آذربایجان، زبان فارسی و مسعود پزشکیان!

آذربایجان، زبان فارسی و مسعود پزشکیان!

کانال نقدآگین

✍️ ناصر همرنگ

آذربایجان در گذشته‌های دور کانون زبان پهلوی بوده و زبان فارسی کنونی نیز ریشه در آن دارد. بی‌گمان او نمی‌داند که در برهه‌های دیگر تاریخی، آذری زبان باستان آذربایجان را برمی‌ساخته و آن هم خود یکی از زیر شاخه‌های زبان‌های ایرانی و زبان فارسی بوده است. پزشکیان به یقین هیچ نمی‌داند که زبان فارسی نه تنها زبان دربار و زبان دیوان، بلکه زبان فکر و اندیشه و قلم و شعر و ادب مردم آذربایجان برای سده‌های بسیاری بوده و آذربایجانی‌ها در هزار سال گذشته برای پاسداست زبان فارسی در سرتاسر جهان ایرانی از همه پیشگام‌تر بوده‌اند. پزشکیان برای اینکه این حقیقت‌های کتمان‌ناشدنی را بداند، باید هرچه که می‌تواند در دل تاریخ آذربایجان عقب و عقب‌تر برود و دریابد که همه‌ی مهتران و بزرگان آذربایجان سروده‌ها و اثرهای فاخر ادبی خود را به زبان فارسی آفریده‌اند. اما ذهن پریشان جهان‌وطن کجا و این سخنان کجا؟ پزشکیان چگونه می‌تواند بفهمد که کسی نظامی گنجوی را مجبور نکرده بود تا همه‌ی آثارش را به زبان فارسی بنویسد و بخشی از میراث و بخش‌هایی از شاهکارهای بزرگ ادبی جهان را در این زبان بیافریند؟ او چسان می‌تواند درک کند که کسی مهستی گنجوی نخستین زن شاعر پارسی‌گو را مجبور نکرده بود تا لعل و گوهر رباعی‌های دلنشین و آراسته به نازک‌خیالی‌های جادویی و رنگ‌آمیزی‌شده‌ی خویش را در انبان زبان فارسی بریزد؟ ذهن قبیله‌گرا و چپ‌اندیش و وطن‌گریز پزشکیان و آدم‌هایی چون او چگونه می‌تواند بفهمد نظامی گنجوی و مجیرالدین بیلقانی و خاقانی شروانی و قطران تبریزی همگی اثرهای خود را به زبان خویش ساخته‌اند و پرداخته‌اند و از همین‌رو شاهکارهای ادبی خود را به زبانی نوشته‌اند که به آن تسلط داشته‌ و با آن زندگی کرده‌ و در قلمرو آن نفس کشیده‌اند؟

پزشکیان به احتمال بسیار بالا نمی‌داند که برای آفرینش اثر ادبی، دانستن زبان به تنهایی کافی نیست. بلکه باید سال‌های دور و دراز با آن زبان زندگی کرد. به همین خاطر بی‌تردید پزشکیان نه تنها از نقش و جایگاه زبان فارسی در تاریخ آذربایجان کاملاً بی‌خبر است، قطع به یقین او هیچ شناختی از سهم و نقش ستودنی آذربایجان در ارتقا زبان فارسی در هزار سال گذشته ندارد. در نگاه تنگ و ننگ چپ‌اندیشانی چون او همه‌چیز پیرامون مساله‌های هویتی در منطقه‌های پیرامونی در ایران و از جمله در آذربایجان بشدت تخت و یکدست و بدون ریشه‌‌های تاریخی است. از همین‌روست که او مساله‌ی زبان فارسی در آذربایجان را از دریچه‌ی اجبار و زور می‌نگرد و می‌انگارد که سرتاسر این سرزمین روزگاری بخشی از استپ‌های دشت اورخون بوده است و اکنون او می‌خواهد با جلوگیری اجباری از فارسی‌گویی خانواده‌اش تاریخ و جغرافیای آذربایجان را در یک جهان خیالی و انتزاعی به هم بپیونداند.

روزگار عجیبا غریبایی است. هم برای ایران و هم برای آذربایجان. سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را گشوده‌اند. گو اینکه این نیز بگذرد. توصیه من اما به پزشکیان و همپالگی‌هایش آن است که هنگامی که از آذربایجان و زبان فارسی سخن می‌گویند، اندکی تاریخ و مقداری شعر بخوانند و بیاموزند. پیوندهای آذربایجان و زبان فارسی ناگسستنی‌تر و دور و درازتر و ژرفاژرف‌تر از آن است که یاوه‌های انتخاباتی و یا سوگیری‌های گذرای سیاسی بتوانند آن را نادیده انگارند.


‌

‌


Report Page