الگوی جهانی جدید؟
مجید شیعهعلی/ روزنامه سازندگینسل زد صربستان از خیابان تا انتخابات

در شرایطی که توجه افکار عمومی جهان به التهاب حوادث فرانسه و سایر کشورهای اروپای غربی جلب شده است، نسل زد در صربستان، تغییری تاریخساز رقم زده است. آنها موفق شدند در یک انتخابات تاریخساز، رئیس دولتی که اقتدارگرایی را طی یک دهه گذشته به این کشور بازگردانده بود از قدرت کنار بگذارند. حالا مدعیاند که میخواهند نظم سیاسی را به سمت یک نظام دموکراتیک هدایت کنند. این تغییرات در دوره اخیر تحولات سیاسی کمتر اتفاق افتاده بود. به همین جهت میتوان به عملکرد آنها بهعنوان یک الگوی جهانی نگاه کرد. برای فهم اهمیت این حادثه ابتدا باید به وضعیت امروز دموکراسی، اقتدارگرایی و دموکراسیسازی و اقتدارگراییسازی در جهان بنگریم.
در بین سالهای ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۸ تاریخ جهان شاهد تحولات عمدهای در رسیدن جوامع مختلف به دموکراسی بود. تحولاتی که هانتیگتون آن را موج سوم دموکراسیسازی نامید. این تحولات از اروپای جنوبی آغاز شد، جنوب شرق آسیا را درنوردید، سپس به آمریکای لاتین رفت پس از آن کشورهای اروپای شرقی را آزاد ساخت و در نهایت انقلابهای رنگی کشورهای تازه استقلال یافته از شوروی را به سوی دموکراسی هدایت کردند. اما روندی که پژوهشگران انتظار داشتند با بهار عربی ادامه پیدا کند نهتنها متوقف شد بلکه حتی این موج به عقب نیز بازگشت و روند افول دموکراسی آغاز گردید.
بسیاری از دموکراسیهای نوظهور موج سوم مانند، فیلیپین و مکزیک اکنون توسط بسیاری از پژوهشگران و مؤسسات در دسته اقتدارگراییها دستهبندی میشوند. در گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه وی-دم که به بررسی سطح دموکراسی در دنیا میپردازد، اعلام شده است که میزان جمعیت جهان که تحت دموکراسی زندگی میکنند، سال گذشته به سطح سال ۱۹۷۸ بازگشته است. این بازگشت در ادامه یک موج بلند قریب به دودههای افول دموکراسی است. اما چرا چنین تغییر عمدهای را شاهد هستیم؟ در تبیین چرایی آن، پژوهشگران به طیف گستردهای از عوامل اشاره میکنند اما در اینجا دو محور پربسامد که در بررسی اهمیت انتخابات صربستان نیز برجسته است را بررسی میکنیم.
نظریهپردازان دموکراسیسازی در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی تصور میکردند که فرآیند دموکراسی نمیتواند در میانه مسیر بماند، حکومت اقتدارگرایی که سطحی از رقابت انتخاباتی و آزادیهای سیاسی و مدنی را بپذیرد یا در نهایت به دموکراسی خواهد رسید یا به اقتدارگرایی مطلق خود بازمیگردد. اما در سال ۲۰۰۲ لویتسکی و وی، انقضای این ایده را اعلام کردند. آنها در مشاهدات خود از وجود نوعی اقتدارگرایی خبر دادند که انتخابات در سطح ملی دارد. در این انتخابات دو یا چند جناح رقابت میکنند ولی این سیستم اقتدارگراست و برای بلند مدت نیز اقتدارگرا مانده است.
این گونه جدید از اقتدارگرایی را اقتدارگرایی رقابتی یا اقتدارگرایی انتخاباتی نامیدند؛ چراکه انتخابات در این کشورها هر چند رقابت را بهعنوان عنصر اساسی دموکراسی دارد اما آزاد، سالم و منصفانه نیست یا دستکم صاحبان اصلی تصمیم را تغییر نمیدهد. عمده دموکراسیهای نوظهور به این دسته از اقتدارگراییها افول کردند. بهطور معمول یک رهبر پوپولیست از طریق یک انتخابات دموکراتیک به قدرت رسیده و آرامآرام بدون وقوع هیچ کودتای نظامی یا مشابه آن، نهادهای دموکراتیک را تضعیف کرده، حقوق شهروندی را محدود ساخته و نهاد انتخابات را نیز مورد تعرض قرار داده است. این روندی است که نهتنها صربستان بلکه دموکراسی تثبیتشدهای مانند ایالات متحده را نیز درگیر کرده است.
اقتدارگراییهای انتخاباتی بهمرور آموختهاند که به روشهای گوناگون میتوانند، انتخابات را طوری مهندسی کنند که بدون جابهجایی برگههای رأی، تهدیدی برای قدرت مطلق آنها ایجاد نشود. همچنین آنها آموختهاند که میتوانند با آنچه «سرکوب هوشمند» نامیده میشود، مخالفان سیاسی و حتی معترضان را سرکوب کنند بدون اینکه سرکوب منجر به افزایش مشارکت مخالفین علیه آنها شوند. هرچند همه این تاکتیکها و استراتژیها مطلق نیستند و جای خطا دارند و در نتیجه همچنان ابزارهای انتخابات و مقاومت مدنی را زنده نگه میدارند اما به اقتدارگراییها قدرت و ثباتی بیش از پیش بخشیدهاند.
سوی دیگر ماجرا یک تحول درون جوامع است. دوتوکویل جوان که در قرن نوزدهم به ایالات متحده سفر کرده بود، عنصری اساسی در دموکراسی را تشخیص داد. او وجود انجمنها و کار جمعی سازماندهی شده در این کشور را ریشه دموکراسی آن میدانست. این ایده توسط نظریهپردازان بعدی نیز مورد توجه و تأیید قرار گرفت. با این وجود، در دهههای گذشته در چند گام سطح کنشگری سازماندهی شده و رسمی کاهش یافته است. در آخرین گام، ظهور رسانههای اجتماعی تغییرات عمدهای ایجاد کرده است؛ اعتماد بین فردی و همکاری را کاهش داده، کنشگری سیاسی از کار سازمانیافته و جمعی به سوی کنشگری مجازی و خیابانی تغییر یافته است. در نتیجه، احزاب، سندیکاها، سازمانهای مردمنهاد و سایر گونههای سازماندهی داوطلبمحور در سراسر جهان تضعیف شدهاند. در نتیجه اعتراضات فاقد سازماندهی نمیتوانند در دموکراسیسازی نیز نقش مثبتی ایفا کنند. همچنین تضعیف جامعه مدنی میتواند به بسط اقتدارگرایی فرصت دهد.
در نهایت، اقتدارگراییها انتخابات و اعتراضات را در فقدان یک جامعه مدنی قوی و سطح قابل قبولی از سازماندهی در میان مخالفان به ابزار بازی خود بدل میکنند. نسل زد نیز که جامعهپذیری خود را در چنین دورهای تجربه کرده، دغدغه دموکراسی و دموکراسیسازی را کنار میگذارد و درگیر یک بازی بیسرنوشت میان اعتراض، خشونت و بازتولید اقتدارگرایی شده است. چنانکه اریکا چنووت، نظریهپرداز مقاومت مدنی در مقاله خود در بررسی اعتراضات سال ۲۰۲۵ نسل زد در سراسر جهان، تأثیر آن را برای دموکراسیسازی منفی ارزیابی میکند.
صربستان نیز در همین زمین بازی محاصره شده بود. حزب حاکم از سال ۲۰۱۲ شروع به کسب قدرت کرده بود و از ۲۰۱۴ دیگر نمیشد این کشور را دموکراسی نامید؛ طبق بررسیهای موسسه وی-دم صربستان یک اقتدارگرایی انتخاباتی بود. اعتراضات سال ۲۰۲۵ این کشور نیز با وجود گستردگی نتوانسته بود به اقتدارگرایی پایان دهد. اما نسل زد در این کشور رفتار متفاوتی را تجربه کرد که شاید حاصل ارثیه مقاومت مدنی پیشین آنها باشد. آنها بار قبل در مقاومت مدنی که به «انقلاب بولدوزرها» مشهور شد، دیکتاتور پیشین را مجبور به پذیرش نتایج انتخاباتی کردند که حاضر به پذیرش آن نبود.
سردیا پوپوویچ، رهبر انقلاب بولدوزرها که در این سالها برای ترویج اعتراضات خشونتپرهیز پژوهش میکند، شب گذشته در مقالهای به تحلیل این تحول اخیر پرداخت. او نقش میراثی که ایشان بر جای گذاشت را در عملکرد نسل جدید جوانان محصل این کشور قابل رصد دانست. همچنین با مقایسه شکست نسل زد در سایر کشورها و پیروزی در این کشور از یک رمز موفقیت سهگانه رونمایی کرد. او معتقد است موفقیت زمانی اتفاق میافتد که «سه چیز با هم همراه شوند، مخالفان، استراتژی پیدا کنند، مبارزان، سازماندهی پیدا کنند و رسانههای اجتماعی، پای بر زمین واقعیت بگذارند. در صورتی که حتی یکی از این سه نباشد، نتیجه همان ونزوئلا و ماداگاسکار میشود؛ همراهی هر سه اینها با هم است که تجربه صربستان را میسازد». او در ادامه تأکید میکند که محصلان این کشور رهبر خاصی نداشتند و موفقیت دموکراسیسازی الزاماً نیازمند رهبر نیست. همچنین آنها به جای سازماندهی عمودی بیشتر به سازماندهیهای افقی پرداختند اما باز هم هر سه محور ضروری است.
در نهایت صربستان همچنان در ابتدای مسیر است. دموکراسیسازی چندین مرحله دارد. کنار رفتن دیکتاتور پایان فرآیند نیست بلکه تنها یک مرحله است. پس از آن کنشگران دموکراسیسازی باید با ساختارهای اقتدارگرا و حامیان اقتدارگرایی مواجه شوند. در صورت تغییر موفق نهادها و ایجاد نهادهای دموکراتیک باز هم یک مرحله دیگر در راه است. دموکراسی باید تثبیت شود. دموکراسی باید تبدیل به تنها بازی در زمین شود و هیچ کدام از رقبای سیاسی خیال بازگرداندن اقتدارگرایی را مطرح نکنند. در صورت تثبیت نیز کار پایان نیافته است؛ دموکراسیسازی روندی پویاست و دموکراسی پدیدهای ذومراتب است و باید سطح آن ارتقا بیابد. همچنین دموکراسی بسیار آسیبپذیر است و نیازمند مراقبت روزمره جامعه مدنی و کنشگران سیاسی است. بنابر آنچه رفت ما شاهد یک موفقیت تاریخی در صربستان هستیم. این میتواند منجر به الگوبرداری در جهان شود و نسل زد به نهادهای رسمی مانند انتخابات و سازماندهی سیاسی مجدد اقبال نشان دهند و میتواند با بیتوجهی نسل زد در همین کشور نیز به نابودی کشانده شود.