کتاب «اینهمه خدا» اثر پروفسور ریچارد داوکینز
کانال نقدآگین(پارهٔ نخست کتاب،ِ پارههای بعدی در حال برگرداناند)
🖌 برگردان: بابک ایرانی

پارهٔ نخست: آيا به خدا باور داريد؟ کدام خدا؟
🍂 در درازای تاريخ هزاران خدا در سراسر جهان ستایش شدهاند. چندخداپرستان همزمان به خدايان بیشماری باور دارند. “وتان” يا “اودين” خدای بنيادين وايکينگها بود. خدايان ديگر وايکينگها “بالدر” (خدای زيبایی)، “ثور” (خدای آذرخش با چکش با شکوهش) و دخترش “ثرود” بودند. خدايان زن مانند “اسنوترا” (شهبانو خدای دانايی)، “فريگ” (شهبانوخدای مادری) و “رن” (شهبانو خدای دريا) هم بودهاند.
🍂 يونانيان و رومیهای باستان نيز چندخداپرستانه بودند. خدايان آنها، مانند خدايان وايکينگها، بسيار انسانوار، دارای کامجويی و انگيزههای نيرومند انسانی بودند. دوازده خدا و شهبانو خدای يونان بيشتر با همرديف رومیشان، که گمان میشد کارکرد يکسانی دارند، جفتوجور میشوند. “زئوس”، پادشاه خدايان با آذرخش و غرشش همسان “ژوپيتر” رومیست؛ همسر او “هرا” (خدای هومری يونانی دلدادگی) همسان “جونو” (خدای رومی شيدايی) است؛ “پوزيدون” خدای دريا همان “نپتون” رومیست. “آفروديت” همان “ونوس” رومی، شهبانو خدای شيفتگیست.
🍂 “هرمس” پيامآور خدا که با کفشکهای بالدار پرواز کرد، همان “مرکوری” رومیست. “ديونيسوس” همان “باخوس” رومی و خدای شراب است.
🍂 از دينهايی که امروز پايدار ماندهاند هندوئيسم نيز، با هزاران خدا، چندخداپرستانه است. يونانیها و رومیهای بیشماری گمان میکردند که خدايان آنها هستينگی دارند؛ چرا که بسوی آنها نيايش میکردند، چارپايان را برای آنها سر میبريدند، برای نيکوبختی از آنها سپاسگزاری کرده و هنگام رويدادهای بد، آنها را سرزنش میکردند.
🍂 چگونه میدانيم که اين باستانیان در لغزش بودند؟ چرا ديگر کسی به “زئوس” باور ندارد؟ ما سد درسد نمیتوانيم بدانيم؛ گرچه، بسياری از ما به اندازه بسنده، دلآرامی داريم که بگوييم نسبت به آن خدايان “بیخدا“ هستيم.
🍂 “خداباور” کسیست که به خدا باور دارد، و “بیخدا” کسیست که باور ندارد. روزگاری روميان میگفتند که مسيحيان نخستين “بيخدايان” هستند؛ زيرا به”ژوپيتر” يا “نپتون” و يا هر يک از آنها، باور نداشتند. امروزه ما اين واژه را برای افرادی به کار میبريم که به هيچيک از خدايان باور ندارند.
☑️ من همانند شما به “مشتری” يا “پوزيدون” يا “ثور” يا “ونوس” يا “کوپيد” يا “اسنوترا” يا “مريخ” يا “اودين” يا “آپولو” باور ندارم.
☑️ من به خدايان مصر باستان مانند “اوسيريس”، “ثوث”، “نات”، “انوبيوس”، يا برادرش “هوروس” که گفته میشود که مانند مسيح و بسياری از خدايان ديگر در سراسر جهان باکره به دنيا آمدهاست، باور ندارم.
☑️ من به “حداد” يا “انليل” يا “آنو” يا “داگون” يا “مردوک” يا هر يک از خدايان باستانی بابلی باور ندارم.
☑️ من به “آنيانو”، “ماو”، “نگای يا هيچيک از خدايان خورشيد آفريقا باور ندارم.
☑️ من به “بيلا” ، “گنوئی”، “والا”، “وُريپرانلی” يا “کارراور” يا هر يک از الهههای آفتاب تبارهای بومی استراليا باور ندارم.
☑️ من به هيچيک از خدايان و الههای “سلتيک” مانند “اداين” الهه آفتاب ايرلندی يا “الاتا” خدای ماه باور ندارم.
☑️ من به “مازو” الهه آب چيني يا “داکوواقا” خدای کوسه “فيجي”، يا “الويانکا” اژدهای دريايی “هائيتی” باور ندارم.
☑️ من به هيچ يک از سدها و سدها خدای آسمان، خدايان رودخانه، خدايان دريا، خدايان خورشيد، خدايان ستاره، خدايان ماه، خدايان هوا، خدايان آتش، خدايان جنگل... و خدايان بسيار ديگر باور ندارم.
✅ و من به “يهوه”خدای يهوديان باور ندارم. گرچه، اگر شما را بسان يک يهودی يک مسيحی و يا يک مسلمان بزرگتان کردهاند، گمانهٔ زيادی هست که شما يک باورمند هستيد.
خدای يهودی را مسيحيان و مسلمانان -با نام تازی ”الله”- پذيرفتند. مسيحيت و اسلام شاخههای دين يهود باستان هستند. بخش اول نوشتار ورجاوند/مقدس مسيحی، تمام يهودیست و بخشی از نوشتار ورجاوند/مقدس مسلمانان، قرآن، تا اندازهای از نوشتارهای ورجاوند يهودی گرفته شدهاست.
اين سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام، بيشتر با فرنام دينهای “ابراهيمی” در کنار هم آرام ميگيرند، زيرا هر سه به پدرسالار استورهای “ابراهيم” که چونان بنيانگذار تبار يهود نيز شناخته میشود، بازمیگردند. ما در پارهٔ پيشروی، دوباره با “ابراهيم” روبرو خواهيم شد.
هر سهٔ اين دينها، يکتاپرست خوانده میشوند؛ زيرا باورمندان به آنها اين فراخواست/ادعا را دارند که تنها به يک خدا باور دارند. من به چرايی/دلایل گوناگون میگويم که “فراخواست دارند”. “يهُوَ”، خدای چيره امروز که همچون خدای تبار ”بنیاسرائيل” باستان که به باور آنها از آنها به چونان تبار “برگزيده” نگهبانی میکرد، بسيار ساده پديد آمد.
پذيرش مسيحيت چونان دين رسمی امپراتوری روم به دست امپراتور کنستانتين در سال ۳۱۲ ميلادی يک رويداد تاريخیست که انگيزهٔ پرستيدن امروز “يهُوَ” در سراسر جهان شد.
تبارهای همسايهٔ يهوديان خدايان خود را داشتند که به باور آنها، از آنها نگهداری میکردند. گرچه ”بنی اسرائيل”، خدای تبار خود “يهُوَ” را پرستش میکردند، ناچاراُ خدايان تيرههای هماورد خود، مانند “بعل” خدای باروری کنعانيان را رد نمیکردند. آنها تنها گمان میکردند که “يهوه” نيرومند-همچنين (چنانکه سپس خواهيم ديد) بسيار رشکبر و تنگچشم است؛ وای بر شما اگر “يهوه” شما را در حال لاس زدن با هر يک از خدايان ديگر ببيند!
يکتاپرستی مسيحيان و مسلمانان امروزين نيز، جای ترديد دارد؛ برای نمونه، آنها به اهريمنی بنام “سيتَن” (در مسيحيت) يا شيطان يا ابليس (در اسلام) باور دارند. او همچنين نامهای گوناگون ديگری مانند “بَعلالذُباب”*، “ابليس”، “رقيب”، “بليال”، “برانگيزاننده” دارد. آنها او را خدا نمینامند، گرچه، او را دارای توان خدايی ميدانند که با نيروهای اهريمنی خود در جنگی تايتانی در روبرويی با نيروهای خوب خدا ديده میشود.

همهٔ اديان، بيشتر انديشههای دينهای باستانیتر را به مردهريگ/ارث میبرند. گمان بر اين است که دريافت جنگ کيهانی نيک در برابر بد، از دين زرتشتی، دين نخستينی که به دست زرتشت پيامبر پارسی پديد آمد، و بر اديان ابراهيمی کارساز بودهاست، گرفته شدهاست. زرتشتیت يک دين دو-خدايی است، که خدای خوب (اهورا مزدا) با خدای اهريمنی (آنگره مينو) میجنگد.
هنوز هم شمار کمی از زرتشتيان، بهويژه در [”ايران” و] ”هند” هستند. اين هم دين ديگریست که من به آن باور ندارم و چه بسا شما هم باور نداريد.
يکی از دروغبندی/تهمتهای شگفتی که بويژه در آمريکا و کشورهای اسلامی به “بیخدايان” نسبت دادهمیشود، اين است که آنها اهريمن را پرستش میکنند. بیخدايان همانگونه که به خدايان خوب باور ندارند، به خدايان بد هم باور ندارند؛ آنها به هيچ پديدهٔ ناهنجاری باور ندارند؛ تنها افراد ديندار به اهريمن باور دارند.
مسيحيت به روشهای ديگری نيز چندخدايیست. “پدر، پسر و روان پاک/روحالقدس” همچون “سه نفر در يک و يک در سه” ستايش شدهاست. اينکه دريافت موشکافانهٔ اين گفته چيست، سدهای پيشتر با خشونت دربارهٔ آن گفتگو شدهاست. گمان اين است که اين راهی برای جا دادن چند خدايی در يکخدايی است. چه بسا برای اينکه اگر آنرا سهگانهپرستی بناميد، شما را ببخشند.
شکاف نخستين بين کليسای کاتوليک خاوری (ارتدوکس) و باختری (رومی) در تاريخ مسيحيان بيشتر ناشی از ناسازگاری در مورد اين پرسش بود: آيا “روان پاک/روحالقدس” (هر چمی داشته باشد) ”پيش از پدر و پسر” است يا تنها ”پيش از پدر”؟ اين جستاری بود که سخنوران زمانهٔ خود را برای انديشه دربارٔه آن از بين میبردند!
و سپس نوبت “مريم“، مادر “مسيح“ است. برای کاتوليکهای رومی، “مريم“ از هر ديدگاهی مگر نام، يک الهه است. آنها انکار میکنند که او يک الهه است؛ گرچه، بسوی او درست دراز میکنند. آنها باور دارند که او “فراگير پديد آمدهاست”. چم/معنای اين گفته چيست؟ خوب، کاتوليکها باور دارند که همهٔ ما، چه بسا نوزادان “گناهکار به دنيا آمدهايم.” به هرحال، کاتوليکها گمان میکنند که “مريم“ (مانند “عيسی“) ويژه بود. ساير ما، همه گناه آدم (نخستين انسان) را مردهريگ/به ارث خود داريم.
راستينه اين است که هرگز “آدم“ هست نداشتهاست، بنابراين، نميتوانسته گناه کند. گرچه، سخنوران کاتوليک ريزگانی از اين دست را به کناری نمینهند. کاتوليکها همچنين بر اين باورند که “مريم“ بجای اينکه مانند ساير ما بميرد، بدنش به بهشت رفتهاست. آنها او را همچون “شهبانوی بهشت” (و گاهی حتی “شهبانوی جهان”!) با تاجی کوچک بر سرش، به نگاره میکشند. چنين گمان میشود که تمام اين برداشتها، دست کم، او را همانند الههای چون هزار و هزاران خدای هندو (که خود هندوها میگويند، تنها، نسخههای گوناگونی از يک خدای يکتا هستند) میسازد.
اگر يونانيان، رومیها و وايکينگها چندخدایی بودند، کاتوليکهای رومی نيز همين هستند. کاتوليکهای رومی همچنين به سوی پاکان هم نيايش میکنند. اينها مردههايی هستند که بويژه پاک شناخته میشوند و به دست يک پاپ “ستايش/تقدیس” شدهاند. “پاپ جان پل دوم“ ۴۸۳ نفر ستايششدهٔ/مقدس تازه را پذيرش و استوار/تأیید کرد و پاپ فرانسيس کنونی، تنها در يک روز، کمتر از ۸۱۳ نفر را ستود.
گمان میشود که بسياری از اين ستايششدگان، در کارهای ويژهای کارشناس هستند که انگيزه اين است که مردم، برای اهداف ويژه يا برای گروههای ويژه، از آنها درخواست انجام کاری را بکنند [نقدآگین: در ادامه به «مشابهت کامل با/وامگیری فرقهٔ شیعه از» اعتقادات شرکآلود مسیحیت، در قبرپرستی و امام و امامزادهپرستیاش دقت کنید].
“اندروی پاک” ستودهشده/مقدس پشتيبان ماهیگيران است، “برنارد پاک” پشتيبان آبادگران، “دروگوی پاک” پشتيبان قهوهخانهداران، “گوماروس پاک “ پشتيبان پديدههای باستانی، “ليدوينای پاک “ پشتيبان اسکيتبازان است. اگر نياز است برای شکيبايی نيايش کنيد، چه بسا يک کاتوليک به شما پيشنهاد کند که از “ريتاکاسسيای پاک” درخواست کنيد. اگر باور شما سُست است، “جان پاک” صليبی را بيازماييد. اگر در پريشانی يا ترس روانی قرار داريد، “ديمفنای پاک” چه بسا بهترين راهکار شما باشد. مبتلايان به چنگار/سرطان میخواهند که “پريرين پاک” را بيازمايند. اگر کليدهای خود را گم کردهايد، “آنتونی پاک” آدم شماست.
سپس فرشتگان هستند که در ردههای گوناگونی، از فرشتهها در بالا گرفته تا فرشتههای نگهبان ويژهٔ شما، آرام میگيرند. دوباره بايد گفت، باز هم کاتوليکهای رومی انکار میکنند که فرشتگان همان خدايان يا خدایمانندان هستند و میگويند که آنها به راستی، از اين پاکان درخواستی نمیکنند، بلکه تنها از آنها میخواهند که واژهها را به خدا برسانند.
مسلمانان نيز به فرشتگان و نيز به ديوان که آنها را “اجنه” میخوانند باور دارند. گمان نمیکنم اينکه “مريم“ و پاکان، و فرشتگان و فرشتگان نگهبان، خدايان يا شبهخدايان هستند يا نه، ارزشمند باشد. گفتگو دربارهٔ اينکه فرشتگان، فرشتگان نگهبان هستند، همانند اينست که بخواهيم بدانيم که آيا “پریها” همان “آدمکها” هستند يا نه!
اگرچه به جن و پری و آدم کوچولوها باور نداشته باشيد، با اينحال، گمانه زيادی میرود که با يکی از سه اديان ابراهيمی همچون يک يهودی، مسيحی يا مسلمان بزرگ شده باشيد. آنچنان که من را مسيحی بزرگ کردند. من به مدارس مسيحی رفتم و در سن سيزده سالگی توسط کليسای انگلستان تاييد شدم. سرانجام در سن پانزده سالگی مسيحيت را ترک کردم. يکی از چرايیهای آن اين بود که من پيشتر در نه سالگی دريافته بودم که اگر در خانواده وايکينگها بدنيا آمده بودم، به “اودين” و “ثور” باور داشتم. اگر در يونان باستان بدنيا آمده بودم، “زئوس” و “آفروديت” را پرستش میکردم.
در دوران مدرن، اگر در “پاکستان“ يا “مصر“ به دنيا آمده بودم، باور داشتم که “عيسی“ تنها يک پيامبر بود؛ نه آنچنان که کشيشهای مسيحی آموزش میدهند؛ پسر خدا. اگر از يک پدر و مادر يهودی به دنيا آمده بودم، به جای باوری که در مدارس مسيحی به من آموزش داده شدهاست که “عيسی“، مسيح مژده داده شدهاست، هنوز هم چشم به راه مسيح، نجاتدهندهٔ بشارت دادهشده، بودم.
افرادی که در کشورهای گوناگون بزرگ میشوند پدر و مادر خود را کپی میکنند و به خدا يا خدايان کشور خود باور دارند. اين باورها در برابر يکديگرند، بنابراين نمیتوانند همه درست باشد. اگر يکی از آنها درست است، چرا بايد باور داشته باشيد که درست در همان کشوري است که شما در آن به دنيا آمده و آن باور را به مردهريگ/میراث بردهايد؟ خيلي هوشمندانه نيست تا چنين انديشهای داشته باشيد که ”آيا چشمگير نيست که تقريبا هر کودکی دين پدر و مادر خود را دارد، و آن دين هم هميشه دين راستين است!”
يکي از شوربختیهای من برچسب زدن کودکان جوان با دين پدر و مادرشان است: “کودک کاتوليک!”، “کودک پروتستان!”، “کودک مسلمان!”؛ اين فراز را میتوان درباره کودکانی که به سن سخن گفتن نرسيدهاند هم شنيد، چه رسد به اينکه دارای باورهای ديني باشند.
بگمان من سخن گفتن از يک “کودک سوسياليست” و يا “کودک محافظهکار” لودگیست، و هرگز کسی از چنين فرازهايی سود نخواهد برد. من گمان نمیکنم که بايد در مورد “کودکان بیخدا” هم سخن بگوييم.
اکنون، چند نام ديگر برای ناباوران. بسياری، حتی اگر به هيچ خدای نامداری باور ندارند، بهتر میدانند که از کلمه “خداناباور” دوری کنند. برخی بسادگی میگويند: من نمیدانم يا ما نمیدانيم. اين افراد بيشتر خود را “ندانمگرا” مینامند. اين واژه (بر اساس واژهٔ يونانی “نادانستن”) به دست “توماس هنری هاکسلی”، يکی از دوستان “چارلز داروينِ” شناخته شده، همچون “سگ نگهبان داروين” پديد آمد؛ زيرا زمانی که داروين بيش از اندازه شرمگين، گرفتار و يا ناخوش بود، برای او جنگيد.
برخی از افرادی که خود را “ندانمگرا” مینامند، گمان میکنند که گمانه بودن يا نبودن خدايان يکسان است. من گمان دارم که اين گواهیآوری سستیست و “هاکسلی” سازگاری خود را با آن بيان میکرد. ما نمیتوانيم استوانش/ثابت کنيم که جن و پری هست دارند، گرچه، اين بدان چم/معنا نيست که بپنداريم گمانهٔ هست/وجود پری پنجاه درسد است.
ندانمگراهای خردمندتر میگويند که بیگمان نمیدانند؛ گرچه، بودن هر خدايی بسيار ناشدنیست. ندانمگراهای ديگری چه بسا بگويند که ناشدنی نيست، گرچه، ما نمیدانم.
افرادی هستند که به خدايان با نام باور ندارند، گرچه، هنوز بهدنبال گونهای نيروی بالاتر، يک روح سره، يک هوش آفريننده که در مورد او چيزی مگر اينکه جهان را برنامهريزی کردهاست نمیدانند. آنها چه بسا چيزی مانند اين بگويند که: “من به خدا (بيشتر خدای ابراهيمی انسانوار) باور ندارم؛ گرچه، نمیتوانم باور کنم که همه چيز همين است؛ بايد چيزی بيشتر، چيزی فراتر، باشد”. برخي از اين افراد خود را “وحدت وجودی” مینامند. “وحدت وجودی”ها در مورد آنچه باور دارند، گنگ هستند. آنها چيزهايی مانند اين میگويند که: “خدای من همه چيز است” يا “خدای من هستی است” یا “خدای من جهان است” يا “خدای من رمز و راز ژرفناک از هر چيزی که درک نمیکنيم است”.
“آلبرت اينشتينِ” بزرگ واژهٔ “خدا” را نزديک همين دريافت بکار میبرد. اين دريافت بسيار ناسازگار با خدايیست که به درخواستهای شما گوش میکند، افکار درونی شما را میخواند و شما را میبخشد و يا برای گناهان شما را تنبيه (کارهايی که خدای ابراهيمی بايد انجام دهد) میکند. اينشتين در برابر باور به خدايی انسانوار که کارهای بالا را انجام میدهد، ايستادگی میکرد.
ديگرانی خود را خداباور “دئيست” مینامند. “دئيست”ها به هيچيک از هزاران خدايان نامدار تاريخ باور ندارند. آنها به چيزی که کمی شفافتر از باور “وحدت وجودی”ها است باور دارند. آنها به يک هوش آفريننده که بنيادهای جهان را پديد آورده، همه چيز را در آغاز زمان و در پهنه به جنبش درآورده است و سپس، به پس نشسته و هيچ کاری نمیکند، باور دارند: همه چيز بر اساس بنيادهايی که او پديد آوردهاست روی میدهد.
چند تن از پدران بنيانگذار آمريکا، مردانی مانند “توماس جفرسون” و “جيمز مديسون” “دئيست” بودند. من دو-دل هستم که اگر آنها به جای سدهٔ هجدهم، بعد از “چارلز داروين” زندگی میکردند، “بیخدا” بودند؛ گرچه، نمیتوانم آن را استوانش/ثابت کنم (۱).
هنگامیکه مردم میگويند که “بیخدا” هستند، به اين چم/معنا نيست که میتوانند استوانش/ثابت کنند که خدايی نيست؛ سخن سرراست اينکه، استوانش/اثبات نبود چيزی ناشدنی است.
ما بیگمان نمیدانيم که خدايی نيست، آنچنانکه نمیتوانيم استوانش/ثابت کنيم جن و پری يا آدم کوچولو يا اژدهای هفت سر يا اسب تکشاخ سرخابی رنگ نيست؛ آنگونه که نميتوانيم ثابت کنيم که بابانوئل يا “ايسترن بانی” و يا “پری دندان” هستی ندارند. میلیارد چيز برای پنداشتن هستند که هيچکس نمیتواند آنها را رد کند.
فيلسوف “برتراند راسل” ديدگاهی را با واژهها روشن کرد. او گفت: «اگر به شما بگويم که يک قوری چينی در مدار خورشيد هست، شما نمیتوانيد فراخواست/ادعای من را رد کنيد. گرچه، ناتوانی در رد چيزی، چرايیآوری يا فرنود/دلیل خوبی برای باور به آن نيست».
در دريافتی موشکافانهٔ ما بايد دربارهٔ قوری راسل “ندانمگرا” باشيم؛ درحاليکه در کنش، ما قوریگرا هستيم. شما میتوانيد به همان روشی که يک قوریگرا، يک جنگرا، يک تکشاخگرا، يک هر چيزی که چه بسا خواب آنرا ببينيد-گرا باشيد، يک بیخدا باشيد.
رو-راست اينکه، همهٔ ما بايد در مورد ميلياردها چيزهايی که میتوانيم آنها را پندار کنيم و هيچکسی نمیتواند آنها را رد کند، ندانمگرا باشيم و به آنها باور(۲) نداشته باشيم و تا زمانیکه کسی نشانهای برای باور به آنها ارائه نکند، ما نبايد زندگی خود را دربارهٔ باور به آنها از بين ببريم.
اين رويکردیست که همهٔ ما را در مورد “ثور” و “آپولو” و “مردوگ” و “ميترا” و “جوجوی بزرگ” بالای کوه داريم. آيا نمیتوانستيم کمي جلوتر برويم و دربارهٔ “يهوه” يا “الله” هم همينگونه فکر کنيم؟ گفتم: “تا زمانی که کسی نشانهای ارائه دهد”؛ خب، بسياری از مردم آنچه را که گمان میکردند نشانهای برای باور به خدايی يا برای باور به گونهای “نيروی بالاتر” و يا “هوش آفريننده” است ارائه کردهاند؛ بنابراين، بايد به آن نشانهها نگاه کنيم و ببينيم که آيا براستی نشانههای خوبی هستند؟ برخی از آنها را در اين نوشتار خواهيم ديد؛ بويژه در بخش دوم که دگرگونش را مرور میکند.
آنچه که اکنون دربارهٔ آن جستار بزرگ بايد بگويم اين است که، بدون گمان، دگرگونش يک راستی/فکت/حقیقت است: ما برادرِ پدرزادههای شامپانزهها، کمی دورتر، برادرِ پدرزادههای ميمونها، برادر پدرزادههای بسيار دورتر ماهیها و ديگران هستيم.
بسياری از مردم به خدا و يا خدايان خود، به چرايی نوشتاری مانند”انجيل”، ”قرآن” و يا نوشتار ورجاوند/مقدس ديگری، باور دارند. چه بسا تاکنون اين پاره، شما را دربارهٔ اينها دو-دل کرده باشد؛ اديان گوناگون بسياری هستند؛ چگونه میدانيد نوشتار ورجاوندی که با آن بزرگ شدهايد، درست است؟ و اگر همهٔ ديگران نادرست هستند، چه چيزی دستاويز/دلیل میشود تا گمان کنيد نوشتار ورجاوند شما هم نادرست نيست؟ بسياری از شما که اين را میخوانيد، چه بسا با يک نوشتار ورجاوند ويژهای، مانند “انجيل” مسيحيان، بزرگ شده باشيد. پارهٔ پيش رو دربارهٔ نوشتار ورجاوند “انجيل” خواهد بود. چه کسی آن را نوشته، و هر کسی چه نشانهای دارد که آنچه که میگويد درست است؟
پانوشت:
۱) گونههای باور به خدا اينها هستند [برگرداننده]:
• بیخدايی (Atheism): باور نداشتن به خدا. مانند ماده گرايان.
• ندانمگرايی (Agnosticism): کسانی که گمان بودن يا نبودن خدا را يکسان ميدانند و خدا را نه رد ميکنند و نه تاييد. نمونه: ريچارد داوکينز، استيفن هاوکينز.
• تک خدا انگاری (Monotheism): باور به تک خدايی.
تک خدا انگاری تئيستی (Theism): باور به خدای انسانوار پديدآورنده جهان، پاسخدهنده درخواستها، شگفتیآفرين، ديدهبان کارها و دارندهٔ حساب خوب و بد آدميان که از روز نخستين بودهاست. مانند اديان يهوديت و شاخههای آن مسيحيت و اسلام و آيين نو "مورمن".
تک خدا انگاری دئيستی (Deism): باور به خدا همچون يک هوش فراسرشتين پديدآورندهٔ جهان و بنيانهای حاکم بر هستی که نه در کارهای روزانه جهان و نه در کارهای روزانه با شندگان ورود ميکند. باور ندا شتن به بودن هر گونه شگفتیآفرينی درجهان. نمايندگان اين انديشه: محمد زکرياي رازی, آلبرت اینشتين.
• همه خدا-انگاری (وحدت وجودی) (Pantheism) : باور به خدا همچون جان يا بنيان فرمانروا بر کنش جهان و هستی. ناباوری به هوش فراسرشتين/طبیعی آزاد از جهان و بنيانهای فرمانروا بر جهان؛ نماينده اين انديشه: اسپينوزا، مولوی.
• چند خدا-انگاری: (Polytheism) : باور به خدايان چندگانه. مانند اديان يونان و روم قديم و اديان باستان اسکانديناوی.
۲) گونههای باور از ديد مصطفی ملکيان اينها هستند [برگرداننده]:
باورهای خردپذير: باورهايی که میتوان دربارهٔ آنها ندانمگرا بود
چون، چه بسا روزی درستی آنها استوانش/ثابت شود. مانند باور اينکه باشندگان فرازمينی هوشمند ديگری هستند.
باورهاي خرد گريز: باورهايی که نه خرد پذيرند و نه خرد ستيز. مانند باور به خدای دارای ويژگیهای انسانی.
باورهای خرد ستيز: باورهايی که از بنياد با انديشه در روبرويی است و انديشهای درست از پذيرش آنها سر بازمیزند. مانند باور به اينکه درخت شفا بدهد و يا باور به قوری راسل (اينکه چه بسا يک قوری در کهکشان راه شيری به دور ستارهای در گردش است).