هدف دين، آخرت و خدا
مهندس مهدی بازرگان
اصرار ما در منحصر دانستن هدف دين به آخرت و خدا و تفكيك رسالت انبياء از سياست و ادارهی دنيا، برای چيست؟
شعارهای «دين برای دنيا» يا «دين و دنيا با هم» و طرز تفكر ظاهراً مترقی و معقول اينكه هدف از بعثت و رسالت انبياء سلامت و سعادت زندگی انسانها و اداره صحيح دنيا بوده است، يا توأم با آخرت میباشد، يك سلسله زيانها و آفات و انحرافهايی به بار میآورد كه نهايت آن «خَسِرَالدُّنْيا وَ الآخِرَة»[1] شدن است و در زير به بعضی از آنها اشاره مینماييم.
1- تبديل توحيد به شرك
وقتی بهبود زندگی فرد و اجتماع و مديريت مطلوب دنيا، پابهپای آخرت و خدا، هدف و منظور دين قرار گرفت و مورد علاقه و عقيده شد، از آنجا كه به طوركلی اهداف و معبودهای بشری مُنَضم شده به خداوند يكتا، محسوس و مأنوس انسانها و در دسترس آنها قرار میگيرد و راحتتر و زودتر مورد توجه و تمايل واقع میگردند، اخلاص در دين و عبوديت خدا در محاق رفته، پسزده و فراموش میشود؛ و بدين وسيله توحيد، تبديل بهشرك- با همهی آثار و مظالم و مفاسد هلاكتبار آن- گرديده، ديانت و دينداری از اصالت و خاصيت میافتد.
اين همان جريان بعد از رنسانس و تجربهی تلخ جامعه ای متجدد و متمدن اروپا و آمريكاست كه كار انجيل و مسيحيت و كليسا به ضعف و انحطاط كشيده شده، دينداری و خداپرستی با اهداف و آثار و ارزشهای اعلای آن، رفته رفته از ديارشان رخت بر بست و بهجای دين و عواطف معنوی، سودجويی و حسابگری مادی حاكم گرديد. آنچه فعلاً مشهود میباشد، اين استكه دنياداری و دنياپرستی تمام عيار، سراسر افكار و آمال آنان و برنامهها و اعمالشان را تصرف نموده است. به طوری كه شاهد اوضاع و عواقبشان هستيم و متفكرينشان اعتراف دارند، علیرغم همهی تدابير و تلاشهای خلاقه، سيستمها و سازمانهای مدبرانه، سرمايهگذاريها و فعاليتهای كوه پيكر و با وجود تفكّر و تحقيقها يا اكتشافات و اختراعات معجزهآسا- كه در مجموع خالی از حسننيت ذاتی، صفات اخلاقی، عشق و فداكاری يا معنويات اومانيستی و همكاريهای دسته جمعی نيز نبوده است- معذلك نتوانستهاند شاهد مقصود را در آغوش بگيرند و از هر طرف كه چرخيده و هر ترفندی كه زدهاند، گرفتاريها و گرهها و فتنهها، همراه با ضرورت كار و كوششها بيشتر گشته و از سلامت و امنيت و موفقيت دور ماندهاند.
در جمهوری اسلامی خودمان نيز ديديم كه شعار «دين و دنيا، به صورت ادغام دين و سياست» و «سياست تابع روحانيت» كار را بهجايی رساند كه گفتند، حكومت و بقای نظام (يا به بيان ديگر بقای قدرت و حاكميت) از اولويت و اصالت برخوردار بوده، اگر مصالح دولت و حفظ امت اقتضاء نمايد، میتوان اصول و قوانين شريعت را فدای حاكميت نمود، و تا «تعطيل توحيد» پيش رفتند! وقتی فرض بر اين باشد كه تمشيت امور دنيا و ادارهی امتها جزء برنامه بعثت است، قهراً رهبری و حكومت بايد بهدست كارشناسان شريعت قرار گيرد. به اين ترتيب، اصل: «اَمْرُهُمْ شُوری بَينَهُم»[2]، حالت فرعی پيدا میكند و همانطوركه فقهای مخالف مشروطيت استدلال میكردند، دستور: «وَشاوِرْهُمْ فِیاْلاَمْر»[3] برای تفنن و تشويق مؤمنين بوده است و خداوند بر طبق آيه: «فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَیاللهِ»[4] به رسول مكرم اختيار داده بوده است كه هرگونه شخصاً تشخيص داد و تصميم گرفت، عمل نمايد.
[1]. حج(22) / 11 : ... [آنان] در دنیا و آخرت زیانکارند...
[2]. شوري(42) / 38 : ... امورشان در میانشان به مشورت نهاده میشود...
[3]. آلعمران(3) / 159 : ... و با آنها در امر و كار (جنگ) مشورت نما ...
[4]. آلعمران(3) / 159 : ... چنانچه تصميمى گرفتى (پس از مشورت با مردم) با توكل بر خدا انجامش ده ...