نقش آمریکا و روسیه شوروی در اشغال سفارت آمریکا وپیامدهای آن
بخش هایی از سخنرانی محمد توسلی؛ نشست علمی در پژوهشکده امام خمینی، ١١بهمن ١۴٠١
بحث را در سه قسمت ارایه میکنم. در بخش اول، که خلاصه روایت رویداد اشغال سفارت آمریکا است را مرور میکنیم. دربخش دوم، تحلیل این رویدادها و در بخش سوم، پیامدهای اشغال سفارت آمریکا.
بخش اول - رویداد
بعد از اینکه بحث سفر شاه به آمریکا مطرح میشود در دولت موقت هم موضوع مطرح بود و واکنشهای دیپلماتیک لازم را نشان دادند که در اسناد تاریخی قابل دسترسی است. آقای دکتر یزدی در خاطراتشان آوردند که جمعی از دانشجویان احساس مسئولیت میکنند که در ارتباط با چنین رخدادی واکنش نشان دهند. دانشجویان جمع زیادی بودند نهایتا پنج تن از دانشجویان که رهبری داشتند. با مشاوره آقای موسوی خوئینیها، تصمیم میگیرند که این اقدام را انجام دهند.
نکته مهم این است که دانشجویان ازآقای موسوی خوئینی هاسؤال میکنند، بهتر است که ما نظر آقای خمینی را هم داشته باشیم؟ که ایشان میگویند به مصلحت نیست که الآن سؤال کنیم. من موافقت ایشان را خواهم گرفت. این نکته تاریخی مهمی است؛روز یکشنبه سیزدهم آبان حدود ساعت ده و نیم، سفارت اشغال میشود. البته در روزهای قبل از اشغال سفارت، آقای مهندس بازرگان، آقای دکتر یزدی، آقای دکتر چمران و جمع دیگری، به مناسبت سالگرد جشن انقلاب الجزایر، در الجزیره بودند و بابرژینسکی مذاکره کردند. در پیامد این رخداد نیز همزمان فضای سیاسی ملتهبی بهوجود میآید. آقای خمینی از آقای دکتر یزدی خواسته بودند که همان یکشنبه عصر گزارش این سفر را ارائه دهند. وقتی آقای خمینی با آقای دکتر یزدی دیدار داشتند، آقای خمینی به آقای دکتر یزدی میگویند که من امروز مطلع شدم که جمعی از دانشجویان رفتهاند داخل سفارت. همان طور که دربیست و پنجم بهمن که به شما دستور دادم، اینها را بریزید بیرون. در این مورد نیز اقدام کنید. گزارش این سوابق در خاطرات دکتر یزدی و در سایر اسناد تاریخی آمده است، حتماً ملاحظه کردهاید.
آقای دکتر یزدی که از آن جلسه بیرون می آیند، فضای ملتهب جامعه و رسانه ها بهشکلی بود که همه علیه دولت موقت موضعگیری کرده بودند؛ اصلاً آقای مهندس بازرگان چه حقی داشتند بدون موافقت آقای خمینی، مذاکرهای انجام دهند؟ فضای ملتهبی ایجاد شده بود بهشکلی که حتی وزرا دیگر نمیتواستند به وزاتخانههای خود بروند.
در روز دوشنبه صبح، آقای موسوی خوئینیها وارد سفارت میشوند و سپس آقای سید احمد خمینی هم وارد سفارت میشوند.
دوشنبه بعدازظهر آقای خمینی مصاحبهای داشتند؛ در آن مصاحبه اعلام میکنند که جمعی از دانشجویان، سفارت راتسخیر کردند؛ کار بسیار خوبی کردند. این انقلابی است، مهمتراز انقلاب ۵٧. این مصاحبه پوشش خبری پیدا میکند.
همان روز یکشنبه تمام گروههای چپ از حزب توده، مجاهدین خلق،فداییان خلق و جنبشهای اجتماعی مثل جنبش اجتماعی آقای دکتر علی اصغر سید جوادی و حتی چپهای مسلمان در جلوی سفارت متمرکز بودند که جزئیات در سوابق تاریخی از جمله درخاطرات خانم کاتوزیان آمده است که چه جمعیتی آنجا بودند و چه شعارهایی میدادند و چه پذیرایی از آنها انجام میشد.
آقای دکتر یزدی با آقای موسوی خوئینیها تماس میگیرند ومیگویند، بسیار خوب، طبیعی است؛ همهجای دنیا میپذیرند که این دانشجوها بهعنوان یک نهاد مدنی، حق دارند که چنین واکنشی نشان دهند. خواهش میکنند با توجه به اینکه این کارخلاف قوانین روابط بینالملل است و دولت نمیتواند تأیید کند که دانشجویان بروند سفارتی که ملک آنها است را اشغال کنند. شماترتیبی دهید که دانشجویان بعد از دو روز، از سفارت خارج شوند.
آقای مهندس بازرگان بهعنوان نخستوزیر دولت موقت، در این زمینه، درآن شرایط اظهار نظری دارند؛ که به لحاظ تاریخی مهم است. ایشان میگویند که «این کار خلاف منافع ملی ما است. این عمل یک عمل شیطانی است». برداشت بنده این است که واژهایی که مهندس بازرگان بهکار میبرند، بر گرفته از این واژه قرآنی«هذا من عمل الشیطان» (قصص/ ١۵) است، یعنی کار، خدایی وپسندیده نیست. خلاصه به زبان حقوقی این کار در راستای منافعملی نیست و نباید انجام شود.
در پنجم بهمن ماه ۵٨، آقای خمینی پرونده را به مجلس شورای اسلامی ارجاع میدهند تا رسیدگی کنند. در مجلس، در شهریور۵٩، کمیسیونی زیر نظر آقای موسوی خوئینیها تشکیل میشود.در اسناد تاریخی هست؛ تمام مذاکرات و گفتوگوهایی که انجام میشود، کاملاً مشخص است که آمریکا نمیتواند زمینه موفقیت مذاکره آزادی گروگانها را فراهم کند؛ نهایتا در پنجم اردیبهشت۵٩عملیات «پنجه عقاب» را در طبس تدارک میبیند و تعدادی هلیکوپتر، هواپیما و نیروهایی را در طبس پیاده میکنند که آنهابتوانند بیایند و گروگانها را آزاد کنند.
اخباری که آن موقع منتشر میشود، این است که به سبب طوفانی که رخ میدهد، هلیکوپترهایی ویران میشود، یک هواپیما از بین میرود و تعدادی هم کشته میشوند. کمی معجزهآسا به نظرمیرسید که چگونه شد که در این مقطع، طبیعت هماهنگ با جنبش اجتماعی ایران توانسته است چند هلیکوپتر و هم یک هواپیمای غولپیکر را ساقط کند و تعدادی هم کشته شوند!
اسناد تاریخی نشان میدهد که شش هفته پس از اشغال سفارت آمریکا، روسیه شوروی افغانستان را اشغال میکند. بنابراین،روسیه شوروی در منطقه حضور داشته است. اخبار آن موقع حاکی است که روسیه شوروی از این عملیات مطلع شده بودند وآنها با عملیاتی این ضربه را به عملیات طبس وارد میکنند. دراین شرایط، کارتر دیگر با این ضربهای که میخورد، تصمیم میگیرد که این تجهیزات را برگردانند و این راه حل، درواقع غیرمؤثر میشود و دیگر دنبال نمیکنند.
از این به بعد، دیپلماسی شروع میشود. در واقع مذاکراتی شروع میشود که بتوانند گروگانها را آزاد کنند. داستان این مذاکرات طولانی و بسیار مهم است. در دورانی که آقای صادق قطبزاده وزیر امور خارجه بودند، با همکاری دکتر شمس اردکانی سفیرایران در قطر مذاکراتی انجام میدهند؛ همچنین آقای دکتر صادق طباطبایی با دستور آقای خمینی، از طریق وزارت امور خارجه آلمان ارتباط میگیرند که با کارتر مذاکرات مفصلی انجام میشودو نهایتاً چون کارتر هم علاقهمند بود که به نوعی با جمهوری اسلامی توافق کند، در سه یا چهار محور هم توافق میکنند. حتی برای اینکه کارتر مطمئن شود که این توافقها مورد تأیید رهبری جمهوری اسلامی است، میگوید که آقای خمینی باید به نوعی این توافق را اعلام کنند. آقای خمینی در یک سخنرانی این مطالب رامیگویند که آنها هم تأیید میکنند که مورد تأیید آقای خمینی است. این طرح به مجلس ارائه میشود و در مجلس تصویب میگردد. طرح را در اختیار دولت شهید رجایی قرار میدهند. آقای صادق طباطبایی نمیپذیرد که با دولت آقای رجایی همکاری کند،به دلایلی که خودش به لحاظ ساختاری در آن دولت داشته است،به هرحال، آن طرح هم عقیم میماند.
این مجموعه رویدادها ادامه پیدا میکند. بعد از ۴۴۴روز، زمانیکه انتخابات امریکا انجام شده بود و ریگان سوگند یاد کرده بود،این گروگانها تحویل آمریکا میشوند.
بخش دوم- تحلیل رویداد
حال برگردیم به اصل مطلب بخش دوم که تحلیل آن شرایط است. سئوال اصلی این است که نظر آقای خمینی از روز یکشنبه بعد ازظهر که با آقای دکتر یزدی صحبت میکنند، چرا بعد از بیست وچهار ساعت عوض میشود و این چنین نسبت به اشغال سفارتآمریکا اظهار نظر میکنند که انقلاب دوم مهمتر از انقلاب ۵٧است؟
تحلیل این مسأله از نظر تاریخی بسیار مهم است. در ابتدا، تحلیل ما این بود که مرحوم دکتر بهشتی که مدیریت شورای انقلاب راداشتند- من در این جا اضافه کنم که هم دولت موقت مخالف بود،هم براساس گزارشهای رسمی اعضای شورای انقلاب، هم مخالف اشغال سفارت آمریکا بودند- مرحوم دکتر بهشتی زمانیکه این جو را در مقابل سفارت آمریکا میبینند، با همان تیزبینی که ایشان داشتند، می گویند «موجی ایجاد شده است که اگر ماسوار موج نشویم، موج سوار ما خواهد شدم.»
به دفعات در اسناد تاریخی این صحبت و اظهار نظر دکتر بهشتی آمده است. برداشت اولیه این بود که ممکن است آقای خمینی تحت تأثیر این اظهار نظر آقای دکتر بهشتی قرار گرفته باشند و این تغییر موضع را داده باشند. برای اینکه ما اطلاعات بیشتری نداشتیم، در همان حد این تحلیل را قرار دادیم.
اما روایت دیگری هم هست که بعدها آقای موسوی خوئینیهامطرح کردند که با اسناد تاریخی نمیخواند؛ ولی چون ایشان نقل کردند، من هم نقل میکنم که میگویند ما با دفتر آقای خمینی ساعت یازده و نیم روز یکشنبه تماس گرفتیم؛ احمد آقا گوشی رابرداشتند. ما گزارش را به احمد آقا دادیم. احمد آقا بعد از ده دقیقه به ما اطلاع داد که آقای خمینی گفتند که خوب جایی راگرفتید، ادامه بدهید. (نقل به مضمون). این امر منطقی نیست،چگونه آقای خمینی روز یکشنبه ساعت یازده و نیم این اظهار نظررا کردند و عصر یکشنبه به آقای دکتر یزدی آن اظهار نظر را؟ این روایت با واقعیتها هماهنگ نیست. نیاز دارد مقداری بیشتر مسأله باز شود. در این زمینه، اسنادی از اطلاعات اروپای شرقی، درسال ٩٧ منتشر شد که در مجله اندیشه پویا چاپ شد. (اندیشه پویا، شماره ۵۶ بهمن ١٣٩٧). این اسناد نشان میدهند که:«آقای خمینی از پیش از دیدار بازرگان با برژنسکی در الجزایرمجوز اشغال سفارت آمریکا را داده بود»
اگر این اسناد درست نباشد، باید مقامات آن را تکذیب میکردند. تا کنون هیچ کس این اسناد منتشرشده را تکذیب نکرده است. چون تکذیب نشده، ما بهعنوان یک واقعیت تاریخی میتوانیم به چنین تحلیلی استناد کنیم که اشغال سفارت آمریکا با برنامهریزی قبلی بوده است.
حال خود آقای موسوی خویینیها چون مشاور بودند و آن صحبت را با دانشجوها میکنند که من موافقت آقای خمینی را خواهم گرفت - عرض میکنم که نمیخواهم قضاوت کنم - تحلیل این استکه آقای موسوی خویینیها در جریان بودند، بنابراین آقای خمینی ممکن است در جریان نبوده باشند؛ ولی احمد آقا در جریان چنین مذاکراتی بودند. این احتمال بیشتر است که به همین علت درساعت یازده و نیم بعد از ده دقیقه جواب مثبت به آقای موسوی خویینیها میدهند که بله، آقای خمینی هم تأیید کردند و بعداحمدآقا به آقای خمینی مطرح کردند؛ آن وقت، دوشنبه آن اظهارنظر را آقای خمینی داشتند.
بنابراین، بر اساس این اسناد مشخص میشود که آقای کیانوری،حزب توده در جریان مدیریت اشغال سفارت بودهاند و آنها درمدیریت اشغال سفارت آمریکا نقش داشتند.
بخش سوم - پیامدها
مسئله مهم ارزیابی پیامدها است که آیا این رویداد وابسته به رخدادهای قبل است؟ چه مقدار در آینده نقش دارد؟ آیا متأثر ازمذاکرات آقای مهندس بازرگان با برژینسکی است؟ اینها را بایدبررسی کنیم.
به نظر بنده، دو عامل اصلی در اشغال سفارت آمریکا نقش داشتند: یکی خود آمریکا است، یکی هم روسیه شوروی، هر دونقش کلیدی در اشغال سفارت آمریکا داشتند. آمریکا بعد ازکودتای ۲۸ مرداد، حضور همهجانبه در کشور ما داشته است. تمام نیروهای نظامی و سیاسیشان حضور داشتند. در واقع،بهنوعی ایران زیرمجموعه سیاست آمریکا بود. به هر حال، به رغم اینکه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ٣٢می خواستند مشروعیتی به رژیم کودتا بدهند، اما نهضت مقاومت ملی در دهه ٣٠ایستادگی میکند و مانع این هدف میشود. در زمان کندی سال ٣٩ فضانسبتا باز میشود؛ جبهه ملی دوم تشکیل میشود و نهضت آزادی ایران در اردیبهشت سال ۴٠ تشکیل میشود. رویدادهای سال ۴٠،ورود روحانیت مبارز به عرصه عمومی، ورود جنبش انقلابی و نهایتاًجنبش اجتماعی ایران در بهمن سال ۵٧، گام بلندی برمیدارد که آن عبور از عامل اول توسعهنیافتگی، استبداد سیاسی در قالب سلطنت بود.
در انقلاب ۵٧همه ملت ایران و همه گروههای اجتماعی حضورداشتند و با چنین هماهنگی انقلاب سال ۵٧ شکل میگیرد. طبیعتاًبا همان گفتمانی که آقای خمینی در نوفل لوشاتو مطرح میکنند وملت ایران هم در ۱۲ فروردین سال ۵٨ قبل از اینکه قانون اساسی مطرح باشد، ۹۸ درصد به آن گفتمان رأی میدهند. یعنی آزادی،جمهوریت، دموکراسی و حتی دگراندیشان مثل مارکسیستها، دراظهار نظرها آزاد خواهند بود. با این چشمانداز، انقلاب اسلامی ایران پیروز میشود. و حضور آمریکا در ایران قطع میگردد.
به هر حال، آمریکا منافعی راهبردی در منطقه و ایران داشته است. بگذارید من این بخش را کمی بیشتر توضیح دهم. خود من در جریان مدیریت انقلاب بودم. از همان سالهای ۵۴ تا ۵٧ درقسمتهای مختلف مسئولیت مستقیم داشتم. از جمله در دیپلماسی انقلاب که نهضت آزادی ایران در همان اواخر سال ۵۶این تصمیم را میگیرد که چون بدون حذف حمایت آمریکا از رژیم شاه انقلاب نمیتوانست پیروز شود، لذا باید به نوعی بتوانیم حمایت آمریکا را کاهش دهیم یا حذف کنیم. این مذاکرات از اردیبهشت ۵٧ شروع می شود. آقای مهندس بازرگان، دکترسحابی و بنده هم نقش مترجم را داشتم. کاملاً در مذاکرات مشخص است آمریکاییها گامبهگام هماهنگ با تقویت جنبش اجتماعی عقبنشینی میکنند.
حتی زمانی هم که دکتر بختیار میآید، باز هم نمیخواهندعقبنشینی کنند. حتی میخواستند بختیار را هنوز حفظ کنند. ولی واقعیتهای جنبش اجتماعی ایران آن زمان بهشکلی بود که حتی بعد از اینکه شاه در همان آبان سال ۵٧میگوید «من پیام انقلاب شما را شنیدم»، آقای مهندس بازرگان در زندان بودند. تیمسارمقدم پیش ایشان میروند و میگویند «کاری بکنید». میگویند«نه. دیر شده است دیگر. ایشان دیر پیام ملت ایران را شنیدند»
آمریکا که منافعاش را در انقلاب ۵٧ از دست می دهد بنابراین،بعد از انقلاب باید در جهت حفظ منافع خود عمل کند. این نکته راهم عرض کنم که با آن چشماندازی که آقای خمینی در نوفل لوشاتو داشتند و مطالبات انسانی که انقلاب اسلامی داشت،انقلاب در سطح جهانی یک انقلاب انسانی فراگیر بود. متمایز بابقیه انقلابهای مارکسیستی. بنابراین، در افکار عمومی جهان،جایگاهی که انقلاب اسلامی داشت برای آمریکا خیلی مهم بود که بتواند این جایگاه را مخدوش کند.
در اشغال سفارت آمریکا چند سند وجود دارد که سالیوان سفیرآمریکا مینویسد اگر شاه را شما به آمریکا ببرید، سفارت اشغال میشود. ونس و کارشناسان وزارت امور خارجه آمریکا کاملاًپیشبینی میکردند که اگر شما شاه را به آمریکا ببرید، سفارت آمریکا اشغال میشود.کارتر هم موافق نبود که چنین کاری انجام شود و شاه به آمریکا برود. جریان خاصی در آمریکا، نئوکانها،راکفلر، کسینجر و جمعی که در آن مجموعه بودند، بهدنبال متقاعدکردن کارتر بودند که شاه را باید به آمریکا بیاوریم و این اتفاق میافتد.
به نظر بنده، دانشجویان مستقل عملکردند. بهعنوان یک احساس دانشجویی، احساس کردند که به عنوان یک نهاد مدنی یک واکنش در آن شرایط داشته باشند، آقای دکتر یزدی به آنان گفتند،خواستید دو روز سفارت را اشغال کنید، حالا بفرمایید بیرون! دیگرخلاف قوانین بینالمللی عمل نکنیم که ما باید هزینه پرداخت کنیم. اما آمریکاییها کاملاً گامبهگام آن جریانی که این را پرُوُک [تهییج] میکرد، هدایت میکردند. گامبهگام در اشغال سفارت آمریکا زمینهاش را فراهم کرده بودند که بهدست خود ما بامسئولیت ما سفارت آمریکا اشغال شود. این یک فکت تاریخی است که کاملاً بایستی در ارزیابی خودمان مورد توجه قرار دهیم.
در هر حال آنچه که اتفاق میافتد، پس از ۴۴۴ روز این پیامداست که در آن شرایط بحرانی، توافقنامه الجزیره انجام میشود. آقای بهزاد نبوی در مجلس مورد ایراد قرار گرفت که آقایان چرااین کار را کردید؟ باید مجلس تصویب میکرد. گفت، حال دیگرچرتکه نیاندازید. تعبیر خاصی هم آقای بهزاد نبوی بهکار بردند؛بالاخره ما هم تخصص در این کار نداشتیم و در هر حال، نتیجه این شد که آن بیست میلیارد دلاری که ما در آمریکا داشتیم،حداقل چهار میلیارد آن توسط بانک چیس منهتن که وام گرفته بودنددریافت شد؛ مابقی هم در پی ادعاهایی که داشتند، در دادگاه بینالمللی از ما گرفتند.
آنچه که مهمتر بود، به نظر بنده کاری است که در سفارت انجام شد، عکسهایی که از گروگانها با ماسک و چشمبند بهعنوان گروگان در رسانههای جهانی منتشر شد، و تبلیغات گستردهای که در این زمینه انجام دادند، از جمله عواملی بود که آن جایگاه انسانی انقلاب اسلامی را کاملاً مخدوش کرد. اینکه انقلاب اسلامی بهجای اینکه انسانی باشد، خلاف قوانین بینالمللی عمل میکند. ببینید! اشغال سفارت آمریکا یک کار کاملاً غیراخلاقی بودکه انجام شد.
آیتالله مهدوی کنی میگفتند شما که آنجا هستید، حق نداریدنماز بخوانید. آنجا غصبیه و شما غاصب هستید. ببینید آقای مهدوی کنی یک روحانی و متشرع این حرف را میزند. به لحاظ حقوق بینالملل هم به همین شکل است. آقای دکتر یزدی درصحبتهایشان هست، شما اگر بخواهید واکنش داشته باشید،سقفش این است که روابط را قطع کنید یا کاهش دهید. از نظر دیپلماسی، راه حلهای معقول و متداول همین است که شما سقف را کم کنید و محدودیت ایجاد کنید؛ نه اینکه، بروید سفارت رااشغال کنید. این کار غیرانسانی، غیرحقوقی و خلاف منافع ملی است. همانگونه که مهندس بازرگان گفتند، یک عمل شیطانی بودکه انجام شد.
حالا عامل روسیه شوروی را مطرح میکنم. ببینید! حزب توده ازبهمن ماه قبل از انقلاب تمام تجهیزات خود را با همکاری کا.گ.ب(K.G.B) به ایران آوردند و در تمام نهادها نفوذ کردند. به شکلی که بعد از انقلاب، حزب توده خود را در کنار حزب جمهوری اسلامی جبهه متحد خط امام و انقلاب معرفی میکرد و نهضت آزادی ایران را در کنار مجاهدین خلق بهعنوان جبهه مقابل خط امام و انقلاب مطرح میشدند.
همین حزب توده در تمام نهادها نفوذ کرد. به شکلی که در نمازجمعهها شعار «مرگ بر بازرگان» داده میشد. در آموزش وپرورش و مدارس، شعار مرگ بر بازرگان داده میشد. کیانوری دریکی از سخنرانیهایش گفته بود، ما برای تداوم انقلاب وجایگزینی در جمهوری اسلامی باید نیروهای توانمند مدیریتی راکه در مقابل با ما هستند، حذف کنیم. روحانیت پوستهای بیش نیست، با یک ضربه حذف میشود. اینقدر به لحاظ تفکر، سطحی نگاه میکردند.
اما روسیه شوروی، بعد از شش هفته از این فرصت استفاده کرد وافغانستان را اشغال کرد. در طبس، آن اقدام را انجام میدهد وبعد در این چهار دهه، در تمام نهادها و ارگانهای ما نفوذمیکنند. بعد از رخداد خرداد۶٠ یکی از عوامل سفارت روسیه شوروی که به انگلستان پناهنده میشود و اسناد حزب توده راآنجا میبرد و آنها را در اختیار سفارتشان در پاکستان قرارمیدهد. و سپس آقای حبیب الله عسگر اولادی اسناد را میآورند وبه استناد آن اسناد، حزب توده را محاکمه میکنند که تعدادی ازآنها اعدام میشوند و تعدادی هم به آن سرنوشت گرفتارمیگردند. اما عوامل نفوذی آنها در سیستم جمهوری اسلامی حضور داشتند. به شکلی که این آمریکاستیزی که در هر حال بعداز اشغال سفارت رخ داده است، در این چهار دهه به صورتهای مختلف ادامه پیدا میکند و به همان صورت که در ابتدا عرض کردم، امروز در شرایطی که شما در دانشگاهها میبینید،دانشجوها را میبینید که در چه وضعی هستند و اساتید دانشگاهها، معلمین، کارگران و بهخصوص نسل جوانی که تمام امیدشان را از دست دادهاند و هیچ امیدی به آینده ندارند. امابیگانگان الآن سوار این موج شدهاند و دارند از این جنبش اجتماعی ایران بهرهبرداری میکنند در کدام راستا؟ در راستای تقابل با آمریکاستیزی و اینکه ما درکنار روسیه قرار گرفتهایم و درجنگ اوکراین داریم با روسیه همکاری میکنیم و حمایت کردیم وبرجام را نتوانستیم به سرانجام برسانیم.
بنابراین، نقش روسیه در اشغال سفارت آمریکا و پیامد های آن راامروز شاهد هستیم. اگر این اسناد درست باشد، که من هیچ تکذیبی ندیدم، نقش اصلی را در اشغال سفارت داشته است. آقای موسوی خوئینیها، جعبه سیاهی هست که هنوز اطلاعاتش راکسی نمیداند، واقعا چگونه است؟ ایشان میتوانند این ابهامات را بر طرف کنند. چندبار هم از او خواسته شده، ولی چون بازگو نکردند که چگونه هماهنگ شد که دانشجوها را هماهنگ کردند تاسفارت اشغال شود و شرایطی فراهم کردند که آقای خمینی آن اظهار نظر را بکنند و به تحریک آمریکاستیزی که خلاف منافع ملی است ما امروز شاهد باشیم. وضع اقتصادی، معیشت ما وجایگاهی که جمهوری اسلامی در منطقه و در جهان دارد و این مصوبههایی که میبینید در مجموع سازمان ملل در اروپا داردعلیه جمهوری اسلامی انجام میشود، به نظر من اینها تمام پیامدهایی است که میتواند از نظر سیاسی بعد از اشغال سفارت آمریکا، بهخصوص حالا که بحث جنگ تحمیلی است، که تمام قرائن نشان میدهد که جنگ تحمیلی هم بعد از هشت سال این (Provocation) است که تمام بنیه اقتصادی ما، انسانی ما،اخلاقی ما را این هشت سال گرفت.
جمعبندی
جمعبندی این است که در هر حال در اشغال سفارت آمریکا بازنده اصلی ملت ایران بود، انقلاب اسلامی را در سطح جهانی بیاعتبار کرد و آن توسعه ملی که مورد نظر بود که ما بعد ازانقلاب بتوانیم حالا که گام اول را برداشتیم، استبداد سلطنتی رفته است، بتوانیم زمینه توسعه همهجانبه را فراهم کنیم، در واقع ازملت ایران گرفته شد.
امروز کاملاً در چهار دهه شواهد و قرائنش را به خوبی میبینیم،مهندس بازرگان یک صحبت تاریخی دارند همان اوایل انقلاب که تفاوت دیدگاهشان را با آقای خمینی مطرح کردند. میگفتند ما بایداسلام را برای ایران بخواهیم در مقابل دیدگاهی که ایران را برای اسلام میخواست؛ تا این ارزشهای معنوی جامعه ما را بسازد، وبه لحاظ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و توانمندی که پیدامیکند آن وقت انقلاب اسلامی برای بقیه کشورها الگو شود.