Najafi pofioz

Najafi pofioz

دادرس

دو حکایت 


-سالها پیش فیلم آفت (Damage ) را دیده بودم. این فیلم با بازیگری چهره آشنای سینمایی برای ایرانیان، ژولیت بیونش که در کارهای کیارستمی نیز بازی کرده و با او نیز صمیمی بود، داستان یک سیاستمدار موفق اروپایی(جرمی آیرونز) است که خانواده خوبی دارد. این سیاستمدار که پزشک هم بود گویا درنقش وزیر بهداری فرانسه بازی می کرد. 


-روزی پسر این سیاستمدار به خانه می آید و دوست دختر جدید خود را هم که عاشقانه دوستش میداشت با خود می آورد. سیاستمدار باچند عشوه و لوندی دلباخته دوست دختر (ژولیت بیونش ) پسر خود شده و روابط شروع می شود. داستان شبیه یک تراژدی پایان می یابد. پسر به شکل تصادفی از محل کار دختر آدرس جدید او را پیدا میکند و برای درخواست ازدواج یا دادن هدیه تولد به محل زندگی دختر رفته و با صحنه عشقبازی پدر خود با دوست دخترش روبرو می شود. از این صحنه شوکه شده و از ارتفاع سقوط می کند. 


- در فیلم سیاستمدار پس از این رسوایی مجبور به استعفا می شود و در این میان «حتی یک نفر از هم حزبی هایش از او دفاع نمی کنند» و او را بابت زیان هایی که به حزب زده است مورد مواخذه قرار می دهند. در صحنه پایانی سیاستمدار خوشتیپ که خانواده خود را از دست داده عشق خود را نیز از دست میدهد و در صحنه نهایی در یک شهر آفریقایی که گویا در مراکش باشد به سیمای پیرمردی ژنده پوش در آمده که در فقر در یک اتاق که یک دیوارش با تصویر دختر پوشانده شده زندگی می کند.


- این دو تصویر به شکل عجیبی شبیه هم هستند با این تفاوت که در داستان واقعی، برخلاف فیلم آن چیزی که کمتر دیده می شود شرم است. سیاستمدار فیلم در تمام داستان شرمگین است و احساس عذاب وجدان دارد اما در دنیای واقعی سیاستمدار ما نه تنها شرمگین نیست که خود را قربانی میداند. سیاستمدار فیلم زندگی خود را در راه عشق باخته است اما هنوز عاشق است اما سیاستمدار واقعی اصلاحطلبان حظ و بهره ای برده فارغ شده و خود را قربانی می داند. 


- از امروز داستان های هولناک امنیتی و سیاهچاله ها همانند عالیجنابان سرخ پوش و سیاه پوش، فلان نهاد اطلاعاتی به میان می آید و امت همیشه در صحنه که عاشق داستان های بی سرو ته و شایعات است سرگرم کشف ابعاد پنهان جنایات می شوند، بازار علیرضا نوری زاده داه ها و فخر آور ها و پیک های سیاهچاله ها داغ می شود.گویا جنایت های آشکاری که در حق این ملت می شود کافی نیست. آنچه که از منظر جامعه شناسی مهم است سقوط معنویت و اخلاقیات در جامعه است. همان جامعه مدنی که رانت خواران دائم از آن دم می زنند. گویا شرم برای این جماعت واژه ای نا آشناست. 


-قاتل چنان ملت را احمق فرض کرده که می گوید به قصد ترساندن پنج گلوله شلیک کرده که سه تای آن به هدف نخورده است. بیان این جمله بیش از هر چیز بیانگر تصوری است که قاتل و حامیان بی شرمش از ذهنیت ساده لوح ایرانیان دارند. سالها پیش از عناصر رده پایین نظام که عموما از اقشار ضعیف جامعه جذب دستگاه جمهوری اسلامی می شدند و در کارهای خطرناک مانند حفظ امنیت بکار مشغول می شدند لولو خور خوره ساختند و در پناه این لو لو خورخوره به بخور بخور، داد و ستد با بیگانگان و فروش زیر و زبرایران پرداختند. در محافلشان از مفتخوری مردم هم حرف میزنند گویا خودشان در عمرشان با کار و زحمت این ثروت ها را اندوخته اند. به قول پیر بوردیو که سیاستمداران را به هنرپیشه ها تشبیه کرده یک صحنه نمایش یا بهتر است بگوییم تعزیه آراستند و اصلاح طلبان را امام حسین کردند و اصولگرایان را شمر نمایش دادند. امت هم به مدد رسانه های خارجی این جریان را باور کردند اما از خود نپرسیدند چرا در طول این همه سال فقط عده ای خاص در این دستگاه وزیر و وکیل میشوند و بقیه نخودی هستند؟ قاتل حق دارد پس از این همه سال چنین نگرشی به ذهنیت مردم داشته باشد. 


- طرفداران رانتخوارش امروز اما مرزهای وقاحت را درنوردیده اند و به دفاع از قاتلی خونسرد می پردازند که پس از قتل شریک جنسی اش که حداقل یکسال را با او زیر یک سقف گذرانده است، به قم رفته نزد حضرت معصومه دعا کرده و برگشته به اداره آگاهی و خونسرد مشغول نوشیدن چای است. به تحلیل های آسیب شناسی جرم می پردازند و دلیل سیه روزی نجفی را مردم و شبکه های اجتماعی اعلام میکنند. "وای چه نشسته اید که نابغه ای از MIT تباه شد و حیف شد". برخی او را تکنوکرات موفق مینامند گویا در این افتضاح کشورداری جمهوری اسلامی موفقیتی هم بوده است. کارنامه نجفی در وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش و برنامه و بودجه مشخص است و در نوشته بعدی به این کارنامه خواهم پرداخت. ضایع کردن آموزش عالی، ضایع کردن آموزش و پرورش، و ضایع کردن اقتصاد کشور از کارنامه های موفق این نابغه کشف نشده بوده است. 


- دو حکایت یکی قصه بود و دیگری واقعیت.


در قصه سیاستمدار شرمگین است در حالی که فقط باعث یک اتفاق شده که در آن تنها پسرش از دست رفته بدون این که قتلی مرتکب شده باشد. عشقش، پسرش، شغلش و خانواده و همسرش را همزمان از دست میدهد اما کسی از هم حزبی هایش دل برای او نمی سوزاند. در فیلم زندگی ما ایرانیان که متاسفانه واقعی است جریان اینگونه نیست، حزبش و کبک های سر دربرف فرو کرده چنان از او دفاع می کنند که تازه واردان گمان می کنند در حال تحلیل جنایت یک نوجوان 15 ساله هستند. جامعه، اپوزیسیون خارج کشور و بسیاری متهم به قتل میترا استاد می شوند و نجفی قاتل مبدل به قربانی میشود. شما در آینده خواهید دید که چه حجمی از فساد، حراج ثروت ملی، قتل و جنایت از این گروه ماله کشان رند آشکار خواهد شد. این ها صاحبان اصلی انقلابند و تمام مسئولیت خوبی و بدی اش به گردن این هاست.


- اصلاحطلبان تمام شده اند و این بازی دیگر پایان یافته است. زمستان می گذرد و رو سیاهی به زغال می ماند اما مردم ایران این خیانت بزرگ به ایران را هرگز فراموش نخواهند کرد.



Report Page