احزاب اصلی اروپا در برابر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چه موضعی گرفته‌اند؟

احزاب اصلی اروپا در برابر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چه موضعی گرفته‌اند؟

سپهر مدیر


این گزارش بر پایه بیانیه‌های رسمی احزاب، مواضع فراکسیون‌ها و مذاکرات پارلمانی منتشرشده تا ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ تنظیم شده است. در مواردی که حزب بیانیه مستقل و صریحی منتشر نکرده، این موضوع در متن مشخص شده و موضع نمایندگان یا خط رسمی دولت مبنای ارزیابیقرار گرفته است.

 

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، فقط دولت‌های اروپایی را در برابر یک تصمیم دشوار سیاست خارجی قرار نداده است؛ این جنگ به یکی از خطوط تازه شکاف سیاسی در درون اروپا نیز تبدیل شده است. احزاب اروپایی اکنون باید میان چند ملاحظه متعارض تعادل برقرار کنند: رابطه با آمریکا، امنیت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، نقض حقوق بین‌الملل، سرکوب داخلی در ایران، خطر گسترش جنگ و سرانجام پیامدهای اقتصادی افزایش قیمت نفت و انرژی. بررسی مواضع احزاب اصلی آلمان، فرانسه، اسپانیا، بریتانیا و جمهوری ایرلند نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، یک «موضع واحد اروپایی» درباره جنگ وجود ندارد. احزاب چپ، سبز و بخشی از جریان‌های لیبرال عمدتاً حمله را غیرقانونی یا دست‌کم فاقد مشروعیت بین‌المللی می‌دانند. احزاب راست میانه بیشتر بر تهدیدهای ناشی از جمهوری اسلامی، روابط با آمریکا و امنیت متحدان منطقه‌ای تأکید می‌کنند. راست رادیکال نیز یکدست نیست: در اسپانیا به ترامپ و نتانیاهو نزدیک است، اما در آلمان و فرانسه گاه از موضع ملی‌گرایانه با ورود مستقیم کشور خود به جنگ مخالفت می‌کند.

نکته مشترک تقریباً همه این احزاب آن است که انتقاد از جنگ الزاماً به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. بیشتر جریان‌های مخالف حمله، هم‌زمان سرکوب معترضان، نقض حقوق زنان، برنامه هسته‌ای و سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی را نیز محکوم کرده‌اند. اختلاف اصلی بر سر پرسشی دیگر است: آیا بمباران و تغییر حکومت از خارج می‌تواند به آزادی، امنیت یا ثبات منجر شود؟

آلمان؛ شکاف میان «جنگ ما نیست» و منطق امنیتی اتحاد غربی

در آلمان، موضع احزاب را می‌توان در سه طیف اصلی دسته‌بندی کرد: مخالفت صریح با جنگ، مخالفت با مشارکت نظامی آلمان و رویکرد امنیت‌محور نزدیک‌تر به آمریکا و اسرائیل.

حزب سوسیال‌دموکرات آلمان، SPD، که شریک دولت ائتلافی است، خط خود را با عبارت روشنی تعریف کرده است: «این جنگ، جنگ ما نیست.» فراکسیون سوسیال‌دموکرات بوندستاگ اعلام کرده که آلمان نباید در تشدید نظامی علیه ایران مشارکت کند. این حزب همچنین تأکید کرده است که تغییر سیاسی را نمی‌توان با مداخله خارجی تحمیل کرد و جنگ به‌جای ایجاد صلح، عمدتاً موجب مرگ غیرنظامیان و گسترش بی‌ثباتی می‌شود. درعین‌حال، SPD از محکوم‌کردن یک‌جانبه همه اقدامات آمریکا و اسرائیل پرهیز کرده و بر این اصل تأکید دارد که حقوق بین‌الملل باید برای همه طرف‌ها اجرا شود. (SPD-Bundestagsfraktion)

این موضع را می‌توان «عدم مشارکت همراه با حفظ اتحاد» توصیف کرد. سوسیال‌دموکرات‌ها نمی‌خواهند آلمان به یکی از طرف‌های جنگ تبدیل شود، اما در عین حال مایل نیستند رابطه امنیتی برلین با واشنگتن و تل‌آویو را به‌طور بنیادین زیر سؤال ببرند.

در مقابل، اتحادیه دموکرات‌مسیحی و سوسیال‌مسیحی، CDU/CSU، بیشتر از دریچه امنیت منطقه‌ای و تهدید جمهوری اسلامی به جنگ نگاه می‌کند. رهبری فراکسیون از «رویکرد محتاطانه» دولت آلمان حمایت کرده، اما تمرکز اصلی خود را بر حملات ایران، بسته‌شدن تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و حفاظت از شرکای منطقه‌ای قرار داده است. CDU/CSU حمله آمریکا و اسرائیل را به‌صورت رسمی و یکپارچه «تجاوز غیرقانونی» نخوانده است. برخی چهره‌های آن، از جمله رودریش کیزه‌وتر، حتی خواهان نقش فعال‌تر آلمان در حفاظت دریایی، مین‌روبی و پشتیبانی از متحدان شده‌اند؛ هرچند این دیدگاه را نمی‌توان بدون قیدوشرط موضع رسمی همه حزب دانست. (CDU/CSU-Fraktion im Deutschen Bundestag)

حزب سبز آلمان موضعی میان این دو جریان دارد. سبزها از یک‌سو از مخالفان جدی جمهوری اسلامی و حامی تشدید تحریم‌ها علیه سپاه پاسداران و مقام‌های حکومت ایران هستند. از سوی دیگر، بر ضرورت دفاع اروپا از حقوق بین‌الملل در برابر سیاست قدرت‌محور دولت ترامپ تأکید می‌کنند. بریتا هاسلمان، از رهبران فراکسیون سبزها، گفته است اروپا باید در برابر دولت ترامپ از حاکمیت قانون، دموکراسی و حقوق بین‌الملل دفاع کند. نمایندگان سبز همچنین از دولت خواسته‌اند وضعیت حقوقی حملات آمریکا و اسرائیل را به‌روشنی مشخص کند. (Grüne Bundestagsfraktion)

صریح‌ترین محکومیت در آلمان از سوی حزب چپ، دی‌لینکه، بیان شده است. این حزب ضمن اعلام همبستگی با جنبش‌های دموکراسی‌خواه و مدافع حقوق زنان در ایران، انگیزه آمریکا و اسرائیل را نه آزادی مردم ایران، بلکه منافع ژئوپلیتیکی و بازسازی نظم منطقه‌ای به سود خود دانسته است. دی‌لینکه خواهان پایان فوری جنگ و بازگشت به دیپلماسی است و حمله را بخشی از سیاست امپریالیستی قدرت‌های خارجی معرفی می‌کند. (Die Linke)

آلترناتیو برای آلمان، AfD، موضع متفاوتی اتخاذ کرده است. این حزب حکومت ایران را اقتدارگرا و خطرناک می‌داند، اما با ورود مستقیم آلمان به جنگ مخالفت می‌کند. مخالفت AfD بیش از آنکه بر محکومیت حقوقی حمله آمریکا استوار باشد، از رویکرد ملی‌گرایانه و اصل «اول منافع آلمان» ناشی می‌شود. نمایندگان آن گفته‌اند برلین نباید واشنگتن را به‌طور کامل رها کند، اما نباید خود را به یک جنگ جدید خاورمیانه‌ای وارد سازد. (Deutscher Bundestag)

بنابراین در آلمان، شکاف اصلی نه میان حامیان و مخالفان جمهوری اسلامی، بلکه میان سه دیدگاه است: دی‌لینکه که اصل جنگ را محکوم می‌کند؛ SPD و سبزها که مشارکت آلمان را رد و بر حقوق بین‌الملل تأکید می‌کنند؛ و CDU/CSU که بدون تأیید بی‌قیدوشرط جنگ، تهدیدهای جمهوری اسلامی و وظایف امنیتی غرب را در اولویت قرار می‌دهد.

فرانسه؛ چپ متحد علیه جنگ، میانه‌روها محتاط و راست امنیت‌محور

فرانسه یکی از روشن‌ترین نمونه‌های شکاف میان چپ ضدجنگ و جریان‌های میانه و راست امنیت‌محور است.

فرانسه تسلیم‌ناپذیر، LFI، صریح‌ترین موضع را اتخاذ کرده است. این حزب اعلام کرده که آمریکا و اسرائیل از ۲۸ فوریه جنگی را علیه ایران و لبنان آغاز کرده‌اند که هدف آن تحمیل سلطه از طریق زور است. LFI این جنگ را خطری نه فقط برای خاورمیانه، بلکه برای کل نظم بین‌المللی می‌داند و خواهان آتش‌بس فوری، بازگشت مسئله به سازمان ملل و عدم مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم فرانسه شده است. (La France insoumise)

موضع حزب سوسیالیست فرانسه نیز به این جریان نزدیک است، هرچند ادبیات آن کمتر ایدئولوژیک است. سوسیالیست‌ها حملات آمریکا و اسرائیل را اقدامی یک‌جانبه دانسته‌اند که خطر گسترش جنگ را افزایش می‌دهد. این حزب هم‌زمان حملات تلافی‌جویانه ایران به کشورهای همسایه را نیز محکوم کرده و بر ضرورت بازگشت به دیپلماسی، نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و چارچوب سازمان ملل تأکید دارد. (Parti Socialiste)

اکولوژیست‌های فرانسه نیز جنگ را خارج از چارچوب حقوق داخلی و بین‌المللی توصیف کرده‌اند. در مواضع این جریان تأکید شده که سرکوب شدید مردم ایران نمی‌تواند مجوزی برای جنگ خارجی باشد و هدف ترامپ و نتانیاهو نیز لزوماً برقراری دموکراسی در ایران نیست. این حزب خواهان آن است که اروپا به‌جای پیروی از واشنگتن، از حقوق بین‌الملل و راه‌حل سیاسی مستقل دفاع کند. (yvelines.lesecologistes.fr)

در اردوگاه میانه‌رو نزدیک به امانوئل مکرون، موضع رسمی محتاطانه‌تر است. بیانیه حزبی مستقلی از حزب رنسانس با صراحت LFI یا سوسیالیست‌ها منتشر نشده و موضع این جریان بیشتر از طریق دولت و نمایندگان اردوگاه ریاست‌جمهوری قابل شناسایی است. خط اصلی آنان این است که فرانسه آغازگر جنگ نبوده، از عملیات تهاجمی حمایت نکرده و نباید وارد تغییر حکومت از طریق نیروی نظامی شود. درعین‌حال، پاریس حق حفاظت از نیروها، شهروندان، کشتیرانی و شرکای منطقه‌ای خود را محفوظ می‌داند.

این رویکرد عملاً میان «عدم همراهی با جنگ تهاجمی» و «مشارکت دفاعی محدود» تمایز قائل می‌شود. فرانسه حاضر نیست سیاست ترامپ را بدون قیدوشرط تأیید کند، اما نمی‌خواهد از ساختار امنیتی غرب و حمایت از شرکای خود نیز خارج شود.

در راست فرانسه، اجتماع ملی، RN، بیش از آنکه بر مشروعیت حقوقی حمله تمرکز کند، نگران پیامدهای جنگ برای امنیت، مهاجرت، قیمت انرژی و استقلال فرانسه است. این حزب با ورود مستقیم فرانسه به جنگ و پروژه تغییر حکومت از خارج محتاط است، اما در محکومیت آمریکا و اسرائیل به اندازه احزاب چپ صراحت ندارد.

جمهوری‌خواهان، LR، نیز به‌طور سنتی به منطق امنیتی اسرائیل و مقابله با برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران نزدیک‌ترند. در میان چهره‌های این حزب، هم انتقاد از نبود مبنای حقوقی روشن برای حمله دیده می‌شود و هم پذیرش ضرورت اعمال قدرت نظامی. در نتیجه، راست فرانسه را نمی‌توان کاملاً حامی یا کاملاً مخالف جنگ دانست؛ موضع آن ترکیبی از نگرانی حقوقی، دفاع از متحدان و بی‌اعتمادی شدید به جمهوری اسلامی است.

در مجموع، چپ فرانسه تقریباً به‌طور یکپارچه حمله را مغایر حقوق بین‌الملل می‌داند. اردوگاه مکرون خواهان عدم مشارکت تهاجمی و حفظ نقش دفاعی است، و راست سنتی و راست رادیکال نیز بیش از محکومیت جنگ، بر امنیت فرانسه و تهدید حکومت ایران متمرکزند.

اسپانیا؛ روشن‌ترین قطب‌بندی سیاسی اروپا

در میان کشورهای بررسی‌شده، اسپانیا روشن‌ترین و شدیدترین قطب‌بندی حزبی را دارد. موضع دولت و حزب سوسیالیست کارگران اسپانیا، PSOE، نه‌فقط عدم مشارکت، بلکه محکومیت آشکار جنگ بوده است.

پدرو سانچز، نخست‌وزیر و دبیرکل PSOE، جنگ را «غیرقانونی، بیهوده و بی‌رحمانه» خوانده و آن را با جنگ عراق مقایسه کرده است. دولت اسپانیا همچنین اعلام کرده که اجازه استفاده از پایگاه‌های روتا و مورون برای حملات یک‌جانبه آمریکا به ایران را نمی‌دهد. PSOE استدلال می‌کند که سکوت در برابر جنگ، بی‌طرفی یا احتیاط نیست، بلکه می‌تواند به معنای همدستی سیاسی باشد. (psoe.es)

این موضع، PSOE را به صریح‌ترین حزب حاکم ضدجنگ در میان پنج کشور بررسی‌شده تبدیل کرده است. دولت سانچز تلاش کرده است مخالفت با جنگ را با اقدامات اقتصادی و اجتماعی برای جبران افزایش قیمت انرژی و هزینه‌های زندگی همراه کند.

سومار و جریان‌های متحد آن، از جمله کومونس، حتی از PSOE نیز موضع ضد‌مداخله‌گرایانه‌تری دارند. آنان جنگ را نتیجه سیاست ترامپ و نتانیاهو می‌دانند و خواهان استقلال راهبردی اروپا از آمریکا، جلوگیری از استفاده نظامی از خاک اسپانیا و بازگشت به مذاکرات هستند. ارنست اورتاسون، از چهره‌های این جریان، PP و Vox را متهم کرده که منافع واشنگتن و تل‌آویو را بر استقلال سیاست خارجی اسپانیا ترجیح می‌دهند. (El País)

در سوی مقابل، حزب مردم، PP، به رهبری آلبرتو نونیز فِیخو، آشکارا از منطق عملیات آمریکا و اسرائیل دفاع کرده است. فِیخو گفته است «پیش از حقوق بین‌الملل، حقوق بشر قرار دارد» و حکومت ایران به دلیل سرکوب مردم، حمایت از گروه‌های مسلح و پیگیری برنامه هسته‌ای نمی‌تواند به حقوق بین‌الملل استناد کند. او همچنین تأکید کرده است که اسپانیا باید در کنار متحدان خود باقی بماند و روابطش با آمریکا را به خطر نیندازد. (El País)

این موضع، PP را از احزاب راست میانه آلمان و فرانسه نیز به سیاست ترامپ نزدیک‌تر می‌کند. هرچند حزب مردم درباره اعزام نیرو یا مشارکت مستقیم اسپانیا موضع روشنی به نفع ورود به جنگ اعلام نکرده، دفاع فِیخو از اصل عملیات و اولویت‌دادن به اتحاد با آمریکا، فاصله آشکاری با خط دولت سانچز ایجاد کرده است.

Vox نیز به‌طور کلی در کنار ترامپ و نتانیاهو قرار گرفته است. گزارش‌های سیاسی اسپانیا از همسویی عمیق این حزب با آمریکا و اسرائیل حکایت دارد؛ همسویی‌ای که حتی در داخل Vox نیز اختلافاتی ایجاد کرده است. این حزب از شعار «نه به جنگ» دولت حمایت نکرده و بیشتر حملات خود را متوجه سانچز، سیاست خارجی مستقل او و تنش با واشنگتن کرده است. (El País)

اسپانیا در نتیجه به دو اردوگاه تقریباً روشن تقسیم شده است: PSOE و Sumar که جنگ را غیرقانونی و خطرناک می‌دانند؛ و PP و Vox که تهدید جمهوری اسلامی و حفظ اتحاد با آمریکا و اسرائیل را بر محکومیت عملیات مقدم می‌شمارند.

بریتانیا؛ از همراهی محدود دولت تا تغییر موضع محافظه‌کاران

در بریتانیا، بحث اصلی فقط بر سر محکومیت یا حمایت از جنگ نیست؛ استفاده از پایگاه‌های بریتانیایی، عملیات دریایی در تنگه هرمز و حدود مسئولیت لندن در قبال آمریکا نیز در مرکز اختلافات قرار دارد.

دولت کارگر تحت رهبری کی‌یر استارمر اعلام کرد بریتانیا در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل مشارکت نداشته و این تصمیم آگاهانه بوده است. خط رسمی دولت، دستیابی به توافقی بود که ایران را از ساخت سلاح هسته‌ای بازدارد و هم‌زمان فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای تهران را محدود کند. بااین‌حال، دولت امکان استفاده محدود از ظرفیت‌های بریتانیا برای دفاع از نیروها، متحدان و آزادی کشتیرانی را حفظ کرد. (Hansard)

این سیاست را می‌توان «عدم مشارکت در تغییر حکومت، همراه با مشارکت دفاعی» دانست. دولت کارگر حمله اولیه را به‌طور رسمی غیرقانونی نخواند، اما از پذیرش جنگی تمام‌عیار یا اعزام گسترده نیرو نیز فاصله گرفت.

این موضع اکنون در آستانه بازتعریف قرار دارد. اندی برنهام در ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ جانشین استارمر و نخست‌وزیر بریتانیا شد. دولت تازه هنوز دکترین تفصیلی جدیدی درباره جنگ ایران منتشر نکرده است؛ بنابراین موضع مستند پیشین حزب کارگر همچنان آخرین چارچوب کامل در دسترس است. (GOV.UK)

محافظه‌کاران در آغاز جنگ خواهان همراهی فعال‌تر با آمریکا بودند و بر لزوم قدرت نظامی، افزایش بودجه دفاعی و حفاظت از مسیرهای تجاری تأکید داشتند. اما با طولانی‌شدن جنگ، کمی بادنوک، رهبر حزب، از نبود راهبرد روشن و تغییر قواعد بازی از سوی آمریکا سخن گفت. موضع محافظه‌کاران از حمایت اولیه به نوعی حمایت مشروط تغییر کرده است: مقابله با جمهوری اسلامی و حمایت از متحدان، اما نه اطاعت بی‌چون‌وچرا از تصمیم‌های ترامپ. (conservatives.com)

لیبرال‌دموکرات‌ها از آغاز، یکی از صریح‌ترین مخالفان جنگ بوده‌اند. اد دیوی، رهبر حزب، عملیات ترامپ را یک‌جانبه و غیرقانونی خواند و از دولت خواست استفاده از پایگاه‌های بریتانیا برای حملات بعدی را ممنوع کند. این حزب تأکید دارد که مردم ایران شایسته رهایی از حکومت سرکوبگرند، اما بمباران خارجی آزادی و امنیت به همراه نخواهد آورد. (libdems.org.uk)

با ازسرگیری درگیری‌ها، لیبرال‌دموکرات‌ها سیاست ترامپ را شکستی پرهزینه توصیف کرده‌اند که منطقه را دوباره به آستانه جنگ تمام‌عیار بازگردانده و هزینه زندگی مردم بریتانیا را افزایش داده است. (Hansard)

حزب سبز بریتانیا نیز جنگ را غیرقانونی و بی‌محابا می‌داند. این حزب از دولت تازه برنهام خواسته است بدون ابهام با ادامه جنگ مخالفت و از همه ابزارهای دیپلماتیک برای توقف آن استفاده کند. سبزها همچنین خواهان پایان نقش مستقیم یا غیرمستقیم بریتانیا در عملیات آمریکا و اسرائیل شده‌اند. (Green Party)

حزب ملی اسکاتلند، SNP، نیز به اردوگاه مخالفان جنگ نزدیک است و بر مخالفت با استفاده از خاک و پایگاه‌های بریتانیا برای عملیات تهاجمی تأکید دارد. Reform UK در مقابل موضع باثباتی نداشته است؛ این حزب و رهبر آن در آغاز به ترامپ نزدیک بودند، اما با افزایش هزینه‌های جنگ و کاهش محبوبیت آن، بر ضرورت دورماندن بریتانیا از یک درگیری طولانی تأکید بیشتری گذاشتند.

در بریتانیا، شکاف اصلی میان دولت کارگر با سیاست عدم مشارکت تهاجمی، محافظه‌کاران با رویکرد امنیتی و مداخله‌گرتر، و لیبرال‌دموکرات‌ها، سبزها و SNP با موضع صریح ضدجنگ شکل گرفته است.

جمهوری ایرلند؛ اپوزیسیون ضدجنگ در برابر احتیاط دولت

سیاست ایرلند به دلیل سنت بی‌طرفی نظامی این کشور، ویژگی متفاوتی دارد. بحث اصلی در دوبلین فقط محکومیت حمله نیست، بلکه استفاده احتمالی از فرودگاه شانون و حریم هوایی ایرلند برای انتقال نیرو و تجهیزات آمریکایی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد.

دو حزب اصلی دولت، فیانا فویل و فینه‌گِل، موضعی محتاطانه اتخاذ کرده‌اند. دولت از گسترش جنگ ابراز نگرانی کرده، حملات و واکنش‌های همه طرف‌ها را محکوم و بر آتش‌بس، حفاظت از شهروندان و راه‌حل دیپلماتیک تأکید کرده است. بااین‌حال، دولت از به‌کاربردن عباراتی مانند «تجاوز غیرقانونی آمریکا» خودداری کرده است.

این احتیاط از دید احزاب مخالف به معنای ضعف در دفاع از بی‌طرفی و حقوق بین‌الملل است. دولت می‌خواهد هم سنت بی‌طرفی ایرلند را حفظ کند و هم روابط اقتصادی و سیاسی گسترده با آمریکا را دچار بحران نکند.

شین فین موضع بسیار روشن‌تری دارد. این حزب حمله آمریکا و اسرائیل را اقدامی خطرناک، بی‌محابا و ناقض منشور سازمان ملل معرفی کرده است. مری لو مک‌دونالد تأکید کرده که بی‌طرفی ایرلند فقط یک شعار نیست و دولت نباید در برابر تهدید به تخریب گسترده ایران تماشاگر یا شریک غیرمستقیم باشد. (sinnfein.ie)

حزب کارگر ایرلند نیز حملات را نتیجه خروج ترامپ از توافق هسته‌ای و کنارگذاشتن دیپلماسی می‌داند. این حزب هشدار داده که جنگ می‌تواند به یک «جنگ بی‌پایان» دیگر در خاورمیانه تبدیل شود و تأکید کرده است که جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باید از طریق مذاکره، بازرسی‌های آژانس و نظام منع اشاعه دنبال شود. (The Labour Party)

حزب کارگر همچنین از دولت خواسته است به‌صراحت غیرقانونی‌بودن جنگ را اعلام و استفاده نظامی آمریکا از فرودگاه شانون را محدود کند. این حزب در ماه‌های بعد، افزایش قیمت انرژی و فشار بر خانوارهای ایرلندی را نیز از پیامدهای مستقیم جنگ ترامپ و نتانیاهو دانسته است. (The Labour Party)

سوسیال‌دموکرات‌های ایرلند نیز جنگ را غیرقانونی خوانده و خواهان تضمین رسمی دولت شده‌اند که فرودگاه شانون برای حمله به ایران مورد استفاده قرار نگیرد. این حزب استدلال می‌کند که ایرلند نباید صرفاً از حقوق بین‌الملل سخن بگوید، بلکه باید با جلوگیری از استفاده نظامی از زیرساخت‌های خود، به آن عمل کند. (Social Democrats)

حزب سبز ایرلند نسبت به گسترش جنگ و پیامدهای انسانی آن موضعی انتقادی دارد، اما در بیانیه‌های رسمی بیشتر بر افزایش قیمت انرژی، حمایت از خانوارها و ضرورت کاهش وابستگی به نفت و گاز تمرکز کرده است. به همین دلیل، موضع حقوقی سبزها در مقایسه با شین فین، حزب کارگر و سوسیال‌دموکرات‌ها کمتر صریح است. (Green Party Ireland)

در جمهوری ایرلند، اپوزیسیون عمدتاً جنگ را غیرقانونی می‌داند، درحالی‌که دولت ائتلافی تلاش می‌کند میان بی‌طرفی، رابطه با آمریکا و ضرورت کاهش تنش تعادل برقرار کند.

یک شکاف اروپایی، نه بر سر جمهوری اسلامی؛ بر سر مشروعیت جنگ

مقایسه پنج کشور نشان می‌دهد که مناقشه اصلی در اروپا دفاع یا عدم دفاع از جمهوری اسلامی نیست. تقریباً همه احزاب اصلی، با شدت‌های متفاوت، حکومت ایران را به دلیل سرکوب داخلی، نقض حقوق زنان، تهدیدهای منطقه‌ای و برنامه هسته‌ای مورد انتقاد قرار داده‌اند.

اختلاف واقعی بر سر سه پرسش شکل گرفته است:

نخست، آیا نقض حقوق بشر در ایران می‌تواند حمله نظامی خارجی را مشروع کند؟ احزاب چپ و سبز پاسخ منفی می‌دهند، اما بخشی از راست اسپانیا و جریان‌های امنیت‌محور در دیگر کشورها معتقدند نمی‌توان صرفاً با استناد به حقوق بین‌الملل در برابر تهدیدهای جمهوری اسلامی منفعل ماند.

دوم، آیا اروپا باید در برابر واشنگتن استقلال راهبردی داشته باشد؟ PSOE، Sumar، LFI، دی‌لینکه، لیبرال‌دموکرات‌ها و احزاب مخالف ایرلند خواهان فاصله‌گذاری روشن‌تر با ترامپ‌اند. احزاب راست میانه بیشتر نگران تضعیف اتحاد آتلانتیک و روابط با آمریکا هستند.

سوم، هزینه جنگ را چه کسی می‌پردازد؟ هرچه جنگ طولانی‌تر شده، مسئله قیمت نفت، تورم، هزینه حمل‌ونقل و فشار بر خانوارها در مواضع احزاب برجسته‌تر شده است. در نتیجه، حتی برخی جریان‌هایی که در آغاز از عملیات حمایت می‌کردند، اکنون بیشتر از نبود راهبرد خروج و پیامدهای اقتصادی جنگ سخن می‌گویند.

در یک جمع‌بندی کلی، اسپانیا روشن‌ترین دولت مخالف جنگ را دارد؛ چپ فرانسه گسترده‌ترین اجماع حقوقی علیه حمله را شکل داده است؛ آلمان محتاط‌ترین شکاف را میان عدم مشارکت و تعهدات امنیتی غرب نشان می‌دهد؛ بریتانیا صحنه مناقشه بر سر پایگاه‌ها و حدود همراهی با آمریکاست؛ و جمهوری ایرلند بیش از دیگران مسئله جنگ را با بی‌طرفی نظامی و استفاده از فرودگاه شانون پیوند زده است.

جنگ ایران، به این ترتیب، به آزمونی برای سیاست خارجی اروپا تبدیل شده است: آزمونی میان اتحاد با آمریکا و استقلال سیاسی، میان محکومیت جمهوری اسلامی و مخالفت با تغییر حکومت از طریق بمباران، و میان منطق قدرت نظامی و نظمی که اروپا سال‌ها مدعی دفاع از آن بوده است.

 


Report Page