NaghdeMosadegh
دادرسواقعیت ملیشدن نفت ایران
تا سال 1329 سهم ایران در منابع شرکت نفت جنوب، بسیار اندک و زیر 20% بود. مقاومت مردم و مبارزات مجلس پانزدهم باعث شد تا انگلیس آماده شود تا قراردادی بهتر به ایران ارائه دهد.

رزمآرا نخستوزیر اگرچه به مخالفت با ملیشدن نفت معروف است و به همین دلیل به خیانت متهم شده و کشته شد، در پی قراردادی بر اساس تنصیف (50-50) بود.
اکنون میدانیم که برخلاف شایعات آن زمان، رزم آرا نه متمایل به انگلیس که متمایل به شوروی بود. او ادعا میکرد که قرارداد 50-50 را در جیب دارد. و اتفاقا کشتن او به همین علت بود که اگر قرارداد منصفانه 50-50 را به سرانجام میرساند، جایی برای بحران سازی و غوغاسالاری اپوزیسیون یعنی حزب توده و جبهه ملی و روحانیت مرتجع نمیماند.
پس قتل رزم آرا انجام شد. پس از این حادثه، انگلیس باز هم بیشتر کوتاه آمد و چنانکه در مطلب روزنامه کیهان سال 29 میبینیم، دولت علاء پیشنهاد 50-50 را دریافت کرده و مجلس را هم باخبر کرد.
ولی کمیسیون نفت به ریاست مصدق بیدرنگ پس از باخبر شدن از پیشنهاد 50-50، پیشنهاد عوامفریبانه ملی شدن را در 24 اسفند تصویب کرد و بدین ترتیب چنان هیجانی ایجاد شد که هرکس سخن از مخالفت با ملیشدن نفت میزد، به خیانت متهم میشد.
از همین رو مجلس هم در 27 اسفند ملی شدن نفت را به تصویب رساند. و این قانون در 29 اسفند به تصویب مجلس سنا رسید.
اما ملی شدن نفت یعنی چه و چه تفاوتی با 50-50 داشت؟
نخست اینکه ملّیشدن نفت ایران کلا یک اصطلاح اشتباه است. چون بنابر قرارداد دارسی، امتیاز بهرهبرداری نفت جنوب به انگلیسیها داده شد، نه کل نفت ایران. و بنابر قرارداد 1933 نفت جنوب ایران هم محدود شد به یک سری اراضی خاص.
پس نفت ایران یا نفت جنوب ایران ملی نشد. یعنی ملی بود.
اما چه چیز ملی شد؟
ظاهرا آنچه مد نظر بود، "شرکت نفت ایران و انگلیس" بود. شرکت نفت ایران و انگلیس یک شرکت سهامی بینالمللی بود که سهم بالاتر را در آن شرکت نفت بریتانیا BP داشت و سهم کمتر از آنِ دولت ایران بود. آنچه ملّی شد، این شرکت بود.
پس با این اوصاف، ملی شدن نفت چیزی نبود جز مصادره اموال این شرکت یعنی صنایع نفتی که در جنوب ایران ساخته شده و متعلق به این شرکت بود. مصدق، در همان روزی که نخست وزیر شد، قانون خلع ید از شرکت نفت را هم از مجلس گرفت. یعنی دولت حق پیدا کرد، کل مدیریت این شرکت را تصاحب کند.
اما جالب است که همین مصدق در آمریکا به هنگام بحث با رئیس جمهور آمریکا که در مقام میانجی میان ایران و انگلیس قرار داشت، گفت:
پالایشگاه نفت و دیگر تاسیسات جزو ملی شدن نفت نیست. (و کسی هم نپرسید که پس دقیقا چه چیزی ملی شده؟)
ولی بعدا در بازگشت به ایران زیر حرف خود زد. با اینحال خود مصدق هم میدانست که ایران برای تصاحب اموال شرکت نفت، باید غرامت سنگین بدهد.
رقم غرامت برای بزرگترین پالایشگاه جهان(آبادان) اینقدر بالا میبود که سالها و دهه ها طول میکشید تا پرداخت شود.
در چنین شرایطی، آیا واقعا جلب رضایت طرف انگلیسی ضروری نبود؟
نکته دیگر، عدم داشتن سرمایه و تخصص در بهرهبرداری و پالایش و فروش نفت در ایران بود. در اینگونه شرایط، عموما قراردادهای 50-50 را منصفانه میدانند. چون سرمایهگذاری و تخصص و بازاریابی کم اهمیتتر از منابع و معادن نیست.
پیشتر آمریکا با کشورهای خلیج فارس قراردادهای منصفانه 50-50 بسته بود و آرزوی ایرانیهای خردمند هم همین بود.(بعدا قرارداد کنسرسیوم که دولت زاهدی بست هم همین حالت را داشت و همین امروز هم قراردادهای ایران با شرکتهای خارجی مثلا در پارس جنوبی همین حالت را دارد) ولی ملیشدن نفت (بخوانید مصادره اموال شرکت خارجی و سرشاخ شدن با یک قدرت) به آن شکل، بیش از آنکه با هدف بهبود وضعیت اقتصادی ایران باشد، هدفی نداشت جز ایجاد آشوب و بلوا.
جبهه ملی خوب میدانست که تنها در صورتی محبوبیت خواهد داشت که شعار مرگ بر انگلیس و مبارزه با استعمار و شعار جذاب و عوامفریبانه ملی شدن نفت را بدهد. بدون این غوغاسالاریها، جبهه ملی چه چیزی برای ارائه به مردم داشت؟
در نتیجه مصدق پس از به قدرت رسیدن هم همه پیشنهادهای معقول حتی آنانی که اصلِ ملی شدن نفت ایران را پذیرفته بود ولی به تقسیم 50-50 سود اشاره داشت، را رد کرد.
و در این باره دیگر چهرهها و جریانهای جبهه ملی و نزدیک به جبهه ملی هم هیچ اختلافی با مصدق نداشتند. برعکس، آنان اعتقاد داشتند که مصدق ممکن است توافق(یعنی خیانت!) کند!
و در واقع فضا به حدی گل آلود شده بود که مخالفان مصدق هم توجهی به واقعیات نداشتند.
با اینحال این از گناه دولت مصدق کم نمیکند. چون مصدق قول داده بود که فقط مساله نفت را حل کند و سپس برود. ولی زیر قول خود زد و ماجرای نفت را رها کرد(از سال 31 دیگر مذاکراتی نشد) و به کارهای عوامفریبانه دیگری چون بستن سفارت انگلیس و بستن مجلس سنا و اصلاحات در ارتش و دادگستری و نهایتا رفراندوم دست زد.
در واقع مصدق ماجرای نفت را به بنبست کشاند و همانجا نگه داشت تا سر فرصت به کارهای دیگری دست بزند که اولویت هیچکس نبود. در مملکتی که به دلیل تحریم نفتی، دولت از سر کمبود بودجه به چاپ اسکناس غیرقانونی میپرداخت تا بتواند حقوق بدهد، در مملکتی که قیمت ارز در دو سال 3 برابر شد و دولت برای جلوگیری از سقوط بیشتر پول ملی، جلوی واردات را گرفت و بازار را کاملا کنترلشده و سوسیالیستی کرده بود، در مملکتی که بیکاری شیوع پیدا کرده بود، در مملکتی که به اعتراف مصدق در نامهای که برای آیزنهاور رئیسجمهور آمریکا نوشت، ایران محتاج کمک مالی آمریکا بود، آیا اصلاحات اداری و تشریفاتی کردن پادشاه و شعار در مورد حقوق سیاسی ملت اولویت داشت؟
دلیل محبوبیت مصدق، همین است. او محبوب بود و هست، چون به واقعیات توجه نداشت و به جای کار برای مردم، حرفهایی میزد که مردم خوششان بیاید.
@NaqdeMosaddeq