروبات الكلی جذابیت بخشیده (كه امر غیرمنتظرهای نیست)، بلكه بسیاری را به طور اساسی به سوی اعتیاد به الكل كشاندهاست (كه چگونگی اش قابل توجه است).
آزادی مشروب خوردن یكی از آزادیهاییست كه گرفتنشان، در چشم همه به یكسان مهم جلوه نكرد و شاید هنوز هم اهمیت آن برای همه به یكسان هویدا نباشد. میتوان برای این سهلانگاری چند دلیل شمرد.
یكی منع مذهبی كه به هر صورت، در ذهن برخی (چه طرفدار و چه مخالف حكومت) ریشه دارد.
دیگر قبح اجتماعی كار كه در همه جای دنیا از عوارض نامطلوب مستی و بدمستی برمیخیزد.
آخر از همه هم مضرات بهداشتی كه بر اینها علاوه شدهاست و بسا اوقات در مقام آخرین توجیه به كار گرفته میشود تا جایی كه تحكم مذهب و فشار جامعه تكافو نكرد، دهان معترضان را با اقتدار علم ببندد.
تنها سخنی كه در مقام مخالفت، یا به عبارت دقیقتر، عیبگیری به ممنوعیت مشروبات الكلی به گوش میخورد، این است كه چنین كاری، مردم را به مشروب خوردن حریصتر میکند و اگر گوینده، مختصری هم به عربی مهر و محبت داشته باشد و بخواهد حال و هوای اسلامی هم به سخنانش بدهد، لابد میگوید كه «الانسان حریص علی ما منع»، ولی این سخنی سست و ابتداییست.
سست است، چون پایه اش درست بر همان سه توجیهیست كه بالاتر از آنها سخن رفت؛ یعنی در نهایت، اتكاء به براهین مخالفان نوشیدن الكل دارد و بهجای دفاع از «آزادی فردی»، مسئلهٌ «منع و قبح و ضرر» كار را مرجع قرار میدهد. ابتداییست، از این جهت كه پیامدهای چنین منعی را به حدّ یك واكنش روانی بسیار ساده و كمابیش «پاولفی»، تقلیل میدهد.
ممنوعیت نوشیدن مشروبات الكلی در جمهوری اسلامی، به هیچ وجه، این كار را ورنیانداختهاست، بلكه مردم را از «فرهنگ» آن دور كرده و از این بابت، پسشان رانده و در نهایت، باعث شده كه تعداد الكلیهای ایران به نحوی فزونی بگیرد كه بدون آمار هم برای همه مشهود است. این پیامدها را نمیتوان با «حریص» شدن مردم توضیح داد. سه عامل را باید در این میان در نظر گرفت: یكی «محدودیتهای اجتماعی» نوشیدن الكل، دیگر «ممنوعیت دولتی» آن و سوم «انگیزه نوشندگان».
از اولی شروع كنیم. نگاه جامعه به نوشیدن مشروب، فقط به به «قبیح شمردن مستی» محدود نمیشود. حیات اجتماعی، همه ما را وادار میکند تا در رفتار خویش در زمینههای مختلف و طی روابطمان با دیگران، از هنجارهایی پیروی كنیم كه بسیار ظریفتر از «مجاز شمردن یا نشمردن» بعضی اعمال است.
حتی وقتی كاری انجام میدهیم كه مورد تأیید همه نیست، یا اصلاً بهكلی ناپسند است، بهكلی از این قیود آزاد نیستیم. این هنجارها مثل «قانون» نیست كه فقط به «باید و نباید» ختم بشود و ظرافت و انعطاف آنها بسیار بیش از این است؛ مشروب خوردن هم چه قبیح شمرده شود و چه نه، از حكم آنها مستثنا نیست.
تا وقتی این كار در ایران آزاد بود، صرفنظر از اینكه دیگران در بابش چه فكر میکنند، «ترتیب و آداب»ی هم داشت:
اول از همه اینكه «وقت» داشت. كسی از سر صبح پا نمیشد عرق بخورد، مگر الكلیها. وقت این كارها معمولاً عصر بود و شب.
دوم اینكه مشروب خوردن، اكثر اوقات در «اماكن»ی انجام میگرفت كه رفتار در هر كدام «ترتیب و قاعده»ای داشت؛ در عرق فروشیها و در رستورانها یا كابارهها و بارها. هر دسته و گروهی، به محلی میرفت كه با «امكانات مالی» و «پایگاه طبقاتی» و «مراودات اجتماعیاش» متناسب بود.
سوم اینكه مشروب خوردن به ندرت، به «تنهایی» انجام میگرفت و «كاری جمعی» بود. بهخصوص كه این كار، اصولاً در تنهایی خیلی دلچسب نیست و به عزا بیشتر شبیه است تا عروسی.
ممنوعیت مصرف الكل، همهٌ این «باید و نبایدها» و «ترتیبات اجتماعی» مصرف آن را بهكلی مختل كردهاست؛ چون دیگر این كار از نظر اجتماعی ساعت ندارد، زمان خوردن آن صرفاً تابع «میل یا فرصت شخصی» شدهاست. هر موقع كه خورده شود، انگار «ضربهایست كه به حكومت زده شده» است و «قدمیست در راه براندازی» و به هر صورت ضابطهای ندارد.
مكان خوردن آن جز در خانهها نمیتواند باشد؛ چون این كار در اماكن عمومی ممكن نیست. گرد آمدن در خانه هم كه دائم مقدور نیست؛ چون امكانات پذیرایی هركس محدود است. یك گیلاس عرق و یك لیوان آبجویی كه در دسترس همه بود و خوردنش بسا اوقات، ظرف نیم ساعت و یك ساعت ختم میشد، در خانه به این ترتیب سریع و گاه سرپایی نمیتوان خورد. بنابرین، تمایل به خوردن مشروب در تنهایی، بیشتر و بیشتر شدهاست. جمع میگساران از هم پاشیده، ولی این الزاماً از شمار آنها كم نكردهاست.
ممنوعیت دولتی از طرف دیگر بر «تولید و كیفیت» مشروبات الكلی تأثیر نهادهاست. از این داستان «مشروبات مسموم» كه هر از چندی تعدادی قربانی میگیرد، میگذرم؛ چون برای همه آشناست. موضوع این است كه انواع مشروب مورد دسترس مصرفكنندگان، بهنحو عجیبی محدود شدهاست. البته مشروبات خارجی توسط قاچاقچیانی كه بیشتر هم دستشان به جایی در این حكومت اراذل بند است، عرضه میگردد، ولی به قیمتهای سرسام آور.
این امر، نوشندگان را از آشنایی با بخش عمدهای از «فرهنگ جهانی نوشخواری» محروم میسازد كه شاید مهمترین ضررش نباشد، ولی در جای خود نوعی ضرر است. بههرحال، اكثر مردم به همان مشروبات «آشنا و ارزانبها» قانعاند و همانطور كه بهراحتی از پلو و خورش دل نمیکنند، در این زمینه هم به دنبال «تجربیات تازه» نیستند و بهآسانی از «عرق كشمش» صرف نظر نمیکنند.
مشكل اصلی در اینجاست كه «مشروبات سبك»، به این ترتیب از بازار برچیده میشود. به این دلیل ساده كه قاچاقچی یا تولید كننده میکوشد محض «كاهش خطر و دردسر»، تا حد امكان «حجم كمتری» مشروب، تولید و انبار و حمل كند و نوشیدنیهایی را تهیه و جابهجا و عرضه كند كه «درصد الكل بالا» داشته باشد و از بابت تجاری برایش صرف كند.
وقتی «خطر كار» و نه «قیمت تمام شده»، شاخص اصلی قیمتگذاری بشود، اندازهٌ بطری بیش از محتوا، معیار تعیین قیمت میگردد و روشن است كه باید به دنبال مشروب «قویتر و قابل حملتر» رفت.
مصرف كننده هم به نوبهٌ خود، این معیارها را در نظر میآورد و بهدنبال «صرفهجویی» میرود و بهتناسب حجم بطری (یا هر ظرف دیگر) الكل بیشتر میطلبد.
به این ترتیب، هر دو طرف معامله به طرف خرید و فروش «مشروب پر الكل» سوق داده میشوند. «مشروب سبك» خوردن، به این ترتیب ورمیآفتد؛ كمااینكه عملاً چنین شده؛ آبجویی در كار نیست و هر چه هست، عرق است كه اگر هم «سگی» نباشد در نهایت «گربه ای»ست.
و اما نكته بعد، مردم، لااقل آنهایی كه برای این كار زمینه یا بدان تمایلی دارند، «انگیزه بیشتری» برای مشروب خوردن پیدا میکنند؛ نه به این دلیل كه «ممنوع» است، بل از این جهت كه «تفریحات دیگر هم ممنوع یا محدود است»، ولی این یكی با «بهای نسبتاً قابل قبولی» در خانهها در دسترس است.
میدانیم هرآنچه ممنوع است و مردم طالبش هستند، در كوچه و خیابان ممنوع است، نه در خلوت. در خانه به هر ترتیب باشد، اسباب تفریح هم فراهم میشود، ولی چون هر تفریحی را هم نمیتوان در خانه انجام داد، پس آنهایی رواج میگیرد كه در خانه ممكن است.
سیاست كلی حكومت اسلامی در محدود كردن تفریحات كه منع مصرف الكل یكی ازآنهاست، به نوعی بین آن چیزهایی كه ممنوع كردهاست، امتیاز برقرار میکند. در نهایت كارهایی را كه میتوان در خانه و دور از چشم اغیار انجام داد، ناممكن نمیکند و فقط برخی را بهرغم باقی تشویق میکند؛ یعنی از آنجا كه قابلیتش در به اجرا گذاشتن قوانین یكسان نیست، بخشی را به طور غیرمستقیم از باقی آزادتر میگذارد.
سخن آخر
حكومت اسلامی به سیاق بینش فقهی ابتداییاش، از خوردن مشروب اصلاً تصوری جز «شرب خمر» ندارد؛ نه از فرهنگ این كار چیزی میفهمد و نه از آداب و رسومش و نه از لذتش، كه اصلاً به «سرخوشی» محدود نیست.
طبعاً به تمامی این دلایل، در مقامی هم نیست كه راجع به این كار قضاوتی بكند و آزادی مردم را در این باب محدود نماید، ولی همه میبینیم كه چنین كردهاست و با وقاحت تمام و بهنام «قانون الهی» هم كردهاست.
نكته در اینجاست كه ممنوعیت مصرف مشروبات الكلی از طرف حكومت، به هیچوجه نتوانسته بساط این كار را برچیند، ولی آنرا به حد تصویری تقلیل دادهاست كه خود حكومتیان از آن داشتهاند؛ یعنی «نوشخواری» را به حد «سر كشیدن الكل» پایین آورده كه در درجه اول، از دیدگاه آزادی فردی و سپس از بابت فرهنگی و بهداشتی ضرر بزرگیست. این نتیجه به هیچ وجه مایهٌ تعجب نیست. منع حكومتی كه آشناترین شكل آن محدود كردن آزادی عقیده و بیان از طریق سانسور است، هیچ گاه غیر از این نتیجهای نمیدهد: از عهده ریشه كن كردن چیزی برنمیآید، ولی سطح آن را پایین میآورد، از ظرافتش و از غنایش و از تنوعش میکاهد و در حقیقت، به همان پایهای تنزلش میدهد كه خود میبیند. قدرت اصلی دولت در اینجا هویدا میشود؛ در اینكه شكل بسیاری چیزها را تغییر میدهد؛ نه به آن صورتی كه خود میخواهد، بل به آن صورتی كه خود میبیند.
بازنشر مقاله بتاریخ اکتبر ۲۰۰۷