اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيری

اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيری

مهندس مهدی بازرگان




به‌دنبال شعارهای ضدسرمايه‌‏داری و فريادهای عليه استثمار و زمين‌داری آنچه قهراً مي‌بايستی عرضه گردد و در صفوف مقدم انقلاب قرارگيرد شعارهای ضد استعماری و نابودی امپرياليسم بود و به موازات آنها تخطئه و طرد ناسيوناليسم و ليبراليسم و دموكراسی، حتی در مفهوم علاقه و دفاع ملت و خواست آزادی و آزادمنشی يا حاكميت شورايي و مردمی[1]. اين نكته مسلم است كه در مبارزات گذشته‌ی ايران استيلای خارجی و دشمنی با بيگانگان هميشه مطرح بوده و گاهی مقام اصلی را داشته است ولی همان‌طوركه در بخش اول توضيح داده شد از ويژگي‌های اين انقلاب و رهبری آن و از علل پيروزی آن، مقام اول دادن به طرد استبداد و طاغوت بود. مبارزه با استيلای خارجی، به شهادت شعارهای راه‏پيمايی‌ها و محتوای اعلاميه‌‏ها و مصاحبه‏‌ها، جنبه‌ی كاملاً دفاعی داشت و فقط به پشتيبانی آمريكا از شاه و به‌سرسپردگی شاه به آمريكا اعتراض مي‌شد. آنچه مردم و رهبری انقلاب مي‌خواستند، كوتاه‌كردن دست جنايت‌كار و چپاول‌گر ابرقدرت‌ها از دخالت در امور ايران و از سلب استقلال‌مان بود. ولی بعد از پيروزی گام فراتری برداشته شده شعار و ادعای درافتادن با تمامی بيگانگان و نابودی امپرياليسم و پنجه در پنجه‌ی آمريكا انداختن در سطح جهانی، در برنامه‌ی انقلاب وارد گرديد؛ چيزی كه در مكتب ماركس، در سياست خارجی شوروی و در مرام احزاب كمونيست بين‌‏الملل، مقام شماره يك را دارد و امر حياتی مماتی برای آنها محسوب مي‌گردد. برای آنها حضور امپرياليسم آمريكا و بقای قدرت و نفوذ آن از نظر ايدئولوژی و عمل منافات ذاتی و استراتژیك با هستی و حيثيت خودشان داشته امپرياليسم و آمريكا تزی است كه بايد با آنتی‌تز انقلاب نابود گردد.

ورود آشكار يا ضمنی افكار و اهداف چپ و نفوذ سريع و وسيع ماركسيسم در گروه‌های مذهبی و مكتبی همراه با منطق و فرهنگ خاص خودشان بود و سوار برلسان لهجه‌ی سنتی استادان انقلاب. يعنی تندی و تلخی با استفاده از توهين و تهمت، برای ايجاد تنفر و تفرقه، صد و هشتاد درجه در جهت خلاف وحدت و صميميت حركت اول، و البته ناسازگار با معيارهای اخلاق اسلامی.

اوج اين جريان در افشاگري‌های دانشجويان خط امام مشاهده شد كه بيش از هر دسته مورد تأييد و ترغيب توده‏‌ای‌ها و ماركسيست‌ها و سپس مكتبی‏‌ها قرار گرفتند، و تا مدتی مجاهدين خلق.

افشاگری‌ها كه عمدتاً و عمداً عليه دولت موقت، به بهانه‌ی جاسوسی آقای مهندس امير انتظام (سفير جمهوری اسلامی در كشورهای اسكانديناوی و معاون سابق نخست وزير) بود، متعاقب اشغال سفارت آمريكا (تحت عنوان لانه جاسوسی) آغاز گرديد. حمله و اشغال سفارت آمريكا و به گروگان گرفتن در حدود 60 نفر از ديپلماتهای آمريكايی و مراجعين به سفارت كه توسط يك عده از دانشجويان و جوانان انقلابی تند در تاريخ 13/8/1358 صورت گرفت از وقايع تاريخی برجسته انقلاب اسلامی ايران در حركت دوم آن به‌شمار مي‌رود كه انعكاس بين‏‌المللی وسيع در خارج و آثار مهمی در داخل داشته است؛ چه در تبليغات و تحريكات و چه در جهت دادن به انقلاب. اشغال كنندگان گروه يا نهادی را تشكيل داده خود را «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام» ناميدند، و امام عمل آنان‌را بدون آنكه ظاهراً اطلاع قبلی از قضيه داشته باشند به عنوان «دومين انقلاب اسلامی» تأييد كردند. شورای انقلاب، اعلام موضع خاصي نكرد ولی آقای دكتر بهشتی در مقام نايب‌رئيس مجلس خبرگان با تأييد ضمنی از حركت دانشجويان، سياست آمريكا را محكوم نمود. دولت موقت، كه از نظر مسئوليت اداری و سياسی مملكت و حفظ حقوق نمايندگان و اتباع خارجی بر طبق تعهدات بين‏‌المللی، نمي‌توانست مخالف اين عمل نباشد[2]. چون قبلاً تصميم به‌استعفا گرفته بود هيچ‌گونه اعلاميه و اقدامی در اين زمينه ابراز نكرد. چندين روز «لانه جاسوسی» و خيابان‌های اطراف آن ميدان تجمع دستجات و محل كينه‌‏توزانه‌‏ترين تظاهرات گرديده ضمن تأييد جسارت دانشجويان، انواع دشنام‌ها و تهديدها را نثار رئيس‌جمهور و دولت و سياست آمريكا مي‌نمودند و برای كساني‌كه به‌زعم آنها در خط آمريكا يا سازشكار هستند خط و نشان مي‌كشيدند. محوطه‌ی سفارت و موضوع گروگان‏گيری، مركز و مقصد تجمع‏‌ها و راه‏پيمايی‌های جنجالی خصمانه‏‌ای شده بود كه مجاهدين خلق و توده‌‏اي‌ها پيشگام و دامن‌زن اوليه‌ي آن بودند.

شب‌ها نيز برنامه‏‌های تلويزيونی دانشجويان خط امام در ارائه‌ی اسناد احيا شده و استنباط‌ها و افشاگري‌های مربوطه انجام مي‌گرديد، بدون آنكه دادگاه صالحی رسيدگی و ابراز رأی كرده يا به متهمين از حيثيت افتاده و آبرو از دست داده، بنا به بديهی‏‌ترين موازين حقوقی و اخلاقی و اصول اسلامی، امكان توضيح و دفاع داده شده باشد. گروگان‌گيری و استقلال رأی دانشجويان خط امام موجب جدايي بيشتر دولتيان(مخصوصاً رئيس‌جمهور، آقای بنی‏‌صدر و قطب‌‏زاده، وزير خارجه) با متوليان روحانی و نهادهای انقلابی گرديد كه نقطه نهايي آن عزل و فرار اولی و اعدام دومی بود. دولتيان با احساس نگرانی از تبعات سياسی و اقتصادی و نظامی امر، خواهان حلّ آبرومندانه‌ي مسئله بودند، در صورتي‌كه امام و خط امامي‌ها با اعتقاد و اعلام اينكه «كارتر‌- يا آمريكا‌- هيچ غلطی نمي‌تواند بكند»، پافشاری در بهره‌‏برداری حداكثر داشتند. به‌طور كلی تظاهرات و شعارها و تبليغات بعد از گروگان‌گيری چيزی بيش از دفاع در برابر حمله يا مقابله به مثل با عمل در حال انجام بود و حالت احيای خشم و خاطرات گذشته و يكنوع مبارزه طلبی و تحريك خصم برای حمله را داشت.

تأثير خارجی و تكان‌های بين‏‌المللی كه گروگانگيری دانشجويان خط امام در آمريكا و اروپا و در نقاط ديگر جهان به‌وجود آورده و 444 روز به‌طول انجاميد، فوق‏‌العاده گران و گسترده بود. در مرحله‌ي اول، آمريكايي‌ها به‌شدت در دنيا بی‌‏آبرو و در ميان خودشان عصبانی و زخم خورده شده منتهای خفت و خسارت نصيب كارتر، رئيس جمهورشان گشت. در عوض، همدردی ملت و اصرارشان به خلاصی و خشونت، سبب وحدت و نزديكی به‌دولت توأم با پذيرش دستگاه منفور شده C.I.A گرديده مجدداً افكار عمومی آمريكا- كه بعد از جنگ‌های ويتنام به‌طرف انسانيت و آزادی رفته بود- گرايش به‌خودخواهی و جهان‌خواری پيدا كرد. دولت‌های غربی و شرقی اروپا و حتی عربی مسلمان و آفريقايی و آسيايی غير مسلمان و اكثريت ملت‌های آگاه شده آنان، نسبت به عمل ايران- كه زيرپا گذاشتن ساده‌‏ترين روابط ديپلماسی و تعهدات بين‏‌المللی بود- معترض و ناراحت گرديده يك جوّ انزجار يا استعجاب و ابهام عليه انقلاب اسلامی ايران، خصوصاً در آمريكای شمالی و اروپای آزاد، به‌وجود آمد. ضمن آنكه ايرانيان مقيم و آواره تحت ناراحتی و سرافكندگی شديد قرار گرفته بودند. دولت‌های غربی اروپا، كه در همكاری با شوروی و بعضی دولت‌های سوسياليستی، تلاش‌های راه‏‌حل‌جويانه ديپلمات‌هايشان به‌جايي نرسيد نيز احساس دلزدگی و خطر نسبت به انقلاب اسلامی ايران كرده همدردی و تمايل نسبت به سياست آمريكا در آنها به‌وجود آمد و جبهه‌ی آمريكايی اروپا قوی‌تر گشت. به‌طور خلاصه، اگر انقلاب دوم ما در داخل كشور تخاصم و تفرقه را در حركت گريز از مركز زياد كرد، در خارج كشور موجب الفت و وحدت گرديده در برابر آنها ما را از دنيا مجزا نموده رفته‌‏رفته منفرد ساخت و سياست دولت‌ها و افكار و دل‌های ملت‌ها را در عقيده و علاقه، عليه انقلاب اسلامی ايران برمی‏‌انگيخت.

محمد حسنين هيكل، روزنامه‏‌نگار معروف و معتبر مصری طرفدار انقلابِ گذشته‌ی نفتِ ما و انقلاب اسلامی ايران، سه هفته بعد از گروگانگيری به تهران آمده بنا به دعوت دانشجويان خط امام كه مايل به شنيدن قضاوت او در كار خود بودند، به‌ديدارشان در محل‌ سفارت مي‌رود و سپس مذاكرات مفصل با امام داشته است. هيكل عمل دانشجويان را با آگاهی قديمی خود نسبت به روحيه و رفتارهای آمريكايي‌ها، تأييد نكرده آن‌را اقدام خطرناك و مخالف توسعه و توفيق انقلاب می‌‏بيند و يك حركت قهقرايی وصف مي‌كند؛ مي‌گويد، انقلاب ايران در آغاز يك نهضت انسان‌گرانه‌ي جهانی (اومانيست) بود، حالت اسلامی پيدا كرد، محدود به انقلاب اسلامی ايران شد و سرانجام به‌يك انقلاب ساده‌ي شيعی منتهی گرديد. به دانشجويان مي‌گويد، شما با اقدام اخيرتان خود را از جهان انسان‌ها جدا و در چهار ديواری كشورتان محبوس ساختيد؛ می‏‌بينيد كه دنيا چگونه با شما رفتار مي‌كند و عملتان را عليه شما به‌كار مي‌برد. توجيه دانشجويان در اين پيش‌گيری و تصور آنان را نيز كه آمريكا در انبارهای سفارتخانه تدارك آذوقه برای تكرار كودتای شبيه به 28 مرداد 1332 را مي‌ديده است نمی‌‏پذيرد[3].



گروگانگيری اگر از اين جهت نمايش ناهنجاری از دولت جمهوری و انقلاب اسلامی ايران در صحنه‌ي بين‏‌المللی به‌وجود آورد ولی در خود كشور آزمايش جالبی از سرسختی انقلابی و مقاومت و ايثار بود كه آن ‌را آب‌ديده كرد و ضمناً افزاری برای طرد و تفرقه‌‏های بيشتر شد.

پس از چندی تحريك احساسات و تهييج افكار كه از آغاز تشديد مبارزات وسيله‌ی كلاسيك برای داغ نگاهداشتن تنور انقلاب بود، و ارضای روحيه‌ی انتقام از امپرياليسم جهانخوار، با مرگ‌خواهی‏‌ها و سوزاندن و لگدمال كردن پرچم آمريكا و شعارهای حماسی دادن، نوبت به فكر كردن و بهره‏‌برداری از گروگانگيری رسيد. صرف نظر از آزار و اعدام آنها كه خواسته‌ی بعضی از تشنگان انتقام و زهر چشم‏گيری از خارجيان بود، راه‌‏حل‏های عقلايي كه بعد از تب و تاب و ترديدهای اوليه مطرح مي‌شد و حالت معامله را داشت اين بود كه از آمريكا بخواهيم شاه را همراه اموال هنگفتی كه در آنجا دارد برای محاكمه تحويل ما بدهد، خسارات و صدماتی را كه خود آمريكا به‌ما رسانده است جبران كند، از كرده‏‌های گذشته معذرت بخواهد، برای آينده تعهد نمايد، و اصلاً دولت آمريكا در يك دادگاه بين‌‏المللی محاكمه شود و... همه‌ي اين برنامه‏‌ها توأم با خفت دادن به آمريكای مستكبر جهان‌خوار باشد، بدون آنكه با خود آنها كسی وارد مذاكره يا كسی از آنها در ايران پذيرفته شود، كه در اين صورت «سازش‌كاری» محسوب خواهد شد. احساساتي‌های داغ يا تحريك شده طبعاً راضی به‌اين حرف‌ها نمی‌شدند و امام از ترس اين‏ها يا برای خفت زيادتر به‌كارتر و واداشتن آنها به‌درخواست و دريوزگی بيشتر، صحبتی نمي‌كردند.

شش هفته بعد از گروگانگيری ايران، دولت شوروی از موقعيت استفاده كرده به اشغال نظامی افعانستان پرداخت. در حالي‌كه از يك طرف جو بين‏‌المللی با نگرانی از عمل دانشجويان خط امام اصرار به فيصله‌ی فوری مسالمت‏‌آميز جريان را داشت و از طرف ديگر عصبانيت ملی و افكار عمومی آمريكا حكومتشان را در فشار فوق‏‌العاده گذاشته استرداد فوری پنجاه و چند گروگان‌ها را می‌خواستند و يا اقدامات حاد تلافی‌جويانه را برای اعاده حيثيت از دست رفته مي‌طلبيدند. مقامات دولتی ايران نيز كه توجه بيشتر به آبروی انقلاب و كشور در خانواده بين‏‌الملل داشتند و نگران عكس‌‏العمل‌های خطرناك اقتصادی، نظامی و سياسی بودند كه غير قابل تحمل برای مملكت است، دست به تلاش و توافق‌های اصولی ميزدند در حالی‌كه امام نگرانی آنان‌را در مقايسه با جرأت مردم مستضعف و خونسردی خودشان، تحقير مي‌كردند. به اين ترتيب يك دوران طولانی مذاكرات ديپلماتيك غيرمستقيم پشت پرده، با زد و بندهای محرمانه و واسط‌‌تراشي‌های گوناگون برای مدت يكسال و دو ماه و نوزده روز، در ورای جنجال‌های خيابانی تهران ويقه‏‌درانی‌های رسانه‌ها و روزنامه‏‌ها و بعضی از نمايندگان مجلس، آغاز گرديد. شرح كامل جالب و نسبتاً صادقانه و صحيح اين ماجرای طولانی را بهتر از هر جای ديگر و از هر قلم و زبان ديگر در كتاب به‌نام «گروگان‌ها و مذاكرات محرمانه تهران»، تأليف پير سالينجر[4] كه قبلاً اشاره كرده بوديم مي‌توان يافت. حداكثر داغی جريان بعد از انتقال شاه به آمريكا به بهانه‌ی معالجه‌‌ی سرطان حاد او و پناه دادن بعدی دولت پاناما رخ داد كه منجر به اقداماتی برای بازداشت شاه در آنجا و پيروزی ايران گرديد ولی در اثر تعلل و غفلت‌هايی شاه در آخرين لحظات به مصر پرواز كرد. با ورود هيأت‌های داوری بين‏‌المللی دوست به ايران زمينه برای حل مطلوب فراهم شده بود كه با بدبينی و سرسختی دانشجويان و لجاج با دولت، به نتايج معكوس رسيد و با فوت شاه غائله عملاً خاتمه يافت. دست تقدير خدا يا سوءتدبير ما امكان استفاده و بهره‏‌برداری معامله را از دست ايران خارج ساخته چون موجب و منفعتی برای تعقيب قضيه از اين طرف باقی نماند مدتی جريان متوقف شد ولی از طرف آمريكا برای استخلاص اتباع‌شان اقدامات از سر گرفته شد. نظر به‌ اين‌كه كارتر برای تبليغات انتخاباتی رياست جمهوری علاقه فراوان به آزاد شدن گروگان‌ها داشت مجدداً شرايط مساعد فراهم گشت و كارتر آمادگی خود را برای قبول چهار شرط محكم و معقول عنوان شده از طرف امام اعلام نمود. ولی تعصب‌‏ورزی‌های عناصر افراطی و تعلل‌‏های عمدی مجلس و دولت تصميم‏‌گيری و توافق را آن‌قدر به‌عقب انداخت كه موضوع به لحاظ دولت در حال خروج آمريكا منتفی و دست ايران از آتوهای برنده خالی گرديد. سرانجام با قبول بيانيه يا موافقتنامه سر و دست شكسته و دستپاچه الجزايری‌ها كه واسط بين ايران و آمريكا شده بودند، گروگان‌ها به ارزان‌ترين بها- اگر نگوئيم به زيانبارترين شرايط- تحويل داده شدند.

دست آخر بر طبق بيانيه الجزاير[5]، در برابر آزاد كردن گروگان‌ها، دولت آمريكا حساب‌های مسدود شده‌ی ايران را كه از 11 تا 12 ميليارد دلار بوده است آزاد نموده متعهد مي‌شود هيچ‌گونه شكايتی نسبت به‌خسارات و دعاوی مربوطه به‌اسارت گروگان‌ها عليه ايران اقامه ننمايد و ايران نيز شكايتی نسبت به انسداد حساب‌های خود ابراز ندارد.

از حساب‌های بانكی آزاد شده‌ي ايران، الف) 8 ميليارد آن در يك حساب تضمينی ريخته خواهد شد تا 67/3 ميليارد از بابت اقساط بدهی ايران به بانك‌های آمريكايي نقداً مسترد گردد، 42/1 ميليارد سپرده واريز مطالبات و محاسبات جاری فيمابين باشد و (فقط) 88/2 ميليارد نقداً به ايران پرداخت شود.

ب) 3 ميليارد و كسری باقيمانده آزاد مي‌گردد تا دولت ايران 1 ميليارد در حساب تضمينی جداگانه‏ای برای پرداخت دعاوی مؤسسات آمريكايي و غيره كه به دادگاه بين‏المللی ارجاع خواهد شد بسپارد و موظف باشد كه تضمين فوق را در مبلغ حداقل 500 ميليون دلار نگاهدارد. در زمينه‌ي مطالبه و مصادره‌ي اموال شاه و كسان او در آمريكا كه دولت ايران خود را محق در آن مي‌داند دولت آمريكا اجازه مي‌دهد نمايندگان ايران در دادگاه‌های آمريكايي طرح دعوی نمايند و دولت آمريكا تا صدور رأی دادگاه‌ها دارايي‌های مشخص شده و موجود مورد ادعا را توقيف خواهد نمود تا تكليف آنها بر طبق قوانين آمريكا تعيين گردد.

اگر خواسته باشيم ترازنامه از عمل جسورانه‌ی گروگانگيری «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام» بيرون بزنيم نصيب‏‌های نهايی واقعی يا ادعايی طرفين دعوی و طرف سوم يعنی شوروی را به‌شرح زير مي‌توانيم خلاصه نمائيم:

نصيب ايران:

1) عقده‏‌های حقارت گذشته و عطش انتقام را با تصرف سفارت آمريكا در خاك خود و به اسارت گرفتن ديپلمات‌های آمريكايي در پناه خود، خالی كرده دلخوش بود كه طلسم ابر قدرتی آمريكا را شكسته تدابير و تلافی‌‏های او (از جمله حمله طبس و محاصره اقتصادی) را نقش بر آب ساخته و نشان داده است كه انقلاب اسلامی ايران مي‌تواند چنان مستكبر جهان‌خواری را خوار و زبون سازد و در برابرش مقاومت نموده و انواع شعارها و دشنام‌ها را نثارش كند.

2) دست گذاشتن روی اسناد سياسی و كشف جاسوسی‌های سفارتخانه برای اثبات فعاليت‌های ناجوانمردانه و خلاف قانون آمريكا.

3) شناسايي عمال آمريكا در ايران و افشاگری اعمال آنها.

4) به‌گوش دنيا رساندن قدرت انقلاب يا اسلام و اثبات مظلوميت و حقانيت ايران، توأم با ارائه سرمشق قيام به‌مستضعفين جهان و به ملت‌های زير ستم امپرياليسم.

5) دريافت 000/000/880/2 از 11 ميليارد دلار و چند ميليون اموال و مطالبات خود از بانك‌های آمريكا، بدون آنكه صحبتی از مطالبات ديگرمان به‌ميان آيد. از جمله تنخواه‌گردان عظيم حساب خريد اسلحه و بدهي‌های دولت و بخش خصوصی آمريكا از بابت قراردادهای تصفيه شده تحويل نشده يا سفارشات نظامی و قطعات يدكی معوقه بها پرداخت شده. همچنين بدون احتساب ميلياردها خسارات و محروميت‌های مستقيم و غيرمستقيم ناشيه از محاصره اقتصادی و سلب اعتبارمالی ايران و عقب افتادن برنامه‏های خودكفايي اقتصادی و سازندگی.

نصيب آمريكا:

1) استخلاص و استرداد سالم و كامل 54 نفر گروگان‌ها و جبران نسبی حيثيت از دست رفته. بدون آنكه معذرت‌خواهی از گذشته و تعهدی برای آينده شده باشد يا آمريكا به محاكمه كشيده شود.

2) وصول نقدی اقساط طويل المده وام‌هایی كه سابقاً با نرخ بهره‌ی قليل به ايران داده بودند.

3) ارجاع دعاوی حقوقی، و امكان دريافت خسارات مالی ناشی از لغو قراردادها و مصادره‌ها و معاملات ايران با بخش خصوصی يا مؤسسات غير آمريكايی، به‌داوری يك دادگاه مختلط سه نفره متشكل از قضات منتخب طرفين ويك قاضی بين‏المللی.

4) تقويت جبهه داخلی در جهت وحدت ملی و تجديد اعتبار سيا.

5) تقويت جبهه‌‏های اروپايی و خاورميانه عربی به سود سياست سلطه‌گرانه‌ی جهانی آمريكا.

6) تضعيف وجهه‌ي بين‏‌المللی و موضع سياسی دولت جمهوری اسلامی ايران و لطمه تبليغاتی ايدئولوژيك شديد به انقلاب اسلامی ايران.

نصيب شوروی:

1) ضربه‌‌ی بين‌‏المللی محكم به حيثيت سياسی و مقام ابرقدرتی حريف يعنی آمريكا.

2) تحريك و تشويق افكار جهانی ضد امپرياليسم آمريكا.

3) تشديد روحيه‌ی ضد آمريكايي در دولت و ملت ايران و زمينه‌‏سازی غيرمستقيم برای خودشان.

خواننده‌ي نكته‌‏دان، خود قضاوت خواهد كرد كه ما بالاخره در اين معركه برنده و دست پُر برون آمديم يا بازنده و دست خالی.

پيش خواسته‏‌ها

اين نكته را نيز بگوئيم كه خواسته‏‌ها و تلقين‏‌های چپی‏‌ها اهداف و مقاصدی نبود كه قبلاً مخفی بوده باشند. يكی دو ماه بعد از راه افتادن دولت موقت هنرمندان وزارت فرهنگ و آموزش عالی، فيلمی را نشان دادند كه در بحبوحه‌ی درگيری‌ها از صحنه‌های زنده‌ی مبارزات و از مصاحبه‏‌ها گرفته و به‌هم چسبانده بودند. در آنجا از دانشجويان و از بعضی از گردانندگان كه چپی و ماركسيست بودند راجع به انگيزه و برنامه‏‌شان پرسش مي‌شود، صريحاً جواب مي‌دهند كه فعلاً در صف واحد هستند ولی بعد از پيروزی راه خودشان را خواهند گرفت.

* * *

از چپی‏‌ها و انقلابي‌های افراطی و از تأثير و تلقين‏‌های آنها كه بگذريم مليِّون ايران‌خواه و روشنفكران آزادي‌خواه غير اسلامی نيز هر گروه علاقه‌مند به پيشنهاد و پيشبرد خواسته‏‌های اختصاصی خود و سوق دادن انقلاب در زمينه‏‌های ناسيوناليستی يا دموكراسی و آزادفكری بود و از حركت متمركز و متحد كنار مي‌كشيدند و يارگيری مي‌كردند، بدون آنكه در ميان قشرهای جوان نوپرستِ ايثارطلب، هواخواه چندانی داشته باشند. رهبران بعضی از اين گروه‌ها نيز به طمع رئيس‌جمهور شدن تظاهر به انقلابی‌گری و خروج از ائتلاف مي‌نمودند.

همان‌طور كه مي‌دانيم مرحوم دكتر شريعتی با ظهور انفجاری خود در سال‌های 50 و با انتشار ميليونی كتاب‌هايش تحول و تحرك فوق‏‌العاده‏ای در توده‏‌های جوان داخل و خارج كشور، از مرد و زن، ايجاد كرده و بذر اصلی انقلاب، يعنی شهادت و امامت را همراه با نفرت از سردمداران زر و زور و تزوير، به ميزان وسيع و عميق در دل‌ها و ديده‌‏ها كاشته بود. تأثير دكتر شريعتی خيلی فراتر از تعلق او به نهضت آزادی ‏و عضو مؤسس شعبه خارج كشور بودن نهضت، رفته مقتدای مستقيم و غيرمستقيم بسياری از افراد، گروه‌ها و نهادها محسوب مي‌شد.

* * *

مجاهدين خلق گروه ديگری بودند كه بعد از پيوستگی داغ به حركت رو به مركز اول و علي‌رغم طرفداری سرسختانه از هدف و قاطعيت رهبری امام، راه جدايی پيش گرفتند و به‌تدريج شديدترين مشكلات و مخالفت‌های خونين را در جمهوری اسلامی به‌وجود آوردند. با آن‌كه متوليان انقلاب و حزب حاكم اصرار داشتند آنها را گروهك بنامند، سرآمد همه‌ی گروه‌ها به لحاظ شور ايمانی خودشان و جذب جمعيت منضبط فداكار در قشرهای جوان و نوجوان و همچنين قدرت تشكيلاتی و تعليماتی و عمل بودند. تركيب پرتحرك يا التقاط گيرايی از اصول اعتقادی اسلام با زير بنای فكری ماركسيسم در قالب تضادهای طبقاتی كلاسيك آن، به‌انضمام عشق به‌خدمت و شهادت ساخته بودند كه با پشتوانه‌ی سوابق درخشان بنيان‌گذاران اوليه‌ي جمعيت و مبارزات اسلامی مسلحانه‌‏شان برخوردار از جاذبيت قوی در شرايط انقلاب بود. بلافاصله بعد از آزادی عمومی از زندان‌های شاه، دست به سازماندهی زده با مشاركت فعالی كه در تظاهرات و حملات پيروزی بهمن ماه 1357 داشتند به اشغال پايگاه‌ها، جمع‏‌آوری اسلحه و انتشار تراكت و روزنامه پرداخته صدای خود را با آهنگ‌های تعرضی و انتقامی بلند كردند. بعد از گروه‌های چپ افراطی متشكل، اولين دسته‏‌ای بودند كه زبان و قلم انتقاد و حمله به‌دولت موقت گشوده خواستار اقدامات تند و موضع‌گيري‌های حاد عليه ضدانقلاب داخلی و استثمارگران و امپرياليسم مي‌شدند. راه‏پيمايي‌ها و تظاهرات راه می‏‌انداختند كه گويی در نظام استقرار يافته بعد از پيروزی، مانند دوران حركت اول، با دستگاه حاكم و با دشمنان ضد خلق و جمهوری مواجه هستند.

سطح اختلافات در زمينه‌‏های نظری و ايدئولوژيك و در زمينه‏‌های سياسی و حكومتی، با شورای انقلاب و دولت‌های بعدی به‌تدريج بالا گرفته آنها را نمايندگان ارتجاع سنتی و طرفدار بورژوازی بازاری مي‌گرفتند و عمال دانسته يا ندانسته‌ي امپرياليسم مي‌دانستند، و در هر رهگذر (از جمله در رفراندوم قانون اساسی) حساب خود را جدا مي‌كردند، ضمن آنكه هنوز نسبت به‌رهبری و شخص امام حفظ احترام وتظاهر به اطاعت داشتند. در طرف مقابل، روحانيت حاكم و مكتبی‏‌ها و حزب جمهوری، شديدترين حملات و اتهامات را به مجاهدين وارد كرده در عقيده و ايمان آنها را التقاطی مي‌دانستند، در اخلاق و رفتار نسبت منافق و فريب‌كار مي‌دادند[6] و در تظاهرات و برخوردها حداكثر ممانعت و مزاحمت و شكنجه را در حقشان روا مي‌داشتند. به‌زودی پرده‏‌های حيا و قانون برداشته شد و خشونت و ترور و كشتار، حركت دوم انقلاب را فرا گرفت.


[1]. ضديت با گذشته و ارزش‌ها آنقدر شدت يافته است كه آزادی برای ملت و حكومت مردمی شورايي (يا به اصطلاح فرنگی آن دموكراسی به معنای حكومت مردم بر مردم) حالت لكه‌ي حيض را پيدا كرده از بردن نام آن نيز مي‌بايستی حذر داشت. از جمله گناهانی كه برای دولت موقت و نخست‌‏وزير آن مي‌شمردند اصرار بر عنوان جمهوری دموكراتيك اسلامی به‌جای جمهوری اسلامی، عليرغم نظريه امام بود. حقيقت قضيه اين است كه اصطلاح جمهوری دموكراتيك اسلامی، قبل از آنكه در رفراندوم سال 1358 مطرح شود و امام نسبت به تعبير ساده «جمهوری اسلامی» با قيد «نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر» اعلام نظر بنمايند، در اساسنامه‌ي مصوب شورای انقلاب آمده بود و مرحوم دكتر بهشتی علاقه‌مند و مدافع آن بود. بالاتر از نكته فوق اينكه خود امام در خرداد ماه 51357 در اعتراض به ادعای شاه راجع به اعطای آزادی به ملت، تحليل جالبی از آزادی كرده فرموده‏اند:

«...قانون به مردم آزادی داده است، خدا به مردم آزادی داد، اسلام به مردم آزادی داد و قانون اساسی آزادی داده است. آزادی را اعطا كرده‌‏ايم چه غلطی است؟! به‌توچه كه اعطا كنی؟ تو چكاره هستی؟»

درباره‌ي قانون اساسی قديم هم كه در حركت دوم انقلاب و از نظر بعضي‌ها سند جرم محسوب مي‌شود و به‌صورت علی‏‌الاطلاق و عطف بماسبق محكوم گرديده حتی طرفداری نسبی و مشروطی كه از آن در زمان شاه به عمل آمده باشد نيز خيانت و بي‌دينی اعلام مي‌گرديد، قبلاً مورد تأييد آقای خمينی بود و در آستانه پيروزی انقلاب آن‌را با اصلاحاتی كافی برای حكومت اسلامی مي‌دانستند و گفته بودند:

«اگر شما در نوشته‌ای ديديد كه به‌طور مطلق نوشته است ما قانون اساسی را مي‌خواهيم معنايش اين است كه شاه بايد باشد و اين خيانت است. آنها كه دم از قانون اساسی و حقوق بشر مي‌زنند بايد بگويند قانون اساسی پس از اصلاح موادی كه با سر نيزه درست شده است اگر باشد ما حرفی نداريم.»

در مصاحبه با لوموند نيز تصريح كرده‏اند كه:

«قوانين اساسی به‌شرط آن‌كه مورد اصلاح قرار گيرد مي‌تواند مبنای دولت و حكومتی باشد كه ما توصيه مي‌كنيم. اين حكومت در خدمت آرمان اسلامی قرار مي‌گيرد.»

[2]. و مرحوم دكتر بهشتی در جلسه شورای انقلاب آن روز همين نظر را توصيه كرده بود.

[3]. كتاب پير سالينجر

[4]. Pierre Salinger. Les Négociation Sécretes de Tehran

[5]. كه هيچ گاه به تصويب مجلس شورای اسلامی نرسيده بود.

[6]. در حالي‌كه نشانه‏ها و تعريف نفاق درباره‏شان صادق نبوده نسبت به اسلام واقعی قرآن در افراط و انحراف بودند و بعداً از رهبری امام برگشتند. 




Report Page