مهندس بازرگان و تدوین خاطرات
غلامرضا نجاتی
مصاحبه با غلامرضا نجاتى[1]
با توجه به این كه جنابعالى تدوین كننده و ویراستار خاطرات مرحوم مهندس بازرگان هستید، و به لحاظ علاقه مندى مردم ایران به آگاهى بیشتر از زندگى شخصیتى كه بیش از پنجاه سال بدون وقفه در خدمات فرهنگى و نیز در صحنه سیاست فعالیت داشت، لطفا بفرمایید سابقه آشنایى شما با آن مرحوم از چه زمانى است و چرا مهندس بازرگان همانند دیگر سیاستمداران خاطرات خود را شخصا ننوشت و تدوین آن را به شما واگذار كرد؟
ج. سابقه آشنایى و رابطه شاگردى و دوستى بنده با مهندس بازرگان از مهرماه 1342 و هنگام محاكمه رهبران و فعالان نهضت آزادى ایران در دادگاه نظامى شروع شد. من در آن دادگاه وكیل مدافع انتخابى آیت الله طالقانى بودم. به واقع، زمان حدودا پنج ماهه اى كه این محاكمه در دادگاه بدوى و تجدید نظر ادامه داشت، موجب شد تا بنده با موكل خود آیت الله طالقانى، و همچنین آقایان مهندس بازرگان، دكتر یدالله سحابى، مهندس عزت الله سحابى، دكتر عباس شیبانى، احمدعلى بابایى، دكتر محمد مهدى جعفرى و مهندس ابوالفضل حكیمى - كه در زندان بودند و به اتهام مخالفت با رژیم كودتا، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت به مقام سلطنت دسته جمعى محاكمه مى شدند - دوستى و الفت پیدا كنم.
مهندس بازرگان با سوابق خدمات فرهنگى و دانشگاهى و مبارزات سیاسى خود پس از كودتاى 28 مرداد 1332 در بین مردم شهرت و محبوبیت كم نظیرى داشت. وى به عنوان یك استاد برجسته و یك روشنفكر مذهبى و با دارا بودن تحصیلات دانشگاهى از فرانسه و سابقه دو دوره ریاست دانشكده فنى دانشگاه تهران، از مبارزان نهضت ضد استعمارى ملى شدن صنعت نفت، یار و وفادار مصدق، عضو هیات خلع ید از شركت نفت و نخستین مدیر عامل شركت ملى نفت ایران پس از اخراج انگلیسى ها از خوزستان بود.
مهندس بازرگان در ایجاد "نهضت مقاومت ملى" نقش مهمى را ایفا كرد. هدف از تشكیل این سازمان زیرزمینى القاى روح امید و ایمان و مقاومت در مردم مایوس و سرخورده پس از كودتاى 28 مرداد، و به حركت درآوردن توده ها براى مبارزه علیه رژیم كودتا بود. تشكیل نهضت آزادى ایران در اردیبهشت 1340، از دیگر اقدامات مهم مهندس بازرگان به شمار مى رود.
پس از قطعیت حكم محكومیت مهندس بازرگان و یاران او به زندان هاى 4-10 سال در دادگاه تجدید نظر به ریاست سرتیپ قره باغى، ارتباط و دوستى بین بنده و ایشان استوارتر شد و اغلب در زندان قصر به دیدارشان مى رفتم. پس از انتقال آقایان به زندان برازجان، مدتى ارتباطمان قطع گردید؛ ولى چند سال بعد كه ایشان از زندان آزاد شدند - با وجودى كه تحت نظر بودند - مراوده و دید و بازدیدمان به طور منظم ادامه یافت. در زمان جریان داشتن دادگاه بدوى، به یاد دارم كه روزى هنگام تنفس بین دو جلسه دادگاه مهندس بازرگان مرا به كنارى كشید و گفت: "جناب سرهنگ؛ از شما سوالى دارم و آن این است كه چه انگیزه اى شما را وادار كرد كه ریسك كنید و با قبول وكالت ما خودتان را به مخمصه بیندازید؟" در جواب گفتم: "همان انگیزه اى كه شما و دوستانتان را وادار كرد به خاطر آن همه چیز و حتى زندگیتان را به خطر بیندازید..."
گمان مى كنم علاقه من در انجام وظیفه و مسئولیتى كه به عنوان وكیل مدافع بر عهده داشتم، موجبى اولیه براى محبت ایشان نسبت به من گشت. به علاوه، احتمالا دو موضوع دیگر نیز زمینه ساز جلب اعتماد و دوستى مهندس نسبت به بنده گردید؛ یكى این كه در میان سیزده تن وكلاى مدافع انتخابى - كه عموما بازنشسته بودند - تنها من و سرگرد دكتر اسماعیل علمیه جوان بودیم؛ و دیگر آنكه ما دو نفر در جریان دادگاه بازنشسته شدیم.
آنچه گفتم، شرح كوتاهى بود در مورد سوابق و دوستى و ارادتم به مهندس بازرگان. در پاسخ به سوال دیگر شما كه چرا مهندس مانند دیگر سیاستمداران شخصا خاطرات خود را ننوشتند و در این كار بنده را به همكارى دعوت نمودند، عرض مى كنم كه موضوع تدوین خاطرات از چند سال پیش بین ما مورد بحث بود ولى به دلایل مختلف پیگیرى نشد. در اوایل اردیبهشت 1372، روزى ایشان تلفن كردند كه به دفترشان بروم. در این دیدار بود كه گفتند تصمیم دارند به شرطى كه با ایشان همكارى كنم نوشتن خاطراتشان را شروع كنند.
در جلسه بعد، درباره روش و ترتیب كار صحبت كردیم و به پیشنهاد بنده قرار شد تنظیم خاطرات در قالب مصاحبه و گفت و شنود انجام گیرد. حسن این روش، آن است كه خاطره نویس - به ویژه شخص سیاسى كه در گذشته عهده دار مسئولیت هایى در اداره امور مملكت بوده - در توضیح و توجیه فعالیت هاى سیاسى خود به تنهایى قضاوت نمى كند؛ علاوه بر این كه روند كار و انتخاب موضوع هاى بحث انگیز و مورد سوال مردم در اختیار خاطره نویس نیست. در این شیوه همه چیز مطرح مى شود، مسایل مورد سوال عنوان مى گردند و اگر پاسخ ها نیاز به توضیح و تفسیر بیشترى داشتند بحث تا حصول نتیجه ادامه مى یابد در نهایت نیز حاصل این گفت وگوها در معرض قضاوت جامعه و تاریخ قرار مى گیرد.
به هر ترتیب، ما از روز شنبه 22 خرداد 1372 كار خود را شروع كردیم. در همین ارتباط، قرار شد بعد از ظهر روزهاى شنبه هر هفته من به نارون (لواسان) بروم. در این جلسات، ابتدا سئوالات از پیش تهیه شده به وسیله من مطرح مى شدند، و سپس مهندس به آنها جواب مى دادند و گفت وگو در نوار ضبط مى شد. در طول هفته، من نوار را پیاده مى كردم و پس از تنظیم مطالب، در جلسه بعد براى مطالعه در اختیار ایشان مى گذاشتم. این كار، به طور منظم تا اوایل دى 1373 - كه ایشان به علت ناراحتى قلب در بیمارستان بسترى شدند - ادامه یافت.
آنهایى كه مهندس بازرگان را از نزدیك مى شناختند و به جهات مختلف با ایشان همكارى داشتند، مى دانند كه آن مرحوم تا چه اندازه فعال و پركار بودند. از آن تیپ آدم هایى بودند كه همیشه وقت كم مى آوردند. حتى در طول رفت و برگشت بین نارون و تهران، در داخل اتومبیل مطالعه مى كردند و مى نوشتند. من براى این كه شور و شوقشان را به پیشرفت كارمان برانگیزم، كوشش مى كردم مطالب ضبط شده را هر چه زودتر براى مطالعه ایشان و آماده چاپ كردن تنظیم كنم. بى مناسبت نیست بگویم كه اغلب، مطالب پس از ضبط، تا زمان پاكنویس نهایى - كه به خط خودشان تصحیح و تایید مى گردید - گاه چهار بار كنترل مى شدند. هر چه به جلو مى رفتیم، علاقه مندى ایشان به پیشرفت برنامه بیشتر مى شد، و در عین حال كارمان وسعت بیشترى پیدا مى كرد. من ابتدا تصور مى كردم در مدتى حدود سى جلسه و طى هفت - هشت ماه به نتیجه برسیم. وقتى تخمین خود را با مهندس مطرح كردم، با لبخند گفت: "دو - سه برابر بیشتر!" و افزود: "من دیر شروع كردم، ولى سعى مى كنم وقت بیشترى را صرف این كار بكنم". این توجه و علاقه مندى مهندس به پیشرفت كار به حدى بود كه روز خداحافظى (26 دى 1373) سه فصل از مطالب جلسات گذشته را كه تنظیم شده بود از من گرفتند و گفتند: "این ها را با خود مى برم، اگر زنده ماندم و فرصتى بود اوراق را مطالعه مى كنم".
این خاطرات چه دورانى را در بر مى گیرند و تاكنون چه قسمت هایى از آنها تدوین شده است؟
ج. خاطرات مهندس بازرگان، شامل پنج دوره هستند، دوره اول تحت عنوان "در خانه پدرى" از سال 1286- 1305 هجرى خورشیدى را در بر مى گیرد و مقارن با سال هاى آخر سلطنت احمدشاه قاجار و دوران ابتداى حكومت رضاخان است و در آن بخش هایى با عناوین زندگى خانوادگى، تحصیلات ابتدایى در مدارس به سبك جدید، تحصیلات متوسطه، كودتاى 1299 پهلوى، نوسازى هاى رضاشاه، وضع تهران پایتخت ایران، و اوضاع اجتماعى و طبقات ملت گنجانده شده است.
تصویب قانون اعزام محصل به اروپا در سال 1307 كه به موجب آن شش دوره از فارغ التحصیلان متوسطه كشور - در هر سال یكصد نفر - با گذراندن مسابقه به هزینه دولت به اروپا اعزام شدند و موفقیت بازرگان در امتحان مسابقه، از بخش هاى جالب این قسمت است. بى مناسبت نیست گوشه هایى از خاطرات این دوران را از زبان او مرور كنیم: "... رفتن به خارج و تحصیل در آنجا به خرج دولت، براى جوانان توفیق بزرگى بود. تحصیلات دانشگاهى، براى ما بیشتر به منظور كار دولتى پیدا كردن، زن گرفتن و استفاده از عنوان بود. جوانان در تب و تاب رفتن به اروپا و درس خواندن و بازگشت به وطن بودند. اما در برابر این حركت و هجوم براى رفتن به خارج، مقاومت هایى از ناحیه خانواده هاى متدین وجود داشت. به نظر آنها، فرنگ رفتن به كفرستان رفتن معنى مى داد. على رغم نظرى كه قرآن نسبت به اهل كتاب دارد و آنها را اصولا پاك مى داند، با توجه به قیود نجسى و پاكى براى یك نمازخوان ایرانى - كه فرنگى را نجس و غذاى او ناپاك مى دانست - طهارت و نماز خواندن در بلاد كفر مشكل بزرگى به نظر مى رسید. براى خود من هم این مشكل وجود داشت. به پدرم گفتم: مى گویند موج بى دینى و حملا تى كه به دیانت مى شود از فرنگى است. چه بهتر كه به آنجا بروم و ببینم در سرچشمه چه خبر است. اگر این طور نبود كه مى گویند، عقیده و ایمانم استوارتر مى شود..."
مهندس بازرگان در پاسخ به این سوال كه: "چرا این گمان در شما ایجاد شده بود كه دین در معرض تهدید فرهنگ غرب قرار گرفته است"، چنین مى گوید:
فرنگ و شیوه زندگى ما، تقلید از فرنگى بود. یعنى راهى جز این نبود، نمى شد با بودن واگن و اتومبیل، روى الاغ سوارى سماجت كرد و باز هم "عم جزء" خواند باید علوم جدید را فرا مى گرفتیم، روى آوردن به دانش جدید، به معنى رد بسیارى از عقاید و افكار رایج، مانند هفت آسمان و گردش خورشید به دور زمین بود كه بر طبق عقاید رایج از مسلمات دین محسوب مى شدند ولى علم خلافشان را ثابت كرده بود. از سوى دیگر، خرافاتى هم كه وارد دین شده بودند به طرق مختلف مورد حمله قرار مى گرفتند. در نتیجه، درس خوانده ها و "اداراتى" ها یا دست از دین برداشته بودند و یا تقیه مى كردند.
به پدرم گفتم به فرنگ مى روم؛ اگر دیدم این حرف ها درست نیستند، در آنجا متدین مى مانم...
مهندس بازرگان، داستان ورود به پاریس و ضیافت شامى را كه وزارت فرهنگ فرانسه به افتخار محصلین ایرانى برپا كرده بود، بدین شرح بیان كرده است:
"... باور نمى كردیم كه به فرانسه و به قلب اروپا قدم گذاشته ایم. دو شب بعد از ورودمان به پاریس، وزارت فرهنگ فرانسه به افتخار محصلین ایرانى یك ضیافت شام ترتیب داده بود. از طرف دولت فرانسه، معاون وزارت فرهنگ و شخصیت هاى فرهنگى و سیاسى فرانسه آمده بودند. وزیر مختار ایران (میرزا حسین خان علا) و سایر اعضاى سفارتخانه هم حضور داشتند. ضیافت براى ما بسیار جالب بود. روى میزهاى هشت نفره غذاخورى براى هر نفر انواع ظروف، چند بشقاب، سه - چهار لیوان براى صرف مشروب و چند كارد و چنگال را چیده بودند. بعدها فهمیدیم كه هر كدام از چنگال ها مخصوص خوردن نوعى غذاست؛ مثلا براى ماهى، گوشت و غیره. در تهران، از طرف اداره اعزام محصلین به ما تعلیم داده بودند كه چطور دستمال سفره را روى پاهایمان بگذاریم، چطور هنگام غذا خوردن كارد را به دست راست و چنگال یا قاشق را به دست چپ بگیریم. بدیهى است این نوع غذا خوردن براى ما مشكل بود. شام فرنگى بود و ما، به برداشتن مثلا ماهى اردور`، (پیش غذا) از دیسى كه پیشخدمت جلوى ما مى گرفت وارد نبودیم؛ سابقه مشروب خورى هم نداشتیم. با این حال دو نفر از رفقاى میز هشت نفرى ما - براى كنجكاوى یا هوس - مشروب خوردند. یكى از آنها، پسر روضه خوانى بود كه آقاى نخجوانى در تهران سفارش كرده بود با او معاشرت داشته باشم. آن جوان، بیش از همه در مشروب خوردن افراط نشان داد و در برابر نگاه پر از تعجب ما گفت: مى خواهم بدانم چه مزه اى دارد!` رفیق دیگرمان، نه اسم آخوندى داشت - ظاهرا از خانواده اى ادارى بود - نه از خالى كردن و پر كردن لیوان هاى رنگارنگ مشروب دریغ كرد، و برخلاف پسر آسید حسین كه مست شده بود و چرت و پرت مى گفت حالش هم خراب نشد..."
دوره دوم خاطرات، بازگشت به ایران و انجام خدمت سربازى و سپس آغاز كار در دانشگاه تهران را در بر مى گیرد. تدریس در رشته ماشین هاى حرارتى در دانشكده فنى با اسلوب و روش دانشگاه هاى فرانسه و همچنین تدریس در مدرسه تخشایى`، (قورخانه) و هنرسراى عالى و دانشكده فنى نیروى هوایى، حادثه شهریور 1320، اشغال ایران (توسط) نیروهاى متفقین، استعفاى رضاشاه و آغاز فعالیت هاى سیاسى از بخش هاى دیگر این دوره از خاطرات مهندس هستند.
تاسیس كانون مهندسین ایران، ترتیب دادن یك سلسله گفتارها و نوشته هاى مهندسى، اجتماعى، تاسیس انجمن اسلامى دانشجویان، فعالیت هاى سیاسى و دانشگاهى به منظور مبارزه با حزب توده، جلوگیرى از اخلال در كار دانشكده فنى و اتحاد و همكارى با دكتر مصدق، از دیگر موضوعات این دوره هستند. مهندس بازرگان، تشكیل جبهه ملى و نقش آن را در به حركت درآوردن اقشار مختلف جامعه - به ویژه در مقابله با حزب توده، در دانشگاه - بدین نحو توصیف كرده است.
"با تشكیل جبهه ملى ایران، امید و روزنه درخشانى در دل ها ایجاد شد؛ مكتب و مقصدى به جوانان مملكت عرضه گردید. دانشگاه تهران، پایگاه رشد و پیشروى افكار كمونیستى بود، ولى ما شاهد بودیم كه چگونه جوانان مردد و سرگردان راه خود را انتخاب نمودند و در برابر توده اى ها سینه سپر كردند. شعار استقلال و آزادى مملكت و تز جبهه ملى به رهبرى دكتر مصدق، حقیقتا نسیم نجات بخشى بود كه كشتى شكسته و طوفان زده را در مسیر درستى رهنمون ساخت؛ و از همین موقع بود كه پیشرفت حزب توده متوقف گردید، و جبهه ملى ایران دكتر محمد مصدق و تز ملى كردن صنعت نفت در سراسر ایران به عنوان دشمن شماره یك توده اى ها شناخته شدند.
ما، در دانشگاه، شاهد بودیم كه در انتخابات سازمان دانشجویان - كه در آن سابقا در برابر نامزدهاى حزب توده كسى یاراى مقاومت نداشت - كاندیداهاى ملیون پیروز شدند. از آن پس، براى همیشه سنگر دانشگاه از حزب توده گرفته شد و به دست ملیون افتاد".
انجام ماموریت خلع ید و قبول مسئولیت این امر خطیر - به عنوان اولین مدیر عامل شركت ملى نفت ایران - در شرایطى كه ناوگان جنگى بریتانیا در آب هاى خلیج فارس لنگر انداخته بود و ناو جنگى "موریشس" در اروندرود آبادان و تاسیسات نفى را تهدید مى كرد، از خدمات بزرگ مهندس بازرگان بود. وى درباره این ماموریت چنین گفته است:
"بنده به هیچ وجه نمى خواهم افتخار آن خدمات و عملیات بزرگ را به نام خود ثبت كنم. افتخار و دلخوشى من فقط یك چیز بود: مدیریت؛ و اما نه مدیریت استبدادوار و انحصارطلبانه، كه همه چیز را در قبضه و اختیار و دستور و دلخواه خود قرار داده باشد. خواستم و گذاشتم هر كس كار خود را بكند؛ لیاقت و امكاناتش را بروز بدهد و حقش نیز رعایت شود. تمام آن كارهاى بزرگ و مهم را مهندسین، تكنیسین ها و كارگران كردند نه بنده. راز موفقیت آنها در چه بود؟ از كجا این نیرو و الهام را مى گرفتند؟ از آنجا كه عشق به آزادى مملكت و سربلندى و نجات ایران در وجودشان شعله ور گشته بود؛ به شخصیت و ارزش آنها احترام گذاشته مى شد و میدان عمل در اختیارشان قرار گرفته بود. مدیریت به صورت دموكراتیك` اعمال مى شد؛ با حقیقت و صمیمیت و نه حرف و شعار و ادعا و دروغ..."
دوره سوم خاطرات، از كودتاى 28 مرداد 1332 شروع مى شود و بخش هاى زیر را در بر مى گیرد:
بازگشت به دانشگاه، مدیریت سازمان لوله كشى و آب رسانى تهران، ایجاد نهضت مقاومت ملى به منظور تداوم مبارزه با رژیم كودتا، مخالفت با قرارداد كنسرسیوم نفت، بركنارى از خدمات در دانشگاه تهران، اولین زندان، تشكیل جبهه ملى دوم، تاسیس نهضت آزادى ایران، مخالفت با رفراندوم بهمن 1341 و مقابله با "انقلاب سفید" محمدرضاشاه و سرانجام بازداشت و محاكمه و محكومیت به ده سال زندان در دادگاه نظامى.
دفاعیات بازرگان و یارانش در دادگاه نظامى نیز - همانند سخنان دكتر مصدق در بیدادگاهى كه او را محاكمه و محكوم كرد - به رغم كوششى كه براى جلوگیرى از مدافعات آنها به عمل آمد حجت را بر دستگاه و دادگاهى كه مامور محاكمه شان بود با منطقى ترین وجهى تمام كرد، تا هیچ مجوز و بهانه اى براى شاه و رژیم استبدادى او باقى نماند. دادگاه مهندس بازرگان و هم رزمانش، پس از دادگاهى كه مصدق را محاكمه و محكوم كرد مهم ترین دادرسى در تاریخ معاصر ایران به شمار مى رود و شایسته است رهبران نهضت آزادى ایران براى آگاهى نسل جوان و ثبت در تاریخ كشورمان شرح آن را تدوین و منتشر كنند تا فداكارى هاى این آزادگان و نقش آنها در مبارزات ضد استبدادى روشن گردد.
مهندس بازرگان، در بخشى از دفاعیات خود موضوع نامه یازده تن از استادان شاغل دانشگاه تهران به مجلس شوراى ملى در مخالفت با قرارداد استعمارى كنسرسیوم در سال 1333 را - كه منجر به اخراج آنها از دانشگاه گردید - عنوان كرد و گفت:
"... اگر مملكت، مملكت آدم ها بود و مجلسین هم مجلس بودند، مى بایست حداكثر بى علاقگى و بى اعتنایى آنها نسبت به چنان نامه انتقادآمیزى این باشد كه مثلا به یكى از امضاكنندگان بنویسند نظریات شما براى رسیدگى به كمیسیون مربوطه فرستاده شد. ولى به این نامه دولت جواب داد، آن جواب ابلاغ انتظار خدمت ما، به امضاى وزیر فرهنگ دولت كودتا یعنى آقاى جعفرى بود..."، "یك روز در همان ایام، آقاى دكتر سیاسى رئیس دانشگاه مرا به دفترشان خواستند و خصوصى صحبت كردند و گفتند: اوضاع را كه مى دانستید. این چه كارى بود كردید، این نامه و اعتراض چه فایده داشت؟"
گفتم: "بله، من خوب مى دانستم كه نتیجه عملى ندارد و جلوى قرارداد كنسرسیوم را نخواهد گرفت. اما این كار را كردم براى آنكه بعدها كه پسرم بزرگ شد نگوید پدرم مرد "پفیوز" و بى غیرتى بود. نسل هاى بعد ایران نیز وقتى به تاریخ گذشته نگاه مى كنند، مایوس از نژاد و خون خود نباشند و نگویند نهضت عظیمى چون ملى كردن نفت در این مملكت به پا شد؛ بعد كودتایى و اوضاعى پیش آمد؛ تمام آن اقدامات و افتخارات را به باد داد ولى صدا از كسى درنیامد. ما این كار را كردیم تا در آن روزگار، كه نمى دانم ده سال دیگر، صد سال دیگر، یا چه وقت خواهد بود، ایرانى امیدى به خود داشته باشد و شاید حركتى بكند".
روحیه و نقش مهندس بازرگان و انگیزه و هدف او و یارانش در انتخاب راه دشوار و خطرناك مبارزه علیه رژیم كودتا را از گفته هایشان به هنگام دفاع در دادگاه نظامى مى توان درك كرد. بازرگان، خطاب به دادستان نظامى مامور محاكمه خود چنین اظهار داشت: "ما، در تلاش تحصیل قدرت وارد گود خطرناك سیاست نشدیم. هدف ما، هدف رحمانى و درد حق ملت بود. ما اگر دنبال تحصیل قدرت بودیم، چه الزامى داشتیم همه جا پشت به قدرت كرده و پله پله مقامات احرازى و اكتسابى را از دست بدهیم و خریدار خانه نشینى و كنج زندان بشویم؟ براى من كه تا قبل از كودتا به ریاست دانشكده فنى و معاونت وزارت فرهنگ رسیده بودم و حتى آقاى دكتر مصدق پیشنهاد و اصرار قبول پست وزارت پست و تلگراف را كرده بودند، چه اشكالى داشت همان طور كه دستگاه مى خواست، كارى به این كارها نداشته باشم رئیس دانشگاه، وزیر، نخست وزیر و رئیس مجلس شورا و سنا بشوم. عده زیادى از آنها كه وزیر و وكیل هستند، مگر از شاگردان، همكاران یا زیردستان بنده نبودند كه با هم جلو مى رفتیم؛ و چه بسا خود من آنها را بالا مى آوردم.
شما خجالت نمى كشید از این كه مى بینید كیفرخواست اداره كل دادرسى ارتش شاهنشاهى ایران با چنین بى انصافى آشكار و غرض ورزى اى علیه ما تنظیم شده است؟"
"ما مى دیدیم آزادى از بین رفته و جاى عدالت را ظلم گرفته است. وقتى مملكت مانند خانه آتش گرفته بود، هر كس - از بزرگ و كوچك - هر چه در دست دارد و بر كار دارد زمین مى گذارد و به راه چاره جویى و نجات اهل خانه مى رود..."
این سخنان مهندس بازرگان، مربوط به چهل سال پیش - یعنى زمستان سال 1342 - است. در آن موقع، ظاهرا همه چیز بر وفق مراد شاه بود. قیام 15 خرداد سركوب شده بود؛ جبهه ملى و دیگر احزاب و گروه هاى اپوزیسیون سپر انداخته و صحنه را ترك كرده بودند؛ و موج تبلیغات پرسر و صداى دستگاه پیرامون "انقلاب سفید" به رهبرى شاه و حضور ساواك همه جا را فرا گرفته بود. در چنین فضاى آكنده از رعب و وحشت و خفقان، بازرگان و یارانش طرح اصلاحات به اصطلاح اجتماعى - سیاسى شاه را به عنوان "انقلاب سفید" فریبكارانه و بى پایه معرفى مى كنند. در دادگاه نظامى، مهندس بازرگان در توجیه ماهیت برنامه اصلاحات شاه مى گوید:
"... مى بینند تقاضاها و نارضایتى ها در میان مردم دارند به سرحد طغیان و عصیان مى كشند. انتقادكنندگان و مخالفان دست آویزهاى قوى در اختیار دارند. تاج و تخت به لرزه درآمده است. اگر ارتجاع و انقیاد را ادامه دهند، فشارهاى داخلى یا خارجى اصل و فرعشان را از بین مى برند. به همین علت، دست به نقشه هاى اصلاحى وسیعى زده و با یك تیر چند نشان مى زنند..."
بازرگان، با سركوب همه گروه هاى اپوزیسیون، و ادامه فشار و بیدادگرى دریافته بود كه دوران مبارزه مسالمت آمیز و قانونى در ایران به سر رسیده و در آینده اى نه چندان دور مبارزان و به خصوص جوانان خشونت ها را با خشونت پاسخ خواهند داد. او این نكته را به رژیم هشدار داد و خطاب به رئیس دادگاه گفت:
"ما آخرین كسانى هستیم كه از راه قانون اساسى به مبارزه سیاسى برخاسته ایم. از رئیس دادگاه انتظار داریم این نكته را به بالاترى ها بگویند..."
مهندس بازرگان، در پاسخ به سوال رئیس دادگاه كه نظر وى را در مورد "قیام 28 مرداد" پرسید گفت: "قیام فواحش!"
دوره چهارم خاطرات، از آزادى از زندان تا پیروزى انقلاب را در بر مى گیرد.
فعالیت هاى تبلیغاتى نهضت آزادى ایران در اروپا و آمریكا، ترتیب دادن تظاهرات علیه رژیم استبدادى شاه (به ویژه هنگام مسافرت هاى او به كشورهاى اروپایى و آمریكا)، اعزام گروهى از فعالان نهضت آزادى به قاهره براى فراگیرى آموزش هاى چریكى، تاسیس انجمن هاى اسلامى در اروپا و آمریكا، مسافرت مهندس بازرگان به فرانسه در پاییز 1357 و ملاقات با امام خمینى، تشكیل شوراى انقلاب با همكارى نمایندگان امام در ایران، كوشش در راه پیروزى انقلاب، تشكیل دولت موقت و رویدادهاى دوران نه ماهه نخست وزیرى... موضوعات بحث در این قسمت را تشكیل مى دهند.
دوره پنجم، از استعفاى دولت موقت در نیمه آبان 1357-30 دى 1373 را شامل مى شود. این قسمت، شامل دوره فعالیت هاى مهندس بازرگان در شوراى انقلاب، و زمان تصدى نمایندگى دوره اول مجلس شوراى اسلامى و دبیر كلى نهضت آزادى ایران در نقش اپوزیسیون مى باشد.
طى هیجده ماه گذشته - یعنى از خردادماه 1372 تا اوایل دى 1373 - به ترتیبى كه گفته شد سه دوره از خاطرات و در واقع تا پایان دادگاه در سال 1343 تنظیم و تدوین شده است. دوره چهارم را نیز مى توان ظرف چند ماه آماده كرد؛ ولى در خصوص دوره پنجم - كه از استعفاى دولت موقت به بعد را شامل مى شود - چون با درگذشت مهندس امكان تداوم شیوه انجام شده یعنى پرسش و پاسخ میسر نیست، بررسى و تحقیق و تحلیل رویدادهاى این دوره (از آبان 1357 تا دى 1373) كه مستلزم فرصت و امكانات مساعدى مى باشد به آینده موكول مى شود و امیدوارم توفیق انجام آن را حاصل كنم.
با توجه به سابقه طولانى دوستى شما با مرحوم مهندس بازرگان و این كه ماه ها براى تدوین خاطرات با یكدیگر گفت و شنود داشته اید، چه تحلیلى از شخصیت ایشان دارید و كدام یك از خصوصیات ایشان را برجسته تر مى دانید؟
ج. مشخص ترین ویژگى مهندس بازرگان در عرصه سیاست، اراده قوى و خوى تسلیم ناپذیرى او بود. وى با چنین خصیصه هایى در طول پنجاه سال زندگى سیاسى - به استثناى دوره بیست و شش ماهه به زمامدارى دكتر مصدق و نه ماه نخست وزیرى خود در حكومت موقت - پیوسته در صف اپوزیسیون و در پیشاپیش آن مبارزه كرد. صداقت، شفقت بالا، رعایت ادب و احترام در برخورد با مردم و بى تكلفى در زندگى خصوصى، او را مورد احترام و محبت قرار مى داد. بازرگان، به عنوان یك روشنفكر مذهبى داراى تحصیلات عالى در فرانسه، پایه گذار جنبش اسلامى در دانشگاه ها بود. به اعتقاد او، اتحاد نیروهاى سیاسى در جهت مقصد و هدف مشترك، ملازم با محرك مشترك داشتن نیست هر گروه و جمعیتى مى تواند محرك (ایدئولوژى) خاص خود را داشته باشد و با دیگر گروه ها جبهه مشترك برقرار كند. محرك و انگیزه او و همفكرانش در اتحاد با دیگر نیروهاى سیاسى و در فعالیت هاى ضد استبدادى، مبانى و معتقدات مذهبى اسلامى بود. مهندس بازرگان، در توجیه ضرورت ایجاد نهضت آزادى ایران، و در توضیح ایدئولوژى آن و موفقیت آن در انجام رسالت تاریخى اش مى گوید:
"... در صحنه مبارزات ضد استعمارى، ضد استبدادى، آزادى خواهانه و عدالت طلبانه در ایران، دو گروه عمده در برابر دشمن قرار داشتند؛ یا مسلمان انقلابى كه مبارزه مى كردند؛ به دشمن ضربه مى زدند و ضربه مى خوردند یا گروه هاى مبارز غیر مسلمان داراى ایدئولوژى ماركسیسم. بنابراین، رسالت نهضت آزادى در سال 1340 و ضرورت تاسیس آن، تنها حفظ اصالت نهضت ملى در برابر شعارهاى انحرافى سازشكار نبود؛ بلكه تبلور ضرورت تاریخى پیشرفت و تكامل جنبش نوین اسلامى و نهضت ملى ایران و ادغام وحدت این دو نیرو با هم بود. در حقیقت، به خاطر برخوردارى از چنین ماهیت دوبعدى بود كه نهضت آزادى ایران توانست رسالت تاریخى خود را در آن مرحله از رشد جنبش به بهترین وجهى انجام دهد. بعد از 15 خرداد 1342، نهضت قادر شد به مرحله كاملترى ارتقا یابد و آن مكتب مجاهدپرورى مى شود كه از درون خود مجاهدین پرافتخارى را به ملت ایران تقدیم نماید..."
بدین ترتیب، نهضت آزادى اولین حزبى بود كه با ایدئولوژى منطبق با اسلام مبارزات سیاسى - ملى را با نهضت اسلامى هماهنگ ساخت و سپس آن را در مسیر مبارزه قهرآمیز و مسلحانه رهنمون كرد.
با توجه به اشراف جنابعالى در زمینه تاریخ سیاسى معاصر ایران و به ویژه مبارزات ضد استبدادى و ضد استعمارى در حكومت دكتر مصدق چه نقاط اشتراكى را بین مصدق و بازرگان تشخیص داده اید؟
ج. به نظر بنده، مصدق و بازرگان در زمینه اهداف سیاسى نقطه نظرهاى مشتركى داشتند. هر دو ضد استبداد و ضد استعمار بودند و عقیده داشتند كه هر گروه و جمعیتى، با ایدئولوژى مربوط به خود مى تواند در جهت مقصد و هدفى مشخص با دیگر گروه ها جبهه مشترك ایجاد كند. مصدق در تعریف جبهه ملى مى گفت: "جبهه ملى مركز احزاب، اجتماعات و دسته هایى است كه براى خود تشكیلاتى دارند و هدف آنها آزادى و استقلال ایران است". بازرگان نیز اصولا معتقد به همین نظریه بود؛ با این تفسیر كه بر ادغام نیروهاى ملى - مذهبى در راستاى نهضت اسلامى تاكید داشت. با این حال، بازرگان یك ناسیونالیست بود و مصدق را یگانه رئیس دولت منتخب و محبوب ملت ایران و مبارز بزرگ ضد استعمارى شرق مى دانست. در اولین بیانیه نهضت آزادى ایران، در تحلیل از دكتر مصدق گفته شده بود:
"ما مصدقى هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ و افتخارات ایران و شرق مى دانیم. ما، مصدق را به عنوان یگانه رئیس دولتى كه در طول تاریخ ایران محبوب و منتخب واقعى اكثریت مردم بود، قدم در راه خواسته هاى ملت برداشت و توانست پیوند دولت و ملت را برقرار سازد، مفهوم واقعى دولت را بفهماند و به بزرگترین موفقیت تاریخ ایران - یعنى شكست استعمار - نایل گردد، تجلیل مى كنیم".
فسادناپذیرى بازرگان - كه حتى دشمنانش به آن اعتراف دارند - از دیگر ویژگى هاى وى به شمار مى رفت. این خصیصه، در چارچوب ساختار دزدسالارانه حكومت هاى ایران و در جامعه اى كه شمار اندكى از سیاستمداران آن از اتهام فساد بركنار بودند، امتیاز بزرگى محسوب مى شد.
تحلیل مسایل و مشكلاتى كه بازرگان در دوره كوتاه نخست وزیرى با آنها روبه رو گردید، از حوصله این گفت و شنود خارج است. محتمل است او انتظار رویارویى با اوضاع و شرایطى را نداشت كه پس از فرار ناگهانى شاه و پیروزى انقلاب در كشور به وجود آمدند، و شاید اگر فرصت و امكانات بیشترى براى او فراهم مى شد، ترتیبات عملى موثرى را براى مقابله با آن شرایط فراهم مى ساخت. با این همه، تلاش ها، فداكارى ها و دستاوردهاى بازرگان در مبارزات ضد استبدادى طولانى خود بى همتا هستند.
دلبستگى به آزادى و اصول دموكراتیك و تعهد به عدم خشونت و احترام به قانون و همچنین ایستادگى در برابر ستمگرى ها، بازرگان را نسبت به بسیارى از افراد دیگر ممتاز كرده بود. در حقیقت، او الهام بخش اسطوره آزادى خواهى، عدالت طلبى و تسلیم ناپذیرى بود. اجتماع عظیم و شركت هزاران نفر در مراسم تشییع جنازه و یادبود او، نشانه سپاس و قدردانى ملت از خدمات و مبارزات این مدافع سرسخت آزادى ایران بود.
از آخرین دیدارتان با مهندس بازرگان و مذاكراتتان بفرمایید. همچنین، بفرمایید از این كه عهده دار تدوین خاطرات مرحوم بازرگان هستید چه احساسى دارید؟
ج. آخرین دیدارمان عصر روز 25 دى ماه امسال بود؛ یعنى پنج روز پیش از سفر به سویس. تلفن كردند كه براى خداحافظى مى آیند. حدود نیم ساعت بعد رسیدند. با شتاب پایین آمدم و به استقبالشان رفتم. با آنكه تازه از بیمارستان مرخص شده بودند، مانند همیشه 25 پله ساختمان را تا نشیمن طى كردند. دلم شور مى زد و منقلب بودم. مى دانستم كه چریك پیر، سفرى دشوار و به احتمال زیاد، بازنگشتنى را در پیش دارد. خود او نیز به این موضوع اشاره كرد و گفت: "... مشكل بتوانم این عمل جراحى مهم را بگذرانم و زنده برگردم، با این حال، باید این كار ادامه یابد و از شما انتظار دارم آن را تمام كنید..." سفارش هاى دیگرى نیز كرد؛ و عجیب آنكه دو بخش از مطالبى را كه آماده كرده بودم گرفت و گفت: "شاید فرصت و حال مطالعه آن را پیدا كنم..."
به هنگام وداع، یكدیگر را بغل كردیم و بوسیدیم. در آستانه در، یك بار دیگر مرا بوسید. هنگامى كه سوار بر اتومبیل براى خداحافظى دست تكان مى داد، گویى به من الهام شد كه دیگر سعادت دیدارش را نخواهم داشت. در گذشته، همیشه پس از دیدار مهندس بازرگان روحیه و امید مى گرفتم؛ اما این بار، با قلبى اندوه بار او را ترك كردم...پرسیدید از این كه عهده دار تنظیم و تدوین خاطرات مرحوم بازرگان هستم چه احساسى دارم. احساس مى كنم وظیفه سنگینى به عهده دارم. از خداوند متعال توفیق انجام این خدمت فرهنگى را مسئلت مى نمایم.
[1]. ایران فردا، ضمیمه شماره 16، اسفند 1373.