ابراهیم یزدی؛ سیاست به مثابه مبارزه با خرد استبدادی

ابراهیم یزدی؛ سیاست به مثابه مبارزه با خرد استبدادی

محمد عثمانی/به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی






چکیده

ابراهیم یزدی را معمولاً در نسبت با انقلاب ۱۳۵۷، شورای انقلاب، دولت موقت، وزارت امور خارجه و نهضت آزادی ایران به یاد می‌آوریم؛ اما اهمیت تاریخی او را نمی‌توان به این موقعیت‌های سیاسی فروکاست. مسئله مهم‌تر، تجربه و تحول اندیشه سیاسی او در مواجهه با مسئله دیرپای قدرت در ایران است. این مقاله با بهره‌گیری از مفهوم «خرد استبدادی» می‌کوشد سیاست‌ورزی یزدی را از منظری تحلیلی بازخوانی کند. مراد از خرد استبدادی در اینجا به طور صرف شکل استبدادی حکومت نیست، بلکه نوعی منطق سیاسی است که در آن اراده قدرت بر قانون، اطاعت بر شهروندی، وحدت بر تکثر و مصلحت قدرت بر حق عمومی تقدم می‌یابد. مدعای مقاله آن است که یزدی، به‌ویژه در تجربه پس از انقلاب، به تدریج از سیاست معطوف به تغییر قدرت به سیاست معطوف به مهار قدرت، حاکمیت قانون، آزادی‌های اساسی، جامعه مدنی و مشارکت شهروندان گذر کرد. این تحول البته با تناقض‌هایی جدی همراه بود: مشارکت او در فرایند انقلاب، خوش‌بینی اولیه نسبت به امکان تحقق یک جمهوری اسلامی دموکراتیک و دشواری نظری در صورت‌بندی رابطه اسلام و دموکراسی، محدودیت‌های پروژه سیاسی او در چارچوب حزب نهضت آزادی را آشکار می‌کند. از این منظر، ارزش تاریخی یزدی نه در بی‌خطایی سیاسی، بلکه در توانایی او برای بازاندیشی در تجربه خود و تبدیل تدریجی مسئله «تغییر حکومت» به مسئله «مهار قدرت» است. مقاله در نهایت استدلال می‌کند که میراث یزدی را می‌توان بخشی از تلاش معاصر ایران برای گذار از سیاست شخص‌محور به سیاست قانون‌محور و از منطق نجات‌بخشی سیاسی به منطق شهروندی دانست.

کلیدواژه‌ها: ابراهیم یزدی؛ خرد استبدادی؛ حکومت قانون؛ دموکراسی؛ جامعه مدنی؛ نهضت آزادی؛ انقلاب ۱۳۵۷؛ اندیشه سیاسی ایران.

 

مقدمه:

دهمین سالگرد درگذشت ابراهیم یزدی فرصتی است برای بازگشت به شخصیتی که بخش بزرگی از زندگی خود را در متن تحولات سیاسی ایران معاصر گذراند. او از فعالان سیاسی پیش از انقلاب، از چهره‌های نزدیک به آیت‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو، عضو شورای انقلاب، معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه دولت موقت و بعدها دبیرکل نهضت آزادی ایران بود. مجموعه خاطرات او نیز بخش قابل توجهی از تاریخ انقلاب و سال‌های نخست جمهوری اسلامی را از منظر یک کنشگر حاضر در صحنه ثبت کرده است. مجموعه آثار یزدی شامل مقالات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او از ۱۳۳۲ تا ۱۳۹۳ در پانزده جلد تنظیم شده و مجموعه خاطرات او با عنوان شصت سال صبوری و شکوری منتشر شده است.

با وجود این، یزدی هنوز بیش از آن­که به مثابه یک موضوع در تاریخ اندیشه سیاسی ایران مطالعه شده باشد، به عنوان یک شخصیت سیاسی و تاریخی روایت شده است. این در حالی است که در زندگی سیاسی او می‌توان یک تحول فکری مهم را مشاهده کرد: گذار از مبارزه برای تغییر قدرت به مبارزه برای محدود کردن قدرت. این تحول، به نظر من، مهم‌ترین کلید فهم میراث سیاسی یزدی است.

مسئله ایران در قرن گذشته فقط این نبوده است که چه کسی حکومت کند؛ مسئله عمیق‌تر این بوده که قدرت چگونه تولید، توزیع، مشروع و محدود می‌شود. اگر استبداد را تنها به شخص شاه یا یک رژیم سیاسی فروبکاهیم، با تغییر رژیم تصور می‌کنیم مسئله نیز حل شده است. اما تاریخ ایران نشان داده است که ممکن است ساختار سیاسی تغییر کند و در عین حال، برخی از منطق‌های تولید و اعمال قدرت باقی بمانند.

در این مقاله، برای توضیح این مسئله از مفهوم «خرد استبدادی» استفاده می‌کنم. این مفهوم به معنای وجود نوعی عقلانیت سیاسی است که در آن قدرت خود را فراتر از نظارت عمومی می‌نشاند؛ قانون را تابع مصلحت قدرت می‌کند؛ مخالف را به دشمن تبدیل می‌کند؛ تکثر را تهدید وحدت می‌داند؛ و جامعه را به جای مجموعه‌ای از شهروندان مستقل، مجموعه‌ای از تابعان نیازمند هدایت می‌بیند. بر این اساس، پرسش اصلی مقاله این است:

آیا می‌توان تحول فکری و سیاسی ابراهیم یزدی را به مثابه تلاشی برای گسست از خرد استبدادی و حرکت به سوی سیاست قانون، آزادی و شهروندی فهم کرد؟پاسخ مقاله مثبت، اما مشروط است.

از مبارزه با استبداد سلطنتی تا مسئله قدرت

 یزدی در سنت سیاسی ملی ـ مذهبی رشد کرد؛ سنتی که در آن اسلام، ملیت، استقلال، آزادی و مسئولیت اجتماعی در پیوند با یکدیگر قرار داشتند. در معرفی آثار او نیز این مؤلفه‌ها به روشنی دیده می‌شوند: مسلمان بودن، ایرانی بودن، تبعیت از قانون اساسی و پیوند با میراث مصدق، در کنار تأکید بر آزادی و عدالت اجتماعی.

این سنت سیاسی، حکومت پهلوی را از منظر استبداد، وابستگی و محدود کردن مشارکت سیاسی مورد انتقاد قرار می‌داد. خود یزدی نیز در روایت‌های تاریخی‌اش از دوره پس از کودتای ۲۸ مرداد، بر افزایش استبداد سیاسی و محدود شدن آزادی‌های سیاسی در دوره محمدرضاشاه تأکید کرده است. اما در این مرحله، مسئله اصلی بیش از هر چیز استبداد حکومت موجود بود. این نکته اهمیت دارد؛ زیرا مبارزه با یک نظام استبدادی الزاماً به معنای داشتن نظریه‌ای کامل درباره مهار قدرت نیست. ممکن است گروهی به درستی با استبداد موجود مبارزه کند، اما درباره ساختار قدرت پس از پیروزی تصور کافی نداشته باشد. در این­جا یکی از تناقض‌های بنیادین زندگی سیاسی یزدی شکل می‌گیرد.

او در فرایند انقلاب مشارکت کرد و در نوفل‌لوشاتو از مشاوران نزدیک آیت‌الله خمینی بود. در خاطرات خود، از تهیه «برنامه سیاسی امام» و طرح چگونگی انتقال قدرت سخن گفته است؛ طرحی که در آن تشکیل دولت موقت، برگزاری رفراندوم و سپس انتخابات مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی جدید پیش‌بینی شده بود. این سند از یک جهت اهمیت بسیار زیادی دارد: نشان می‌دهد که یزدی در آن مقطع، تغییر سیاسی را در چارچوب نوعی گذار قانونی و نهادمند تصور می‌کرد. اما از سوی دیگر، تجربه بعدی انقلاب نشان داد که پیش‌بینی انتقال قدرت، بسیار آسان‌تر از طراحی سازوکار مهار قدرت است.

انقلاب و کشف مسئله دوم: قدرت پس از پیروزی

انقلاب‌ها به طور معمول علیه قدرت موجود شکل می‌گیرند؛ اما مشکل اساسی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که قدرت موجود سقوط می‌کند. در این مرحله پرسش جدیدی مطرح می‌شود:

چه کسی قدرت را در اختیار خواهد گرفت و چه چیزی او را محدود خواهد کرد؟

دولت موقت در چنین شرایطی شکل گرفت. یزدی ابتدا معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب و سپس وزیر امور خارجه شد. در خاطرات او، تلاش برای ایجاد نظم حقوقی جدید، تشکیل نهادهای دولت، جلوگیری از اعدام‌های بی‌رویه و تنظیم رابطه نهادهای انقلابی و دولت از موضوعات مهم است.

این تجربه نشان داد که مسئله انقلاب صرفاً حذف ساختار قدیم نیست؛ بلکه ایجاد ساختار جدیدی است که بتواند قدرت را در قالب قانون قرار دهد. استعفای دولت موقت پس از اشغال سفارت آمریکا، نقطه عطف مهمی در این فرآیند بود. از آن پس، نیروهای ملی ـ مذهبی که در شکل‌گیری نظم جدید نقش داشتند، به تدریج از ساختار قدرت کنار گذاشته شدند. یزدی نیز سرانجام از کار اجرایی و حکومتی فاصله گرفت و به موضع منتقد حکومت نزدیک شد. این­جا می‌توان از «کشف دوم» یزدی سخن گفت:

استبداد فقط در شخص مستبد نیست؛ استبداد می‌تواند در مناسباتی بازتولید شود که قدرت را از قانون، جامعه و پاسخگویی مستقل می‌کند.

این تحول برای فهم سیاست یزدی بسیار مهم‌تر از هر سمت دولتی اوست.

از حاکم خوب به حکومت خوب

یکی از تمایزهای مهم میان سیاست سنتی و سیاست مدرن، تفاوت میان «حاکم خوب» و «حکومت خوب» است. در الگوی نخست، مسئله اصلی یافتن حاکمی عادل، صالح یا خیرخواه است. اگر حاکم خوب باشد، جامعه نیز از حکومت خوب برخوردار خواهد شد. اما در اندیشه مدرن حکومت قانون، مسئله اصلی شخص حاکم نیست؛ مسئله نهادهایی است که قدرت را محدود می‌کنند. یزدی به تدریج به این فهم نزدیک شد. در سال‌های بعد، تأکید او بر قانون اساسی، حقوق ملت، آزادی احزاب و مطبوعات، انتخابات و جامعه مدنی، نشان‌دهنده انتقال مرکز ثقل اندیشه او از «حاکمیت صالحان» به «حاکمیت قانون» است.

در نامه‌ای که به محمد خاتمی در سال‌های بعد نوشت، یزدی صراحتاً درباره نظریه «دیکتاتوری صالحان» بحث کرد و آن را با آرمان‌های انقلاب و قانون اساسی ناسازگار دانست. او تأکید کرد که آزادی هم یک مطالبه تاریخی و هم بخشی از حقوق بنیادین انسان است. این موضع از نظر نظری اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر حتی «صالحان» نیز نتوانند خارج از قانون عمل کنند، آنگاه معیار مشروعیت سیاسی دیگر فضیلت شخصی حاکمان نیست؛ بلکه محدودیت نهادی قدرت است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نقد خرد استبدادی آغاز می‌شود.

آزادی؛ امتیاز حکومت یا حق شهروند؟

 یکی از مفاهیم ثابت در سیاست­اندیشی یزدی، آزادی است. در نوشته‌ها و مواضع سیاسی او، آزادی نه لطف حکومت بلکه حق مردم تلقی می‌شود. در یک نامه سیاسی نیز تأکید شده است که بدون آزادی و رعایت حقوق شهروندی، جمهوری اسلامی نمی‌تواند به معنای واقعی کلمه جمهوری باشد. این نگاه، رابطه دولت و شهروند را دگرگون می‌کند. او در توضیح ایده شکل­گیری حزب نهضت آزادی ایران بر مفهوم پایه­ایی آزادی که در عنوان حزب آمده تأکید بسیار دارد و آن را هدف اصلی در کنش سیاسی ایران معاصر می­داند. در این زمینه اظهار می­دارد: (( مهندس بازرگان در تأسیس نهضت آزادی، ریشه اصلی مشکلات ایران را استبداد می­دانست که 2500 سال بر این سرزمین سایه افکنده بود. لذا نهضتی برای آزادی و حاکمیت مردم بنیان گذاشت.)) از این چشم­انداز یزدی مأموریت نهضت آزادی به مثابه یک حزب در جامعه مدنی ایران، به پایان نرسیده است؛ بلکه مطالبه آزادی در این جامعه هنوز زنده است و ایران و ایرانیان از فقدان آزادی در رنج و مشقت هستند. در منطق یزدی آزادی خواسته­ایی نیست که با گذار زمان کهنه شود. تا آن هنگام که این مطالبه به تحقق عینی در جامعه ایرانی تبدیل نشود، مبارزه برای آن نیز به عنوان یک اولویت ادامه خواهد داشت.

در منطق استبدادی، آزادی چیزی است که حکومت می‌تواند اعطا یا سلب کند. اما در منطق حقوق شهروندی، آزادی پیش از دولت وجود دارد و دولت موظف به شناسایی و تضمین آن است. از این منظر، تأکید یزدی بر حقوق شهروندی را می‌توان یکی از عناصر مهم گسست او از خرد استبدادی دانست. در مواضع سیاسی سال‌های پایانی او، این معنا صریح‌تر می‌شود. در پیام او پس از انتخابات ۱۳۹۶، راه پاسخگویی به مطالبات مردم در «التزام به قانون»، «احترام به رأی و حاکمیت ملت» و «تأمین آزادی‌های اساسی و حقوق شهروندی» قرار داده شده و در برابر آن، راهکارهای اقتدارگرایانه قرار گرفته است. آزادی امر بایسته برای تحقق دموکراسی به مثابه روش حکمرانی در است.

یکی از گزاره‌های مشهور منسوب به یزدی در سخنرانی او در دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۹۳ این است که دموکراسی از «قلب مهربان رهبران» بیرون نمی‌آید، بلکه محصول جامعه و شرایط سیاسی و اجتماعی است. اهمیت این گزاره در سادگی آن نیست؛ در تغییر نقطه عزیمت سیاست است. اگر دموکراسی هدیه حاکمان نباشد، جامعه باید ظرفیت تولید آن را داشته باشد. در این صورت، دموکراسی به انتخابات تقلیل پیدا نمی‌کند. انتخابات تنها یکی از سازوکارهای مشارکت است؛ در کنار آن باید احزاب، مطبوعات، انجمن‌ها، شوراها، سندیکاها و دیگر نهادهای مستقل جامعه وجود داشته باشند.

این نگاه در مواضع متأخر یزدی درباره شوراها نیز دیده می‌شود. او شوراها را بستری برای مشارکت عملی مردم و «سنگ زیرین دموکراسی و حاکمیت ملت» می‌دانست و توسعه سیاسی را وابسته به تقویت نهادهای مدنی می‌کرد.این نکته از نظر نظری بسیار مهم است: ((جامعه مدنی برای یزدی صرفاً ابزار دموکراسی نبود؛ بخشی از سازوکار مهار قدرت بود.)) هرگاه دولت بتواند تمام عرصه‌های اجتماعی را در خود جذب کند، جامعه توان مقاومت و مذاکره با قدرت را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، شهروند به تابع تبدیل می‌شود.

از این رو، تأکید یزدی بر احزاب، شوراها، مطبوعات و نهادهای مدنی را می‌توان بخشی از پروژه مقابله با تمرکز قدرت دانست. او در سال ۱۳۹۶ تصریح می‌کند که تثبیت دموکراسی پایدار نیازمند مشارکت مردم از طریق فعال‌سازی جامعه مدنی و رفع فضای امنیتی از رسانه‌ها، احزاب و سندیکاهاست. در مقاله‌ای دیگر درباره شوراها نیز بر این نکته تأکید می‌کند که توسعه سیاسی پیش‌نیاز توسعه متوازن و پایدار است و توسعه سیاسی نیز بدون ایجاد و گسترش نهادهای مدنی امکان تحقق ندارد. این موضع، سیاست را از «دولت‌محوری» به «جامعه‌محوری» منتقل می‌کند. این شاید یکی از مهم‌ترین وجوه اندیشه متأخر یزدی باشد.

قانون اساسی؛ کافی نیست، اما ضروری است

در اینجا باید از یک نکته انتقادی مهم غافل نشد. یزدی در سال‌های پایانی عمر، از اجرای قانون اساسی و اصلاحات در چارچوب آن دفاع می‌کرد. اما خود او نیز در برخی نوشته‌ها هشدار می‌داد که تغییر صرفاً حقوقی کافی نیست و بدون تغییر در «ساختار حقیقی قدرت»، تغییر ساختار حقوقی نمی‌تواند همه مشکلات را حل کند. این نکته، اندیشه سیاسی او را واقع‌بینانه‌تر می‌کند.او در واقع میان دو سطح تمایز می‌گذاشت:

ساختار حقوقی قدرت

و

ساختار واقعی قدرت.

قانون می‌تواند قدرت را محدود کند؛ اما اگر نهادهای واقعی قدرت از اجرای قانون سر باز زنند، متن حقوقی به تنهایی کافی نیست. این مسئله‌ای است که بسیاری از پروژه‌های اصلاح‌طلبانه در ایران با آن مواجه شده‌اند. از این منظر، می‌توان گفت یکی از نقاط قوت و در عین حال ضعف پروژه یزدی همین جاست: او به اهمیت قانون واقف بود، اما تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که حکومت قانون تنها با قانون نوشته‌شده تحقق نمی‌یابد؛ بلکه به توزیع قدرت، نهادهای مستقل و ظرفیت اجتماعی برای دفاع از قانون نیاز دارد.

نسبت دین و دموکراسی؛ نقطه قوت و نقطه آسیب

یزدی در سنت ملی ـ مذهبی قرار داشت و نمی‌خواست میان دینداری و دموکراسی تعارضی ضروری ببیند. در مواضع او، اسلام با آزادی، عدالت، مسئولیت اجتماعی و مشارکت مردم قابل جمع تصور می‌شد. در یک متن سیاسی مربوط به سال‌های پس از انقلاب نیز تأکید شده است که آزادی و حقوق شهروندی با فهم او از اسلام ناسازگار نیستند و جمهوری اسلامی بدون آزادی نمی‌تواند معنای واقعی «جمهوری» داشته باشد. اما این­جا باید نقد نظری جدی‌تری وارد کرد. مسئله تنها این نیست که «آیا اسلام با دموکراسی سازگار است یا نه؟» مسئله بنیادی‌تر این است: ((در یک نظام سیاسی دینی، مرجع نهایی تعیین حدود قدرت کجاست؟))

اگر قانون اساسی بر حقوق مردم استوار باشد، اما نهادی دینی بتواند در مقام داور نهایی قرار گیرد، نسبت میان حاکمیت ملت و اقتدار دینی چگونه حل می‌شود؟ یزدی در عمل به سوی تقدم حقوق شهروندی و حاکمیت ملت حرکت کرد؛ اما سنت ملی ـ مذهبی او هیچ‌گاه نتوانست این مسئله را به نظریه‌ای کاملاً منسجم درباره دولت دموکراتیک تبدیل کند. از این منظر، پروژه یزدی پروژه‌ای مهم اما ناتمام بود.

نقدی بر یزدی: آیا او دیر به مسئله قدرت رسید؟

یزدی در ساختن نظم سیاسی پس از انقلاب مشارکت داشت. او در نوفل‌لوشاتو از نزدیکان آیت‌الله خمینی بود و در تهیه برنامه انتقال قدرت نقش داشت. در نتیجه نمی‌توان او را صرفاً ناظر بی‌طرف تحولات دانست. او خود یکی از بازیگران مهم فرایندی بود که بعداً نسبت به برخی پیامدهای آن منتقد شد. این واقعیت یک پرسش دشوار ایجاد می‌کند: آیا نیروهای ملی ـ مذهبی در آستانه انقلاب، ظرفیت اقتدارگرایانه انقلاب را دست‌کم گرفتند؟ پاسخ تاریخی باید محتاطانه باشد.

شرایط سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ را نمی‌توان با دانشی که امروز درباره پیامدهای آن دوره داریم قضاوت کرد. بسیاری از نیروهای سیاسی آن زمان تصور می‌کردند امکان شکل‌گیری جمهوری‌ای متکثر و مشارکتی وجود دارد. اما از منظر امروز، می‌توان گفت یکی از ضعف‌های این جریان آن بود که بیش از اندازه بر نیت رهبران و کمتر بر ساختارهای محدودکننده قدرت تأکید داشت. این همان جایی است که مفهوم خرد استبدادی اهمیت پیدا می‌کند. حتی اگر حاکم را خیرخواه بدانیم، باید نهادی وجود داشته باشد که او را محدود کند.

با وجود این نقدها، نمی‌توان اهمیت یک ویژگی مهم یزدی را نادیده گرفت: توانایی بازاندیشی در تجربه سیاسی خود. بخشی از سیاستمداران پس از شکست سیاسی، یا به توجیه گذشته خود می‌پردازند یا همه تقصیرها را به گردن دیگران می‌اندازند. یزدی، دست‌کم در سال‌های بعد، مسیر دیگری را پیمود. او از جمله نیروهایی بود که در ساختار سیاسی پس از انقلاب نقش داشت، اما سپس به منتقد محدودیت‌های سیاسی، نقض حقوق شهروندی، محدودیت احزاب و ضعف حاکمیت قانون تبدیل شد. در برخی مواضع متأخر حتی به صراحت تصریح کرد که نهضت آزادی در شکل‌گیری حکومتی نقش داشته که بعدها با انحرافات داخلی و تهدیدات خارجی مواجه شده است و از ضرورت بازاندیشی در این تجربه سخن گفت. این خودانتقادی تاریخی اهمیت دارد. سیاستمدار دموکرات لزوماً کسی نیست که هیچ‌گاه خطا نمی‌کند؛ سیاستمدار دموکرات کسی است که امکان تصحیح خطا را در خود و در نظام سیاسی به رسمیت می‌شناسد.

 سیاست به مثابه مهار قدرت

اگر بخواهیم همه این مؤلفه‌ها را در یک مفهوم جمع کنیم، می‌توان گفت تحول اندیشه یزدی را می‌توان به صورت حرکت از سیاست تصاحب قدرت به سیاست مهار قدرت فهم کرد. در سیاست تصاحب قدرت، پرسش این است:چه کسی حکومت کند؟ در سیاست مهار قدرت، پرسش این است:

چگونه می‌توان اطمینان یافت که هیچ‌کس نتواند بیش از اندازه حکومت کند؟

این تفاوت ظاهراً ساده، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سیاست استبدادی و سیاست قانون‌مدار است. یزدی در سال‌های پایانی زندگی خود بر رأی مردم، قانون، آزادی، جامعه مدنی، احزاب، شوراها و حقوق شهروندی تأکید می‌کرد. این مجموعه را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از مطالبات پراکنده دانست. آنها اجزای یک منطق واحد هستند: قدرت باید محدود شود تا آزادی امکان بقا پیدا کند.

از این منظر، مبارزه با استبداد دیگر مبارزه با یک «مستبد» نیست؛ مبارزه با شرایطی است که امکان استبداد را فراهم می‌کند.

نتیجه‌گیری:  

ابراهیم یزدی سیاستمداری بود که مانند همه کنشگران تاریخی، در معرض خطا، محاسبه نادرست، خوش‌بینی و محدودیت‌های زمانه خود قرار داشت. نقش او در فرایند انقلاب و نزدیکی‌اش به آیت‌الله خمینی، بخشی جدایی‌ناپذیر از کارنامه اوست و نمی‌توان آن را از نقد تاریخی کنار گذاشت. اما همین تجربه است که او را مهم می‌کند. یزدی نمونه‌ای از نسلی است که علیه استبداد سلطنتی مبارزه کرد، در انقلاب مشارکت کرد، در ساختن نظم جدید سهم داشت و سپس، با مشاهده محدودیت‌های آن نظم، به تدریج به مسئله آزادی، قانون و مهار قدرت بازگشت. از این منظر، میراث او را می‌توان در یک تحول مفهومی خلاصه کرد: از تغییر حاکم به تغییر رابطه جامعه و قدرت.

  خرد استبدادی هنگامی بازتولید می‌شود که جامعه منتظر حاکم خوب بماند؛ هنگامی که قدرت خود را صاحب حقیقت بداند؛ هنگامی که قانون در برابر مصلحت قدرت عقب بنشیند؛ هنگامی که مخالف دشمن تلقی شود؛ هنگامی که تکثر سیاسی تهدید امنیت ملی شمرده شود و هنگامی که شهروند به تابع فروکاسته شود. مقابله با این منطق، صرفاً با تغییر حکومت امکان‌پذیر نیست.

نیازمند قانون است؛

نیازمند جامعه مدنی است؛

نیازمند احزاب و رسانه‌های مستقل است؛

نیازمند انتخابات واقعی است؛

نیازمند حقوق شهروندی است؛

و بیش از همه نیازمند فرهنگی سیاسی است که هیچ قدرتی را مقدس و فراتر از نقد نداند. در این معنا، ابراهیم یزدی بیش از آن­که میراثش در مقام‌های سیاسی‌اش باشد، در تجربه بازاندیشی سیاسی‌اش باقی می‌ماند. شاید مهم‌ترین درس زندگی او برای ایران امروز این باشد که آزادی را نمی‌توان از حاکم مطالبه کرد و سپس منتظر ماند تا حاکم آن را اعطا کند. آزادی هنگامی پایدار می‌شود که جامعه، قانون و نهادهای مستقل بتوانند قدرت را محدود کنند. از این منظر، سیاست به معنای واقعی کلمه نه هنر تصاحب قدرت، بلکه هنر مهار قدرت است. مبارزه با خرد استبدادی، در نهایت، مبارزه برای تغییر همین رابطه است: رابطه‌ای که در آن قدرت باید از «صاحب حق» به «موضوع قانون» تبدیل شود و انسان از «رعیت» به «شهروند». این شاید مهم‌ترین میراث ابراهیم یزدی برای تاریخ سیاسی ایران باشد.

منابع و مآخذ

الف) آثار و اسناد ابراهیم یزدی

یزدی، ابراهیم. شصت سال صبوری و شکوری. مجموعه خاطرات، چند جلد. تهران: انتشارات کویر.

یزدی، ابراهیم. شصت سال صبوری و شکوری: ۱۸۸ روز در نوفل‌لوشاتو. تهران: کویر.

یزدی، ابراهیم. شصت سال صبوری و شکوری: تأسیس نظام جدید؛ شورای انقلاب ـ دولت موقت. تهران: کویر.

یزدی، ابراهیم. شصت سال صبوری و شکوری: در مجلس شورای اسلامی و رویدادهای مهم آن دوره. تهران: کویر.

یزدی، ابراهیم. مجموعه آثار دکتر ابراهیم یزدی. مجموعه مقالات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها، ۱۵ جلد.

یزدی، ابراهیم. «ضرورت حضور در انتخابات شوراها؛ نظام شورایی، ضامن حاکمیت ملت و حاکمیت ملی»، ۲۹ فروردین ۱۳۹۶.

یزدی، ابراهیم. «گامی بلند به سوی دموکراسی»، پیام پس از انتخابات ۱۳۹۶، ۶ خرداد ۱۳۹۶.

یزدی، ابراهیم. نامه به محمد خاتمی درباره آزادی، دموکراسی، قانون اساسی و نظریه «دیکتاتوری صالحان».

نهضت آزادی ایران. «آثار دکتر ابراهیم یزدی». مجموعه آثار، نامه‌ها و خاطرات یزدی.

بازرگان، مهدی. انقلاب ایران در دو حرکت. تهران: شرکت سهامی انتشار.

کدیور، محسن. نظریه‌های دولت در فقه شیعه. تهران: نشر نی.

کاتوزیان، محمدعلی همایون. دولت و جامعه در ایران؛ انقراض قاجار و استقرار پهلوی. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز.

کاتوزیان، محمدعلی همایون. ایرانیان؛ دوران باستان تا دوره معاصر. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز.

آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

آبراهامیان، یرواند. تاریخ ایران مدرن. ترجمه محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

آرنت، هانا. انقلاب. ترجمه عزت‌الله فولادوند. تهران: خوارزمی.

مونتسکیو، شارل دو. روح القوانین. ترجمه علی‌اکبر مهتدی. تهران: امیرکبیر.

فوکو، میشل. حکومت‌مندی. مجموعه درس‌گفتارها و آثار مربوط به دولت، قدرت و حکومت‌کردن.


ج) منابع اینترنتی و اسناد قابل دسترسی

بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، «راوی انقلاب: اهمیت خاطرات دکتر ابراهیم یزدی»، محمد توسلی. این منبع برای شناسایی ساختار مجموعه خاطرات و محتوای جلدهای مختلف آن مفید است.

بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، «مجموعه آثار دکتر ابراهیم یزدی».

نهضت آزادی ایران، «دکتر ابراهیم یزدی».

نهضت آزادی ایران، «ضرورت حضور در انتخابات شوراها؛ نظام شورایی، ضامن حاکمیت ملت و حاکمیت ملی».

نهضت آزادی ایران، «گامی بلند به سوی دموکراسی».

دویچه‌وله فارسی، «سرگذشت پرفرازونشیب ابراهیم یزدی، زیر چرخ‌دنده انقلاب».

دویچه‌وله فارسی، «ابراهیم یزدی؛ از مشاوره در نوفل‌لوشاتو تا انفرادی در اوین».


 [1] دکتری علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه

Mo.osmani56@gmail.com





Report Page