چگونه ووکیزم دانشگاههای برتر و صنعت نشر را نابود کرد؟
کانال تلگرامی نقدآگ- اشاره به نفوذ مارکسیسم و پستکولونیالیسم در متون ادبی.
- بحث پیرامون خواندن صرف تئوری به جای متن اصلی.
- اهمیت کتاب مسخ اووید در زنجیره ادبیات رنسانس و شکسپیر.
- مقایسه زیرساخت دانشگاه با مدینه فاضله کمونیستی کوچک.
- خواندن خلاصه کتاب فینالیست جایزه پولیتزر و نقد معیار انتشاراتیها.
- قرائت پیام مستقیم و کلمه به کلمه کارگزار ادبی در رد داستانهای عمیق.
- تحلیل رباتیک شدن لحن نگارش نسل جدید به دلیل مصرف محتوای هوش مصنوعی.
این ویدیو مصاحبه مفصل و عمیقی است با لیسا لایز (Lisa Liez)، نویسنده خبرنامه شناختهشده Pens and Poison در ساباستک و فارغالتحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی از دانشگاه کلمبیا. او در این گفتگو با جزئیات به کالبدشکافی نفوذ ایدئولوژی در دانشگاههای برتر، بحران هویت در صنعت نشر، افت کیفیت ادبیات معاصر و چالشهای نگارش در عصر هوش مصنوعی میپردازد.
1️⃣ ایدئولوژیک شدن دپارتمانهای ادبیات و حذف خلاقیت دانشگاهی
🔹 تجربه نمره منفی در بررسی شکسپیر: لیسا تجربه شخصی خود را در سال سوم دانشگاه (دوره لیسانس در کلمبیا) بازگو میکند. در آن سال، استاد برجسته و شکسپیرشناس معروف دانشگاه (که نامش ذکر نمیشود اما لیسا اشاره میکند او همان کسی است که پانویسها و حاشیهنویسیهای نسخههای معروف آموزشی شکسپیر را مینویسد) در مرخصی بود. دانشگاه یک استاد زن تازه کار را جایگزین او کرد. لیسا ابتدا رزومه او را بررسی کرد و مورد مشکوکی ندید. در جلسات اول، نمایشنامه «تاجر ونیزی» بررسی شد و بحث درباره نژادپرستی و بیگانههراسی در آن کاملاً منطقی بود، چون این تمها واقعاً در متن وجود دارند. سپس نمایشنامه «رام کردن زن سرکش» (The Taming of the Shrew) بررسی شد که بحث درباره هنجارهای جنسیتی در آن نیز طبیعی بود. اما بحران زمانی آغاز شد که آنها به نمایشنامه «رؤیای شب نیمه تابستان» (A Midsummer Night's Dream) رسیدند. استاد شروع به تدریس مفاهیمی چون بیدیاسام (BDSM) و تمایلات کوییر (Queer Desire) در این اثر کمدی کرد. لیسا در امتحان میانترم دو مقاله کوتاه درباره این نمایشنامه نوشت، اما استاد از او نمره کم کرد. لیسا میگوید هنوز عکس برگه امتحانی خود را دارد که استاد در بخش بازخورد نوشته بود: «به تمایلات کوییر اشارهای نشده است». لیسا این رویکرد را مضحک میداند، زیرا تفسیر شخصی استاد را به عنوان تنها حقیقت مطلق به دانشجویان تحمیل میکرد و فضای هرگونه خلاقیت یا تفسیر متفاوت را میبست.
🔹 ایده فرعی؛ بازی با قواعد سیستم برای کسب نمره: لیسا برای امتحان پایانترم خود در قبال نمایشنامه «شب دوازدهم» (Twelfth Night) تصمیم گرفت کاملاً مطابق میل و ذهنیت استاد عمل کند. داستان این نمایشنامه درباره خواهر و برادری است که کشتی آنها غرق میشود؛ خواهر برای امنیت خود لباس برادرش را میپوشد و وارد دربار یک دوک میشود و دوک بدون اینکه بداند او زن است، با او صمیمی میشود. لیسا مقالهای نوشت و در آن ادعا کرد که نمایشنامه شب دوازدهم یک اثر کاملاً ترنسجندر (Transgender) است. استاد بدون معطلی به او نمره +A داد. مجری پادکست (جسی) در تایید این موضوع اشاره میکند که خودش در سال ۲۰۰۱ وارد دانشگاه شده و یاد گرفته بود که برای گرفتن نمره کامل، نیازی نیست چیزی یاد بگیرید، بلکه فقط باید روانشناسی اساتید را بشناسید، بفهمید به چه چیزی علاقه دارند و همان را تحویلشان بدهید تا خوشحال شوند.
🔹 ایده فرعی؛ ماهیت کمدیهای شکسپیر: لیسا و مجری بحث میکنند که در زمان شکسپیر، حضور زنان روی صحنه تئاتر ممنوع و غیرقانونی بود و تمام نقشهای زنان را پسران جوان بازی میکردند. این یعنی در نمایشنامهای مثل شب دوازدهم، یک بازیگر مرد نقش زنی را بازی میکرد که خود را به شکل یک مرد درآورده بود! لیسا میگوید اساتید مدرن کاملاً جنبه کمدی، سرگرمی و خندهدار بودن این آثار را برای مخاطبان آن عصر فراموش کردهاند و اصرار دارند همه چیز را بیش از حد جدی و در قالب نظریههای جنسیتی امروز تحلیل کنند.
2️⃣ جایگزینی متون کلاسیک با نظریههای چپ و بایکوت آثار بزرگ
🔹 ورود به دانشگاه و شوک ضمایر جنسیتی: لیسا در سال ۲۰۱۵ وارد مقطع کارشناسی دانشگاه کلمبیا شد. او میگوید این دقیقاً دورهای بود که موج «ووکیزم» (Wokeism) و رفتارهای اصلاح سیاسی (Political Correctness) به شدت در دانشگاهها اوج گرفت. در روز اول توجیهی (Orientation)، مسئول گروه از همه دانشجویان خواست که نام، شهر، رشته انتخابی و ضمایر جنسیتی (Pronouns مثل she/her یا he/him) خود را اعلام کنند. لیسا که در دوران دبیرستان کاملاً دور از سیاست بود و به عشق زیبایی و سنتِ ادبیات به دانشگاه آمده بود، از این کار جا خورد و احساس توهین کرد، چون معتقد بود این کار استفادهای عجیب و ابزاری از گرامر برای نمایش علنی جنسیت در کلاس است؛ به همین دلیل در نیمه دوم جلسات توجیهی شرکت نکرد.
🔹 غلبه تئوری بر متن اصلی: لیسا فاش میکند که در دپارتمان ادبیات دانشگاه کلمبیا، دانشجویان مجبور بودند چندین ترم متوالی دورههای سنگین «نظریه ادبی» (Theory) بگذرانند و حق انتخابی هم نداشتند. در این کلاسها به جای رمان یا شعر، آثار نظریهپردازانی چون کارل مارکس (Karl Marx - فیلسوف آلمانی و پایهگذار سوسیالیسم)، جودیت باتلر (Judith Butler - نظریهپرداز آمریکایی که جنسیت را یک برساخت اجتماعی میداند)، جورج ویلهلم فریدریش هگل (Hegel - فیلسوف آلمانی پیشاز مارکس که لیسا میگوید نسبت به بقیه وضعیت بهتری داشت) و ادوارد سعید (Edward Said - نظریهپرداز پسااستعماری و خالق مفهوم شرقشناسی که پایهگذار ایده دوقطبی ظالم/مظلوم در دانشگاهها شد) تدریس میشد. لیسا میگوید اساتید به ندرت خود کتابهای ادبی را میخواندند و بیشتر وقت کلاس صرف رویکردهای فرویدی و مارکسیستی به متون میشد. او این کار را به «مطالعه درباره بتهوون، بدون هرگز گوش دادن به سمفونیهای او» تشبیه میکند. او معتقد است حذف معنای عینی (Objective Meaning) از متن و تحمیل ایدئولوژی، عموم مردم جامعه را از ادبیات دلزده کرده است، چون مردم فکر میکنند ادبیات ذاتاً یک پروژه چپ افراطی است.
🔹 ایده فرعی؛ بایکوت کتاب مسخ اووید: لیسا تعریف میکند که کتاب «مسخ» (Metamorphoses) اثر اووید (Ovid - شاعر بزرگ رومی)، که نخستین و مهمترین گردآوری اساطیر یونان و روم در تاریخ بشر است، از چارت درسی ادبیات کلمبیا حذف شد. علت آن بود که یک دانشجوی دختر ادعا کرد به دلیل تجربیات تروما و آسیب روانی شخصی، از خواندن بخشهایی که در آن زئوس (خدای خدایان یونان) با زنان متعدد رابطه جنسی برقرار میکند (که البته اووید آن را به هیچ وجه به شکل گرافیکی یا باز توصیف نکرده و بسیار گذرا به آن پرداخته) دچار تریگر و آزار روحی شده است! این موضوع منجر به راه افتادن کمپین و حذف کتاب شد. لیسا میگوید این یک حماقت محض ادبی است، چون کتاب مسخ در دوران رنسانس دوباره کشف شد، به انگلیسی ترجمه شد و شکسپیر به شدت تحت تاثیر آن بود؛ تا جایی که در همین نمایشنامه رؤیای شب نیمه تابستان، شکسپیر نمایشنامهای در دل نمایشنامه اصلی اجرا میکند که مستقیماً برگرفته از یکی از داستانهای کتاب مسخ اووید است. حذف چنین کتاب پایهای، زنجیره درک تاریخ ادبیات را پاره میکند.
🔹 ایده فرعی؛ وضعیت سایر رشتههای علوم انسانی: به نظر لیسا، دپارتمان ادبیات انگلیسی یکی از چپگراترین و ایدئولوژیکترین بخشهای دانشگاه است. او معتقد است در رشتهای مثل تاریخ، اساتید حداقل کمی با واقعیتهای عینی و مستند سر و کار دارند؛ در فلسفه، به سنگینی و دقت ریاضیگونه نیاز است؛ اما در ادبیات، چون هیچ راهی برای اثبات قطعی منظورِ نهایی نویسنده وجود ندارد، هر کسی هر تفسیر عجیب و غریبی که بخواهد را به متن نسبت میدهد. لیسا میگوید در دو سال اول دانشگاه به دلیل فضای خفقانآور و دیوانهوار دپارتمان ادبیات، هیچ دوستی نداشت و جرات نمیکرد افکارش را بیان کند تا اینکه در سال سوم، یک سازمان دانشجویی دفاع از آزادی بیان (با حضور افرادی چون Coleman Hughes که اکنون فعال رسانهای شناختهشدهای است) در دانشگاه شکل گرفت که پناهگاه دانشجویان عاقلتر، به ویژه سربازان سابق ارتش (Vets) شد که در قالب دانشکده مطالعات عمومی (General Studies) به دانشگاه بازگشته بودند.
3️⃣ چرا دانشگاهها مردم را سوسیالیست میکنند؟ (کالبدشکافی ساختار مالی)
🔹 ترس والدین لیسا از کتابهای کلمبیا: والدین لیسا پناهندگانی بودند که از چنگال مارکسیسم و کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی سابق فرار کرده و به آمریکا آمده بودند. لیسا میگوید در تعطیلات زمستانی سال دوم دانشگاه، با کتابی قطور و جلد قرمز به نام The Karl Marx Reader (مجموعه مکتوبات مارکس شامل بخشهایی از داس کاپیتال، مانیفست کمونیست و مقالات دیگر) به خانه برگشت. پدرش با دیدن کتابها وحشتزده و شگفتزده شد و گفت: «این دقیقا همان لیست کتابهایی است که ما مجبور بودیم در شوروی سابق در درسی به نام مطالعات مارکسیستی-لنینیسم بخوانیم! ما کلی پول دادهایم تا تو در یک دانشگاه آیوی لیگ (Ivy League) در نیویورک، دوباره همان اراجیف را یاد بگیری؟» پدرش بعداً به شوخی به او گفت: «خوشحالم که حداقل توانستی با حرف زدن علیه کارل مارکس برای خودت شغل و درآمدی دست و پا کنی، وگرنه آن همه پول دانشگاه هدر رفته بود».
🔹 ایده فرعی؛ مکانیزم بازتولید اساتید مارکسیست: لیسا به مکاتبات خود در دوران دانشگاه با یک استاد ۸۰ ساله و بسیار عاقل رشته جامعهشناسی در دانشگاه شیکاگو اشاره میکند. آن استاد به او گفته بود در دوران مککارتیسم (McCarthyism - دورهای در دهه ۱۹۵۰ در آمریکا که دولت افراد مظنون به گرایشهای کمونیستی را بایکوت و مجازات میکرد)، بسیاری از روشنفکران مارکسیست از مشاغل دولتی، پزشکی و ارتش منع شدند. در نتیجه، دانشگاهها و آکادمیها آغوش خود را برای آنها باز کردند و گفتند «به اینجا بیایید». در دهه ۱۹۶۰ حجم عظیمی از مارکسیستها وارد بدنه دانشگاهی آمریکا شدند. سیستم دانشگاهی به این صورت است که اساتیدِ دارای رسمیّت و ارشدیت (Tenure)، تعیین میکنند که چه کسی در نسل بعدی این کرسی را تصاحب کند؛ بنابراین آنها صندلیها را به دوستان مارکسیست خود دادند و این چرخه به مدت چندین نسل تکرار شد.
🔹 سوسیالیسم پنهان در ساختار دانشگاه: لیسا در مقالهای به همین نام توضیح میدهد که ساختار و زیرساخت دانشگاههای مدرن آمریکا (که هزینه آنها اکنون به سالی ۹۰ هزار دلار رسیده) کاملاً شبیه به یک مدینه فاضله کمونیستی کوچک (Miniature Communist Society) طراحی شده است. لیسا میگوید اگر دانشجو فقط پول کلاسها را میداد، شهریه باید ۲۰ هزار دلار میبود؛ اما ۷۰ هزار دلار باقیمانده صرف مواردی میشود که سیستم به عنوان خدمات «رایگان» به دانشجو ارائه میدهد: باشگاههای مختلف، مشاوره روانی رایگان، خدمات درمانی رایگان، غذاهای رایگان و انواع فعالیتهای جانبی. دانشجویان (که اغلب از خانوادههای ثروتمند هستند) به این سرویسهای رایگان عادت میکنند و متوجه نیستند که هیچ چیز واقعاً رایگان نیست و کسی قبلاً پول آن را داده است. وقتی این فارغالتحصیلان وارد جامعه واقعی سرمایهداری میشوند و میبینند دیگر خبری از خدمات رایگان نیست، شوکه میشوند و ناخودآگاه تصور میکنند کل دنیا باید مثل دانشگاه ساختاری سوسیالیستی داشته باشد. لیسا این سیستم را به شرکت اپل تشبیه میکند: «شما میخواهید یک آیفون بخرید، اما اپل به شما میگوید حق ندارید آیفون را به تنهایی بخرید، مگر اینکه پول لپتاپ، قاب، گلس و هدفون را هم روی آن پرداخت کنید!»
4️⃣ بحران در صنعت نشر، سانسور پنهان و زوال ادبیات معاصر
🔹 ناشرانی که با پول دشمنی دارند: لیسا معتقد است تمام مصایب دپارتمانهای ادبیات مستقیماً به صنعت نشر منتقل شده است. فارغالتحصیلان رشته ادبیات کلمبیا و دانشگاههای مشابه سه راه پیش رو دارند: یا وکیل میشوند (که لیسا آنها را نرمالترین گروه میداند)، یا مشاور شرکتها میشوند، یا وارد آکادمی و صنعت نشر میشوند. این افرادِ تحتِ نظارت مارکسیسم، اکنون در جایگاه ادیتور (ویراستار) و کارگزار ادبی (Literary Agent) در انتشاراتهای بزرگ نیویورک قرار گرفتهاند و نقش دروازهبان را بازی میکنند. آنها تعریفشان از ادبیات خوب، اثری است که حتما تمهای ووکیستی، ترنسجندر یا ضدسرمایهداری داشته باشد.
🔹 ایده فرعی؛ جوایز ادبی برای کتابهایی که کسی نمیخواند: لیسا به عنوان نمونه به جوایز اخیر پولیتزر (Pulitzer Prize) اشاره میکند. یکی از کتابهای فینالیست پولیتزر داستانی دارد که خلاصه رسمی آن این است: «کریست در جریان یک تجمع ترنسفمینین در لاسوگاس، مجبور میشود با هویت خود مواجه شود؛ آن هم زمانی که سایر مهمانان علیه مردی که لباس سیلیکونی کامل زنانه پوشیده موضع میگیرند!» لیسا میگوید هیچ انسان عادی در جامعه حتی اسم این کتاب را نشنیده و نقدهای آن در سایت گودریدز (Goodreads) بسیار ضعیف است، اما چون با دستور کار (Agenda) مروجان این تفکر همسو است، جایزه میگیرد. این smugness (افاده و خودبرتربینی) هنرمندان برای هنرمندان، باعث شده بخش داستانهای ادبی کتابفروشیها پر از آثاری شود که هیچ ارتباطی با زندگی مردم واقعی جامعه ندارند. لیسا پیشبینی میکند رمانهایی که امروز چاپ میشوند، تا ۱۰ سال آینده کاملاً فراموش خواهند شد، زیرا ادبیات کلاسیک به این دلیل قرنها زنده مانده که تودههای مختلف مردم در طول زمان به آن معنا بخشیدهاند، نه یک مشت ادیتور در نیویورک. مجری هم تایید میکند که وقتی بچه بود، پدرش میگفت: «هر فیلمی که جوایز بیشتری برنده شده باشد، احتمالاً فیلم آشغالتری است، چون فقط برای جلب رضایت منتقدانِ مدعی ساخته شده است». او اضافه میکند که در اوایل دهه ۲۰۰۰ لیست ۱۰۰ کتاب برتر نیویورک تایمز را خواند و ۹۰ تای آنها فاجعه بودند و حتی خود منتقدان هم آنها را تا آخر نخوانده بودند.
🔹 تیکتاکی شدن رمانها و حذف تفکر عمیق: لیسا فاش میکند که کارگزاران ادبی امروز به دلیل کاهش شدید تمرکز (Attention Span) ناشی از فضای مجازی، رمانهای عمیق، روانشناختی و درونی (Introspective Fiction) را اصلاً بررسی نمیکنند. لیسا پیام مستقیم و محرمانه یکی از کارگزاران بزرگ ادبی به خودش را به صورت مستند و کلمه به کلمه میخواند:
«من به عنوان یک خواننده ادبی، عاشق کاراکترهای درونگرا هستم که صفحه پس از صفحه اعماق روح خود را میکاوَند تا ذهن در حال توسعه خود را درک کنند. اما به عنوان یک کارگزار ادبی، با دیدن چنین متونی طوری فرار میکنم که انگار یک قوطی تافت روی سرم خالی کردهام و زیرش سیگار روشن کردهام! من نمیتوانم این نوع کارها را به ۵ ناشر بزرگ تجاری (The Big Five) بفروشم. اگر زمانی تصمیم گرفتی چیزی بنویسی که از نظر تجاری سودآور و سریع باشد، برایم بفرست.»
لیسا میگوید کتابهای امروز باید در ۳ ثانیه اول مثل یک ویدیو تیکتاک یا فیلم سینمایی مخاطب را قلاب کنند. رمانها کاملاً پلاتمحور (Plot-forward) و شبیه به فیلمنامه شدهاند و هیچ عمق روانی ندارند؛ به همین دلیل است که خواندن خلاصه یک رمان معاصر، هیچ تفاوتی با خواندن خود کتاب ندارد، چون چیزی جز یک خط داستانی سطحی در آن نیست. انتشاراتیها مارکت ریسرچ (تحقیقات بازار) انجام نمیدهند و تمام تمرکز خود را روی یک بخش کوچک از جامعه یعنی دختران نسل زد (Gen Z) گذاشتهاند که در فضای مجازی کتابهای رمانتیک با محتوای جنسی تند (Romantasy) را ترند میکنند. برای نمونه، لیسا میگوید وقتی با کارگزار ادبی سابقش کار میکرد، آمارهای خبرنامهاش را به او نشان داد که نشان میداد مخاطبان او عمدتاً مردان بالای ۴۵ و حتی ۶۵ سال هستند که به علوم انسانی سنتی علاقه دارند، اما کارگزار اصرار داشت: «چون خودت جوان هستی، کتابت را باید به عنوان رمان نسل زد مارکت کنیم، چون نسلهای دیگر کتاب تو را نمیخرند!» لیسا میگوید آنها به قدری از دنیای واقعی فاصله گرفتهاند که الفبای مدیریت یک بیزینس را هم بلد نیستند و وقتی شکست میخورند، گناه را به گردن سرمایهداری میاندازند. انتشارات بزرگ پنگوئن اخیراً اعلام کرده که برای جبران «عدم توازن تاریخی»، آثاری که بدون کارگزار فرستاده میشوند را فقط از نویسندگان جامعه LGBTQ پذیرش میکند؛ در حالی که لیسا میگوید همین الان هم تمام کتابهایشان درباره همین موضوعات است. نویسندگان مستقل هم از ترس بایکوت شدن و قرار گرفتن در لیست سیاه (Blacklist) جرات اعتراض علنی ندارند. لیسا میگوید خودش در حال نگارش یک کتاب غیرداستانی (Non-fiction) درباره این خط لوله وPipeline مخرب از دانشگاههای آیوی لیگ به صنعت نشر است.
5️⃣ کتابهای محبوب، منفور و آینده نویسندگی در عصر هوش مصنوعی
🔹 کتابهای محبوب لیسا:
- آتش کمرنگ (Pale Fire) اثر ولادیمیر ناباکوف: لیسا عاشق این کتاب است زیرا این اثر سالها قبل از بحران امروز، ماهیت مضحک منتقدان ادبی را پیشبینی کرده بود. داستان درباره شاعری است که شعر بلندی مینویسد و پس از مرگش، استادی دیگر که ادعای دوستی دارد، شروع به نوشتن حواشی و تفسیر (Commentary) بر این شعر میکند. خواننده در طول کتاب میفهمد که تفسیرهای این استاد کاملاً از روی دیوانگی و توهمات شخصی است و ربطی به شعر ندارد؛ دقیقاً مثل اساتید امروز کلمبیا. مجری اشاره میکند ناباکوف در حالی این شاهکارها و کتاب لولیتا (Lolita) را نوشته که انگلیسی زبان پنجم او بوده و نثرش شبیه شعر است. ناباکوف استاد دانشگاه هاروارد بود و لیسا میگوید داشتن استادی مثل او برایش یک رویاست.
- بار هستی / تحملناپذیری هستی (The Unbearable Lightness of Being) اثر میلان کوندرا: اثری فیلسوفانه و عمیق که از کتابهای محبوب لیسا و مجری است.
- جهان دیروز (The World of Yesterday) اثر استفان تسوایگ: لیسا این کتاب را که یک اتوبیوگرافی و خاطرهنویسی است، بسیار تحسین میکند و میگوید مثل رمان پیش میرود. تسوایگ نویسنده اتریشی بود که فیلم «هتل بزرگ بوداپست» اثر وس اندرسون مستقیماً بر اساس دو رمان او ساخته شده است. او در روزهای اولیه جنگ جهانی دوم و پیش از خودکشیاش، این کتاب را نوشت و در آن زوال فرهنگ، هنر و انسانگرایی اروپایی را به دست فاشیستها به تصویر کشید. لیسا میگوید اروپایی که او توصیف میکند دیگر وجود ندارد.
- شعرای محبوب: تی. اس. الیوت (T. S. Eliot - به ویژه شعر هرزآباد یا همان The Wasteland و سفر عشق جی. آلفرد پروفراک)، جان کیتس، ساموئل تیلور کالریج، فیلیپ لارکین و سیلویا پلات.
🔹 کتابهای بیش از حد گنده شده (Overrated) از نظر لیسا:
- اتاق جووانی (Giovanni's Room) اثر جیمز بالدوین: لیسا میگوید در سال اول دانشگاه همه هماتاقیهایش شیفته این کتاب بودند، اما از نظر او اگر تمهای نژادی و جنسیتی را از این کتاب حذف کنید، کل ساختار داستان فرو میریزد و چیزی از آن باقی نمیماند. شاهکارهای کلاسیک بدون نیاز به ایدئولوژیهای سیاسی ارزشمندند.
- محبوب (Beloved) اثر تونی موریسون: او این کتاب را هم در دسته آثاری میداند که با پتکِ مفاهیم نژادی و هویتی بر سر مخاطب میکوبند و حرفی جهانی و فراتر از سیاست برای گفتن ندارند. (مجری پادکست رمانهای برادران کارامازوف و آنا کارنینا از تولستوی و داستایوفسکی را هم کمی Overrated میداند که لیسا میگوید سر این موضوع باید با هم بجنگند!)
🔹 تهدید هوش مصنوعی و انسانهای رباتیک: مجری پادکست از لیسا میپرسد که با آمدن ChatGPT از سال ۲۰۲۲، بیزینس او در موسسه مشاوره تحصیلیاش (Invictus Prep که لیسا نام آن را به خاطر شعر معروف اینویکتوس اثر ویلیام ارنست هنلی انتخاب کرده) چه تغییری کرده است؟ لیسا پاسخی تکاندهنده میدهد: «بزرگترین بحران این نیست که دانشآموزان مقالاتشان را با ChatGPT مینویسند؛ بحران این است که حتی آنهایی که خودشان متن را مینویسند، لحنشان دقیقاً شبیه ChatGPT شده است!» لیسا توضیح میدهد چون این نسل کتاب نمیخواند (کتاب خواندن عملاً در مدارس دبیرستان آمریکا منسوخ شده)، آنها تمام طول روز در حال خواندن خلاصههای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، کپشنهای اینستاگرامِ نوشتهشده با AI و ویدیوهای یوتیوب با اسکریپتهای هوش مصنوعی هستند. بر اساس قاعده «شما همان چیزی میشوید که میخوانید»، ذهن آنها فرمت نگارش هوش مصنوعی را گرفته و خروجی ذهن خودشان هم رباتیک شده است. این موضوع ترسناک است.
🔹 ایده فرعی؛ نویسندگی به عنوان یک مهارت لوکس در آینده: لیسا پدیده هوش مصنوعی را با ماشینحساب مقایسه میکند. نامزد لیسا یک "کوانت" (Quant - تحلیلگر کمی در بازارهای مالی) است که در صندوقهای پوشش ریسک (Hedge Funds) کار میکند. لیسا میگوید در مصاحبههای کاری این صندوقهای بزرگ ثروتمند، اولین مرحله، آزمون "ریاضیات ذهنی" است؛ یعنی از شما میپرسند ۴۷ ضربدر ۶۲۵ چند میشود و شما باید زیر ۲ ثانیه ذهنی جواب بدهید. با اینکه ماشینحساب وجود دارد، اما والاستریت به دنبال کسانی است که مغزشان سریعتر از ماشینحساب عمل کند. لیسا پیشبینی میکند در آینده نزدیک، همین اتفاق برای نویسندگی خواهد افتاد. کسانی که تفکر عمیق دارند و میتوانند بسیار بهتر، عمیقتر و انسانیتر از هوش مصنوعی بنویسند، به یک مروارید گرانبها و بسیار لوکس در بازار کار تبدیل خواهند شد؛ چرا که نوشتن، فرآیندِ نظم دادن به افکار و یادگیریِ چگونه اندیشیدن است و کسی که آن را به هوش مصنوعی واگذار کند، عملاً تفکر خود را واگذار کرده است.