در فرانسه چه خبر است؟
مجید شیعه علی/ هفته نامه صدا
ریاست جمهوری ایالات متحد خشونتهای معترضان در فرانسه را به مهاجران مسلمان نسبت داد و طرح این ادعا موجی از واکنش حتی در فضای رسانههای مجازی فارسیزبان به راه انداخته است. اما برخلاف ادعای سادهانگاران، پدیدههای اجتماعی مانند شورش، خیرش و انقلاب را نمیتوان با خوشی زدن زیر دل و گسترش یک دین و مکتب سیاسی فهمید و نیاز به بررسیهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی عمیقتری دارد. اعتراضات در فرانسه هم نیازمند چنین بررسیای هست. به همین ضرورت به بررسی چند محور اساسی که میتواند ذهن ما را در خصوص چرایی وقوع این اعتراضات روشن کند خواهیم پرداخت.
یکم) اقتصادی
در چند دهه اخیر اقتصاد جهان چندین برابر بزرگتر شده و رفاه در سراسر جهان گسترش یافته است. اما سهم بخشهای مختلف جهان از این افزایش رفاه یکسان نبوده است. بهترین نموداری که توضیحدهنده این تغییرات است را نمودار فیلی مینامند. این نمودار میزان بهرهمندی دهکهای مختلف اقتصادی از سود حاصل از گسترش رفاه را نشان میدهد. جالب توجه آنجا است که بیشترین میزان سود مربوط به بالاترین دهکهای جهانی یعنی اقشار ثروتمند کشورهای توسعهیافته و سپس دهکهای پایین جهانی یعنی عموم مردم در جوامع در حال توسعهای مانند هند و چین و… میشود. در این توضیح میشود فهمید که طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر کشورهای توسعه یافته از یکسو شاهد عدم پیشرفت خویش و از سوی دیگر افزایش شکاف اقتصادی با دهکهای بالاتر هستند و در نهایت با نگاهی به تغییرات جهانی، مردم کشورهای در حال توسعه را سارقان سود خویش میبینند.

اما این تنها مسئله اقتصادی مردم فرانسه نیست! فرانسه مانند بسیاری از کشورهای توسعهیافته همچنان درگیر لطمات اقتصادی بحران ۲۰۰۸ است. در شرایطی که بحران اقتصادی سراسر دنیا را درمینوردید، میزان پرداخت مالیات نیز مسیر کاهشی را طی میکرد. چرا که جمعیت فرانسه در حال پیر شدن بود و جامعهای که به دلیل نمودار فیلیشکل مهاجران را مقصر بحران اقتصادی میدانست، برای مهاجرت محدودیت وضع کرد. این در حالی است که مهاجرین در سراسر جهان یکی از عمده گروههایی هستند که میزان پرداخت مالیاتشان نسبت به دریافت خدمات عمومی بسیار بیشتر است.

در این میان وضع فرانسه از سایرین بدتر شد. فرانسه بالاترین کسری بودجه را در اروپا در سال ۲۰۲۴ داشت. کسری بودجه مداوم برای چندین سال، بدهی ملی بالایی را برای این کشور به بار آورده است. این بدهی باید پرداخت میشد. برای پرداخت آن، دولت مکرون یک راه حل سراغ داشته و دارد؛ آن هم کاهش مخارج و افزایش درآمدهای دولت است. اما در چند سال اخیر، هر کجا که تلاش کرده تغییری در این جهت ایجاد کند موجی از نارضایتی را برانگیخته است. در نتیجه امکانی برای کاهش خدمات عمومی، افزایش موثر میزان سالهای کار و... نیافته است. از مسئله تغییر سن بازنشستگی و ماجرای جلیقه زردها تا اعتراضات امروز دانشآموزان، همه ناراضی از تصمیمات دولت در خصوص مدیریت دخلوخرجهایش هستند.

در حقیقت، در شرایطی که دهکهای میانی و پایین احساس بیعدالتی و مغبون بودن دارند، دولت از آنها میخواهد کمتر از خدمات اجتماعی بهره ببرند و بیشتر کار کنند. در چنین شرایطی وقوع اعتراض غیرطبیعی نیست. در فقره اخیر نیز، مسئله مدارس دولتی و سهم دولت در آموزش پرورش بود که بحرانساز شد. دانشآموزان دهکهای پایین اقتصادی شاهد هر دو فشار بودند. یکسو با افزایش شکاف اقتصادی شاهد از بین رفتن فرصت رقابتشان با دانشآموزان دهکهای بالاتر بودند. از سوی دیگر، میدیدند فضای تحصیلی برای آنها در مدارس دولتی بسیار بدتر از گذشته شده و این مسئله شانس آنها را برای فرصتهای آینده باز هم کاهش میدهد. آنها شاهدند که سرانه کلاس به ازای هر دانشآموز چنان کم شده که در ۷۰٪ کلاسها بیش از ۳۰ دانشآموز حضور دارند، متوسط سن ساختمان دبیرستانها ۶۱ سال است و تنها ۱۵٪ آنها در یک دهه گذشته بازسازی شدهاند. با این شرایط میتوان شعارهای اعتراضات اخیر را بهتر فهمید. شعارهایی مانند «تا آینده نداریم، آرامش هم نداریم»، «آیندهمان را نابود کردید، پس امروزتان را گروگان میگیریم»، «مدرسههایمان هم مثل آرزوهایمان دارند ویران میشوند» همه دلالت به همین بحران میکنند.
دوم) تاریخ فرانسه
فرانسویها شورش میکنند پس هستند! آنها از اواخر قرن ۱۸ تا یک سده بعد از آن در حال انقلابهای مداوم بودند. این تنها تاریخ قرن نوزدهمی فرانسه نیست، محصلان فرانسوی در قریب نیمقرن پیش جنبش می۶۸ را رقم زدند و تاریخساز شدند. در سالهای اخیر نیز خیابانهای فرانسه محل اعتراضات گسترده بوده است. در گزارش روزنامهنگار انگلیسی گاردین از وقایع اخیر همین تعبیر به چشم میخورد. او مینویسد که به عنوان یک انگلیسی در حال تحصیل در فرانسه با پدیدهای مواجه میشده که برای او بسیار شگفتانگیز بوده است. محصلان در برابر هر مسئلهای بهسرعت فریاد میزدند: «بیاید تظاهرات کنیم» و این اتفاق میافتاد و خیابان را به اشغال خود درمیآوردند.
نور انداختن بر این واقعیت تاریخی صرفا به معنای طرح یک خصوصیت فرهنگی برای مردم فرانسه نیست. جوامع در دنیای مدرن با آزمونوخطا روشهای مختلف اعتراض را کشف میکردند و این روشها در عرض جغرافیا و طول تاریخ به آن میزان که کارکرد داشت انتقال مییافت. به طور مثال، فرانسویها از انقلاب ۱۷۸۹ تا انقلاب ۱۸۴۸ برای مبارزات خود، خیابانها را سنگربندی میکردند. سنگربندی خیابان را چنان نسل به نسل آموخته بودند که در هر شورشی به سرعت اجرایش میکردند و در انقلابهای ۱۸۴۸ که سراسر اروپا را درگیر خود ساخت این روش چنان با سرعت گسترش یافت که سرعت انتقالش را از پرسرعتترین ابزارهای انتقال قرن نوزدهمی بیشتر تخمین زدهاند. اما همین روش در دوران ناپلئون سوم که عریضسازی خیابانها فرصت سنگربندی را نابود کرد به جبر کنار گذاشته شد و اعتراض به روشهای جدید آموخته شده و نسل به نسل منتقل گردید. به معنای دقیقتر، فرانسویها اعتراض را بیش از سایر کشورهای دموکراتیک غربی در کف خیابان و تجمع آموخته و شناختهاند، نه در میتینگهای حزبی، نه در لابیهای پارلمانی، نه در پتیشننویسیهای جمعی. هرچند از این ابزارها نیز بهره میبرند.
سوم) دوران رسانههای اجتماعی
موضوع دیگری که به دوران ما شکل داده است اثرگذاری عمده رسانههای اجتماعی به فضای سیاسی و اجتماعی جوامع است. رسانههای اجتماعی در جوامع مختلف سه اثر عمده بر جا گذاشته است که بررسی آن میتواند به درک شرایط در فرانسه نیز کمک کند.
یکم، شهروندان جوامع مختلف کمتر از گذشته به یکدیگر اعتماد دارند و کمتر با هم وقت میگذرانند. درنتیجه کمتر کار جمعی میکنند و حاصل جمع هرسه مولفه میشود اینکه کمتر کنشگری رسمی دارند. به یاد بیاوردید در دهه شصت یا هفتاد شمسی ایران اگر در شهر در طول روز قدم میزدید از هر ده کوچه حداقل در یکی از آنها بچهها در حال فوتبال بازی کردن بودند و اگر شب رد میشدید یک هیئت مذهبی یا جلسه قرآن در یکی از ده کوچه جلسه برگزار میکردند. این روابط هرچند سنتی اما شبکههای ارتباطی درون جامعه ایجاد میکرد. در نتیجه افراد به هم اعتماد بیشتری داشتند و همکاری بیشتری میکردند. این پدیده صرفا در ایران اتفاق نیفتاده بلکه در سراسر جهان ایجاد شده است.
شهروندان امروز در سراسر جهان کمتر عضو سازمانهای مردم نهاد، اتحادیههای صنفی، احزاب و… هستند و برای فعالیت در آنها کمتر از گذشته زمان صرف میکنند. آنها کمتر در انتخاباتها شرکت میکنند و کمپینهای انتخاباتی کمتر از گذشته متکی بر فعالیتهای داوطلبانه است. در مقابل، آنها بیشتر در فضای مجازی کنشگری میکنند و حضور خیابانی دارند. این تغییر میزان بازدهی کنشهای جمعی اعتراضی را نیز کاهش و خشونت آنها را افزایش داده است. چرا که فقدان سازماندهی و چارچوببندی دقیق مطالبات، فرصت فشار موثر را از میان برده و امکان مدیریت تاکتیکهای موثر را منتفی ساخته است.
در نتیجه اگر دهکهای اقتصادی پایین نسبت به وضعیت اقتصادی نارضایتی دارند سندیکاهای کارگری یا احزاب سوسیالیست، نقش کمتری در بسیج، سازماندهی، تعیین استراتژیها و تاکتیکهای اعتراضی، تبیین مطالبات و چشماندازهای آنها، چانهزنی و مذاکره برای تحقق مطالبات آنها دارند. در نتیجه خروجی بیش از آنکه کم هزینه و هدفمند باشد پر خشونت و بیثمر میشود.
موضوع آنجا برای ما طنز میشود که در زبان فارسی، برای رسانههای اجتماعی بیشتر به اشتباه با تعبیر شبکههای اجتماعی مورد اشاره قرار میگیرد. در حالی که هرچند این نوع رسانهها انحصار رسانهای را شکسته و در مقابل هر شهروندی یک تریبون قرار داده است اما شبکههای اجتماعی را هم مورد آسیب قرار دادهاست.
دوم، جوامع در سراسر جهان قطبیتر از گذشته شدهاند. رسانههای اجتماعی مبتنی بر الگوریتمهای طراحی شده محتوا را به مخاطب نشان میدهند. هدف طراحی این الگوریتمها افزایش دادن زمان حضور مخاطب در این رسانهها است. به همین جهت الگوریتمها دو نوع محتوا را بیشتر به مخاطبها نشان میدهند. یکم، محتوای مطابق با پسند آنها، دوم محتواهایی که هیجانات مخاطب را بیشتر تحریک میکند. نشان دادن محتوای موردپسند منجر به این میشود که فرد در میان حلقه همفکران خود محاصره شده و نگاه سایرین را درنیابد. تشویق محتوای هیجانمحور، بروز خشم را افزایش میدهد، استدلال را کاهش میدهد و دیگری را نه فردی متفاوت بلکه جاهل یا دروغگو و فریبدهنده تصویر میکند. در نتیجه تمامی این مولفهها جوامع بسیار قطبیتر از گذشته شده است.
به طور مثال وقتی به ایالات متحد نگاه میکنیم از یکسو درون جریان جمهوریخواه شاهد ظهور ترامپ و هگزت و امثالهم با گرایش راست افراطی با ایدههای بنیادگرایانه دینی که به دنبال تخریب نهادهای دموکراتیک است هستیم و در سوی دیگر، در میان دموکراتها مسئله هویت و حقوق گرایشهای جنسی، زنان، مهاجران، افریقاییتباران و… همچنین حمایت از فلسطین و تغییر رفتار در روابط بین الملل آنچنان برجسته شده که شاهد موفقیت طیف جدیدی با عنوان سوسیالیستها درون حزب هستیم که منجر به انتخاب یک شهردار مسلمان در نیویورک شده است.
در فرانسه نیز، مکرون در میانه سیاست این کشور ایستاده است و امروز توسط هر دو سر طیف تحت فشار قرار گرفته است. این شرایط منجر به این شده است که فضای سیاسی فرانسه مورد کشمکش هر دو قطب قرار بگیرد و آینده را نیز تیرهتر سازد. چنان که در یک پیمایش وقتی از صاحبان کسبوکارها سوال میشود وضعیت اقتصادی را در دولت بعدی چطور پیشبینی میکنند ۸۲٪ به آن بدبین بودند.
سوم، پیشبینیپذیری در فضای اجتماعی کنونی کاهش یافته است. رسانههای تصویری مانند تلوزیون نیز بر شکلگیری و تقویت کنشهای جمعی تاثیر عمدهای داشته است. دیدن تصویر نقض حقوق شهروندی دیگران از شنیدن وقوع آن همذاتپنداری بیشتری را برمیانگیزد و میتواند منجر به فشار اجتماعی عمدهای شود. دیدن حضور دیگران در تصویر یک اعتراض میتواند منجر به دلگرمی افراد برای امکان شکلگیری اعتراض شود و احتمال مشارکت را افزایش دهد. پدیدهای که از آن با عنوان اثرهای زیستپذیری و همکاری مشروط یاد میکنند. این موارد چنان موثر است که بر تاثیر عمده تلوزیون در وقوع انقلاب ۵۷، فروپاشی بلوک شرق و دیوار برلین و… توسط پژوهشگران تاکید میشود.
هر دو اثر در رسانههای اجتماعی برجستهتر میشوند. چرا که این نوع رسانهها متنوعتر و مستقلترند. به آنها مولفه سومی نیز افزوده میشود و آن اثر رویتپذیری است. به این معنا که کنشگری افراد قابل رویت است و به پشتوانه همین موضوع عدم همراهی افراد و تلاش برای سواری مجانی میتواند با فشار اجتماعی برای مشارکت خنثی شود. علاوه بر اینها وجود الگوریتمها در رسانههای اجتماعی کمک میکند یک پدیده با سرعت بالایی مورد توجه تعداد زیادی از شهروندان قرار گیرد. در نتیجه ما با یک آشفتگی سیاسی مواجه هستیم که هر زمان ممکن است در هر کشوری یک واقعه بتواند با سرعت بالایی به مشارکت گسترده شهروندان در یک کنش جمعی اعتراضی بیانجامد.
چهارم) افول دموکراسی و ارزشهای دموکراتیک
موسسه وی-دم که به ارزیابی وضعیت دموکراسی در سراسر جهان میپردازد در گزارش اخیر خود از افول گسترده سطح دموکراسی در دنیا خبر داده است. این موسسه گزارش داده است که ۴۵ کشور در سالهای اخیر تجربه افول دموکراسی داشتهاند. این تغییرات را از یک دهه پیش پژوهشگرانی مانند لری دایموند مشاهده کرده و نسبت به آن هشدار داده بودند. در خصوص چرایی وقوع آن، زمینههای متعددی مطرح است؛ از جمله تغییرات در نظم بینالمللی، رسانههای اجتماعی، رشد راست افراطی و … . اما مسئلهای که میتواند به طور مستقل مورد توجه قرار بگیرد، افول جایگاه دموکراسی در ذهن شهروندان جوامع مختلف در سراسر جهان است. به این معنا که شهروندان امروز کمتر از دو دهه پیش، دموکراسی را بهترین نظم سیاسی ممکن میدانند.
این پدیده در مسئله اعتراضات نسل زد در سراسر جهان مشاهده میشود. اریکا چنووت در مقاله اخیر خود که به بررسی اعتراضات یک سال اخیر نسل زد پرداخته به چند محور مورد اشتراک در تمامی این اعتراضات در سراسر دنیا تاکید میکند. یکی از این محورها پایین آمدن اهمیت دموکراسی در میان معترضان نسل زد است. او محور اصلی مطالبات آنها را افزایش سرمایهگذاری دولت در سلامت و آموزش عمومی و جلوگیری از فساد میداند نه مبارزه با اقتدارگرایی و تاکید بر ارزشهای دموکراتیک.
بنابر آنچه رفت، میتوان نتیجه گرفت که جامعه فرانسه با بحرانهای اقتصادیای مانند کسری بودجه و تلاش برای کاهش آن و در نتیجه کاهش خدمات عمومی روبهرو بوده است. همچنین با شکافهای سیاسیای مانند قطبیشدن جامعه، کاهش اعتماد بینفردی و کنشگری جمعی سازمانیافته مواجه بوده چنان که سایر کشورها نیز با آنها مواجهاند. علاوه بر اینها جامعه فرانسه مانند بسیاری از جوامع دیگر، تاکید بر ارزشهای دموکراتیک و پایداری بر خشونتپرهیزی را کنار گذاشته است. در ادامه این موارد، محصلان اعتماد خود را به احزاب و نهادهای سیاسی موجود از دست دادهاند و ترجیح میدهند برای تحولات سیاسی به سنت فرانسوی خیابان تکیه کنند. پس این شرایط آبستن خیزش است.
بحران اقتصادی با جنگ روسیه علیه اوکراین و امریکا و اسرائیل علیه ایران تشدید شده است. در نتیجه وقتی دانشآموزان فرانسوی حاشیه شهر به اعتراض بلند میشوند بر طبق یک نظرسنجی ۵۷% شهروندان با آن موافق هستند. به این جهت که رسانههای اجتماعی امکان گسترش تصاعدی اعتراضات را فراهم میکند این اعتراض نیز بهسرعت به سایر بخشهای شهر و سایر گروههای اجتماعی گسترش مییابد. کاهش اعتماد بینفردی و اتکا به سازمانهای مدنی و سیاسی و افول ارزشهایی مثل خشونتپرهیزی منجر به این میشود که معترضان دست به غارت و خشونت بزنند. هر چند پژوهشگران و کنشگران مختلف در عین تحلیلهای متنوع تاکید میکنند که سهم رفتار حاکمیت در این شرایط برجسته است و باز هم حقی برای سرکوب معترضان وجود ندارد.
در نهایت، تصورهای سادهانگارانه نه تنها به حل مسئله کمکی نمیکنند، بلکه در آتش قطبیشدن میدمند و احتمال بالاتر گرفتن بحران را افزایش میدهند. علاوه بر این، ایجاد تصویر نادرست از پدیدهها و پاسخهای حقیر در مقابل سوالهای بزرگ گذاشتن، فرصت تحلیل دقیق مسائل را از بین میبرد. این در حالی است که ما با یکی از بحرانیترین دورهها در تاریخ دموکراسی مدرن روبهرو هستیم و شناخت این چالشها برای یافتن راه حلهای جهانی برای آن ضروری است.