چرا آیت‌الله خمینی، مهندس بازرگان را برای نخست‌وزیری برگزید؟

چرا آیت‌الله خمینی، مهندس بازرگان را برای نخست‌وزیری برگزید؟

سعید برزین



زندگینامه سیاسی مهندس مهدی بازرگان

انتخاب بازرگان بوسیلۀ آیت‌الله خمینی به ریاست دولت موقت قابل تأمل است. چرا وی شخص بازرگان را برگزید؟ قاعدتاً دلائل زیر مورد نظر قرار گرفت:

بازرگان از اعتبار سیاسی برخوردار بود، چند سال را در زندان گذرانده بود، به خاطر فعالیت‌ در جبهه ملی شناخته شده بود، اقشاری از مردم عادی با کتاب‌ها و افکارش آشنا بودند، میان فعالین سیاسی شبکه قابل توجهی داشت، در بخش خصوصی مدیر بود و مهمتر از همه اعتبار دینی داشت. سه دهه در تمام جنبش‌های مهم مذهبی – سیاسی دست داشت.

عمده نوشته‌هایش به خاطر دین و به زبان دینی بود. از اولین کسانی بود که می‌خواست اسلام را سیاسی و روحانیون را وارد سیاست کنند. از نظر آیت‌الله خمینی، قاعدتاً، این جنبه‌ها مهمتر از تأکید بازرگان بر ضرورت رعایت روش اصلاح‌طلب و دموکراتیک بود.

  شاید بتوان تصور کرد که در آن مرحله انقلاب، آیت‌الله خمینی به واقع قصد داشت با مسلمانان لیبرال و حتی ملیون غیرمذهبی منجمله جبهه ملی همکاری کند. اشارات مثبت ایشان به مفهوم «ملی» که با تأکید در اعلامیه‌ها و گفتارها می‌آمد به این باور دامن می‌زد. نوپایی و عدم اطمینان گروه‌های اسلامی به خودشان نیز شهادت بر این مدعا می‌کرد. نظر برخی از ملیون آزادیخواه هم ظاهراً چنین بود. حتی می‌توان تصور کرد با این که آیت‌الله خمینی چند سال قبل از آن نظریه ولایت فقیه را طراحی کرده بود اما اگر شرایط عمومی مملکت فرق می‌کرد ایشان آن آمادگی سیاسی را داشت که با عناصر دیگر سیاسی از جمله ملیون و در چارچوب قانون اساسی دیگری همکاری استراتژیک داشته باشد.

  اما اوضاع شکل دیگری گرفت و مصلحت روز هم چیز دیگری را حکم می‌کرد. آیت‌الله خمینی در آن مقطع تاریخی و در رودرویی با دستگاه پهلوی و ارتش شاهنشاهی تشخیص داد که به گرایش ملیون مسلمان (به رهبری جناح مذهبی و ریاست شخص بازرگان) نیاز است. این ائتلاف تاکتیکی را نباید به تعجب گرفت. آیت‌الله خمینی پس از برقراری جمهوری اسلامی، چنین ائتلاف‌های تاکتیکی (چه رسمی و چه غیررسمی و چه در امور داخلی و چه خارجی) را بنا به مصالح کلی جنبش و نظام اسلامی مورد تأیید قرار داد.

  در آن مقطع زمانی، ملیون مسلمان شریک ائتلافی خوبی تشخیص داده شدند. ضرورت ائتلاف با آنها چندگانه بود: اولاً آن‌که هیچ جناج سیاسی دیگری وجود نداشت که هم به تفکر آیت‌الله خمینی نزدیک باشد و هم آماده گرفتن قدرت باشد. ثانیاً روحانیون تجربه مدیریت اجتماعی نداشتند. نمونه اینکه آیت‌الله خمینی چند بار از آیت‌الله بهشتی خواسته بود تا برای تشکیل کابینه اقدام کند. اما وی هر بار به خاطر عدم آمادگی جواب منفی داده بود. در واقع بازرگان تنها بدیل ممکن و واقعی در شرایط روز بود. ثالثاً بازرگان و ملیون مسلمان در موقعیتی بودند که رهبری‌شان برای جنبش قابل قبول بود. در آن شرایط انتخاب روحانیون به منصب‌های عالی‌رتبه دولتی برای اقشار وسیعی از جامعه، به خصوص طبقات متوسط، غیرقابل قول بود. بازرگان و همکارانش از موقعیت حرفه‌ای و علمی و سیاسی قابل قبول‌تری برخوردار بودند.

  در عین حال بازرگان نمی‌توانست – و نمی‌‌خواست – خطری جدی برای آیت‌آلله خمینی باشد. حتی – همان‌طور که خواهیم دید – بازرگان در سخت‌ترین شرایط، نظر به مصالح استراتژیک، نسبت به رهبری سیاسی آیت‌آلله خمینی وفادار ماند. بازرگان آن شخصیت تند، آن جاه‌طلبی لازم، آن روش بی‌محابای سیاسی، و آن پایگاه اجتماعی را نداشت که بتواند در برابر آیت‌الله خمینی دست به اقدام بزند، و مهمتر از آن در این اقدام موفق شود. برعکس، اندیشه لیبرال و تکنوکرات از او سیاستمداری اهل سازش و تساهل ساخته بود.

  از نظر بازرگان قبول پست ریاست دولت موقت چند علت داشت. اولاً زمینه شخصی خود او بود. در پیروزی انقلاب اسلامی احتمال تحقق آرمان‌هایی را می‌دید که سالها برای آنها مبارزه کرده بود. چند دهه در برابر روش استبدادی حکومت پهلوی مقاومت کرده بود. اکنون احتمال پایان استبداد را می‌دید. سالها در مورد ضرورت نهضت ملی قلم زده بود. اکنون امکان شکل‌گیری یک جنبش ملی را لمس می‌کرد. بارها در قبال ضرورت فعالیت سیاسی جامعه روحانی سخن رانده بود. اکنون روحانیون را می‌دید که وارد صحنه روحانی سیاسی شده‌اند. ده‌ها سال شاهد قهر سیاسی حکومت با مردم بود. اکنون مردم را در صحنه سیاسی می‌دید. سالها برای آرمان حکومت قانون کار کرده بود. اکنون فرصت داشت برای تحقق آن بکوشد. سراسر نوشته‌هایش به ضرورت شرکت مردم در تعیین سرنوشت خود اشاره داشت. اکنون قدرت مردم را احساس می‌کرد. در اولین سخنرانیش پس از گرفتن پست جدید گفت: اکنون در انقلاب «آرزوی دیرینه‌ام را که 40 سال تلاش می‌کردم تا بین این دو برادر اصیل و قدیم، یعنی دین و دانش پیوند بزنم محقق یافتم و بزرگترین مژده پیروزی و نجات ایران را در آن روز دیدم.» خلاصه این که تحقق آرمان‌هایش را محتمل می‌دید ولی از مشکلات پیش رو غافل نبود. صحبتش در جلسه شورای انقلاب به این معنا اشاره دارد.

  اما همه اینها به کنار است. به نظر ما، در تحلیل نهایی آنچه بازرگان را به قبول پست نخست‌وزیری کشاند چیز دیگر بود. بازرگان در قبال اوضاع روز و اوضاع کشور توهم نداشت. نیروهای سیاسی وقت را می‌شناخت. کم و بیش می‌دانست رهبران سیاسی چه اهدافی را دنبال می‌کنند. مصلحت، سیاست و استدلالی که دنبال کرد برای حفظ آرمان‎های مورد نظرش در شرایط هرج و مرج مطلق کشور بود. از احتمال شکست، و درصد احتمال شکست آگاه بود. در مورد احتمال برقراری حکومت قانون و دولت عوام، در آن شرایط سیاسی توهمی نداشت. اما نمی‌توانست کشور را دربست تسلیم کند. شرایط تاریخی، خودساخته و دگرساخته، او را در موقعیتی قرار داده بود که می‌توانست در شکل دادن به امور تأثیر بگذارد. از دست دادن این فرصت برایش غیرقابل قبول بود. با آگاهی به شرایط سیاسی، و اهداف رقبای سیاسی، وارد صحنه شد. می‌دانست با چه چیز رودررو خواهد شد. احتمال شکست را هم می‌داد. اما از صحنه نگریخت. بیرق اندیشه ملی و آزادیخواه اسلامی را برافراشت. در سخت‌ترین شرایط حرف خود را زد و پای آن ایستاد. بررسی آنچه که در دوران نه ماهه دولت موقت رفت شاهد بر این ادعا است که بازرگان برای به حداقل رساندن ویرانگری‌های ناشی از تحول انقلابی، و پیشبرد آرمان دموکراسی و حکومت قانون وارد صحنه شد. داستان این تلاش و نتیجه آن را بازگو می‌کنیم.

 

استراتژی لیبرال دولت موقت

استراتژی دولت بازرگان تجلی اندیشه کلاسیک لیبرال بود. به عبارتی می‌خواست هم دخالت دولت را در جامعه مدنی کاهش دهد و هم فعالیت دولت را اصلاح کند. اما چند مشکل داشت: از یک سو با دستگاه عریض و طویل بوروکراسی به جا مانده از حکومت پهلوی روبرو بود و از سوی دیگر عوامل تندروی چپ و راست را در برابر داشت. این عوامل می‌خواستند دولت را به انحصار خود درآورند و برای انجام این کار از اراده قدرتمند سیاسی برخوردار بودند. اما شدیدترین حمله به دولت بازرگان از طرف عوام انقلابی بودند. عوامی که استمرار «ویرانگری انقلابی» را روش مناسبی جهت دست‌یابی به قدرت تشخیص داده بودند.

  در واقع حکومت نه‌ماهه بازرگان شکست خط آزادیخواه لیبرال در برابر تهاجم گسترده عوام انقلابی و نیروهای سیاسی بود. ملیون مسلمان و آزادیخواهان لیبرال شاید بهتر از دیگر نیروهای سیاسی، مشکلات ساختار اجتماع ایران را تشخیص داده و آن را دقیقتر می‌شناختند. اما در تعیین استراتژی مناسبی که بتواند در آن شرایط انقلابی، هم خودشان را حفظ کند و هم اهدافشان را پیش ببرد گرفتار اشتباه و ناکامی شدند. آزادیخواهان لیبرال به درستی می‌دانستند که مشکل تاریخی ایران، حاکمیت چند صد ساله استبداد خودکامه و آمرانه است. می‌دانستند محدود کردن قدرت سیاسی دولت، اصلاح بوروکراسی و تنظیم روابط اجتماعی (بر مبنای قوانین معتدل) ضروری است. اما فاقد آن سیاست و پایگاهی بودند که عوامل انقلابی شهرها را مهار کند. عوامی که مزه پیروزی و قدرت سیاسی را زیر دندان چشیده بودند و می‌خواستند گذشته را به خاطر آینده‌ای نامعلوم قربانی کنند و روح شیطان اجتماعی را با خشونت انقلابی و قهر الهی برکنند و نفس مطلقاً قدسی را حاکم نمایند.

  بازرگان و آزادیخواهان لیبرال در جلب آراء مردم ناکام ماندند. نتوانستند انتظار عوام را برآورده سازند و یا تصور انقلابی آنها را شکل منطقی بدهند و یا ایشان را با آرمان خود همساز کنند. به همین خاطر، دیگر نیروهای سیاسی توانستند در چند حملۀ اساسی گروه بازرگان را از صحنه سیاسی بیرون برانند. و سرانجام آیت‌الله خمینی و هم‌رزمان روحانی ایشان نبض و تخیل اجتماعی عوامل را به دست گرفتند و با برافراشتن آرمان‌های مردمی و تشویق روش انقلابی، موج انتظارات توده‌های میلیونی را به سمت سیاست ولایت فقیه مهار زدند. چنین سیاسی طبعاً و الزاماً به معنی پذیرش نتایج اجتماعی و اقتصادی تحول انقلابی بود. روحانیون قصد کرده بودند به عنوان نمایندگان الهی، نظام ولایت فقیه را بر پا کنند و در این راه از فدای هیچ امکانی مضایقه نکردند. داستان دولت بازرگان همانا داستان شکست استراتژیک خط آزادیخواهان لیبرال به دست عوامل انقلابی و نیروهای سیاسی مبارزه‌جو بود این داستان را پیگیری می‌کنیم.

 

محدودسازی دولت

اهداف اصلی استراتژی بازرگان، به هنگام رهبری دولت موقت دوگانه بود: اول، اصلاح ساختار دولت و دوم، تنظیم فعالیت دستگاه‌های دولتی بر اساس قوانین اساسی مملکت. این استراتژی را به این خاطر انتخاب کرد که استبداد را نقض جامعه طبیعی می‌دانست و جامعه طبیعی را جامعه‌ای می‌شمرد که دولت تنها نقش ناظم را در آن ایفا کند. در حالی که در ایران، دولت به طور تاریخی زندگی اجتماعی را تحت سلطه داشته و منافع خود را بر آن تحمیل کرده است، استراتژی بازرگان محدود کردن نقش دولت به تنظیم روابط بخش‌های مختلف اجتماع بود.



Report Page