چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟

چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟

کانال نقدآگین

— بازنگری در غلبهٔ اعراب؛ ریشه‌های ایرانی اسلام

🖌 ترجمه و گزارش: چوبین و فریدون فرخ

🍂 این متن #گزارش #اختصاصی_نقدآگین از یکی از برنامه‌های Sneaker's corner است که با حضور مراد (پژوهشگر عرب‌زبان در حوزهٔ تاریخ اسلام) صورت گرفته‌است. اصل تئوری مطرح شده در این ویدیو، برای دکتر #جیسون_رضا_جرجانی (دانش‌آموختهٔ فلسفه) می‌باشد و به نظریه دکتر #پروانه_پورشریعتی (ایران‌شناس و استاد تاریخ) و دیگر تجدیدنظرطلبان نیز اشاراتی می‌شود.

چگونه در قرن ۷ میلادی تعداد بس اندکی از جنگجویان بدوی، امپراتوری عظیم ساسانی و ارتش بزرگ، منظم و متمرکزش را شکست دادند؟ مهم نیست چقدر این قدرت اول دنیا ضعیف شده‌بوده، بلکه مهم این است که چگونه چنین امرغیرقابل‌ تصوری رقم خورده‌است؟ بسیاری از مسلمانان این واقعه را «معجزهٔ الاهی»، «نشانهٔ حمایت خدا» و یا «تبلور قدرت شگرف ایمان» می‌دانند که گروه اندکی از افراد، بتوانند امپراتوری با شکوه و اقتدار آن زمان جهان را زمین بزنند. 


🔻تیترهای گزارش:

🔹قدرت خاندان‌های پارتی

🔹بهرام چوبین و سورهٔ مسیحی-ایران‌ستیزانهٔ فیل

🔹سپاه سبزجامگان پارت
— فرشتگان نجات پادشاه ساسانی

🔹کارن؛ خاندان پر قدرت و نفوذ پارتی
— دولتی‌سازی آیین زرتشتی، زمینه‌ساز تشدید تضاد با مغان-پارت‌ها و ظهور فرقه‌های نوظهورِ ایران‌سوز

🔹مرموزترین شخصیت اسلامی؛ سلمان فارسی یا روزبه کازرونی 

🔹نفوذ گسترده میتراییسم و آیین سلمان

🔹روزبه کازرونی و ریشه‌های پارتی-ایرانی اسلام

🔹عصر طلایی اسلام یا ایران؟ 
— جنبش استحاله‌گری اسلام توسط ایرانیان

🔹پروانه پورشریعتی؛ بازاندیشی در تاریخ و خط زمان وقایع کلیدی 

🔹سیر وقایع جدید (مبتنی بر تحقیقات بازاندیشانهٔ متأخر)

اصل تئوری مطرح شده در این ویدیو، برای دکتر جیسون رضا جرجانی، دانش‌آموختهٔ فلسفه در دانشگاه نیوجرسی می‌باشد.

🔹قدرت خاندان‌های پارتی

در تاریخ امپراتوری ایران ۳ خاندان بزرگ به قدرت رسیده‌اند: هخامنشیان، پارتیان (اشکانیان) و سپس ساسانیان. پارتیان قبل از اسلام و پس از ۴۰۰ سال فرمانروایی، توسط اردشیر بابکان منقرض شدند؛ آن‌ها هیچ ارتش منظم واحدی نداشتند، بلکه بر ائتلاف‌ و اتحاد نظامیان خاندان‌های پارتی تکیه داشتند، اما اردشیر (پایه‌گذاری سلسلهٔ ساسانی) یک ارتش دائمیِ منظم و مبتنی بر دیوان‌سالاری متمرکز در پایتخت ساسانیان (شهر تیسفون) را پایه‌گذاری کرد.

 در دوران اشکانی قدرت سیاسی زمین‌داران بزرگ، در «شورای سلطنتی» نمودار می‌شد که حد و مرزی بر اختیارات شاهنشاه می‌گذاشت. اعضای این شورا همگی از «خاندان سلطنتی» یا از افراد «شش خاندان ممتاز دیگر» بودند. در میان سرداران پارتی، بسیاری «سورن» و «کارن» نام داشته‌اند؛ همچنین معلوم است که این دو خاندان، از حیث نسب هم‌دوش دودمان سلطنتی بشمار می‌آمده‌اند. 

قلمرو ایران‌زمین در دوران ساسانی

۷ خاندان زمین‌دار بزرگِ اشرافی در دورهٔ اشکانی، بخش‌های مختلف ایران را تحت تسلط خود داشتند و از زمان شکل‌گیری امپراتوری اشکانی توسط «ارشک اول» تا انقراض اشکانیان و حتا دوران قدرت ساسانیان، نقشی فعال در سیاست‌ ایران داشتند و از متحدان جدی ساسانیان محسوب می‌شدند. این ۷ خاندان خود را از نسب به «گشتاسپ» (پادشاه اسطوره‌ای کیانی در دوران زرتشت) می‌رسانیدند.

🔹بهرام چوبین و سورهٔ مسیحی-ایران‌ستیزانهٔ فیل

برای درک میزان نفوذ و قدرتِ خاندان‌های پارتی‌ در حکومت ساسانیان، لازم است اشاره‌ای به «بهرام چوبین» کنیم که یکی از سردارانِ «هرمز چهارم» پادشاه سلسلهٔ ساسانی بود. بهرام چوبین عضوی از خاندان «مهران» بود؛ خاندانی که یکی از ۷ خاندان ممتاز ایرانی بشمار می‌رفت که خود را منتسب به «پارتیان-اشکانیان» می‌کرند.

در سال ۵۸۹–۵۸۸ میلادی در آخرین سال سلطنت «هرمز چهارم»، لشگریان خاقان‌های غربیِ ترک و خزر به «آران و ارمنستان» حمله‌ور شدند؛ در همین زمان، از شرق ایران نیز «ساوه شاه» (یا «شابه شاه»، بنا بر نوشتهٔ طبری) به ایران حمله کرد و سپاه ۱۰۰ هزار نفری ایران که در مرز به نگهبانی می‌پرداخت، مغلوب ترکان شد.

بهرام چوبین در آن هنگام مرزبان آذربایجان (آذربادَگان) و ارمنستان بود. «هرمز چهارم» بهرام را برای مقابله بسوی ترکان گسیل داشت. بهرام ۱۲ هزار تن از سوارکاران را برگزید که سنّ هیچ‌ یک از آن‌ها، کمتر از ۴۰ سال نبود؛ درحالیکه سپاه پادشاه ترکان، ۴۰۰ هزار تن ذکر شده‌است که تا «هرات و بادغیس» پیش آمده بودند.

 گمان می‌رود که بهرام چوبین بدین خاطر این تعداد از سپاهیان را انتخاب کرده‌است که عدد ۱۲ در نزد ایرانیان مقدس بوده و در تاریخِ اسطوره‌ای ایران نیز در چند جنگ، مثل «جنگ رستم با کیکاووس»، «جنگ اسفندیار با ارجاسب» و «جنگ گودرز به خونخواهی سیاوش» ۱۲ هزار نفر در سپاه شرکت داشتند و در تمامی این جنگ‌ها، ایرانیان پیروز شده‌بودند.

بهرام که سرداری دلیر بود، با سپاهی اندک اما زُبده، سپاه خاقان را در مرزهای شرقی بشدت شکست داد؛ حتا «ساوه/شابه شاه» را کشت و علاوه بر غنایم سرشار و باورنکردنی‌ای که بدست آورد، ترکان را به پرداخت باج نیز ملتزم کرد.

در ۷ آذر ۵۸۸ میلادی ارتش ایران در جنگ با خاقان در بلخ، از جنگ‌افزار تازه‌ای که در آن نفت خام بکار رفته‌بود، سود برد. در این جنگ بهرام چوبین (که در تاریخ نظامی جهان، از او بعنوان نابغهٔ جنگ و رزم نام برده‌اند) فرماندهی ارتش ایران را بعهده داشت. شمار نیروهای خاقان ۳۰۰ هزار تن و شمار سربازان بهرام چوبین ۱۲ هزار تن بود.

افسانه اصحاب فيل؛ كاوشی در ريشه‌ها؛ سورهٔ فیل کنار سورهٔ روم دو رد پا از ایران‌ستیزی و رم‌گرایی آشکار مؤلفان قرآن می‌باشند.

بنا به مصاحبهٔ استاد محمد المسیح (افسانهٔ اصحاب فیل؛ کاوشی در ریشه‌ها: ترجمهٔ نقدآگین)، داستان «اصحاب فیلِ» قرآن، اقتباسی از نامهٔ تهدیدآمیز و استعاری موشغ دوم (حاکم ارمنستان)، در پاسخ به نامهٔ دوم «بهرام چوبین» برای دعوت به هم‌پیمانی در جنگ علیه سپاه بیزانس (مسیحی) بوده‌است که بنا به تاریخ‌سازی سیره‌نویسان (نگاشته شده در حدود دو سده بعد از محمد بن عبدالله ادعایی)، برای مخاطب مسلمان، معنای معجزه‌ای محقق شده (نه تهدیدی زبانی)، در حفاظت از خانه‌ مقدس خدا را متبادر کرده و می‌کند.

بدین گونه، شهر بی‌تاریخ مکه (مرکز دین امپراتوری تازه‌تأسیس عربی) با تأسیس کعبه‌ توسط ابن زبیر، صاحب یک تاریخ افسانه‌ای می‌شود؛ افسانه‌هایی چون ابراهیم و اسماعیل که چند هزاره قبل، چند هزار کیلومتر(!) طی کرده‌اند تا اسماعیل را ذبح کنند و بعد خانه‌ای را برای خدا بنا نهند، تا پرنده‌های سنگ‌افکن نگهبان کعبه بیایند و سپاه فیل‌‌سوار مؤمن و مسیحی را تار و مار کنند‍! در این زمینه، در مستند «ابن زبیر هویت‌تراش؛ بنیان‌گذار کعبه و دین نو» که به برخی آرای جرالد هاوتینگ پرداخته‌ایم، به تفصیل سخن خواهیم گفت.


🔹کارن؛ خاندان پر قدرت و نفوذ پارتی

— دولتی‌سازی آیین زرتشتی، زمینه‌ساز تشدید تضاد با مغان-پارت‌ها و ظهور فرقه‌های نوظهورِِ ایران‌سوز

 یکی از خاندان‌های اشکانی، خاندان «کارن» نام داشت که در نهاوندِ همدان زندگی می‌کردند و سپاهیان این خاندان، چهره‌بند و لباس سبز رنگ می‌پوشیدند. وقتی سلسلهٔ ساسانی سلسلهٔ اشکانی را منقرض می‌کند، با وجود پایان یافتن قدرت اشکانیان، باز هم این خاندان‌های اشکانی-پارتی، در مناطق قابل توجهی از ایران‌ قدرت داشتند؛ یعنی سلسلهٔ ساسانی در ائتلافی با این خاندان‌های اشکانی، ایران‌‌شهر را اداره می‌کرد.

اردشیر بابکان (بنیان‌گذار سلسلهٔ ساسانی) که خانواده‌اش از مُغان زرتشتی شهر «پارس» بود، آیین «میتراییسمِ» رایج در میان ایرانیان در طی قرون قبل را محدود کرد و دین «زرتشتی» را دین حکومتی و رسمی اعلام کرد؛ تا پیش از او آیین زرتشت تحت قیمومیت و مداخلات حکومتی نبود.

اردشیر قصد داشت که از دین زرتشتی، قرائتی محافظه‌کار، مطیع و حامی نظامِ سیاسی‌ تازه‌‌‌تأسیسِش (سلسله ساسانی) را رواج دهد؛ به همین خاطر، دست به تغییراتی در دین زرتشتی زد که با مخالفت سخت مغان زرتشتی (که این اقدامات را انحراف و تحریف آیین زرتشت می‌دانستند) روبرو شد. توجه داشته باشیم که بخش قابل توجهی‌ از مغان زرتشتی، از خاندان‌های مهم «پارتی» بودند.

اردشیر در مواجهه با این مخالفت‌ها، تمامی‌ آتشکده‌های زرتشتی (بجز ۳ آتشکدهٔ شهر پارس که خود را مطابق قرائت مطلوب حکومتی‌اش هماهنگ کردند) را تعطیل کرد و فرمان حکومتی خاموش کردن آتش آتشکده‌ها را داد. 

گزارش اختصاصی کانال نقدآگین از یکی از برنامه‌های مرتبط Sneaker's corner

نطقهٔ شکل‌گیری آیین مزدایی و مانوی نیز به دوران اردشیر و حکومتی‌سازی آیین زرتشت توسط او برمی‌گردد (ر.ک. «چگونگی خلق محمد از مانی پیامبر» گزارش اختصاصی کانال نقدآگین از یکی از برنامه‌های Sneaker's corner). این دو مذهب به‌عنوان دو «فرقهٔ بدعت‌گذار در دل آیین زرتشت» شناخته شدند و البته بدین معنا، دیگر چندان ظهوری ندارند؛ به همان میزان اندکی که پیروانی از آنان باقی ماند، به حاشیه رانده شده‌ و سرکوب شدند.

سایر اعضای خاندان ساسانی، حتا پسر اردشیر (یا همان «شاپور یکم»، دومین پادشاه ساسانی) با او در ساخت قرائتی حکومتی از آیین زرتشت و سرکوب مذاهب موافق نبودند. شاپور یکم به آیین مانویت روی خوش نشان داد و حامی مانی شد. «قباد یکم» (بیستمین پادشاه ساسانی) نیز از آیین مزدکی حمایت کرد و دوستدار مزدک بود.


🔹سپاه سبزجامگان پارتی

— فرشتگان نجات پادشاه ساسانی

در عصر «خسرو انوشیروان عادل» یا «خسروی یکم» (بیست و دومین پادشاه ساسانی)، سومین فرزند «قباد یکم»، تهاجمی از سوی قوم «گوک‌ ترک‌ها» (که تا آسیای میانه رسیده بودند) از سوی شمال و سمت دریای مازندران به ایران‌زمین انجام شد. خسرو برای دفاع از مرزهای ایران به نبرد رفت، اما هر چه زمان می‌گذشت، شکست و انهدام کامل ارتش خسرو انوشیروان نزدیک‌تر می‌شد؛ ناگهان سواره‌ نظامی ناشناخته که جوشن‌هایی از زنجیر بر تن داشتند، وارد میدان جنگ شدند؛ جوشن و حتا چهرهٔ سوارکاران و اسب‌ها، با پارچه‌ای سبز پوشیده شده بود و فقط چشم‌های آنان دیده می‌شد.

این سواره نظام سبزپوشِ ناشناخته، روندِ جنگی‌ که در یک قدمی شکست کامل بود را دگرگون کردند و «گوک‌ ترک‌ها» را در هم‌ شکستند. پس از این پیروزیِ غیرقابل تصور، خسرو خواست که از کیستی این سواره نظام و سردارشان آگاه گردد، اما با کراهت و مخالفت آنان روبرو شد؛ چرا که نمی‌خواستند هویتشان را فاش کنند.

در نهایت، با اصرار خسرو به فرماندهٔ این سوارکاران، او خود را عضوی از «خاندان کارن» (یکی از ۷ خاندان مهم اشکانی) دانست. این خاندان پارتی، در مازندران و سواحل دریای کاسپین حکمرانی می‌کردند که همان ناحیه‌ای است که بعدتر، «طبرستان» نامیده شد و «الطبری» نویسندهٔ «تاریخ طبری» به آنجا تعلق داشته‌‌است.

نام‌‌های مختلف این ناحیه «آمُل، آمله، آموی، آموییه یا آمرداد» می‌باشد که در این زمینه، در جلسات قبلی برنامه‌ Sneaker's corner بحث شده که «اُمیه»* (بنی‌امیه) احتمالن از همین ناحیه «آموی/آموییه/طبرستان/آمل» در حدود قرن ۸ میلادی آمده‌اند. همچنین، اینجا همان ناحیه‌ای است که «تاریخ‌‌نگاری فریدگر»، به اشتباه، محلّ ظهور «ساراسان‌ها» (سازندگان امپراتوری عربی و عمدتا عرب‌های شمال آفریقا) دانسته‌است. 

معاویه برخلاف محمد و خلفای راشدین، شخصیتی تاریخی‌ و غیراسطوره‌ای دارد. معاویهٔ تاریخی برخلاف معاویه تاریخ رستگاری (نگاشته شده در حدود سده دوم-سوم تاریخ عربی)، شخصیتی مسیحی‌ست که خود را شهریار ایران‌شهر می‌داند و اساسن ربطی به داستان‌سرایی‌های متعدد تاریخ‌ رستگاری از او بعنوان کاتب وحی، منصوب عمر، خلیفه و امام جماعت مسلمانان و... ندارد.


  • *پانویس: «آمویه یا آمو یا آمل» شهری بود در «آسیای میانه» و نباید آن را با شهر «آمل» در استان مازندران اشتباه کرد. نام کنونی آن «چهارجو یا چهارجوی» است. برای تشخیص آن از «آمل» مازندران آن را یا «آمل زَم یا آمل جیحون یا آمل الشط» می‌خواندند.
  • اسم این «آمل» مانند «آمل» مازندران محتملاً با نام قوم «مارد» یا قوم «آمارد» مرتبط است. «آماردها» به گفتهٔ ریچارد فرای، آمِلی کُورت و کریستوفر برونر، قومی «آریایی و سکایی» بوده‌اند و نام شهر امروزی «آمل» مازندران، به زندگی آنان در آن گستره بازمی‌گردد؛ همچنین دو «آمل»، یکی در «مازندران» و دیگری در «آمودریا»، جای داشته‌اند و ریچارد فرای این را دلیلی احتمالی بر مهاجرت شاخه‌ای از این قوم دانسته‌است.
  • «آمویه» سابقاً جزئی از ایالت «خراسان بزرگ» بود و با آنکه از همه طرف آن را بیابان احاطه کرده‌بود، سابقاً به‌عنوان محل تقاطع راه‌هایی که «خراسان» را به «ماوراءالنهر» و «خیوه» متصل می‌کرد، مرکز مهمی به لحاظ بازرگانی کاروانی بود.
  • امروزه آمویه «آمل چهارجوی» یا «ترکمن‌آباد» نامیده می‌شود و در جنوب شرقی ترکمنستان (توران قدیم) و به فاصلهٔ ۵ کیلومتری ساحل چپ «آمودریا» قرار دارد.

🔹مرموزترین شخصیت اسلامی؛ سلمان فارسی یا روزبه کازرونی

حال به بررسی شخصیت «روزبه» یا «سلمان فارسی» بپردازیم که طبق «تاریخ رستگاری» از حواریون محمد بوده‌است. او شخصیتی حساس و بسیار مهم است؛ چرا که در تاریخ‌نگاری‌های مستقل و غیراسلامی نیز از او (برخلاف محمد و علی و خلفای راشیدین) یاد می‌شود. «فارس» در نام او به «فارس» بعنوان یک استان ایران اشاره دارد و نه «زبان پارسی و کشور ایران».

«تووما آرتسرونی»، تاریخ‌نگار ارمنی (قرون ۹-۱۰ میلادی) در مورد سلمان چه می‌گوید؟ او می‌گوید محمد راهبی که همه چیز را بدو آموخته بود، به قتل می‌رساند تا ردی از کسی که به او کمک کرده و تعلیم داده باقی نماند:

«...در همین حول و حوش، راهبی دیگر در ستراپ‌های پرشیا (ایران‌زمین) حضور داشت که مریدی به نام «سلمان» داشت. در نزدیکی مرگش، این وصیت را به او کرد: «پسرم! بعد از مرگم در این دیار نمان تا ایمانت را میان کافران از دست ندهی! به سمت مصر برو و در آنجا، میان راهبان و برادران مسیحی‌ات ساکن شو تا ایمانت در امان بماند».  
«بعد از مرگ راهب، سلمان به وصایای استادش عمل کرد و راهیِ سفر شد؛ در میانهٔ سفرش به شهر مدین رسید؛ او شناختی از کتب مقدس داشت، اما نه چندان کامل».

با توجه به این گزارش می‌توانیم دریابیم که سلمان، دینی داشت که حفظش با توجه به شرایط حاکم در آن دورهٔ ساسانیان، با موانعی جدی روبرو بوده‌است و بدین خاطر، مرشدش او را دعوت می‌کند تا به سمت سمت مصر و میان هم‌کیشانش برود؛ پس در زمان نگارش این گزارش، او یک مغ زرتشتی نیست و به مسیحیت یا یهودیت گراییده‌است (البته به احتمال بیشتر مسیحی شده‌است).

ادامهٔ روایت را از همان تاریخ‌نگاریِ «تووما آرتسرونی» بخوانیم:

«وقتی محمد سلمان را می‌بیند، او را فراخوانده و به جمع نزدیکانش وارد می‌کند و از او می‌خواهد که کتاب قوانینی برای قومش، زیر نظر «ابوتراب» (از نوادگان اسماعیل) بنویسد (این گزارشی‌ست مشابه با آنچه که مُراد (محقق عرب‌زبان)، قبل‌تر در برنامه‌ای از Sneaker's corner از نامهٔ «لئوی سوم» (امپراتور بیزانس، ۷۴۱-۷۱۷) به «عمر دوم» نقل کرده‌است)؛ چرا که محمد خواندن و نوشتن بلد نیست. سلمان می‌پذیرد و از گردآوری کتب مقدس قبلی کتابی نو می‌سازد؛ در برخی موارد با دقت از حافظه‌اش و در برخی موارد، با تخیل و گمانه‌زنی، اما گهگاه محمد با «روحی تندخو» دگرگون می‌شد و از سلمان می‌خواست که چیزهایی بدعت‌آمیز نسبت به بایبل نیز بنویسد؛ کار نهایی همراه با تغییراتی در آنچه سلمان می‌گفت درمی‌آمد که خلاصه‌ای از آن‌ها را خواهم آورد».

این گزارشی‌ست که «تووما آرتسرونی» می‌دهد و تنها گزارشی‌ست که از تواریخ غیراسلامی پیرامون سلمان داریم. در گزارش‌هایی که یهودیان در ۷۴۰ میلادی از «محمت» داده‌اند نیز به این «روح تندخو» که محمد مفتون او شده‌بود، اشارت‌هایی شده‌است.

مسیر سلمان از شهر «فارس» به شهر «مدین» بود؛ شهری که در قرآن نیز (بعنوان شهر شعیب پیامبر که موسا در هنگام فرار از فرعونِ مصر به آنجا رفت) ۱۰ بار از آن یاد شده‌است. مَدین در شمال غربی شبه جزیرهٔ عربستان، در ساحل شرقی خلیج عقبه، در دریای سرخ بود؛ چون در گذشته دریای سرخ را بسیار کوچک می‌دانستند، این «منطقهٔ کوهپایه‌‌ایِ کوه سینا» را با بخش «عرب‌های غسانی» اشتباه می‌گرفتند.

سلمان طبق گزارش «تووما آرتسرونی» (تاریخ‌نگار ۹-۱۰ م) و «جيفوند» (تاریخ‌نگار ۸ م) و حتا بخش‌هایی از خود قرآن، در نگاشتن قرآن نقش بسزایی داشته است؛ ردّ این امر را در آیهٔ ۱۰۳ سورهٔ نحل می‌بینیم:

جیسون رضا جورجانی در مصاحبه‌اش با برنامه «New thinking allowed» پیرامون سلمان و همین آیه می‌گوید:

«در آیه‌ای از قرآن اشاره مستقیم به سلمان می‌شود «شنیدیم که گفتند، یک ایرانی مؤلفِ (پشت پردهٔ) این آیات است، اما این آیات به زبان عربی فصیح هستند»، یعنی می‌خواهد بگوید که آن ایرانی عربی سخن نمی‌گوید؛ درحالی که سلمان بنا به اسناد مختلف، به عربی و چندین زبان دیگر با فصاحت سخن می‌گفت!
سلمان کیست که از مغی زرتشتی به راهبی مسیحی بدل می‌شود، سپس وارد تجارت شده و به محمد می‌رسد، سپس به او در مهیب‌ترین جنگ‌ها مشاوره‌های نجات‌بخش نظامی می‌دهد و در عین حال به چند زبان مسلط است و چنان نفوذی در محمد پیدا می‌کند که قرآن را محصول این نفوذ و تعلیم می‌دانند و این در قرآن نیز ذکر می‌شود؟ آدمی از هوش و نبوغ نظامی چنین شخصیتی نیز متحیر می‌شود».


🔹نفوذ گسترده میتراییسم و آیین سلمان

حال، مذهب سلمان چه بود؟ پارتیان-اشکانیان یک انجمن باطنی‌گرایِ عرفانی (در ذیل آیینِ «میتراییسم») داشتند که می‌خواستند آیین خود را در قلمرویِ امپراتوری روم نیز رواج بدهند. این نکتهٔ مهمی‌ست که آنان «آیین میترایی» را در قلمروی امپراتوری روم نشر می‌دادند تا امپراتوری روم را مایل به اقتباس «میتراییسم» بعنوان دین رسمی کنند و در آن زمان نیز، این امر بسیار به واقعیت نزدیک شده‌بود.

در این نقطه از بحث، مجری برنامه در تصدیق سخنان مراد [پژوهشگر عرب‌زبان] می‌گوید که، در سفرش به ناپل [شهری باستانی در ایتالیای امروزی و در رم باستان که شهر پُمپئی در نزدیکی آن بوده‌است]، به مکان‌های مختلف دیدنی در شهر تاریخی پمپئی رفته‌است و با دو چشم خود دیده که «میترائیسم»، در قلمروی امپراتوری روم بشکل چشمگیری حضور داشته‌است؛ حداقل تا حدود یک سده پس از میلاد مسیح [شهر پمئی همراه مردمش در سال ۷۹ میلادی در زیر چند متر خاک و خاکسترهای آتشفشان مدفون شد و در نتیجه، بشکلی سالم تا امروز باقی مانده‌است]؛ از جمله نمادهای این حضور فراگیر، نقاشی‌های متعددی روی سنگ‌ها از آیین «قربانی گاو و ریختن خون بر زمین» بنا به سنت «آیین مهر[میترائیسم]» با حضور فرقه‌های میترائیستی می‌باشد.  

مراد در تأیید سخان مجری برنامه می‌گوید، «میترائیسم (آیین مهر)» حضور بسیار چشمگیری در امپراتوری روم داشت و تا زمان «کنستانتین» کشتن مسیحیان رایج بود، اما نهایتن جانشین او، در واکنش به دولتی‌سازی دین زرتشتی در ایران، برای داشتن یک مذهب با سلسله‌مراتب لازم، مسیحیت را به «دین رسمی» امپراتوری روم بدل کرد.

سلمان فارسی («روزبه خشنودان» یا «روزبه کازرونی») یک مغ زرتشتی و جزو یکی از فرقه‌های سرّی و باطنی‌گرا بود. او به مسیحیت تغییر دین می‌دهد و حدس مراد (پژوهشگر عرب) این است که به «مسیحیت نستوری» تغییر دین می‌دهد؛ چرا که میان «عرب‌های لخمی» ساکن در فارس، این گرایش از مسیحیت رواج داشته‌است.


🔹روزبه کازرونی و ریشه‌های پارتی-ایرانی اسلام

مهم‌ترین پرسشی که برای دکتر جیسون رضا جورجانی طرح شده این است که «سلمان الفارسی»، تحت امر چه کسانی برای تعلیم ایده‌های اساسی الاهیاتی و تاکتیک‌های نظامی به فرمانده عرب‌ها قرار داشت؟ آیا با نوعی برنامه‌ریزی و دسیسه‌ طرفیم؟ یا اینکه سلمان خودجوش، یا اتفاقی به آن نقطه از جغرافیا رفته بوده‌است و مثلن تاجری جهان‌گرد بوده‌است؟

می‌دانیم که سلمان به خاندان پارتی-اشکانیِ «کارن» خدمت می‌کرد؛ همچنانکه می‌دانیم، آن‌هنگام که سپاه زرهیِ سبزپوشِ خاندانِ «کارن»، برای کمک به سپاه ساسانیان (به فرماندهی خسرو) آمده‌بودند، بخاطر ارادتشان به شخص خسرو چنین نکردند، بلکه صرفن برای بیرون راندن ترکان مهاجم از مرز ایران (که آنها را تهدیدی برای قلمرو خاندان خود در مازندران می‌دانستند) چنین کردند.

این نظامِ باور (اسلام) توسط خواصی از مغان زرتشتی، برای «القاح روانی-اجتماعی ایرانیان» ساخت و پرداخت شد؛ بدین معنی که در مقابله با دین‌سازی اردشیر و تبدیل آیین زرتشت به دینی حکومتی (که اکثریت مغان زرتشتی را طرد و سرکوب و حذف کرده بود و آتشکده‌ها را خاموش نموده‌بود)، آن‌ها نظام باور قدرتمندتری (با اقتباس‌گیری اصول اساسی آیین زرتشت) را جانشین کردند تا آن دین حکومتی را براندازند و البته در آغاز با استقبال قابل توجه ایرانیان روبرو شدند.

پس از براندازی ساسانیان، تنها بخشی از ایران که خودمختار ماند، همین مازندران تحت تسلط خاندان «کارن» بود که باز جای تأمل و تحقیقات بازاندیشانهٔ بیشتری دارد که آیا قراردادی در میان بوده، یا امری دیگر؟ طبق «تاریخ فردگار» ساراسان‌ها (سپاهیان عرب‌زبانِ اسماعیلی) از ناحیهٔ کاسپین (منطقهٔ تحت تسلط خاندان «کارن») بوده‌اند؛ احتمالن همین نکته، عامل سؤتفاهم او شده بوده‌است.

اهمیت رنگ سبز در اسلام و شیعه و خاندان کارن و ریشه‌های ایرانی-پارتی اسلام و تشیع

یک مشابهات جالب دیگر، میان جنگی‌ که خاندان کارن به کمک خسروی اول می‌آید و یک جنگ شکست‌خورده به ترکان را دگرگون می‌کند، با جنگ «بدر» که «تاریخ‌ رستگاری» اسلامی و قرآن به ما گزارش می‌دهند، می‌باشد.

سپاه سبز‌پوش خاندان کارن مثل سپاهی از فرشته‌ها به یاری ایرانیان می‌آید و همین امر، در مورد جنگ بدر گزارش شده در تاریخ‌نگاری اسلامی نیز صادق است. در جنگ بدر، محمد به شکستی قریب‌الوقوع نزدیک می‌شد که ناگهان اتفاقی دگرگون‌کننده می‌افتد و پیروز می‌شود که این واقعه در تاریخ رستگاری اسلامی، رسیدن لشکریان شمشیرزن از فرشتگان برای یاری محمد ادعا می‌شود.

می‌توان این گمانه را نیز در نظر داشت که پارتی‌ها سرزمین ایران را با واسطه‌گری سلمان فارسی با عرب‌‌زبانان ایرانی معامله کرده‌باشند.

طبق تاریخ‌نوشت خوزستان، نوشته شده در حدود ۶۶۰ میلادی (۴۰ عربی):

«عرب‌ها شوشتر را محاصره کردند و دو سال جنگیدند تا آن را تصرف کنند. سپس مردی قطری ساکن شوشتر با یکی از مسؤولان دیوارهای دفاعی شهر دوست شد و با هم نقشه کشیدند تا به نزد عرب‌ها بروند و بگویند که اگر یک سوم غنائم شهر را به آن دو بدهند، راهی به درون آن باز می‌کنیم. قراردادی میان آن دو و اعراب بسته شد، تونل‌هایی را از زیر دیوارها حفاری کردند و راه عرب‌ها به داخل شهر را گشودند. آن‌ها مفسر و مقام عالی مذهبی هرمزان را همراه کشیش‌ها و حتا شاگردان مدرسهٔ مذهبی آنجا کشتند و خونشان را در عبادتگاهشان جاری کردند، اما خود هرمزان که حاکم شوشتر بود را اسیر کردند».

در واقع بنا به این گزارش، بدون خیانت داخلی، امکان غلبهٔ عرب‌ها بر آن شهر نبود؛ حال تجاوز ترکان به ایران در زمان هرمز چهارم (پسر خسروی اول) که با وجود کثرت لشکریان متجاوز ترک از ایران شکست سختی می‌خورند را به یادآوریم؛ چگونه ممکن است آن سپاه عظیم از امپراتوری ایران شکست بخورد، اما آنگونه که تاریخ‌ رستگاری اسلامی گزارش می‌دهد، تعداد اندکی عرب صحراگرد بتوانند بر یک امپراتوری با ارتش سازمان‌مند (ولو بسیار خسته از جنگ با امپراتوری رم) غلبه پیدا کنند؟

بنا به برخی منابع چون «تاریخ خوزستان بلاذری»، نه فقط اقوام پارتی چون خاندان «کارن»، بلکه بخشی از نجیب‌زادگان ساسانی نیز از شورشیان عرب حمایت می‌کردند.

در دوران محاصره، عرب‌ها از سوی نجیب‌زادگان با تجربه ایرانی به رهبری «سیاه‌‌سوار» حمایت شدند. سیاه‌سوار یک نجیب زادهٔ بلوچ بود که یگان «سواره‌نظام» سپاه امپراطوری ساسانی (متشکل از نجیب زادگان بلوچ) را رهبری می‌کرد.

یگان سواره‌نظام ایرانی یا «اسواران»، بخش جدایی‌نا‌پذیر و قدرتمند سپاه خلفای راشدین و خلفای اموی در فتوحاتشان بودند که در سال ۷۰۳ توسط حجاج یوسف ثقفی منحل شدند؛ می‌توان آن‌ها را مانند «شوالیه‌های معبد» نزد مسیحیان دانست؛ علاوه بر آنکه کاملن بر جغرافیای ایران مسلط بودند و به شورشیان عرب در این زمینه کمک شایانی می‌کردند.


عصر طلایی اسلام یا ایران؟

— جنبش استحاله‌گری اسلام توسط ایرانیان

در حدود ۱۰۰۰ میلادی (۳۹۰ هجری) نواحی نیمه مستقلی در ایران، در حال شکوفا شدن بودند؛ نوعی رنسانس و تحول انقلابی در ادبیات و دانش. اسامیِ مشهوری که مسلمانان در مورد «دوران طلایی اسلام» بر زبان می‌آورند را به یاد آورید؛ تمامی آن نام‌ها ایرانی هستند: فردوسی، طبری، پورسینا، عمر خیام و بیرونی و... که در آزادی نسبی‌ای که حاکم شده‌بود، شکوفا شدند؛ و اکثرشان افکار بشدت سکولاری (در مقایسه با اسلام) داشتند.

اسلام توسط پارتی‌ها برای ایرانیان ساخت و پرداخت شده بود، اما بتدریج نتیجهٔ معکوس داد و بخش شرعی-فقهی‌اش چنان ستبر شد که عصر ظلمت و وحشتی طولانی را رقم زد و بسیاری از نخبگان را در فشار حاصل از محدودیت آزادی بیان و اندیشه قرار داد (شبیه اتفاقی که برای ایدئولوژی آل بویه-صفویه (شیعه) رخ داد؛ ایدئولوژی‌ای برای احیای استقلال ایران در مقابل خلافت عثمانی که به‌تدریج و در طول زمان به یک آفت خرافه‌گستر ستاینده استبداد مطلقه فقیه و تضعیف‌گر ایران در مقایسه با دیگر کشورهای اسلامی نظیر ترکیه منجر شد). 

می‌توان ردّ جنبش مقاومت ایرانیان علیه اسلامِ بتدریج خشن‌تر شده را در نویسندگان حدیث اسلام (در حدود همان دوره) هم دید؛ کسانی که مشخص است کوشیده‌ بودند تا با جای‌گذاری و نسبت دادن انواع رسوایی‌های بزرگ به محمد، از درون اسلام بدان ضرباتی را وارد کنند. میزان این حدیث‌ها از حد تصور آدمی خارج و بی‌نظیر است و این گمان را تقویت می‌‌کند که خالقان حدیث، قصد در هم کوبیدن اسلام از درون و سپس استقلال‌جویی از یک آیین بیگانهٔ بدوی را داشته‌اند.

برای فهم این نکته لازم است که به خاطر آوریم، اوستا و آموزه‌های زرتشت که امروز در دست ماست نیز سخنان اصلی و اولیهٔ زرتشت نیستند. موبدان زرتشتی مشابه چنین کاری را در مورد زرتشتیت نیز انجام داده‌اند؛ یعنی داستان‌ها و سخنانی را ساخته و به زرتشت نسبت داده‌اند. در این زمینه می‌توانید به کتاب «در سایهٔ شمشیر» تام هولند رجوع کنید. همچنین فراموش نکنیم که در ساخت اسلام، اقتباس‌گری‌های اساسی از زرتشتیت انجام شده است (که در این زمینه نیز در قسمتی از برنامهٔ اسنیکرز کرنر، مباحثی مطرح شده‌است).


پروانه پورشریعتی؛ بازاندیشی در تاریخ و خط زمان وقایع کلیدی

در قسمت پایانی، به یک بازاندیشی پیرامون تاریخ سقوط ساسانیان (بنا به آخرین پژوهش‌های تجدیدنظرطلبانه، از جمله پژوهش‌های پروانه پورشریعتی) بپردازیم. روزهای تاریخی و مهمی که ما از جنگ‌های اصلی می‌دانیم کدام‌اند؟ و حقیقتا ایران چگونه فروپاشید؟

از رویدادهای مهم که پیرامون مهم‌ترین جنگ‌های منجر به شکست و فروپاشی ایران ساسانی می‌دانیم، کدام‌اند؟

جنگ ذوقار: طبق روایت غالب اسلامی در بین سال‌های ۶۲۲ یا ۶۲۴ میلادی رخ داده‌است؛ ابن حبیب (تاریخدانی مسلمان) این جنگ را به تاریخی متقدم‌تر، یعنی ۶۲۲-۶۰۶ میلادی نسبت می‌دهد؛ درحالی که محققان امروزی آن را به تاریخی باز جلوتر، یعنی ۶۱۱-۶۰۴ نسبت می‌دهند.

تحقیقات اخیر آغاز به پرسش‌های تجدیدنظرطلبانه از روایت سنتی کرده‌اند. دکتر پروانه پورشریعتی در کتاب خود «انحطاط و سقوط امپراتوری ساسانی: اتحادیه ساسانیان و پارتیان وغلبه اعراب بر ایران» منتشره در سال ۲۰۰۸، هم به بررسی دقیق ماهیت پروبلماتیک رسیدن به حقیقت اتفاقات رخ داده در این تاریخ پرداخته و هم تعداد بسیاری پژوهش‌های دسته اول که بخش‌های کلیدی روایت سنتی تاریخ اسلام (اعم از نظم تاریخی رویدادها (خط زمان) و تاریخ‌های خاص) را به چالش کشیده‌اند، بیان کرده‌است.

هستهٔ اصلی نظریهٔ دکتر پورشریعتی این است که برخلاف باور عمومی، امپراتوری ساسانی بشدت غیرمتمرکز اداره می‌شده‌‌است؛ در واقع بشکل یک کنفدراسیون و اتحادیه با پارت‌ها (که در استقلال فوق‌العاده بالایی مانده بودند). با وجود پیروزی‌های متقدم امپراتوری ساسانی بر امپراتوری بیزانس، پارتی‌ها به شکل غیرمنتظره‌ای از اتحاد تاریخی خود با آنها خارج شدند؛ بنابراین، ساسانیان برای برآمدن از دفاعی منسجم و مؤثر در مقابل تهاجم سپاه اعراب، بسیار ناآماده و نامجهز بودند. علاوه بر این، خاندان‌های قدرتمند شمالی و شرقی اشکانی، در کوست خورآسان و آذربادَگان [تقسیم‌بندی ایران‌شهر در دوره ساسانی به ۴ کوست/بخش بود]، قلعهٔ مخصوص خود را تحویل عرب‌ها دادند و با آن‌ها پیمان صلح بستند و از همراهی در نبرد کنار ساسانیان سر باز زدند.

یکی دیگر از موضوعات مهم جستار پژوهشی پورشریعتی، دگرگون‌سازی تجدیدنظرطلبانهٔ روایت سنتی از خط زمان رویدادهاست. پورشریعتی مدعی‌ست که تسخیر میان‌رودان (بین‌النهرین/خاورمیانه) نه آنگونه که بشکل مرسوم پذیرفته شده‌است، یعنی در بین سال‌های ۶۳۴-۶۳۲ (بعد از به تخت نشستن یزدگرد سوم بعنوان آخرین پادشاه ساسانی)، بلکه در بین ساله‌های ۶۳۲-۶۲۸ رخ داده‌است. یکی از تأثیرات مهم این تغییر در خط زمان رویدادها این است که درمی‌یابیم که غلبه اعراب درست در زمانی رخ داد که ساسانیان و پارتیان وارد یک جنگ داخلی خونین بر سر جانشینی تخت پادشاهی شدند.


تصویر ترجمه شده از کنفرانس کارشناس برنامه Sneaker's corner

روایت سنتی مبتنی بر تاریخ‌نگاری اسلامی می‌گوید که مسلمانان در سال ۶۳۴ میلادی حمله به ایران را آغاز کردند و در این زمان، یزدگرد سوم پادشاه ساسانیان بود، درحالی که پیرامون جنگ داخلی ساسانیان در بین سال‌های ۶۳۲-۶۲۸ چیز چندانی نمی‌گویند؛ درحالی که خط زمان و تاریخ مبتنی بر پژوهش‌های تجدیدنظرطلبانه می‌گویند، همزمان با شکل‌گیری جنگ‌های داخلی ساسانیان، اعراب حمله خود را آغاز می‌کنند و پارت‌ها نیز با آن‌ها همراهی می‌کنند و به همین خاطر فرآیند شکست ساسانیان در مقابل اعراب بسیار سهل می‌شود.

در واقع پارت‌ها در پس‌زمینه جنگ قدرتشان با امپراتوری ساسانی در حال توطئه‌چینی و جلب حمایت عرب‌ها برای مقابله با ساسانیان بودند؛ روزبه کازرونی (سلمان فارسی) را به سمت اعراب فرستادند و ایده‌هایی الاهیاتی-نظامی را به فرمانده نظامی آن‌ها (محمد) آموختند و پس از آنکه اعراب به حمایت آنان بپاخواستند و ساسانیان را شکست دادند، ولایت مستقل خود درحکمرانی‌شان را گرفتند و سلمان نیز مزد عملکردش را گرفت و شهریار تیسفون (پایتخت ایران ساسانی) شد.


سیر وقایع جدید (مبتنی بر تحقیقات بازاندیشانهٔ متأخر)

۱- در سال ۶۰۴-۶۱۱، جنگ ذوقار* (میان خسرو پرویز و لخمیان)

۲- در سال ۶۲۷، جنگ نینوا (میان ایران و روم شرقی) 

۳- در بین سال‌های ۶۳۲-۶۲۸ جنگ داخلی ساسانیان در حال وقوع است و دقیقا در همین حین، شورش عرب‌ها آغاز می‌شود.

تصویر ترجمه شده از کنفرانس کارشناس برنامه Sneaker's corner

۴- در سال ۶۳۲ یزدگرد سوم شاهنشاه ایران می‌شود؛ چرا که شورش عرب‌ها جدی شده و ضروری‌ست که ساسانیان جنگ داخلی برای تاج و تخت را رها کنند و در مقابل دشمن مشترک وحدت یابند. 

۵- در بین ۶۳۴-۶۳۲، جنگ پل‌ (الجسر): وقتی ابوعبید مسعود ثقفی به عراق رسید در حدود حیره فرود آمد و به امر او که سرکردهٔ لشکر اعراب بود، پلی از قایق‌ها ساخته‌ شد برای عبور از فرات و جنگ با ایرانیان.

فیل‌های جنگی‌ای که در قشون ایران بودند، باعث وحشت اسب‌های اعراب شدند؛ بطوریکه آنها اطاعت سواران خود نکردند، با این حال اعراب مجبور شدند که پیاده جنگ کنند.

ابوعبید حمله به فیل سفیدی برده و او را زخمی کرد و فیل هم او را در زیر پای خود گرفت و او را له کرد. پس از آن بهره‌مندی با ایرانیان شد و سرکردگان لشکر عرب کشته شدند. در این جنگ تلفات مسلمین ۴۰۰۰ نفر بود. این یگانه جنگی بود که با پیروزی ایرانیان تمام شد.

۶- در سال ۶۳۴، جنگ یرموک (با غلبه اعراب بر رومیان): ۲سال زودتر از آنچه تاریخ اسلامی گزارش داده و همزمان با نگاشته شدن «دکترینا جاکوبی (تعلیمات یعقوب)» رخ می‌دهد. (در خط زمان تاریخ سنتی اسلام، مسلمانان در این تاریخ آغاز به حمله به ایران می‌کنند).

۷- در بین سال‌های ۶۳۶-۶۵۱، شکست‌های متعدد ساسانیان از عرب‌ها، با همراهی پارتیان و برخی خائنان ساسانی (نظیر (اسواران) یگان سواره‌نظام ایرانی).

۸- در سال ۶۵۱، فروپاشی کامل شاهنشاهی ساسانی (این تاریخ میان خط زمان تاریخ سنتی و خط زمان متأخر یکی‌ست).


در جمع‌بندی پایانی برنامه مراد (کارشناس برنامه) می‌گوید که بنا به شواهد باور دارد، اسلام دینی صد درصد ایرانی بوده‌است که توسط پارتیان و برای رهایی از شرّ ساسانیان ساخته می‌شود، اما در دوران ابو جعفر منصور، خلیفهٔ دوم عباسی، روند عربی‌سازی و ضدیت با ایرانیان در دل اسلام و سرزمین‌های اسلامی پر رنگ می‌شود و از همان دوران است که شورش‌های فراگیر مختلفی (آن هم اکثرن از ناحیهٔ پارت‌نشین ایران) سر بر می‌آورند.



Report Page