آیا فرم نظام سیاسی در استقرار دموکراسی بیتاثیر است؟
کانال نقدآگیندکتر احمد فعال

🍂 تاثیر «فرم نظام سیاسی» - که آیا سلطنتی باشد یا جمهوری - در محتوایی که «دموکراسی»ست، موضوعیست که بارها از سوی این قلم مورد بحث قرار گرفتهاست، اما متاسفانه طرفداران نظام سلطنت، مثل همیشه که در برابر منطق مخالفان و منتقدین یا به سکوت و یا با فحش و ناسزا زبان میگشایند، هیچ پاسخی ارائه نداده و دائما به تکرار حرفهای بیاساس خود ادامه دادند.
🍂 رضا پهلوی یک فریب را همیشه تکرار میکند. چیزی که او همواره تکرار میکند، برای بخشی از عوام جذاب است. او در برابر این پرسش که نظام آینده ایران چگونه نظامی است، سلطنت یا جمهوری؟ میگوید: «برای من محتوا مهم است و فرم یا شکل اهمیت ندارد». رضا پهلوی چون فاقد دانش سیاسی و جامعه شناسی است، از «رابطه فرم با محتوا» بیاطلاع است و آگاه نیست که کل جریان پست مدرنیسم که دنیای امروز را در تسلط فکری خود به مهار درآورده است، بهقول اسکاتلش، چیزی جز «چیره شدن فرم بر محتوا نیست»؛ اصطلاحی که اسکات لش بهعنوان «فیگورال کردن پدیدهها» یاد میکند.
🍂 طرفداران سلطنت با هدف آلترنانیوسازی رضا پهلوی، با یک ترفند خیلی ماهرانهای، ابتدا سعی میکنند، تا توجه و حساسیت جامعه سیاسی را از «فرم نظام سیاسی» منحرف کنند؛ آنها با ذکر مثالهایی چون «سوئد، دانمارک، نروژ و انگلستان امروز»، مدعی هستند که بهترین دموکراسیها در کشورهاییست که فرم نظام سیاسی آنها سلطنتیست و از این نظر، جامعه و کنشگران سیاسی نباید زیاد به «فرم نظام سیاسی» اصالت بدهند، بلکه باید به «محتوای نظام سیاسی»، یعنی «دموکراسی و آزادی» اصالت بدهند.
🍂 من فکر میکنم اگر جامعه سیاسی به همین باور برسد که «فرم نظام سیاسی» اهمیت ندارد، در گام بعدی در دامی می افتند که رهبری رضا پهلوی را به رسمیت بشناسند. اگر مدعیان این نظر، اندکی مطالعه در سیر تحولات سرزمینی کشور ایران داشتند و دستکم، دو یا سه اثر مهم و نظریههای مهمی که در باب «علل از توسعه بازماندگی» و «دیرپایی جریان استبداد» را در کشور از مطالعه می گذراندند، به این نظر نمی رسیدند که فرم نظام سیاسی اهمیت ندارد.
🍂 طرفداران نظام سلطنت، از «نظام مشروطه سلطنتی» یاد میکنند. آنها بدون اطلاع از وضعیت سرزمینی و تاریخی ایران، آن را با بعضی از کشورهای پیشرفته که صاحب «سلطنتی مشروطه و دموکراتیک» شدهاند، مقایسه میکنند. وضعیت سرزمینی ایران از ایام باستان تا امروز، به دلیل شرایط سرزمینی، از جمله مسائلی چون:
۱) مسئله کمبود آب (نظریه آن لمتون)،
۲) شیوه تولید آسیایی (نظریه مارکس و کاتوزیان)،
۳) تداوم آئین سلطانی و پاتریمونالیستی (نظریه ماکس وبر)،
۴) مسئله استبداد شرقی (نظریه کارل ویتفوگل)،
۵) مسئله وسعت جغرافیایی (نظریه منتسکیو)،
۶) مسئله ناامنیها از درون و بیرون مرزها (نظریه راهبرد سرزمینی دکتر پیران)،
۷) فقدان مناسبات دمکراتیک در روابط منطقهای،
۸) مسئله «فرّهایزدی» که بخشی از عناصر سفت و سخت فرهنگ و آئین ایرانیان است،
۹) بسط ایده فرّهایزدی در اسلام شیعی،
۱۰) اقتضائات تمرکز قدرت در کانونهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (تحقیق از اینجانب)،
موجب شدهاند تا همواره، نظامهای سیاسی، یکی پس از دیگری، با استقرار یک «نظام سلطانی»، «استبداد متمرکز» را در درون خود بازتولید کنند. مسئله «امنیت و تهدید سرزمینی» از درون و برون مرزها، و مسئله «پراکندگی جغرافیایی» و «پراکندگی اقوام» به گونهایست که تمام رژیمهای ایرانی را به «رژیمهای امنیتی» تبدیل ميکند.
از دوران باستان تاکنون، همۀ رژیمهای ایرانی، در محتوا «رژیم امنیتی» بودهاند.
مرحوم محمد رضاشاه پهلوی در مصاحبه با اوریانا فالانچی ميگوید...

امنیت از نان شب هم برای ما واجبتر است. رئیس قوه قضائیه نیز در اولین صحبتهای خود ميگوید، مسئله امنیت از عدالت برای ما مهمتر است.
مجموعه «عوامل سرزمینی»، «ایده فرهایزدی»، «نوع آموزشها» و «تربیت اجتماعی و تاریخی در آئین سلطانی و پدرسالاری»، «خودکامگی و خودخواهیهای اپوزسیون» که اغلب به ظاهر شعار «آزادی و دموکراسی» ميدهند، اما ماهیت تربیتی و رفتاری آنان، انعکاسی از روابط «اربابی و قیممآبی» است، در مجموع، این عوامل موجب ميشوند تا حتی زمانی که «رژیم جمهوری» برقرار میشود، محتوای آن به نفع «نظام مطلقه و نظام امنیتی» به تصرف درمیآید.
از این نظر، خیلی عجیب است و تکرار یک تراژدی مضحک است که مردم ایران، دوباره با دستان خود به «نظام سلطنتی» بازگردند، تنها به این امید که این بار، شاهزادۀ از راه رسیده، به یُمن الطاف اربابانه و ملوکانه خود، دستِ تمرکز و سلطه همهجانبۀ خود را بر مقدرات سرزمینی بردارند؛ به این امید که شاهزاده نه تنها قلباً و فکراً، به جامعه مدنی و حقوق شهروندی ایرانیان تمایل پیدا میکنند، بلکه با دستان و اندیشه جادویی خود، بر اقتضائات سرزمینیِ «بازتولید استبداد متمرکز» چیره میشوند، اما از این حقیقت غفلت میکنند که هم «مردم ایران» و هم «شرایط سرزمینی»، مایلاند تا «شاه عادل» را به «شاه قادر» بدل کنند؛ وقتی شاه قدرت یافت دیگر خدا را هم بنده نیست.




بنابراین چنین نیست و چنین نخواهد شد که بگوئیم «شکل» اهمیت ندارد. همینکه شما فردی را به عنوان «شاه» و نظامی را به عنوان «نظام سلطنتی» بر کشور مسلط کردید، مجموعهای از عوامل، از جمله «نظام چاپلوسی و دستبوسی» در میان کسانی که گرد نظام سلطنتی حلقه ميزنند، خیلی زود چنان «باد خودکامگی» را در غبغبه شاه ميدمند که اثری از «نظام سلطنت مشروطه» و «دموکراسی» بجا نمیگذارد.
از این نظر، مقایسه ایران و کشورهای اسکاندیناوی و دموکراتیک در فرم نظام سلطنتی که از هر لحاظ، دارای «شرایط سرزمینی و فرهنگی متفاوت»ی بوده و هستند، اگر با هدف فریبکاری نباشد، جز نادانی و بیاطلاعی کامل از سیر تحولات تاریخی این سرزمینها نیست؛ خاصه آنکه ميدانیم، کسی که قرار است مثلا نمایندگی این سلطنت را بر عهده بگیرد، شاهزاده در-راه-ماندهایست که بیش از چهار دهه از زندگی خود، حتی یک روز به «کار تولیدی» اشتغال نداشته و ازاین هتل مجلل به آن هتل مجلل، در نقاط مختلف جهان در سیر و گذار بوده و شب تا صبح در رؤیای بازگشت به شکوه یزدانی آباء و اجدادی بسر میبرد.
واقعا باید به حال چنین مملکتی گریست که برخی تصور میکنند، شاهزاده جدید از ۲۵۰۰ سال گذشته پدران خود درس گرفته و بدون لحاظ شرایط و اقتضائات سرزمینی و فرهنگ مطلقپرور و تملقگو در سر ایرانیان، فرّ و شکوه تقدیمی را با دستان مبارک خویش، به سینه تاریخ خواهد کوفت. اگر چنین است، چرا از این همه اخلاص و اخلاق پیامبرانه، ارزنی در زندگی او گزارش نشدهاست؟