اقلیتی علیه همبستگی ملی، صلح و توسعه ایران
بیانیه نهضت آزادی ایران-شماره: 2790
بسمهتعالی
در چند سال اخیر، کشور و منطقه ما یکی از پرتنشترین و سرنوشتسازترین دورههای تاریخ معاصر خود را از سر میگذراند. جنگی که سایهاش همچنان بر سر این ملت سنگینی میکند، علی رغم اینکه یک مسئله راهبردی باشد، یک زخم انسانی است. شهروندانی که در خانههای خود جان باختند، مجروحانی که تا پایان عمر با آثار این جنگ زندگی خواهند کرد، خانوادههایی که داغدار شدند، مردمی که خانه و کاشانهشان را ترک کردند و زیرساختهایی که با سرمایه و رنج چند نسل ساخته شده و در چند روز ویران شد؛ اینها فهرست خسارت نیست، صورتحساب هزینههای سیاستهایی است که ملت ایران آن را نپذیرفته بود و اکنون میپردازد. نهضت آزادی ایران یاد شهدا را گرامی میدارد و خود را در اندوه خانوادههای آنان شریک میداند و با آسیبدیدگان و معلولین همدردی میکند.
نهضت آزادی ایران پیش از هر سخنی تصریح میکند: دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران در برابر تجاوز، حق مسلم و وظیفه ملی هر ایرانی است و هیچکس را یارای مناقشه در آن نیست. تجاوز نظامی حاکمیت بنیادگرای اسرائیل و همراهی دولت ایالات متحد، جنایتی است که محکومیت آن محل تردید نبوده و نیست. آنچه در این بیانیه محل نقد است، نه دفاع مشروع، بلکه سیاستها و عملکردهای کسانی است که کشور را به نقطهای رساندند که ناگزیر از این دفاع پرهزینه شد و امروز نیز در برابر پایان دادن به آن ایستادهاند. کسانی که راه دیپلماسی را میبندند، از میهن دفاع نمیکنند؛ بهای دفاع از میهن را بالا میبرند.
ضرورت خروج عزتمندانه از این وضعیت — از طریق توافقی پایدار و مشارکت سیاسی، امنیتی و اقتصادی در سطح منطقه و جهان — امروز نهتنها میان اندیشمندان و کنشگران، بلکه در میان بخش گستردهای از جامعه احساس میشود و حتی برخی مقامات رسمی، از جمله رییسجمهور در جایگاه ریاست شورای عالی امنیت ملی، بر آن تأکید کردهاند. با این حال، جریانهای تندرو از جمله جریان موسوم به پایداری، نیروهای نفوذی و کاسبان جنگ و تحریم، تمام توان خود را در مقابل کاهش تنش و حفظ آتشبس به کار بسته و تا حدی نیز موفق بوده است؛ از ترویج شعارهای تفرقهافکنانه و جنگطلبانه در حضور خیابانی ، تا فراهم آوردن بهانه برای دشمن خارجی جهت نقض توافقی که حاصل دیپلماسی مؤثر دستگاههای سیاسی، امنیتی و نظامی کشور بود.
بحرانآفرینی این جریان صرفاً حاصل خطای تاکتیکی یا تبیین ناصواب دکترین امنیت ملی نیست؛ ریشه در فهم آن از فلسفه جنگ و مبانی اندیشه سیاسی دارد. در دوران مدرن، جنگ ادامه سیاست با ابزار دیگر دانسته شده است؛ ابزاری که قدرتها تا آنجا که محاسبه هزینه-فایده حکم کند از آن بهره میگیرند. تنها با چنین فهمی است که میتوان به دیپلماسی، توافق برد-برد، صلح دموکراتیک و بازدارندگی مؤثر امید بست و جنگ را امری دانست که هرگاه ممکن باشد باید از آن پرهیز کرد. علاوه بر این، استراتژیهای ناقص برای امنیت ملی بود که زمینهساز بحران امروز گردید. استراتژیهایی که توان موشکی، آستانگی هستهای و نیروهای نیابتی منطقهای را برای تأمین امنیت کافی پنداشتند و اتصال به اقتصاد جهانی، توافقسازی منطقهای، اعتمادسازی با بازیگران بزرگ و دیپلماسی فرهنگی را در عمل کنار گذاشتند. تکپایه ساختن امنیت ملی بود که بازدارندگی را شکننده کرد و فرصت تجاوز را فراهم آورد.
پرسشی که باید صریح پرسیده شود این است: هزینه سیاستهای ادامه جنگ را چه کسی میپردازد؟ طراحان خارجی و داخلی این مسیر، نه در صف نان ایستادهاند، نه حقوق بازنشستگیشان در برابر تورم آب رفته، نه خانههایشان ویران شده و نه فرزندانشان آینده خود را در مهاجرت جستوجو میکنند. بهای آن را کارگر، بازنشسته، کارمند، کشاورز، مالباخته و ساکن مناطق جنگزده میپردازد. جنگطلبی برای گروهی اندک سرمایه سیاسی و اقتصادی تولید کرده و برای اکثریت مردم ایران جز فقر، ناامنی و چشمانداز تاریک نیاورده است.
عمق بحران از آنجاست که حاکمیتی که خود را از ابزارهای دموکراتیک، نقشآفرینی جامعه مدنی، آزادی اندیشه و گفتوگوی عمومی محروم ساخته، اکنون اسیر جریانی است که به صورت سازمانیافته در نهادهای دولتی، نظامی و ایدئولوژیک نفوذ گسترده یافته و در برابر سایر ارکان قدرت صفآرایی میکند. نهضت آزادی ایران، بر یک واقعیت ساده تأکید دارد: هر سیاستی که راه دیپلماسی و توافقسازی را ببندد، فارغ از نیت طراحان آن، دقیقاً همان نتیجهای را رقم میزند که متجاوز خواهان آن است.
نمونه اخیر این رفتار روشن است. رییسجمهور اسبق کشور تأکید کرد که عموم جامعه ایران با فلسفه جنگ آخرالزمانی همراه نیست و خواهان بازگشت صلح از طریق دیپلماسی و سیاستگذاری درست است، و برای اثبات این سخن، رجوع به خواست همه شهروندان ایران را ضروری دانست. پاسخ جریان پایداری به این ارجاع به صاحبان حقیقی این مملکت، نه استدلال، که درخواست محاکمه او بود. جریانی که در برابر یک پیشنهاد سیاسی، به جای پاسخ، دادگاه طلب میکند، ناتوانی خود را در میدان اقناع عمومی اعلام کرده است.
اما پرسش بنیادیتر این است: چگونه یک جریان اقلیت، که در هیچ انتخابات آزادی توان کسب چنین جایگاهی را ندارد، به این اندازه بر سرنوشت کشور مسلط شده است؟ پاسخ در ساختارها و سیاست ها است، نه در اشخاص. انتخابات غیرآزاد، نظارت استصوابی، حذف گسترده نیروهای منتقد و خالصسازی ایدئولوژیک چند دهه اخیر در عرصههای سیاسی، اداری، رسانهای و نظامی، همین اقلیت را به اکثریت نهادی بدل کرده است. تا زمانی که این سازوکار برقرار باشد، هر تلاشی برای مهار این جریان موقتی و سطحی خواهد بود. اصلاحات ساختاری و به تبع آن اصلاح قانون اساسی در همین جهت ضروری میشود.
نهضت آزادی ایران هشدار میدهد که تداوم این مسیر، ویرانی بیشتر اقتصاد و زیرساخت های کشور، فروپاشی کامل اعتماد قدرتهای منطقهای به دولت ایران، سوختن فرصت همکاریهای آینده در آتش جنگ، و از دست رفتن گشایشهای موجود در فضای بینالمللی را در پی خواهد داشت. آسیب منطقهای این وضعیت از همه ماندگارتر است: کشورهای همسایه که میتوانستند شرکای امنیتی و اقتصادی ما باشند، به ترتیباتی سوق داده شدهاند که ایران در آن جایی ندارد؛ بازسازی چنین اعتمادی سالها زمان میبرد، در شرایطی که ما فرصت این تأخیر را نداریم.
نهضت آزادی ایران تأکید میکند که جلوگیری از نفوذ خارجی جز با مهار تندرویها، تأمین آزادی اندیشه، گشایش فضای رسانهها، تقویت جامعه مدنی، آزادی انتخابات و ایجاد رقابت سیاسی واقعی ممکن نیست. انحصار و خالصسازی ایدئولوژیک، برخلاف ادعای مدافعانش، خود زمینهساز نفوذ است نه مانع آن؛ زیرا نظامی که صدای منتقدان خود را نمیشنود، ناگزیر دیر میفهمد و گران میپردازد. از این رو خواستار توقف فوری این رویه، بسط آزادیهای مدنی، پایان انحصار رسانهای و بازگرداندن اختیار تصمیمگیری در سرنوشت جنگ و صلح به ملت ایران است.
نهضت آزادی ایران، ایران را متعلق به همه ایرانیان میداند. گشودن میدان برای یک جریان و سرکوب دیگران، نهتنها به جامعه آسیب زده، بلکه توان تصمیمگیری مستقل را حتی از خود حاکمان سلب کرده است. حاکمانی که تنها یک صدا را میشنود، در برابر همان صدا بیدفاع میشود.
نهضت آزادی ایران
1405/07/07