اسرائیل و آمریکا ؛ به دنبال تحمیل نظمی نوین به خاورمیانه
رحمان قهرمانپور و تحلیل جنگ دوازده روزه
حمله اسرائیل به ایران را در دو سطح می توان بررسی کرد:
سطح اول تحولاتی است که منطقه خاورمیانه بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با آن روبرو شد. به تعبیر برخی تحلیلگران جنگ ۱۲ روزه ادامه منطقی اقدامات پیشدستانه و تجاوزگرایانه اسرائیل بود که از غزه شروع و به لبنان کشیده شد و سپس به سوریه سرایت و در نهایت به اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته ای، موشکی و نظامی ایران منجر شد.
سطح دوم تحلیل این جنگ را در بستر نظام بین الملل و تحولات آن بررسی می کند.به طور مشخص نظام بین الملل، بعد از حمله روسیه به اوکراین شاهد میلیتاریزه شدن و تشدید نظامی گری و استفاده از ابزارهای غیرمسالمت آمیز برای حل بحرانها و مناقشات بود. چه حمله روسیه به اوکراین و چه اقدامات اسرائیل نشان از استفاده از زور برای حل چالش ها و موارد اختلافی مابین قدرتهای بزرگ و منطقه ای با دیگر کشورهاست.
درباره فهم جنگ دوازده روزه در بستر منطقه ای ذکر چند موضوع ضروری است:
بعد از عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توازن قوا در منطقه به ضرر محور مقاومت در حال تغییر است.در حالیکه بعد از بهار عربی، سه محور مقاومت شیعی، اخوانی و محافظه کار عربی به رهبری عربستان در حال رقابت با یکدیگر بودند، بعد از حادثه آرامکو در سال ۲۰۱۹، این رقابتها فروکش کرد.
عربستان و امارات و تا حدی ترکیه به این جمع بندی رسیدند که باید در مسیر تنش زدایی گام بردارند.
عربستان روابط خود را با ترکیه بهبود بخشید و بعد از آن به عادی سازی روابط با ایران پرداخت.امارات متحده عربی هم در روابط خود با ترکیه و ایران همین روند را در پیش گرفت. در نتیجه بعد از عملیات ۷ اکتبر، دو محور مقاومت با رهبری ایران با محور آمریکایی- اسرائیلی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند.
با وجود تلاش ایران -و حتی حزب الله لبنان-برای صبر استراتژیک و عدم رویایی مستقیم با اسرائیل و ایالات متحده، اما ظاهرا مقامات امنیتی اسرائیل به دفاع فقط فکر نمی کردند بلکه شاید به گفته «انوشیروان احتشامی» به دنبال خلق لحظه ۱۹۶۷ بودند.
نتانیاهو که در داخل با مشکلات متعددی روبرو بود تلاش کرد با بازآفرینی پیروزی ۱۹۶۷ اسرائیل بر اعراب،خود را دوباره به عنوان یک رهبر بزرگ در اسرائیل مطرح کند و لذا رویکرد تهاجمی و اقدامات پیش دستانه را در پیش گرفت.حتی به اقرار برخی مقامهای اسرائیلی،تهدید فوری از جانب ایران متوجه اسرائیل نبود اما اسرائیل می خواست از فرصت تضعیف محور مقاومت، برای ضربه زدن به آن استفاده کند.
پس چیزی که از ۷ اکتبر تا ۲۳ خرداد در خاورمیانه دیده شد، تلاش برای تغییر توازن قوای منطقه ای به نفع آمریکا و اسرائیل است که به ضرر محور مقاومت است.نظام منطقه خاورمیانه به گونه ای است که در آن، تضعیف یک قدرت می تواند به افزایش بیش از حدّ قدرت دولتهای دیگر منجر شود.به عبارت ساده تر همواره این نگرانی در میان دولتهای خاورمیانه وجود دارد که مبادا یکی از دولتهای موجود بیش از حد قدرتمند شده و تبدیل به هژمون منطقه ای شود.به عنوان نمونه، قبل از ۲۰۱۹ نگرانی از تبدیل شدن ایران به هژمون منطقه ای در اسرائیل و کشورهای عربی جدی بود. بعد از حمله اسرائیل به ایران، ترکیه و عربستان نگران افزایش قدرت بیش از حد اسرائیل شده اند و تلاش دارند در مقابل سلطه همه جانبه اسرائیل در خاورمیانه مقاومت کنند. از همین رو زمینه برای همکاری ایران و ترکیه و عربستان برای مهار قدرت اسرائیل افزایش پیدا کرده است.
نکته دیگر در تحلیل شرایط کنونی منطقه خاورمیانه، تلاش اسرائیل برای خارج کردن مساله فلسطین از کانون گفتمان و دغدغه و هویت مشترک عربی است.اسرائیل در سالهای اخیر تاکید داشته که راه حل دو دولت را نمی پذیرد و عادی سازی روابط با کشورهای عربی یا همان "توافق ابراهیم" را جایگزین آن کرده است. خارج کردن مساله فلسطین از کانون مساله عربی می تواند وحدت نصفه نیمه اعراب را به هم ریخته و موجب جدایی هر چه بیشتر کشورهای عربی از یکدیگر شود. به عنوان نمونه عادی سازی روابط مراکش با اسرائیل در گذشته، موجبات افزایش اختلاف میان مراکش و کشورهای عربی نظیر الجزایر شد و در ادامه در عادی سازی روابط اسرائیل با امارات این تجربه را بار دیگر مشاهده کردیم.
اسرائیل و آمریکا تلاش می کنند با تقویت محور ابراهیم، عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل را جایگزین راه حل دو دولت مستقل فلسطینی و اسرائیلی کنند.البته اخیرا ترامپ این ایده را مطرح کرد که اگر بتوانند خواهد کوشید جمعیت غزه را به جای دیگر منتقل کند. هرچند به نظر می رسد این ایده، رویا پردازی است اما اخیرا اخبار نشان می دهد که اسرائیل با همکاری ایالات متحده، درصدد مذاکره با کشورهای دیگر برای پذیرش جمعیت غزه در آن کشورهاست.
اگر چنین اتفاقی رخ دهد، نشان می دهد فرایند کنارگذاشتن مساله فلسطین از چارچوب و کانون مساله عربی، با شدت بیشتری ادامه خواهد یافت.
با توجه به موارد ذکر شده، می توان گفت که این جنگ می تواند مقدمه ای برای ایجاد یک نظم نوین در خاورمیانه با محوریت آمریکا و اسرائیل و همکاری کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشد. از آنجا که این کشورها دارای منابع مالی فراوانی هستند، این منابع می تواند در راستای بازسازی کشورهای خاورمیانه و مشخصا غزه و ایجاد روابط اقتصادی-تجاری با کشورهای فقیر منطقه خاورمیانه نظیر سوریه مورد استفاده قرار گیرد.به عنوان نمونه در شرایط کنونی حقوق کارمندان سوریه را قطر پرداخت می کند و عربستان متعهد شده است بدهی های این کشور به بانک جهانی را پرداخت کند.
صحنه فعلی سوریه که نشانگر همکاری نزدیک عربستان، امارات، قطر و ترکیه با یکدیگر است، می تواند نمود و نشانه ای از نظم منطقه ای آینده باشد. محوریت و هدایت این نظم بر عهده ایالات متحده است ،اسرائیل قدرت نظامی اصلی و کشورهای عضو شورای همکاری های خلیج فارس عنوان تامین کننده مالی این نظم اقدام خواهند بود.
سوالی که در این میان مطرح می شود این است که وضعیت و وزن ترکیه و ایران در این نظم چگونه خواهد بود؟
شواهد نشان می دهد که اسرائیل برای این دو قدرت منطقه ای، نمی خواهد سهم و نقشی قائل باشد اما آمریکا تمایل به وجود ترکیه در این نظم دارد تا بتواند نقشی در این نظم ایفا کند و از طرف دیگر تهدیدات ایران برای این نظم نوین دفع شود؛این نکته بارها از سمت ترامپ بیان شده است زیرا آمریکا ناگزیر است برای تحقق این نظم نوین،با ایران- چه با ابزارهای دیپلماتیک و چه برخورد نظامی- مقابله کند.
جنگ ۱۲ روزه را از زاویه دیگری می توان مورد برسی قرار داد که حاوی دو بعد اصلی است:
اول؛ رقابت آمریکا و چین
دوّم؛ نفوذ روسیه در سیاست بین الملل
از منظر رقابت آمریکا و چین، تجاوز اسرائیل و حمله آمریکا به فُردو، دارای پیامی جدی به چین و تلاشی دیگر در جهت مهار چین است.آمریکا در پِی آن است با تشدید نظامی گری در صحنه روابط بین الملل، بخشی از توان اقتصادی چین را تا حدی معطوف به رقابت نظامی با آمریکا کند تا جلوی رشد اقتصادی و تکنولوژیک چین را بگیرد.همچنین عدم حمایت موثر چین از ایران نشان داد که برخلاف سخنان رئیس جمهور چین، این کشور اراده یا توان کافی برای حمایت از مخالفان نظم بین الملل به رهبری ایالات متحده را ندارد.چین در حالی از ضرورت ایجاد یا تاسیس یک نظم جدید جهانی سخن می گوید که در عمل در بحرانهای خاورمیانه نقش فعالی ندارد.این نکته در بحران غزه،سقوط رژیم بشار اسد در روسیه و جنگ ۱۲ روزه خود را نشان داد.
این سوال در میان رهبران خاورمیانه مطرح شده است که آیا برای تامین امنیت خود می توانند به چین اعتماد کنند یا خیر؟پاسخ منفی به این سوال می تواند به معنای محتاط شدن کشورهای منطقه در گسترش روابط نظامی و امنیتی با چین در سالهای آینده باشد.
به طور مشخص عربستان و امارات در سالهای اخیر سعی کردند سیاست خارجی متکثر و متنوعی در پیش بگیرند و به همین دلیل روابط خود را با چین گسترش دادند.اکنون بعد از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران،این ابهام جدی در ریاض و ابوظبی شکل گرفته است که چین در شرایط بحرانی می تواند از این کشورها دفاع کند یا خیر؟ پس باید گفت جنگ ۱۲ روزه میان ایران و آمریکا تاثیر منفی بر توانایی رقابت چین با آمریکا در سطح جهانی خواهد داشت.
درباره افول روسیه در سیاست بین الملل بخصوص بعد از حمله به اوکراین می توان گفت حمله اسرائیل به ایران، بعد از سقوط بشار اسد دومین ضربه اساسی به سیاست خاورمیانه ای مسکو بود. هر چند پیشتر معلوم شده بود مسکو، توانایی لازم برای ایفای نقش موثر را ندارد.اگر درباره چین بحث خواستن مطرح است،درباره روسیه علاوه بر خواستن، بحث توانستن نیز هست.
برخی معتقدند حتی اگر روسیه بخواهد نقش موثری در خاورمیانه داشته باشد، توان انجام این کار را ندارد.روسیه بخش قابل توجهی از هزینه های خود را صرف جنگ با اوکراین کرده است و تحولات مختلف در خارج روسیه یعنی قفقازجنوبی و آسیای مرکزی نشان می دهد،روسیه دیگر توان نقش آفرینی موثر حتی در مناطق خارجی نزدیک خود را ندارد پس می توان حدس زد که جنگ ۱۲ روزه موجب تسربع در افول نقش روسیه در خاورمیانه آینده خواهد شد.
نتیجه گیری نهایی از وقایع جنگ ۱۲ افزایش مجدد حضور آمریکا در خاورمیانه بود.البته این حضور به مانند دوران بعد از ۱۱ سپتامبر نیست اما در قیاس با سالهای گذشته به نظر می رسد آمریکا قانع شده است که باید حدی از حضور نظامی خود را در خاورمیانه را حفظ کند.اسرائیل، خوشحال ترین بازیگر منطقه ای از این وضعیت است زیرا مقامات سیاسی و استراتژیست های اسرائیلی همواره تاکید داشتند که کاهش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه، بیشترین ضرر را متوجه اسرائیل می کند.باید منتظر ماند و دید که آیا اسرائیل و آمریکا می توانند نظم مورد نظر خود در منطقه خاورمیانه را ایجاد کنند یا تحولات منطقه ای همانند گذشته این اجازه را نخواهد داد که این نظم در منطقه پا بگیرد.
Report content on this page