«مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و «ضَالِّينْ» چه كسانی هستند؟

«مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و «ضَالِّينْ» چه كسانی هستند؟

مهندس مهدی بازرگان



در دعاي پايان سوره‌ي حمد(1)، صراط مستقيم معلوم است كه بايد به سمت خدا باشد و مي‌دانيم كه بازگشت و شدن ما يا تحول و تقربمان به سوي اوست. قرآن دائماً تكرار مي‌كند كه «إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.»[1]، «وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ»[2] و شرط قبولي عبادت را «قُرْبَةً اِلَي الله» مي‌شناسد. پيغمبر خدا هم كه نماز را بر ما مقرر داشته، مي‌فرمايد:

«أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي» (يوسف(12) / 108)

(من و هركس پيروي از من نمايد دعوت به‌سوي خدا مي‌كنيم، با آگاهي و بصيرت...)

و در جاي ديگر، چنين آمده است:

«وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ » (انعام(6) / 153)

(و همانا كه اين است راه مستقيم من، پس آن را پيروي كنيد و راه‌ها(ي ديگر) را نگيريد كه شما را از راه او جدا گرداند...)

پس از صراط مستقيم، تكليف «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» نيز تا حدودي روشن است؛ راه كساني كه در دنيا و آخرت مشمول نعمت و رحمت مي‌باشند و زبان حالشان اين آيه شريفه است:

«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»

(بقره(2) / 102)

(پروردگارا به ما در دنيا خوبي و خير بده و در آخرت (هم) خوبي و خير برسان و از عذاب آتش ما را محفوظ بدار.)

كه مصداق كامل آن پيغمبران و شهداء و صالحين‌اند :

«وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا.»

(نساء(4) / 69)

(و هر كس (يا كساني‌كه) اطاعت خدا و رسول را مي‌نمايند اينها جمله كساني از پيغمبران و راست‌گويان و گواهان و شايستگاني هستند كه خداوند نعمتشان بخشيده است و چه نيكوست رفاقت و همدوشي آنها.)

مشكل قضيه همان قسمت آخر آيه يعنی «غَيرِالمَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَالضَّالِّينَ.» است. بسياری از مفسرين شأن نزول و شاهدِ مثال «مَغضُوبِ عَلَيهِمْ» را يهوديانی دانسته‌اند كه علی‌رغم هدايت خدا و اتمام حجت‌های انبياء نافرمانی می‌كرده‌اند و عالماً و عامداً روی لجاج و قساوت قلب و خبث طينت، مرتكب معصيت تا سر حد قتل پيغمبران و اولياءالله می‌شده‌اند. طبيعی و قهری است كه چنين كسانی مورد خشم خدا و «خَسِرَ الدُّنْيَا وَالآخِرَةَ» باشند. «ضَالِّينْ» يا گمراه‌شدگان را نيز با فرقه‌هايی از نصاری تطبيق كرده‌اند، كسانی كه پس از دريافت هدايت و حتي با حسن نيت به بي‌راهه‌ی شرك و بدعت و جهالت افتاده‌اند[3].

شيطان هيچ گاه دست‌بردار از انسان نبوده و بيشتر سراغ روآوردگان و راه‌يافتگان به‌خدا می‌رود تا به‌گناه و گمراهی‌شان بيندازد. فرقی هم مابين عامی و عالم نمی‌گذارد، بلكه دومی‌ها بيشتر در مظان اغوا و غرور و در معرض حملات او هستند. كما آنكه دسته دوم از آفت‌زده‌های هدايت و نعمت خدا ممكن است سرنوشت دشوارتر و دهشتناك‌تر از اولی‌ها پيدا كنند، به دليل اينكه به راه خود يقين داشته، و نمی‌دانند كه كج می‌روند و به‌كجا می‌روند.

قرآن كه كتاب بشارت و هدايت است و در حدود يك سوم آن اختصاص به اهل‌كتاب و به پيغمبران‌گذشته و امت‌های آنان داده شده است، راهنمائی‌های آموزنده‌ی فراوان برای شناخت مشمولين غضب و ضلالت می‌دهد كه البته انحصار به يهوديان و مسيحيان نداشته، فرقه‌های ديگر و بسياری از مسلمانان نيز ممكن است مصاديق آن باشند، به طور كلي به‌ما توصيه مي‌نمايد كه در زمين و زمان و مطالعه، سير در آفاق و انفس كرده، از سرگذشت ديگران و هلاكت يا سلامت آنان عبرت بگيريم.

افتراهای به خدا و عصيان و سنگدلی‌های يهود

درباره‌ی يهوديان و علل سرسختی و سرپيچی‌های آنان از احكام تورات و زير پا گذاشتن ميثاقی كه با خدا داشته‌اند، اشارات و حكايات زياد در قرآن آمده است. اظهارات و توصيف‌هايی كه نه به قصد توهين و تلافی آنها بوده است و نه داستان‌سرايی و سرگرمی ما؛ بلكه برای تذكر و تَنَبُّه و توبه آنان و توجه و ارشاد مسلمانان.

قرآن يك‌جا تمايلات ارتجاعي و بازگشت قهقرايی آنان به‌بت‌پرستي و جاذبه‌ی طلا و ثروت‌اندوزی يا حرص در كسب‌های دنيائي را مثال زده، گوساله سامری و گنج قارون و ماهی‌گيری با كلاه شرعی روزهای شنبه را برای ما حكايت مي‌كند؛ جای ديگر، كلام و آيات آشكار خدا را مي‌بينند و مع‌ذلك نافرماني مي‌كنند. بنابراين سنگدل گشته كلام خدا را مي‌شنوند و مي‌شناسند و با تزوير و تحريف پافشاری در موضع ناحق خود مي‌نمايند:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً

قَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ.» (بقره(2) / 74 و 75)

(پس از آن، دل‌هاي شما سخت شد پس مانند سنگ‌اند يا سخت‌تر...

... گروهي از آنها بودند كه كلام خدا را مي‌شنوند و پس از آنكه روي آن تعقل مي‌كنند آگاهانه تحريفش مي‌نمايند.)

علمای‌شان با سوءاستفاده از جهل عوام در كتاب و احكام خدا دست برده و آيات خدا را به بهای ارزان، دكانِ دنيای خود می‌سازند و از خوردن اموال مردم باك ندارند[4]:

«فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً» (بقره (2) / 79)

(پس واي بر آنهايي كه به دست خود كتاب را مي‌نويسند و مي‌گويند اين از جانب خداست يا به بهاي اندك معامله و سوءاستفاده نمايند...)

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ» (توبه(9) / 34)

(اي كساني كه ايمان آورده‌ايد همانا بسياري از احبارـ فقهاي يهودـ راهب‌هاـ تارك دنياي مسيحي ـ اموال مردم را به باطل مي‌خورند و از راه خدا باز مي‌‌دارند...)

چنان غرق در غرور ديني و انحصارگری قومی و اتصال اختصاصی به خدا شده‌اند كه خود را فرزندان سوگلي و دوستداران يگانه‌ی او و تضمين شده‌های در برابر آتش جهنم (جز برای مدت اندك) می‌دانند و به همين دليل در خلاف و گناه بی‌باك شده‌اند:

«وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُه» (مائده (5) / 18)

(يهود و نصاري گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستيم...)

«ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» (آل‌عمران (3) / 24)

(اين بدان جهت است كه گفتند آتش جهنم جز چند روز مختصر ما را نمي‌گيرد و آنچه به خدا مي‌بندند آنان را در دين و معتقداتشان فريب داد.)

قرآن به اَحبار و فقهای‌شان ايراد مي‌گيرد كه چرا چنين خلاف‌ها و ادعاها را می‌نمايند و مسابقه در گناه و دشمنی گذاشته‌اند و مانع گفتار گناه و خوردن حرام نمي‌شوند:

«وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ.

لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ.» (مائده (5) / 62 و 63)

(و بسياري از آنها را مي‌بيني كه در گناه و دشمني شتاب دارند و در خوردن حرام، هر آينه كار بدي مي‌كنند.

چرا علماي رباني و فقهايشان آنها را از گفتار معصيت آميز و خوردن حرام منع نمي‌كنند؟ هر آينه بد ساخت و سازي مي‌نمايند.)

و عوامشان را سخت سرزنش مي‌كند كه چرا آنها را كه بشر هستند ارباب خود و خداگونه يا جانشينان خدا مي‌گيرند و اطاعتشان را مي‌نمايند:

«اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (توبه (9) / 31)[5]

(فقهاي يهود و زهاد تارك دنياي مسيحي را آقا و ارباب در برابر و به جاي خدا گرفته و مسيح فرزند مريم را در حالي كه امر نشده بودند جز آنكه خداي يكتا را بپرستند، خدايي جز او نيست و او منزه از هر كس و هر چيزي است كه با او شريك و هم‌شأن بگيرند.)

 با چنين گستاخي در كارهاي زشت و ظلم و عدول از حق بود كه كافرشدگان بني‌اسرائيل مورد لعنت پيغمبران خودشان و حضرت عيسي و قرآن و غضب خداوند قرار گرفته‌اند:

«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ.

كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ.»

(مائده (5) / 78 و 79)

(كساني كه از بني‌اسرائيل كفر و مخالفت با خدا ورزيدند به زبان داوود و عيسي پسر مريم لعنت شدند، از آن جهت و بنا به آنچه نافرماني كردند و تجاوز و تعدي مي‌نمودند.

چنين بودند كه از هيچ منكر و عمل زشتي كه مرتكب مي‌شدند ابا و شرم نداشتند، هر آينه كه بد كارهايي مي‌كردند.)

البته قرآن همه يهوديان را به يك چوب نرانده بعضي را «مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ»[6] مي‌داند و برخي را «يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ.» مي‌خواند:

«وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ.» (اعراف (7) / 159)

(و از قوم موسي امتي باشند كه به حق رهبري مي‌كنند و به حق عدالت مي‌نمايند.)


[1]. بقره(2) / 28 و آيات بسيار ديگر: ... به پيشگاه او بازگردانده مي‌شويد.


[2]. مائده(5) / 18 و آيات بسيار ديگر: ... و سرانجام در پيشگاه اوست.


[3]. مرحوم طالقاني در تفسير «پرتوي از قرآن»، (جلد اول، صفحه 42) مي‌نويسد:

«در روايات، «مَغْضُوبِ عَلَيْهِم»تطبيق بر يهود شده و ضالين تطبيق بر نصاري.»

در تفسير جامع‌الجوامع طبرسي نيز چنين مي‌خوانيم:                                                                                                                                          ¬

®               «وَ قِيلَ اَنَّ المَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ هُمْ اليَهُود لِقَوْلِهِ تَعَالَي مَنْ لَعْنَهُ اللهَ وَ غَضَبِ عَلَيهِ وَ الضَّالِينَ هُمْ النَّصَارَي لَقَولِهِ تَعَالَي وَ قَد ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ مَعْنَی غَضَبُ الله اَرَادَهُ الاِنْتِقَامَ مِنْهُمْ وَ انزالَ الْعِقَابِ بِهِمْ وَ الضَلالُ فِي الدِّينَ هُوَ الذَّهَابُ عَنِ الْحَقْ.»

[4]. حضرت عيسي نيز به طوري كه در انجيل متي (باب 23) آمده است علماي يهود را كاتبان و فريسيان رياكار خطاب مي‌كرد كه بر كرسي موسي نشسته‌اند و فرزندان قاتلان انبياء هستند. مي‌گفت، كرسي‌هاي صدر و تعظيم مردم را دوست داريد، آنچه مي‌گوييد نمي‌كنيد، نعناع و زيره را عشر مي‌دهيد ولي اعظم احكام شرعيت يعني عدالت و رحمت و ايمان را ترك مي‌كنيد.

[5]. اين آيه و بعضي آيات قبلي مربوط به روحانيت مشترك ميان يهوديان و نصاري مي‌باشد.

[6]. مائده(5) 66 :... برخي از آنان گروهي ميانه‌رو هستند...





Report Page